در آیه ۷۷ سوره یوسف ( قالوا ان یسرق فقد سرق اخ له من قبل ) اشاره به دزدی یوسف ( ع ) شده است آن را توضیح دهید .

پاسخگویان
0 1

8 دقیقه

مفسران درباره ی آیه ی ( ( قالوا ان یسرق فقد سرق اخ له من قبل ) ) بحث های زیادی کرده اند که در این جا نظر برخی از آن ها را بیان می کنیم : الف . عده ای گفته اند : که نسبت سرقت به حضرت یوسف ( ع ) از طرف برادرانش ، مثل کارهای گذشته شان ، دروغ بوده است و تنها برای تبریه ی خودشان گفته اند؛ زیرا سرقت در شان انبیانیست و صدور چنین کارهای ناروایی از ایشان محال است ؛ لذا روایت های نقل شده در این باره مطرود می باشد .از کلام علامه طباطبایی ، همین نظراستظهار می شود .به نظر ایشان ، این کلام با حرف قبلی خود آن ها که گفته بودند ( ( و ما کنا سارقین ) ) و سرقت را به طور کلی از فرزندان یعقوب رد کرده بودند، متناقض است . افزون بر آن ، نسبت دادن سرقت به برادرشان ( ( بنیامین ) ) ، حکایت از استمرار حسد آن ها دارد .حضرت یوسف ( ع ) بامشاهده ی این تناقض در گفتار و باقی بودن حسد، درباره ی آنان فرمود : ( ( شمامردمان خیلی بدی هستید .) ) شما از بدترین مردم هستید، ( ترجمه المیزان ، ج ۱۱، ص ۳۵۳ و تفسیر الکاشف ، ج ۴، ص ۳۴۴ ) . ب . در مقابل ، گروهی ازمفسرین نیز گفته اند که نسبت سرقت چیزی نبوده است که بدون مقدمه درهنگام به مخمصه افتادن برادران یوسف ، از جانب برادرانش به وجود آمده باشد؛ بلکه این نسبتی واقعی است که در گذشته صورت پذیرفته بود .به نظرمفسران دست آویز و بهانه ی آن ها می توانست یکی از امور ذیل باشد که درتاریخ نقل شده اند : ۱ .حضرت اسحاق کمربندی داشت که پیامبران و بزرگان آن را از یک دیگر به ارث می برند و آن ، نزد فرزند بزرگ اسحاق ( عمه ی یوسف ( ع ) ) بود .یوسف ( ع ) بعد از وفات مادرش نزد عمه اش زندگی می کرد واو به یوسف سخت علاقه مند بود .هنگامی که یعقوب خواست او را ازعمه اش باز گیرد، عمه اش چاره ای اندیشید و آن کمربند یادگاری را بر کمریوسف بست و پیش یعقوب فرستاد .آن گاه ادعا کرد که او می خواسته آن رااز وی برباید .آن زمان چنین بود که دزد را به صاحب اشیای سرقت شده می دادند .این روایت در تفسیر صافی ، روح المعانی ، مجمع البیان ، حاشیه ی تفسیر عیاشی از برهان ، بحار، علل الشرایع و عیون اخبار الرضا نیز نقل شده است ، ( فیض کاشانی : تفسیر صافی ، ج ۱، ص ۸۴۶ و آلوسی : تفسیر روحالمعانی ، ج ۱۳، ص ۳۲ و طبرسی : مجمع البیان ، ج ۵، ص ۴۳۹ و قرشی : قاموس قرآن ، ج ۳، ص ۲۵۸ ) . ۲ .یکی از خویشاوندان مادری حضرت یوسف ( ع ) ، بتی داشت که حضرت یوسف ( ع ) آن را برداشت ، شکست و برجاده افکند؛ لذا او را به سرقت متهم کردند .۳ .گاهی حضرت یوسف ( ع ) مقداری غذا از سفره ی پدر برمی داشت و به مسکین ها و فقرا می داد .نکته ی قابل توجه در همه ی این موارد، صرف نسبت سرقت است که در نظر آن هاسرقت محسوب می شده است ؛ اما هیچ کدام از مصادیق سرقت به حساب نمی آیند، ( منابع سابق ) روایاتی که در این مورد، نسبت بی مهری به حضرت یوسف ( ع ) می دهند و می گویند که او نسبت به پدرش تکبر کرد و هنگام ملاقات پدر، از اسب پیدا نشد و جبرییل آمد و به او گفت که به دلیل این ترک وظیفه ، از فرزندان تو پیامبری مبعوث نمی شود و نوری از میان انگشتان اوبیرون آمد و…، ظاهرا درست نیست ؛ زیرا اولا، با آیاتی که این استقبال راگزارش می کنند، تطبیق ندارد .در آن آیات چنین آمده است : ( ( وقتی حضرت یعقوب ( ع ) و همراهیان او بر حضرت یوسف ( ع ) وارد گشتند، پدر و مادرش را به آغوش کشید و آن ها را بر تخت سلطنت نشاند و …) ) ، ( یوسف ، آیه ۹۹ و۱۰۰ ) ثانیا، با آیه ی ( ( و لا تزروا زره ورز اخری ؛ هیچ گناه کاری بارگناه دیگری را به دوش نمی کشد ) ) ، ( فاطر، آیه ۱۸ ) تنافی دارد، ( طبرسی ، مجمع البیان ، ج ۵، ص ۴۵۶ ) . ;

مطالب مرتبط

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.