تشنه محبت حقیقی هستم در این مورد راهنمایی ام کنید.

محیت
0 32

10 دقیقه

اصلی ترین سخن ما با شما در همین مورد است. شما خود می دانید که آدمی موجودی است شیفته محبت کردن و محبت دیدن. البته به مقتضای سن، روزی به سینه مادر عشق می ورزد و روزی به اسباب بازی و روز دیگر به هنر و … در حقیقت به هر مقدار که رشد عقلانی و روانی فرد کامل گردد، عشق ورزی او نیز متحول شده و به فراز بالاتری صعود خواهد کرد، البته این تمایل در همه افراد یکسان نیست؛ برخی در همان سطح ابتدایی باقی می مانند و برخی نیز صعود را ادامه می دهند. شما در سطوری از نامه خود در توصیه این تلاطم و دغدغه ها مانده اید، ولی همه اینها در نظام تکاملی انسان معنادار و هدفدار است.

بلی روزی کمال را در چهره ای می بینید و چه بسا که هرگز تصورات او درباره آن فرد با واقعیت منطبق نباشد، ولی فرد به ایده های خود عشق می ورزد؛ یعنی، بیشتر اسیر آرمان ها و خیالات خود است تا شخص خارجی. بهتر است برای تفسیر این پدیده از آیات قرآن مدد بگیریم. در سوره کهف آیه هفت می خوانیم : إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَی اَلْأَرْضِ زِینَهً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً؛ آنچه در زمین است، ما زینت آن قرار دادیم تا آدمیان را بیازماییم که کدام یک عمل نیکوتری دارند}. جاذبه ها و کشش های مختلف حیات جملگی برای به حرکت درآوردن آدمی است تا او وارد صحنه عمل شود و در این سیر از «بودن» به «شدن» برسد.

گرچه برخی در همین جاذبه ها می مانند و حرکتی به جانب بالا نمی کنند؛ ولی برخی نیز خسته دل در تمنای محبتی عمیقند و تا آن را در نیابند آرام نمی شوند. آری فرزندم: المجاز قنطره الحقیقه  مجاز پل حقیقت است }. دل باختگی های گذرای زندگی، پلی است تا آدمی ظرفیت دل باختن به حقیقت هستی را دریابد و آن گاه است که آرام خواهد گرفت:أَلا بِذِکْرِ اَللَّهِ تَطْمَئِنُّ اَلْقُلُوبُ چرا در این مقطع مانده ای؟ این همه برای آن است که آدمی از یک سو به ضعف خود واقف گردد و از سوی دیگر به مجازی بودن همه این تعلقات پی برده و آن گاه راه به معشوق ازلی و ابدی گشوده گردد.

همان معشوقی که: {اَللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ اَلْأَسْماءُ اَلْحُسْنی ؛ خدایی که جز او معبود و معشوقی نیست و همه زیبایی ها و کمال ها در او جمع است .{V(طه ، آیه) V} نظامی گنجوی در پایان ماجرای لیلی و مجنون سخن حکیمانه ای را آورده که در واقع تمام داستان را برای همین نکته سروده است.

گوید: وقتی لیلی در بستر مرگ افتاد وصیتی برای مجنون به مادر خود کرد و گفت: به او بگو عاشق چیزی باش که جاودان و ماندگار است، نه شیفته و دلباخته کسی چون من که هیچ چیزش در اختیار خود نمی باشد و همواره در معرض مرگ و زوال و دستخوش تحوّل و بی قراری است. بنابراین از آنچه که برای شما رخ داده است، نگران نباشید و بلکه از آن بهره برداری صحیح نمایید.

همان گونه که خود نوشته اید در ایامی که گرفتار آن افکار و گرایش ها بوده اید، بیشتر با خدا مأنوس می شدید و بیشتر با او به راز و نیاز می پرداختید. آری در همین هیجانات و بینش هاست که گوهر اصلی وجود خود را می نمایاند. به گفته اقبال لاهوری : {نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد# حسن لرزید که صاحب نظری پیدا شد} و به گفته حافظ : {یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب # کز هر زبان که می شنوم نامکررست } {عرضه کردم دو جهان بر دل کار افتاده # به جز از عشق تو باقی همه فانی دانست } {سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد# تا روی در این منزل ویرانه نهادیم } {ای دل مباش یکدم خالی زعشق و مستی # وانگه برو که رستی از نیستی و هستی }و بالاخره : {با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی # تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی عاشق شو ارنه روزی کار جهان سرآید# ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی } {قلم را آن زبان نبود که سرّ عشق گوید باز# ورای حد تقریرست شرح آرزومندی }

÷مطالب مشابه:
اینجانب از لحاظ روحی آسب پذیر و خیلی زود عصبانی می شوم و همین امر باعث مشکلاتی در معاشرت با دوستانم شده است برای رهایی از این امر چه کنم؟
در عمل انسان باید شور و شوق داشته باشد تا پیشرفت کند، ولی در بعضی ازموارد، ریا و یا به ریا خیلی شباهت دارد وضعیت این چگونه است؟
بعد از مدت ها مراقبت بر اعمال ناگهان کاری ناخواسته از من سر می زندکه احساس دلسردی می نمایم چرا ؟
نصبرای برطرف شدن نگرانیها و تقویت روحیه ناشی از سفیدی موها چه راهی پیشنهاد می کنید؟
چگونه با قلبی غافل می توان به اهداف بلند رسید؟

مطالب مرتبط

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.