علم خداوند نسبت به آینده انسانها چگونه است ؟

پاسخگویان
0 0

9 دقیقه

آگاهی خداوند نسبت به آینده انسان ها مطلبی قطعی و مبرهن است زیرا گذشته حال وآینده نسبت برای ما که محاط به زمان هستیم مطرح است در هر مرحله از زمان اجزای پسین و پیشین آن ازما غایب است لیکن برای خداوند که موجودی غیر زمانی بل خالق زمان و مکان است گذشته و آینده ای نیست و تمام هستی با همه ابعاد و امتدادات زمانی مکانی اش نزد او حاضراست . بنابراین حوادث آینده برای ما آینده است و حوادث گذشته از نظرما گذشته است و در مورد ذات اقدس احدی این مطالب راه ندارد .البته مقصود شما از اینکه اگر خداوند عالم به افعال ما باشد جهان نمایشی بیش نیست به خوبی روشن نیست . الف ) اگر منظور این باشد که چون خدا می داند پس کنش های ما از ازل مقدر شده و سرنوشت هرکسی رقم خورده و کسی قادر به تغییر آن نیست به عبارت دیگر انسان در افعال خود مجبور است با دقت در بیان فوق به خوبی روشن می شود که علم الهی هرگز موجب جبر و نمایشی خواندن افعال بشری نیست زیرا زمانی علم الهی موجب جبر است که علم او سبب و علت کنش و رفتار ماباشد وبه تعبیر دیگر چون او می داند که ما انجام می دهیم در حالی که برعکس چون ما چنین می کنیم خدا می داند واگر غیر از این می کردیم آن را می دانست . پس همان طور که وقتی ما عملی را در برابر دیدگاه کسی انجام دهیم هیچ کس نمی گوید : چون فلانی می بیند پس عمل فاعل جبری است . در رابطه باعلم الهی بر افعال ما در زمان های گذشته نیز نباید چنین گفت × زیرا زمان های گذشته چنان که بیان شد نسبت به ما گذشته است و نسبت به خدا گذشته و حال و آینده یکسان می باشد و فرقی بین علم خدا در زمان های سه گانه نیست . در عین حال باید توجه داشت که هر انسانی تمام قوای لازم برای افعالش را از ناحیه خدا دارد و اختیارش هم از ناحیه اوست × لیکن جبر زمانی است که خداوند مستقیما در کنش های ما دخالت داشته و قدرت گزینش را از ما سلب کرده باشد در حالیکه وجدانا می یابیم که در کنش های خود انتخاب گریم و اراده حق تعالی به این تعلق گرفته است که ما با آزادی کامل و در پی هدایت های فطرت و عقل و انبیا هر یک از دو راه سعادت و شقاوت را که توانستیم برگزینیم × لیکن پس از پیمودن هر یک نتایج آن دیگر به اختیار ما نیست و سرنوشت محتوم ما بر اساس همان رقم زده خواهد شد .ب ) اما اگر مقصود شما از نمایشی خواندن جهان این است که چون خدا می داند شمر سر امام حسین ( ع ) را می برد و ابن ملجم فرق امیرالمومنین ( ع ) را می شکافد و …پس چه بهتر که نمی آفرید تا این همه جنایات و مفاسدو زشتی ها رخ ندهد .بنابراین با علم به این زشتی ها و توان نیافریدن باز هم آفریدن کاری عبث و پوچ است . اگر نمی خواست چنین بشود از اول جلوی آن را عملا می گرفت . در این رابطه باید گفت : آفرینش انسان با همه کجروی هایش هرگز عبث و بیهوده نیست × زیرا انسان موجودی است که شایستگی کمال اختیاری را دارد و در کنش اختیاری با توجه به گرایشات متضاد آنها همه لازمه اختیارند وجود دو راه و برگزیدن هر یک توسط افراد مختلف امری بدیهی است . در این مسیر بسیاری به بالاترین درجات کمالی ممکن خواهند رسید و رفتارسو دیگران نه تنها مانع آنان نخواهد شد بل از جهتی تکامل بخش آنان است × یعنی حرکت شمر برای او شقاوت است ولی برای امام حسین ( ع ) بزرگترین وسیله عروج . ج ) چنان چه مقصودتان این باشد که اگر خدا نمی خواست این اعمال رخ دهد از آغاز مانع آن می شد نه اینکه شمر را بیافریند و بعد هم دستور دهد این کارها را نکنید .در این صورت اولا : دیگر اختیار معنای خود را از دست می داد و راه کمال اختیاری به کلی مسدود می گشت . ثانیا : خداوند دو گونه خواست و اراده دارد : ۱– اراده تکوینی ۲ – اراده تشریعی و خلط بین این دو موجب اشتباهات بسیاری گردیده است . آری خداوند کژی ها را نمی خواهد و نمی خواست که شمریزید و …چنین و چنان کنند ولی این نخواستن تشریعی بود نه تکوینی و اگر تکوینا نمی خواست اصلا موجود مختار و ذی اراده نمی آفرید و از اساس مسیر کمال و شقاوت اختیاری را می بست . ;

مطالب مرتبط

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.