انگیزه اصلی امام حسین از قیام بر ضد بنی امیه چه بود و چرا نام او در تاریخ جاوید ماند؟

پاسخگویان
0 0

12 دقیقه

شما به دنبال این مطالب هستید:

برای درک پاسخ این سؤال، باید تاریخ اسلام را به دقت ورق بزنیم و ببینیم حسین (ع) در برابر چه دستگاهی قیام کرد؟ « بنی امیه» چه کسانی بودند و چه خطری برای اسلام بوجود آورده بودند!
تاریخ با صراحت می‎گوید: هنگامی که پیامبر اسلام(ص) برای نشر آیین توحید و شکستن بتها؛ برای درهم کوبیدن امتیازات غلط و ناروا، برای محو آثار ظلم و بیدادگری و استثمار انسانها، برای احیای فضایل انسانی و تتمیم مکارم اخلاق و بالأخره برای ساختن یک جامعه آباد بر اساس پاکترین سجایای انسانی، قیام نمود، به زودی یک حزب نیرومند با نقشه‎های وسیع شیطانی در برابر او تشکیل گردید.
اعضای اصلی این حزب را رباخواران مکه، ثروتمندان ستمگر، صاحبان زر و زور، استثمارکنندگان طبقات ضعیف اجتماع مکه، تشکیل می‎دادند و در رأس آنان مردی به نام ابوسفیان بن حرب بن «امیه» بود.
آنها با پیروی از اصل «الغایات تبرر الوسائط» (هدف؛ وسیله را توجیه می‎کند!) از هرگونه وسیله‎ای برای پیش برد مقاصد شوم خود استفاده می‎نمودند، با دروغ، تهمت، سمپاشیهای ناجوانمردانه، شکنجه افراد بیگناه، و افروختن آتش جنگها برای خاموش کردن نور خدا می‎کوشیدند. به همین دلیل بخشی از تاریخ اسلام را می‎توان در مبارزه پیامبر و یارانش (حزب الله) با این حزب شیطانی خلاصه کرد.
بالأخره اسلام پیشرو و نیرومند، اسلام ریشه‎دار و پرمایه پس از مدتی اساس این «حزب لعنتی» را درهم کوبید و در زیر چرخهای عظیم خود خرد کرد و هسته مرکزی آن را به کلی از هم متلاشی ساخت.
سرجنبانان این حزب شکست خورده که پس از فتح مکه و سقوط آخرین پایگاه آنان بدست ارتش نیرومند اسلام، چون تاب کمترین مقاومتی در خود نمی‎دیدند تغییر قیافه داده، و ابوسفیان و دار و دسته او بظاهر اسلام آوردند و از مصونیتی که اسلام به افراد با ایمان می‎داد استفاده نموده و یک «حزب زیرزمینی» تشکیل دادند و نقشه‎های تخریبی خود را به طور سری تعقیب نمودند.
امّا نفوذ و قدرت اسلام و هوشیاری و تدبیر فوق العاده پیامبر(ص) به ضمیمه منفوریت شدیدی که در افکار عمومی داشت، مجال هرگونه فعالیت ثمربخش را از آنان سلب کرده بود. پیامبر(ص) چشم از جهان بربست، نسل جدیدی تدریجاً جای نسل گذشته را گرفت و پاره‎ای از مسائل حیاتی بدست فراموشی سپرده شد، سوء سیاست و انحراف دستگاه خلافت، محیط مساعدی برای نمو بقایای ریشه این «شجره خبیثه» (این همان نامی است که در زمان پیشوایان اسلام به حزب مزبور داده شده) فراهم گردید.
بقایای حزب مزبور بر تلاش و کوشش خود افزودند و آنچنان در دستگاه خلافت نفوذ کردند که توانستند خود را به آخرین پله‎ای که از آن می‎توانستند بر مسند پیامبر اکرم(ص) تکیه بزنند رسانیدند. یعنی معاویه فرزند ابوسفیان استاندار یکی از بزرگترین استانهای اسلام (سرزمین شام) گردید و پس از آن که تنها مانع کار‍ ‍یعنی نفوذ شخصیت و قدرت فوق‎العاده بزرگ پیشوای جهان اسلام علی(ع)، با شهادت آن حضرت از میان برداشته شد تکیه بر جای پیامبر زد!
