هرمنوتیک به چه معناست و تفسیر قرآن و هرمنوتیک چه ارتباطى با یکدیگر دارند؟

0 38

مبحث هرمنوتیک در چند صباحى است، در مباحث قرآنى مطرح شد، و برخى از نویسندگان آن را در ردیف روش‏هاى تفسیر قرآن تحت عنوان «روش تفسیر هرمنوتیک قرآن» مطرح کرده‏اند. «۱» و برخى دیگر از نویسندگان این مبحث را زیر مجموعه‏ى «گرایش ادبى تفسیر قرآن» قرار داده‏اند. «۲»

صرف نظر از درستى یا نادرستى این کار، مبحث هرمنوتیک و رابطه‏ى آن با تفسیر قرآن و روش‏هاى تفسیرى نیاز به بررسى دارد. اما دیدگاه‏ها در موضوع هرمنوتیک بسیار گسترده و متفاوت است، و پذیرش هر کدام لوازم خاصى دارد که گاه با لوازم پذیرش دیدگاه دیگر متناقض است، از این رو بررسى این مبحث نیازمند تألیف مستقل و برترى آن در سطح دانش پژوهان دکترى است.

البته کوشش‏هایى در این زمینه شده است که هنوز نیازمند تکمیل و نقد و بررسى بیشتر است که در پایان نوشتار بدان‏ها اشاره مى‏کنیم.

اوّل: اشاره به پیشینه‏ى هرمنوتیک‏

مفهوم‏شناسى هرمنوتیک:

واژه‏ى هرمنوتیک ECITIUENEMREH از معنى یونانى ECITIUENEMREH» به معناى «تفسیر کردن» است.

این واژه از زمان افلاطون به کار مى‏رفته است و به معناى به فهم در آوردن چیزى یا موقعیتى مبهم است. ارسطو از این لفظ براى نام‏گذارى بخشى از کتاب «ارغنون» (که در باره‏ى منطق قضایا است) استفاده کرد.

معمولًا در ریشه یابى لغوى هرمنوتیک ربط روشنى میان واژه و «هرمس» خداى پیام رسان یونانیان، برقرار مى‏کنند. این تا قبل از قرن هفده‏ى میلادى شاخه‏اى خاص از دانش را سراغ نداریم که به نام هرمنوتیک نامیده شده باشد. و تنها از قرن هفدهم به بعد هرمنوتیک شاخه‏اى از دانش بشرى شد.

هرمنوتیک در بستر تاریخ:

هرمنوتیک به طور رسمى از قرن هفدهم میلادى شروع شد.

دان هاور  نخستین کسى است که واژه‏ى هرمنوتیک را در عنوان کتابش گنجاند، نام کتاب او «هرمنوتیک قدسى یا روش تفسیر متون مقدس» بود.

برخى صاحب نظران نهضت اصلاح دینى را نقطه‏ى آغاز هرمنوتیک مى‏دانند، اما شلایر ماخر  (1768- 1834 م) را بنیانگذار هرمنوتیک جدید مى‏دانند. و نخستین بار در حدود صد سال پیش ویلیام دیلتاى (۱۸۳۳-. ۱۹۱۱ م) هرمنوتیک به عنوان یک روش اندیشه تدوین شد که هدف آن بالا بردن ارزش علوم انسانى و هم‏ردیف کردن آن با علوم تجربى بود.

تا اینجا دانشمندان هرمنوتیک بر نیّت مؤلّف در فهم متن تأکید مى‏کردند.

اما به دنبال آنان دیدگاه دیگرى در هرمنوتیک پیدا شد که مارتین هایدگر (۱۸۸۹- ۱۹۷۶ م) و گادامر (۱۹۰۰ م) پایه گذار آن بودند و بر کاوش فلسفى در موضوع فهم تأکید مى‏کردند و از نقش نیّت مؤلّف در متن کاست.

