دیدگاه و سیره علی(ع) درباره جهاد چیست؟

حضرت علی علیه السلام
0 5

15 دقیقه

علی بن ابیطالب(ع) سرباز فداکاری است که اکثر غزوات و سرایای صدر اسلام افتخار حضور آن حضرت در عرصههای خود را پیدا کرده و به شرافت شرکت او تشرف یافته است. کسی که ضربههای کاری دشمن را به جان خریده و در سایه صبر و استقامت ضربه کاری بر دشمن وارد کرده است. سخن در این میدان، فرصتی به وسعت بدر، احد، حنین، خیبر و… میطلبد تا نیمرخی از چهره درخشان و پر تلألؤ آن شجاعتها و پایمردیها را به تصویر کشد.

در عرصه گفتار نیز زمام کلام در دست امیر بیان(ع) است. کلمات حماسی و غیرت برانگیزی که از آن حضرت درباره جهاد رسیده، همانند پیکار عملی اویکّه تاز صحنه فکر و تک سوار پهنه فرهنگ است.

وقتی به امیرالمؤمنین(ع) خبر دادند که لشکر جرّار اموی به شهر انبار حمله کرده، والی شهر (حسّان بن حسان) را کشته و…؛ آن حضرت در حالی که خشم در چهرهاش نمایان بود و عبایش به زمین کشیده میشد، پیشاپیش جمعیت حرکت کرد تا به «نخیله» رسید، آن گاه بر فراز تپّهای ایستاد و خطبهای غرّا جهت تشویق مردم به جهاد، انشا کرد و آن را زمینه ساز عدالت معرفی نمود و چنین فرمود:

[جهاد دری مخصوص از درهای بهشت است که حضرت ربّ العالمین به روی بندگان ویژه خود گشوده است. لباس تقوا، زره محکم الهی و سپر اطمینان بخش اوست. آن کس که از روی بیمیلی ـ نه از روی عذر ـ جهاد را ترک کند، خداوند لباس مذلّت و خواری بر اندامش میپوشاند و در امواج بلا و مصیبت گرفتار میگردد]؛ «فإِنّ الجهاد باب مِن أبواب الجنّه فَتحه الله لِخاصّه أَولیائه و هو لِباس التَقوی و دِرع الله الحَصینه و جُنّته الوَثیقه، فَمَن تَرکه رَغبهّ عَنه أَلبسه الله ثَوب الذّل وشَمله البَلاء».

در ادامه خطبه فرمود: به سبب تضییع جهاد، حقوقشان پایمال میشود و به چریدن خواری در چراگاه ذلت و ادار میشوند و از عدالت محروم میگردند؛ «وأُدیلَ الحقُ منه بتَضییع الجِهادِ وَسیمَ الخَسْفَ و مُنِع النَّصَف».

و در ختام به معرفی خود پرداخت و فرمود: بیش از چهار دهه از گرامیترین ایام عمرم را در جهاد و پیکار برای اعلای دین و اعتلای کلمه توحید به سر بردم و شمشیر بر پیکر شرک و کفر کوفتم. چون قبل از بیست سالگی وارد جنگ شدم و اینک بیش از شصت بهار را پشت سر گذاشتم؛ «لَقد نَهضْتُ فیها وما بَلغْتُ العشْرینَ وها أنَا ذا قَد ذَرَّفتُ عَلَی السِّتّینَ» (نهجالبلاغه، خطبه ۲۷).

شاهد صدق این مدعا خطبه ۱۸۲ نهجالبلاغه است که به گفته نوف بکّالی، آن حضرت هنگام ایراد خطبه لباس پشمین بر تن و کفشی از لیف خرما در پا داشت و در حالی که آثار سجده از جبین مبارک و نورانیش میدرخشید و شمشیر ستم ستیز و دشمن شکن خود را حمایل کرده بود، لب به سخن گشود و پس از حمد و ثنای الهی، توصیه به تقوا و اشاره به سرنوشت شوم طواغیت و سرکشان تاریخ، زبان گلایه و شکایت از اطرافیان خود باز کرد و پس از یاد کردن از همرزمان صادق و صمیمی، اشک فراق در دیدگان خدابین او حلقه زد و دست بر محاسن شریف خود کشید و دردمندانه فرمود: آه و افسوس از برادرانم که تلاوت قرآن میکردند و به کارش میبستند، در فرایض و واجبات اندیشه میکردند و بر پایش میداشتند، به سنّتها حیات بخشیدند و مرگ و نیستی را بر بدعتها تحمیل کردند، به جهاد دعوت شدند و اجابت نمودند، به رهبر و مقتدایشان اتکال و اطمینان داشتند و اطاعتش نمودند؛ «أوِّهْ عَلی إخْوانی الَّذینَ تَلَوُا الْقرآن فَأحْکموهُ و تدبّروُا الفَرْضَ فَأقامُوه، أحْیوا السُّنَّه وَأماتوُا البِدْعَهَ، دُعُوا لِلْجَهادِ فَأجابوا، وَوثقِوُا بالقائدِ فَاتّبَعوُه»