خطر بزرگی که در این هنگام اسلام را تهدید می‎کرد برای افراد روشن بین کاملاً محسوس بود. نقشه‎های ارتجاعی «بنی امیه» که از روح انتقامجویی و عصبیت شدید طایفه‎ای سیراب می‎شد برای بازگشت مسلمانان به دوران قبل از اسلام (عصر جاهلیت) تدریجاً به مرحله اجرا درآمد که یکی از قدمهای مؤثر آن تثبیت خلافت موروثی در بنی امیه یعنی همانهایی که تا آخرین نفس با اسلام و پیغمبر(ص) جنگیدند ، بود.
لازم نیست برای درک اهمیت این خطر، اعمال وحشیانه و انتقام جویانه «یزید» فرزند معاویه و قتل عام مردم «مدینه» پایتخت اسلام و کشتن و مجروح ساختن هزاران نفر از فرزندان مهاجرین و انصار و ویران ساختن خانه کعبه توسط این عنصر آلوده و ننگین در سال ۶۳ هجری را، شاهد این جنبش ارتجاعی قرار دهیم، بلکه همان جمله کوتاه و پرمعنی ابوسفیان در حضور جمعی از «بنی امیه» آن روز که شتر خلافت در خانه آنها خوابید، برای رفع هرگونه ابهام و تردیدی در این زمینه کافی است، او یک مرتبه تمام پرده‎ها را بالا زد و گفت: «تلقفوها یا بنی امیه تلقف الکره فو الذی یحلف به أبوسفیان ما من جنه و لانار» [شما ای بنی امیه! سرعت کنید و گوی خلافت و ریاست را از میدان بربایید، قسم به آنچه ابوسفیان به آن سوگند یاد می‎کند نه بهشتی در کار است و نه دوزخی!!].
آیا حسین(ع) فرزند اسلام و فرزند پیامبر(ص) و تربیت یافته دامان وحی، وظیفه‎ای جز این داشت که برای حفظ موجودیت این آیین پاک، برای کوبیدن این جنبش ارتجاعی، و برای احیای اصول حق و عدالت که می‎رفت با گسترش سلطه بنی امیه به کلی برچیده شود، قیام کند و آخرین ریشه‎های این «شجره خبیثه» را قطع نماید؟
امام حسین(ع) این رسالت بزرگ را با فداکاری بی‎نظیر خود و به قیمت خون پاک خود و فرزندان و یارانش انجام داد. درست است که در آن روز مردم ظاهربین شهادت آن حضرت را پیروزی دیگری برای یزید و بنی امیه می‎دیدند ولی حوادث بعدی ثابت کرد که مسلمانان با الهام گرفتن از قیام امام حسین(ع) و گشودن و نشان دادن راه و معرفی کامل ماهیت این دودمان ننگین به وسیله آن حضرت، دست به قیامهای پی در پی زدند و پس از مدت کوتاهی آخرین بقایای این شجره خبیثه را درهم کوبیده و برای همیشه نابود گردید.
بنابراین چرا ما حسین(ع) را دوست نداشته باشیم و از دل و جان به او عشق نورزیم؟ زیرا او ما و آیین مقدس ما را با خون پاک خود نجات داد، او راه و رسم فداکاری، آزادگی، شهادت و افتخار، جانبازی و فضیلت، تسلیم نشدن در برابر کجرویها و ستمگریها، مردانگی و شهامت را به همه ما آموخت. او بحق رهبر آزادگان و سر سلسله شهدای راه خدا است، و همین موضوع است که به تاریخ زندگی او رنگ ابدیت بخشیده و دلهای آزادگان و مجاهدان و مردم با ایمان و حق طلب را به سوی خود مجذوب ساخته است.

مطالب مرتبط

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.