تذکر: هر چند که بیان شد هرمنوتیک از قرن هفدهم میلادى به عنوان شاخه‏ى علمى مطرح گردید اما برخى مباحث هرمنوتیکى در لابه‏لاى کتاب‏هاى دانشمندان قبل از قرن هفدهم نیز آمده است که تحت عنوان «هرمنوتیک بى نام» از آنها یاد مى‏کنند، از جمله:

سنت اگوستین، فیلسوف و متکلّم مسیحى (۴۳۰- ۴۵۴ م) که خلط معناى حقیقى با معناى مجازى و استعمارى، را دلیل اصلى ابهام کتب مقدس مى‏دانست.

و در میان دانشمندان مسلمان نیز در مبحث تفسیر و اصول الفقه، مباحثى مشابه نظریات هرمنوتیکى مطرح شده است یعنى برخى مباحث اصول الفقه به قواعد فهم متن مى‏پردازد و نیز مفسّران در مقالات تفسیر به مباحثى پیرامون فهم و تفسیر فهم و تفسیر قرآن مى‏پردازد و نیز مباحث شیوه‏هاى تفسیر قرآن گونه‏اى از مباحث هرمنوتیکى به شمار مى‏آید. از جمله تفیسر اشارى (رمزى، کنایى و تمثیلى و …)

دیدگاه‏ها درباره‏ى هرمنوتیک:

براى هرمنوتیک تعریف‏هاى متعدّدى شده است از جمله:

۱. جان مارتین کلادینوس (۱۷۵۹- ۱۷۱۰ م) علوم انسانى را مبتنى بر «هنر تفسیر» مى‏دانست و هرمنوتیک را نام دیگر آن قلمداد مى‏کرد.

هرمنوتیک هنر دست‏یابى به فهم کامل و تامّ عبارات گفتارى و نوشتارى است البته در مواردى که ابهام رخ مى‏دهد.

۲. فردریک آگوست ولف (در سخنرانى‏هاى ۱۷۸۵ تا ۱۸۰۷ م) هرمنوتیک را این چنین تعریف کرد: «علم به قواعدى که به کمک آن، معناى نشانه‏ها درک مى‏شود». هدف از این علم، درک اندیشه‏هاى گفتارى و نوشتارى شخص مولّف یا گوینده، درست مطابق آنچه مى‏اندیشیده است.

۳. فردریش ارنست دانیل شلایرماخر (۱۸۳۴- ۱۷۶۷ م) به هرمنوتیک به مثابه‏ى «هنر فهمیدن» مى‏نگریست.

او به مسأله‏ى بدفهمى توجه کرد و بر آن بود که تفسیر متن دائماً درمعرض خطر ابتلاء به سوء فهم قرار دارد. از این رو هرمنوتیک باید به منزله‏ى مجموع قواعدى روش‏مند و روش‏آموز براى رفع این خطر به استخدام در آید.

او هدف تفسیر را کشف نیّت مولّف مى‏دانست و بر دو محور تأکید مى‏کرد:

اول: فهم دستورى انواع عبارات و صورت‏هاى زبانى و فرهنگى که مولّف در آن زیسته و تفکّر او را مشروط و متعیّن ساخته است.

دوم: فهم فنى یا روان‏شناختى ذهنیّت خاص یا نبوغ خلّاق مؤلّف.

۴. ویلهلم دیلتاى (۱۸۳۳- ۱۹۱۱ م) هرمنوتیک را دانشى مى‏دانست که عهده دار ارائه‏ى روش‏شناسى علوم انسانى است. هدف اصلى تلاش هرمنوتیکى او ارتقاى اعتبار و ارزش انسانى و همطراز کردن آن با علوم تجربى بود.

او بر تمایز «فهمیدن» و «تبیین» تکیه دارد، تبیین حوادث طبیعى بر استخدام قوانین کلى تکیه دارد، ولى مورخ در پى فهم اعمال عاملان حوادث است تا از طریق کشف نیّات و اهداف و آمال و منش و شخصیت آنان به فهم افعالشان نایل آید.

فهمیدن یعنى «کشف من در تو» و این به دلیل ماهیت بشرى عام امکان‏پذیر است. از پیروان او ماکس وبر آلمانى (۱۸۶۴- ۱۹۲۰ م) و یواخیم واخ آلمانى است.

