آیا لجاجت و عدم اعتراف زنان به اشتباه خویش، بیشتر از مردان است؟

0 20

9 دقیقه

اینکه می‎گویند لجاجت و عدم اعتراف زنها به اشتباه خویش و ناتوانی آنان از بازسازی و تجدید شخصیت خود، بیش از مردها است، اگر چنین چیزی کلیت داشته باشد، معلول هویت انسانی زن نیست، چنانکه سلطه‎گری و برتری‎جوئی و علاقه به حاکمیت مطلق که در مردها بروز می‎کند، معلول هویت انسانی مرد نیست، بلکه مربوط به علل ثانوی است که قابل ارتفاع می‎باشد. اگر موضوع لجاجت و عدم اعتراف زنان به اشتباه خویش و ناتوانی آنان از بازسازی و تجدید شخصیت خود، بیش از مردان بوده باشد بدان علت است که زن با احساس ناآگاهانه به اینکه مرد عظمت انجام وظیفه او را درباره فرمان خلقت ناچیز گرفته است، احساس حقارت و شکست نموده، درصدد جبران آن برمی‎آید، غافل از اینکه ارزش و عظمت انجام چنین وظیفه‎ای خیلی بالاتر از آن است که زن از مرد توقع می‎نماید.

زن نباید برای انجام این وظیفه الهی انتظار معامله و سوداگری با مرد داشته باشد، تا در صورت جهالت و تبهکاری مرد، شخصیت خود را با لجاجت در خطاها و نادیده گرفتن اشتباهات خود، تباه بسازد، این تباهی موجب پیچیده‎تر شدن روابط طرفین در همه شئون زندگی بوده، حیات طرفین را به دوزخی غیرقابل تحمل تبدیل خواهد ساخت. یکی دیگر از عوامل مقاومت زنانی که در برابر مردان حالت دفاع یا هجوم دائمی به خود می‎گیرند، احساس خودخواهی مرد است.

اما اینکه زن مانند مرد قدرت تغییر موقعیت و تجدید شخصیت ندارد: ناشی از دو موضوع است:
موضوع یکم ـ احساس اینکه موقعیت و شخصیت فعلی زن در نظر وی حالت انحصاری دارد مخصوصاً هرچه سالیان زندگی زن بالاتر برود، انحصار مزبور در نظرش شدیدتر جلوه می‎کند، در صورتیکه مرد به جهت گسترش ارتباطات و آگاهی از امکان به دست آوردن عناصری دیگر برای شخصیت پرونده خود را بسته تلقی نمی‎کند. البته این یک حالت عارضی و قابل دگرگونی برای زنها است: و این وحشت که اگر این موقعیت روانی را از دست دادم، چه کنم؟ وحشتی بی‎اساس است.

به نظر ما زن می‎تواند رابعه عدویه که از بزرگان معرفت و عرفان است، گردد، همچنانکه یک مرد می‎تواند از مرحله یک شاعر دون پایه به مقام والای سنائی بودن برسد.
موضوع دوم ـ علاقه شدید زن به داشتن و حفظ آن موضع‎گیری که به تشخیص وی، مرد سر تسلیم به آن موضع‎گیری فرود آورده است. نتیجه این علاقه دو بعد دارد: بعد منفی و بعد مثبت. بعد منفی این علاقه محرومیت از مشاهده و بهره‎برداری از مزایای مرد و خود زن است که به جهت موضع‎گیری انحصاری، از دیدگاه خود زن پوشیده می‎ماند. بعد مثبت حفظ تشکل خانوادگی از پاشیده شدن است.

در صورتی که مرد به جهت احساس باز بودن ابعادی دیگر از زندگی و حتی باز بودن رابطه جنسی ولو در عالم خیال، خود را اسیر موضع‎گیری خاص در برابر زن نمی‎بیند.

بعضی از صاحبنظران در این پدیده چنین می‎گویند: «زن از عقاید مرد فقط تقلید می‎کند اما در باطن خویش مصمم و خودبین است و از خودخواهی بی‎نهایت مرد خبر دارد». (لذات فلسفه/۱۴۱)
بنابراین، اعتقادی که زن درباره مرد دارد، بدون تردید او اولاً به عقیده خود با یک موجود خودخواه (اگرچه به روی خود نمی‎آورد) روبرو می‎شود، سپس با شوهر. نتیجه طبیعی این دوگانگی در ارتباط، توسل زن به هر وسیله‎ای است که بتواند خودخواهی مرد را بشکند، از طرف دیگر مرد هم که خود را دارای عده‎ای از مختصات طبیعی می‎بیند که در زن وجود ندارد، به مقاومت و لجاجت خود می‎افزاید.

لجاجتی که زن در برابر مرد نشان می‎دهد، اگرچه شکننده‎تر و تلخ‎تر از لجاجت مرد است، ولی لجاجت مرد گسترده‎تر و متنوعتر است و در عین حال مرد بیشتر آماده تجدید شخصیت در برابر زن است، در صورتی‎که زن به جهت تأثر عمیقی که از خودخواهی مرد دارد، انعطاف در سطوح شخصیت پیدا می‎کند، ولی تجدید اساسی شخصیت در برابر مرد برای زن بسیار دشوار است و خیلی از زنها تجدید شخصیت را با منتفی ساختن آن یکی می‎دانند؛ با این حال همانطور که گفتیم، این پدیده‎های روانی خصوصی معلول مسائل و اصول پیش ساخته در مغز طرفین بوده، مربوط به هویت انسانی طرفین نمی‎باشد. لذا به طور قطع می‎توان گفت: اساسی‎ترین عامل بروز این ناهماهنگی‎ها میان زنان و مردان موضوع بی‎اهمیت تلقی کردن این رابطه حیاتی است که فقط با تعلیم و تربیت‎های صحیح و جدی درباره طرفین می‎توان این برداشت پیش‎ساخته را منتفی ساخت.

مطالب مرتبط

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.