بررسی برچسب

خنده حلال

نکوشید خیطی به بار آورید!

«بکوشید و خوبی به کار آورید» (۱) نکوشید خیطی به بار آورید! الا ظالمان جهان، از چه روی بر این خلق ایران فشار آورید؟! چو از هسته گوییم و نیروی آن سخن را سوی انفجار…

آینه ی عبرت!

ششلیک همیشه می خورَد در شاندیز در سفـره نـگـاه او بـه ظــرف سـرریز! از خانـــه پـیـاده می رود تـا دم در! بـعدَش مـلِـکانــه لم دهد توی رونیز! کـلِّ هنــرش گـرفتنِ…

رو سیاه!

در میانِ غصـــه هایــم گـاه گاه می کِـشم از دسـت دانــشگاه آه بر سر خود می زنـم از شـهــریه گرچه قسطی می شود تا چند ماه پاتـوقم بـعد از غذای سلف هست تا سحــر در…

دوستِ خوبِ من…

به خــدا فـــازِ تــو مــرا کُشته نـازِ من!، گـازِ تـــو مــرا کــشتــه چِـقَــدَر لــحظــه ی غذا خوبی بهتـر از آب و دوغ و مـــشـروبــی! ماه مــرداد و تــیر مــی…

آبِ هندوانه!

در ایـن ایّـــامِ داغِ آفــــــتـابـــی! دلـــم کرده هــوای « مـوجِ آبـــی » چه حالی می دهد شــــب در اتاقی کــه دارد کــولــرِ گـازی بــــخوابی شــدم خستـــه ز…

سنگ رو یخ …

دو سالِ مـسـتمــر هـی کـار کردم خودم را نفلـــه و بـیــــمار کـردم که با پول پــس انـــدازم تـمــامی خرم ماشینِ خشــــــکِ ثبتِ نامی سپس در یک سکانـــــس عاشقانه…

در می روم!

تازگی ها با خودم ور مــی روم گاه از دست ِ خودم در مــی روم من به جای هرمز و لاوان و کیش می روم تا عمق ِ احساسات خویش سوژه هایم پیش ِ پا افتاده نیست شعر گفتن آن…

خلیج همیشه فارس

اگـــــر روزِ روشــن شــود نیــمه شــب وَ یا این کـــه « لقمان » شــود بـی ادب ! درخــتِ تــنومـنـــدِ نخــلِ جـــنـــوب دهــد هــندوانــه بــه جــای رطــــب ! پس…

من آدمی مدرنم

توی بهشت گه هوسِ سیب می‌کنم در خُلد، آرزویِ «سراندیب» می‌کنم! شیطان اگر نبود در آن لحظه روی فُرم او را برای وسوسه ترغیب می‌کنم! پا در جهان نهاده و از صبح تا به…

شاعری به سَبک من…

گاه بـا یـک سوژه‏ ی با حال، شاعـر می‏ شـوم با شکـستِ تـیـمِ « استـقلال »، شاعر می ‏شوم گفت بابایم: پسر پس کِی تو شاعر می ‏شوی؟ گفتـمــش تـا آخـــرِ امـســال شاعر می…

در باب کمردرد دلبر ظریف ما

از دیدن حال بد تو در عجباتم! از فرط عجب درد گرفته عضلاتم گفتند کمردرد گرفتی دو سه روزی است ای مه به فدای تو ستون فقراتم هر چند وزیری تو ولی دلبر مایی ای یار سخن…

ارتباطات

فیس بوک آن روزها مسدود بود پست و اینترنت به کل نابود بود در حقیقت عینهو عصر حجر ارتباطات از طریق دود بود قبض تلفن چون گیاهی بارور ریشه اش انگار توی کود بود هر…

رویای قشنگ…

قصد آن دارم شـــوم جــایی رئیس تا نتــــرســم از خـــدا و از پلیس ! در سیاست گرچـه « چرچیلم » ولی روز و شـب لـعـنــت کنم بر انگلیس در مکان هایی که مــن دارم حـضور…

بریم به خدمت مدیر عامل

مشتی رجب می خواست بِره پِی کار که اومد از اداره شون یه طومار داخل نامه با هزار خواهش بعد سلام و احترام و کُرنش نوشته بودند کجایی مشتی نمیشه برگردی بیایی مشتی…

شوخی با حافظ

« سال‏ ها دفتر ما در گـــروی صهبا بود » زین سبب بین من و همسر خود دعوا بود *** « دوش در حلقه‏ ی ما قصه‏ ی گیسوی تو بود » تا سحرگه سخـن از کـلـه‏ ی بی مــوی تو بود…

بد شانس!

خواستم سلطان شـوَم، قسمت نشد ساکـــن تــهـران شوم، قسمت نشد در جـوانــی کلـه را کــردم کـچل تا مــگر « زیدان » شوم، قسمت نشد آرزو کــردم اگــر یابم « کـوزت » مثل…

نصیحت به رقیب عشقی!

گوش کن ای رقیب عشقی من، عشق کشک است و عاشقی باد است! تا به کی در مثلّث عشقی حرف اَضلاع و بحث اَبعاد است؟! بنده از عشق منصرف گشتم چه نیازی به داد و فریاد است!…

تنگنای قافیه

قفل بستم بر لب خود تا نگویم چیست درد چهره‌ام را کرده‌ام طوری که گویا نیست درد دلخوشی‌ها دائما درگیر با تک‌ماده در تمام رشته‌ها اما بگیرد بیست درد «ما و ما و نصف…

زیر خط فقر…

تازگــی ها در حــسـابم پول نیست در چراغ نیمه ســوزم غــول نیست زیرِ خــط فـــقر یعنــی حــالِ من دخل و خرجم در حد معمول نیست می دهد زحمت به خود بیهوده گرگ توی…

نقیضه فراق یار

” فریاد ِ من از فراق یار است ” یاری که همیشه در کنار است ! بیتی که سروده شد ، نشستم گفتم به خودم که این چه کار است یک مصرع ِ آن که مال “سعدی” ست این مصرع ِ بنده…