۵. بابنر؛ از نویسندگان معاصر آلمانى، هرمنوتیک را «آموزه‏ى فهم» تعریف کرد.

البته این تعریف؛ با هرمنوتیک فلسفى مارتین هایدگر (۱۹۷۶- ۱۸۸۹ م) و هانس گادامر (۱۹۰۱ م) تناسب دارد، که به مطلق فهم نظر دارد و در صدد تحلیل واقعه‏ى فهم و تبیین شرایط وجودى حصول آن است و خود را در مقوله‏ى فهم متن یا در چارچوب فهم علوم انسانى محدود نمى‏کند.

هایدگر، معتقد است که در جمع بشرى، جهان را از راه پیش ساخت فهم- یعنى مفروضات، انتظارات و مفاهیم- مى‏فهمند، اینها تشکیل دهنده‏ى فهم هستند. گادامر باورهاى فوق (نظرات هایدگر) را تأیید مى‏کرد و معتقد بود: هر متن یا چیزى که از دیدگاه خاص مورد تفسیر قرار گیرد خود به سنّتى خاص تعلّق دارد و افق خاصى را مى‏سازد که در چارچوب آن هر چیزى قابل فهم مى‏شود.

این افق در اثر مواجهه با اشیا، دائماً تعدیل مى‏یابد ولى هیچ گونه تفسیر نهایى و عینى وجود ندارد.

این تعاریف نشان مى‏دهد که گستره‏ى هرمنوتیک و تلقّى‏ها از آن بسیار متنوّع است و قلمرو مباحث آن همراه با سیر تاریخى آن گسترده‏تر شده است. و از حدّ معرّفى هرمنوتیک به مثابه‏ى راهنمایى براى تفسیر دینى و حقوقى تا حدّ آن به منزله‏ى تأمّلى فلسفى در باب ماهیت فهم و شرایط وجودى حصول آن، ارتقاء یافته است.

سوم: رابطه‏ى هرمنوتیک با تفسیر قرآن:

برخى دانشمندان مصر همچون محمد ابراهیم شریف در کتاب «اتجاهات التجدید فی تفسیر القرآن» و عفت محمد شرقاوى در کتاب «الفکر الدینی فی مواجهه العصر» و نصرحامد ابوزید در کتاب «نقد الخطاب الدینى» به کاربرد هرمنوتیک در تفسیر قرآن روى آوردند، سپس در ایران نیز افرادى همچون محمد مجتهد شبسترى در کتاب «هرمنوتیک کتاب و سنّت» بدان پرداختند. به عقیده‏ى برخى نویسندگان، متفکّران هرمنوتیک مسلمان اصول روشن تفسیر متون خود را از دانشمند زبان‏شناس سوئیسى به نام «فردیناند سوسیر» (۱۸۵۷- ۱۹۳۱) گرفته‏اند.

در اینجا لازم است مهم‏ترین مشخصات و آموزه‏هاى تفسیر قرآن مشهور را در برابر تفسیر هرمنوتیکى بیان کنیم تا دعاوى طرفین روشن شود و داورى آسان گردد:

الف) ویژگى‏ها و آموزه‏هاى تفسیر قرآن مشهور:

۱. مفسّر در جستجوى معناى متن است و معناى متن همان مقصود و مراد جدّى متکلّم و مولّف است، و متون مقدّس پیام‏هاى الهى براى بشر هستند که هدف مفسّر درک پیام نهایى متن است. «۲»

۲. رسیدن به معناى متن (مقصود متکلّم ومولّف) از طریق پیمودن روش متعارف و عقلایى فهم متن میسّر است که بر اساس حجّیت ظواهرالفاظ استوار است. و دلالت الفاظ تابع وضع لغوى و اصول و قواعد عقلایى محاوره و تفهیم و تفاهم است که هر متکلّم و مخاطبى در هر زبان بر اساس آنها سخن مى‏گویند و مى‏فهمند.

۳. مفسّر گاهى به فهم تعیینى از متن مى‏رسد (مثل فهم نصوص) و گاهى به فهم ظنّى از متن مى‏رسد (مثل فهم ظواهر) و گاهى در فهم متن خطا مى‏کند.

