اگر هر چیزی آفریدگاری دارد پس آفریدگار خدا کیست ؟

پاسخگویان
0 5

13 دقیقه

پـیـش از آنـکـه بـه پـاسخ این سوال بپردازیم یادآور می شویم که : مادی و الهی دربرابر این سوال یکسانند . زیرا از نظر افراد الهی , همه موجودات به خدابرمی گردند و او سرچشمه هستی است . و از نظر مادیها همه جلوه های هستی به ماده می گردند و آن سرچشمه تجلیها است . اکنون گفته می شود که اگر این قانون تا این حد کلی و گسترده است و الهی بایدآفریدگار خدا را تـعیین کند , مادی نیز باید آفریدگار ماده را تعیین نماید و آن چنان نیست که فقط خداپرستان باید تکلیف مبدا وجود ( خدا ) را روشن سازند ,بلکه مادیها نیز باید تکلیف سرچشمه جهان ( ماده ) را تعیین کنند و هر چه مادی در این مورد پاسخ بگوید همان نیز پاسخ الهیون و خدا پرستان است . و عـجیب این است که چگونه چنین سوال مشترکی میان مادی و الهی , تنها متوجه الهیون شده و مادیون خود را فارغ از پاسخ به این سوال دانسته اند . عجیب اینجاست که ریاضیدان معروف انگلیسی برتراندراسل که سیاست او را به مقام فیلسوفی رساند , در کتاب معروف خود چرا مسیحی نیستم یادآور می شود : من مدتها خدا شناس بودم و معتقد بودم که این هستی خروشان , مخلوق خدا است ولی بعدا دیدم که اگر بر این عقیده باشم بـایـد قانون علمی علت و معلول را زیرا پابگذارم زیرا علم به ما می گوید : هر موجودی علتی لازم دارد پس اگر معتقد به خداباشد باید برای او سببی جستجو کنم در حالی که خدا در این عقیده , موجود بدون علت است . پس به خاطر حفظ قانون علت و معلول از خدا گرائی دست برداشته , و به زمره مادیها پیوستم . شـگـفـتـا این فیلسوف چطور غفلت کرده است که نقض این قانون ( بر فرض صحت ) بین الهی و مـادی مشترک است زیرا همان طور که خدا در مکتب خدا شناسان , موجود قدیم وبدون علت است , ماده جهان نیز در مکتب مادیها , موجودی قدیم و بدون علت می باشد . هرگاه حفظ قانون علت و معلول , ما را از خدا گرائی باز دارد , بایدحفظ این قانون ما را از مادی گـرائی نـیـز بـاز دارد و به گروه شکاکان و سپتی سیست ها بپیوندیم نه به جرگه ملحدان و منکران خدا . حال , چگونه این فیلسوف نما از این نکته غافل بوده , بر ما روشن نیست اکنون به پاسخ این پرسش می پردازیم . در اصل سوال , مغالطه ای وجود دارد و آن این است که موجود به جای پدیده نهاده شده است و هر دو با هم مترادف و یکسان به شمار آمده اند . توضیح این که در اینجا دو مطلب داریم که یکی صحیح است و دیگری غلط . ۱ – هر پدیده ای علتی دارد . ۲ – هر موجودی علتی دارد . آنچه قانون علت و معلول به ما می گوید همان اصل نخستین است . و مـعـنـی پـدیـده ایـن است : چیزی که نبوده و بعدا تحقق پذیرفته , مانند فرزند شما که نبوده و بـعـدابـوجود آمده , طبعا علتی دارد و این قانون , قانون عقلی است نه تجربی , و هرگزتخصیص نخورده و نمی تواند تخصیص بخورد . برهان عقلی این اصل , مطالعه مفهوم ممکن است که وجود و عدم نسبت به آن مساوی و یکسان مـی باشند و به دیگر سخن ,ممکن , در وسط دائره قرار گرفته و کشیدن شدن آن به سوی یکی از دو طرف دائره ( عدم و وجود ) دلیل و علتی لازم دارد . چـیزی که هست , نبودن علت برای نبودن پدیده کافی است , در حالی که برای بودن پدیده وجود عـلـت لازم مـی بـاشـد و هـیـچ فردالهی این قانون را منکر نشده , و اصولا این قانون پایه براهین خداشناسی راتشکیل می دهد . در حالی که اصل دوم , اصل باطل و غیر صحیحی است , زیرا موجود در صورتی علت لازم دارد که از اقـسام پدیده ها باشد ولی آن موجودی که اصلا پدیده نیست و مسبوق به عدم نمی باشد و از ازل وجـود داشـته و دارد و خواهد داشت , چنین موجودی به خاطربی نیازی از علت , علتی نداشته و نمی تواند دارای علت باشد . خدائی که خداشناسان , آن را مبدا ممکنات و سرچشمه هستیها معرفی می کنند ,موجودی ازلی و ابدی است و لحظه ای نبوده که فاقد وجود بوده و بعدا جامه وجود به خود پوشیده باشد . در این صورت جستجوی علت برای چنین موجودی , ناشی از غفلت ازواقعیت وجود آن است . امـا این که در میان موجودات , باید موجودی به نام خدا از چنین واقعیتی برخوردار باشد یعنی مـوجـود ازلـی و ابـدی باشد , دلیل آن همان بطلان تسلسل است که برای ما ثابت کرد که سلسله هـستی باید به نقطه ای برسد که در آن نقطه , فقط علیت باشد نه معلولیت , هستی بخش باشد نه هـسـتی پذیر , مفیض باشد نه مستفیض , و درغیر این صورت ممکن نیست جهان ممکنات تحقق پذیرد . ایـن حـقیقت علمی که با این بیان گفته شد در کتابهای فلسفی تحت قاعده یاد شده درزیر بیان شده است . در ایـنـجـا به منظور تکمیل مطلب , برای کسانی که اطلاعات مختصری از فلسفه دارندنکته یاد شده در زیر را بیان می کنیم : کل ما بالعرض لابد ان ینتهی الی ما بالذات سوال از اینکه خدا را که آفریده ؟ و آفریدگار او کیست مشتمل بر تناقض است زیراآنجا که می گوئیم خدا مقصود از آن , موجود ازلی و ابدی است که پیوسته وجودداشته و هیچ گاه معدوم نبوده است مسلما فرض این موضوع با غناء از علت و سبب و آفریدگار همراه است . و آن کـسـی کـه پـس از ایـن فـرض سـوال مـی کند که آفریدگار خدا کیست ؟ درست نقض آن غرضی است که نخست آن را مسلم دانسته است اگر در خدا زمینه چنین سوال باشد , باید اوازلی و ابدی نبوده و در گذشته معدوم بوده سپس در وجود و تحقق خود , به علتی نیازداشته باشد . در ایـن صـورت جمع بین مفهوم خدا و این سوال که آفریدگار اوکیست ؟ جمع بین دو فرض متناقض و ناسازگار می باشد . گاهی برای تفهیم مطلب , به افراد ناوارد مثلهائی را می آورند و می گویند :شیرینی همه چیز به قند و شکر است ولی شیرینی این دو از خود آنها است روشنی همه چیز به نور است ولی نور بالذات روشن است . الـبـتـه ایـن مثالها جنبه تقریبی دارد واز هر نظر با مورد بحث منطبق نیست ولی در مقام تفهیم چاره ای جز استمداد به این مثالها نداریم . و لذا پس از طرح این مثالها در پاسخ این سوال که هستی هرموجودی از خدا است , پس هستی خدا از کیست ؟ باید گفت : هستی خدا از خود او است و از درون وجود او می جوشد .

مطالب مرتبط

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.