نوف بکّالی میگوید: آن گاه نعره از دل برآورد و با صدای رسا از عمق جان فریاد زد: بندگان خدا! جهاد، جهاد. آگاه باشید که پسر ابوطالب همین امروز برای نبرد با طاغوت شام به سمت اردوگاه لشکر حرکت میکند، هر که در اندیشه یاری ماست بسمالله؛ نادی بأعلی صوته: «ألجِهاد، الجِهاد عِبادَ اللهِ، ألا وَإنّی مُعَسْکِرّ فی یَوْمی هذا فَمَن أرادَ الرَّواحَ إلَی اللهِ فَلیَخرجْ». سپس میگوید:

لشکری ده هزار نفری برای فرزند دلاورش حسین(ع) ترتیب داد و برای هر یک از قیس بن سعد و ابوایّوب انصاری نیز لشکری ده هزار نفری تدارک دید و برای دیگران نیز لشکریانی با تعداد دیگر، و تصمیم داشت که به صفین برگردد و بر کفر پیشگی و مکر معاویه و شیطان ممثّلش عمروعاص و حماقت و ساده لوحی ابوموسی اشعری، در ماجرای حکمیت، ذوالفقار دو دَم فرود آورد که شومترین ضربه عالم اسلام به دست اشقی الاولین والآخرین (ابن ملجم مرادی ملعون) در سحرگاه نوزدهمین روز از ماه مبارک رمضان، ارکان هدایت را در هم شکست و عدالت را به بند یتیمی کشید. (نهج البلاغه، خطبه ۱۸۲)

جالب این که روح متلاطم و موّاج امیرالمؤمنین(ع) آرام ندارد و لذا بعد از فریاد «فزت و ربّ الکعبه» وقتی در بستر بیماری قطعنامه سعادت و کمال بشریت را در قالب وصیت نامه تنظیم میکند، دو دسته گل رسول الله(ص)، حسن و حسین(ع) و همه فرزندان و بستگان و هم کیشان را که در آینده به وصیت نامه او دست خواهند یافت، مخاطب قرار داد و فرمود: «أَلله ألله فی الجِهاد بأموالکم و أنفسکم و ألسنتکم»؛ (همان، نامه ۴۷)

[از خدا پروا کنید و حرمتش را در مورد جهاد با مال و جان و زبانتان نگه دارید.]

در جای دیگر وقتی که ارکان اسلام را بیان میکند میفرماید: «إنّ أَفضل ما تَوسّل بِه المُتوسّلون إِلی الله سبحانه و تعالی، الإِیمان به وبرسوله والجهاد فی سبیله، فإنّها ذِروه الإسلام»؛ (نهجالبلاغه، خطبه ۱۱۰) [بهترین وسیلهای که تقرّب جویان به خدای سبحان میتوانند به کمک آن به قرب الهی برسند، ایمان به او و به رسول او و جهاد در راه اوست. به درستی که جهاد قلّه رفیع رفعت، شوکت و عظمت اسلام است.]

اگرچه در قرآن کریم فرموده است: عزت از آن خدا و پیامبر او و مؤمنان است: «لِلّه العِزّه ولرسوله وللمؤمنین» منافقین/۸

و بر پیشانی دیگران مهر ذلت، مسکنت، خواری و فرومایگی خورده است: «ضُربت علیهم الذِّلًه والمَسکنه» بقره/۶۱

و در آخرت نیز خزی و رسوایی که ملازم با خذلان وحقارت است، نصیب آنها میشود: «ربَّنا إنَّک مَن تُدخل النّار فَقد أَخزیته و ما للظّالمین مِن أنصار»؛ آل عمران/۱۹۲

لیکن راه عزیز شدن و طریق تأمین عزت را جنگیدن در راه خدا داده است: «اُغزوا تورّثوا أبنائکم مجداً» (فروع کافی، ج ۵، ص ۸، ح ۱۲؛ وسائل، ج ۱۵، ص ۱۵، مسلسل ۱۹۹۱۶).

مطالب مشابه:

چند سوره از قرآن در شب قدر بر پیامبر نازل شده ؟
بااینکه قرآن در طی ۲۳ سال بر پیامبرص نازل شده است چرامی گوینددرشب قدرنازل شده است ؟
هنگامی که ضربه شمشیر ابن ملجم ملعون بر سر مبارک امام علی(ع) فرود آمد، حضرت فرمود: »به خدای کعبه رستگار شدم«. سؤال این است مگر قبل از ضربه خوردن حضرت رستگار نبود؟
منظور حضرت علی(ع) از عبارت (به خدای کعبه رستگار شدم) چیست؟
آیا ابن ملجم لعنه ا…علیه باعث رستگاری حضرت شدند؟

مطالب مرتبط

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.