۴. معیارهایى براى تشخیص خطاهاى مفسّران وجود دارد که از جمله‏ى آنها قوانین منطق، قواعد عقلایى محاوره (اصول الفقه) و قواعد تفسیر است که برخى از آنها توسط پیشوایان دینى بیان شده است (همچون قاعده‏ى تفسیر به رأى) و برخى توسط دانشمندان تدوین شده است. هر گاه فهم و تفسیر متن مطابق قواعد فوق بود حجّت و معتبر است. بنابر این نسبى گرایى در فهم متن بى‏معناست چون فهم‏هاى صحیح و فهم‏هاى نادرست قابل تشخیص است.

۵. فاصله‏ى زمانى عصر مفسّر با زمان پیدایش متن مانع جدّى براى دست یابى به مقصود و مراد جدّى متن قرآن نیست.

چرا که اوّلًا: برخى قراین از طریق احادیث و شأن نزول‏ها و تاریخ به ما رسیده است و مى‏توانیم تا حدود زیادى معناى اصیل لغات را دریابیم.

ثانیاً: ظهور الفاظ متن قرآن حجّت است و اگر با توجه به قراین ظهورى در زمان ما منعقد شود معتبر است.

۶. مفسّر حق ندارد ذهنیّت‏ها و پیش‏داورى‏هاى خود را بر متن تحمیل‏ کند و گرنه گرفتار تفسیر به رأى مى‏شود که ممنوع و حرام است و تفسیر او را غیر معتبر مى‏سازد. و باید تا حد امکان خود را از این پیش داورى‏ها تهى نماید (هر چند که به طور کامل ممکن نیست).

۷. متن قرآن از خداست و پیامبر صلى الله علیه و آله نقشى در تعیین لفظ و محتواى وحى نداشته است بلکه بارها از طرف خدا تهدید شده که اگر کلمه‏اى کم و زیاد کند مجازات مى‏شود.

ب) ویژگى‏ها و آموزه‏ها و پیامدهاى تفسیر هرمنوتیکى از قرآن:

۱. فهم متن محصول ترکیب و امتزاج افق معنایى مفسّر با افق معنایى متن است، بنابر این دخالت ذهنیّت مفسّر در فهم، نه امرى مذموم، بلکه شرط وجودى حصول فهم است و واقعیتى اجتناب‏ناپذیر است.

۲. درک عینى متن، به معناى امکان دست‏یابى به فهم مطابق با واقع، امکان‏پذیر نیست. زیرا عنصر سوبژ کتیو (یعنى ذهنیت و پیش داورى مفسّر) شرط حصول فهم است و در هر دریافتى، لاجرم پیش دانسته‏هاى مفسّر دخالت مى‏کند.

۳. فهم متن عملى بى‏پایان و امکان قرائت‏هاى مختلف از متن، بدون هیچ محدودیتى وجود دارد. زیرا فهم متن، امتزاج افق معنایى مفسّر با متن است و به واسطه‏ى تغییر مفسّر و افق معنایى او، قابلیت نامحدودى از امکان ترکیب فراهم مى‏آید.

۴. هیچ گونه فهم ثابت و غیر سیّالى وجود ندارد و درک نهایى و غیرقابل تغییرى از متن نداریم.

۵. هدف از تفسیر متن، درک «مراد مولّف» نیست، ما با متن مواجه هستیم نه با پدید آورنده‏ى آن. نویسنده یکى از خوانندگان متن است و بر دیگر مفسّران یا خوانندگان متن رجحانى ندارد.

متن، موجود مستقلّى است که با مفسّر به گفتگو مى‏پردازد و فهم آن محصول این مکالمه است، براى مفسّر اهمیتى ندارد که مولّف و صحب سخنى، قصد القاى چه معنا و پیامى را داشته است.

۶. نص قرآن متنى زبانى است که یک محصول فرهنگى است و زبان آن مختصّ اولین دریافت کننده است، و زبان هرگز از فرهنگ و واقعیت‏هاى زمان جدا نیست. نصّ قرآن از واقعیت‏ها و فرهنگ زمان شکل گرفته است.

یادآورى: مطالبى که تحت عنوان قرآن و فرهنگ زمانه، مطرح مى‏شود و برخى به قرآن نسبت مى‏دهند که عناصر فرهنگ جاهلى عرب را اخذ کرده است، نتیجه و پیامد همین مطلب است.

۷. برخى نصوص قرآن شواهد تاریخى است که به شرایط خاص صدور آن اختصاص دارد همچون: جن، شیطان، حسد، ربا، دعا، تعویذ و احکام مربوط به بردگى، که قابل تسرّى به شرایط متفاوت زمان ما نیست.

تذکر: هرمنوتیک با موضوعات دیگر قرآن همچون تأویل و نیز در مبحث پلورالیسم (تکثّر گرایى) و مانند آن پیوند و تعامل دارد که از بیان همه‏ى این موارد صرف نظر مى‏کنیم.

چهارم: بررسى پیامدهاى هرمنوتیک در تفسر قرآن:

بررسى لوازم و آثار و پیامدهاى مثبت و منفى هرمنوتیک در تفسیر قرآن نیازمند تألیفى مستقل و بررسى همه جانبه‏ى موضوع است که در این مختصر نمى‏گنجد، از این رو در اینجا به ذکر چند نکنه بسنده مى‏کنیم، و تفصیل سخن را براى فرصت دیگرى وا مى‏نهیم.

۱. یکى از مسایلى که مورد توجه طرفداران هرمنوتیک قرار نگرفته و نقش تعیین کننده‏اى در موضوع دارد، تفاوت قرآن کریم با متون تاریخى و حتى متن کتاب مقدس (تورات و انجیل و ملحقات آنها) است.

قرآن کتابى است که همه‏ى کلمات و حروف آن از طرف خداى متعال نازل شده و مولّف، به معناى متعارف، ندارد، یعنى سخن بشرى نیست.

همان طور که خود قرآن بارها تکرار کرده است. پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله که نقل کننده‏ى این سخن براى ماست، حق ندارد کلمه‏اى از وحى را کم یا زیاد کند و گرنه مجازات مى‏شود. «۱»

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آن قدر در مورد نقل کلام الهى دقت دارد و مواظبت مى‏کند که «واژه‏ى قل» را حکایت مى‏کند. یعنى اگر من به کسى بگویم «به پدرت بگو فلان کار را انجام بده» او به پدرش مى‏گوید: «آقاى رضایى گفت:

فلان کار را انجام بده» و نمى‏گوید: «بگو: فلان ….».

ولى پیامبراسلام صلى الله علیه و آله در هنگام نقل سخن‏خدا مى‏فرماید: «قل هواللَّه احد» (بگو: خدا یکتاست) یعنى به من گفته‏اند که «بگو».

در حالى که مسیحیان و یهودیان در مورد متن تورات و انجیل چنین ادّعایى ندارند. انجیل توسط چهار نفر (لوقا- متى- یوحنّا- مرقس) نوشته شده از این رو به چهار صورت متفاوت در آمده است. آنان پس از عیسى و در زمان‏هاى تقریباً متفاوت زندگى مى‏کرده‏اند؛ از این رو برخى زبان و فرهنگ زمانه آنان در انجیل بازتاب یافته است.

تورات نیز پس از فوت موسى نوشته شده و برخى قسمت‏هاى آن هشتصد سال پس از او توسط افراد مختلف تهیه شده است. «۱»

از این رو مى‏تواند برخى عناصر فرهنگى و حتى خرافى در آن راه یافته باشد. اما با توضیحى که بیان شد قرآن این گونه نخواهد بود، قرآن کتابى تحریف نایافته است، کلامى بشرى نیست و نمى‏تواند بازیافت فرهنگ زمانه باشد.

۲. در برخى متون تاریخى، از جمله تورات تحریفه شده، مسایل خرافى و ضد اخلاقى (همبستر شدن لوط با دخترانش) و مطالب ضد علم (مثل ممنوعیت آدم از درخت علم) و … یافت مى‏شود.

اما قرآن کریم با خرافات و انحرافات جامعه عرب جاهلى (همچون شرک، شراب خوارى، زنا، برخى اقسام طلاق، دختر کشى، و …)

مخالفت کرد. و اگر مطالبى از فرهنگ عرب (همچون حجّ و …) را تأیید کرد (و در همان حال تصحیح هم نمود) به خاطر آن بود که ریشه‏ى این مطالب الهى بود، یعنى حجّ ابراهیمى را تأیید کرد که یادگار پیامبر بزرگ الهى بود.

پس اگر جن، شیطان و مانند آنها واقعیت نداشت آنها را تأیید نمى‏کرد و همچون خرافه «غول» که در فرهنگ عرب موجود بود ولى قرآن از آن یادى نکرد.

بنابر این مى‏توان گفت که قرآن تابع فرهنگ زمانه نشد بلکه عناصر مثبت و صحیح آن را تأیید و عناصر منفى آن را ردّ کرده است.

۳. همان طور که در بخش قبل گذشت تأثیر پیش دانسته‏ها و ذهنیّت مفسّر (و هر پژوهشگر علوم تجربى یا علوم انسانى) بر مورد مطالعه امرى مسلم است و اگر این تأثیر زیاد باشد منتهى به تفسیر به رأى و تحمیل نظر بر متن مورد مطالعه مى‏شود و تفسیر را غیر معتبر مى‏سازد.

از این رو همه‏ى پژوهش‏گران و مفسّران لازم است که تلاش کنند این تأثیر را به حدّاقل برسانند، ولى این تأثیر حداقل پژوهش و تفسیر را غیر معتبر نمى‏سازد. هر شخص پژوهشگر و دستگاه و فضاى اطراف بر حرکت الکترون در آزمایشگاه اثر دارد ولى این مطلب موجب بى اعتبارى آمار و ارقام و نتایج پژوهش در این مورد نمى‏شود، و نیز دانش‏هاى قبلى پژوهشگر ذهن او را تا حدودى جهت دار مى‏کند.

و همین گونه در پژوهش‏هاى علوم انسانى و تفسیر کتب مقدّس داورى مى‏کنیم، یعنى درصدى از خطا در همه‏ى علوم وجود دارد و این موجب نمى‏شود که فهم‏هاى ما غیر معتبر و غیر مطابق با واقع باشد و گرنه باید خط بطلان بر همه‏ى علوم بشرى کشید.

البته در مورد تأثیرات باورها و ذهنیت‏هاى مفسّران در تفسیر در مبحث گرایش‏ها (مکاتب و مذاهب تفسیرى) مطالب مبسوطى بیان شده و راه جلوگیرى از آن نیز بیان شده است یعنى مفسّر باید تلاش کند بدون عینک خاصّى به سراغ متن برود و عقاید و پیش فرض‏هاى خود را بر متن تحمیل نکند و گرنه تفسیر او غیر معتبر و نوعى تفسیر به رأى خواهد بود که در اسلام گناهى بزرگ به شمار مى‏آید. «۱»

۴. در مورد قرائت‏هاى مختلف و نامحدود متن چند نکته قابل ذکر است:

اول: آن که قرآن داراى بطون و لایه‏ها و سطوح مختلف فهم است (همان طور که در احادیث متعدّد به این مطلب اشاره شده است).

بنابر این اگر قرائت‏هاى مختلف بدین معنا باشد این موافق طبیعت قرآن است و مانعى ندارد که قرائت‏هاى مختلف و فهم‏هاى متنوعى از آن به وجود آید.

دوم: آن که وجود تفسیرهاى متنوع از قرآن کریم واقعیتى مبارک است و موجب رشد فهم ما از قرآن مى‏شود. یعنى هر روز فهم‏هاى عمیق‏تر و دقیق‏تر کلام الهى حاصل مى‏آید و لایه‏هاى جدیدى از آن روشن مى‏شود.

سوم: آن که فهم‏ها و تفسیرهاى قرآن هر چقدر که زیاد شود بى‏ضابطه و معیار نیست بلکه قواعد و ملاک‏هایى براى تشخیص تفسیرهاى صحیح و باطل وجود دارد. (همان طور که در بخش قبل بیان کردیم).

یعنى بر اساس قواعد منطق، اصول عقلایى محاوره (اصول الفقه) و قواعد تفسیرى به ویژه قاعده‏ى تفسیر به رأى، مى‏توانیم سره را از ناسره تشخیص دهیم. بنابر این فهم‏ها و تفسیرهاى نامحدود به وجود نمى‏آید. و قرائت پذیرى متن بى انتها و بى‏معیار و دلخواه نخواهد بود بلکه تفسیرهاى معتبر و محدودى در قلمرو و چارچوب قواعد تفسیر باقى مى‏ماند و هر کس حق ندارد و نمى‏تواند تفسیر دلخواهى از قرآن ارایه کند.

۵. در مورد فهم‏هاى سیّال و غیرثابت چند نکته قابل ذکر است:

اول: آن که فهم بشرى تحت تأثیر پیشرفت‏هاى بشرى و علوم قرار مى‏گیرد و رشد مى‏کند، این مطلب به صورت موجبه‏ى جزئیه صحیح است.

اما این به معناى رشد علم و فهم بشرى است و چیزى مبارک و نیکو است.

دوم: آن که قبلًا بیان شد که ما سه گونه فهم و تفسیر داریم، تفسیرهاى قطعى (مثل نصوص) تفسیرهاى ظنّى (مثل ظواهر) و تفسیرهاى خطا که مفسّر به دلایل مختلف خطا مى‏کند.

براى مثال: جمله‏ى «کل بزرگ‏تر از جزء است» یا جمله‏ى «جمع‏ متناقضین محال است» از اصول ثابت فکر بشرى است که تغییر نمى‏کند.

و نیز نصوص قرآن کریم (مثل وحدانیت خدا) در گرایش‏ها و مذاهب و مکاتب مختلف تفسیرى تغییر نمى‏کند.

پس ما فهم‏ها و تفسیرهاى مختلف و سیّال از متون داریم و وجود یکى دیگرى را نفى نمى‏کند. البته این به این معنا نیست که فهم ما از متن خطا ناپذیر و نهایى است چرا که علوم بشرى و فهم ما از قرآن در حال تکامل است ولى در هر مرحله اگر تفسیر بر اساس معیارهاى صحیح انجام شده باشد معتبر و حجّت است.

سوم: این که اگر بنا باشد که همه‏ى فهم‏ها و تفسیرهاى بشرى متغیّر و غیرثابت باشد، پس خود همین ادعاى هرمنوتیکى که «هیچ گونه فهم ثابت و غیر سیّالى وجود ندارد» نیز خودش در معرض تغییر است یعنى این جمله تناقض نما و پارادوکس است که اول خودش را معرض بطلان قرار مى‏دهد.

بنابر این، اگر ما نسبیّت فهم بشرى را به طور کلى بپذیریم هیچ فهم ثابتى نخواهد بود و همه‏ى علوم بشرى زیر سؤال مى‏رود از جمله خود این ادّعا.

۶. همان طور که ملاحظه شد در مورد نیّت مؤلف در فهم متن، دو دیدگاه متضاد در بین دانشمندان هرمنوتیک وجود داشت:

الف. دانشمندان هرمنوتیک همچون جان مارتین کلادینوس و فردریک آگوست‏ولف و شلایر ماخر تا ویلهلم دیلتاى بر نقش نیّت مؤلّف در فهم متن تأکید داشتند و هدف تفسیر را فهم نیّت و مقصود مؤلّف مى‏دانستند.                      

این دیدگاه بانظرگاه مفسّران قرآن کریم نزدیک است و همان طور که بیان شد هدف تفسیر قرآن نیز فهم معناى متن و مقصود خداى متعال یعنى مراد جدّى گوینده است.

البته این مطلب روشن است که قرآن مولّف (به معناى متعارف بشرى) ندارد و پیامبر واسطه‏اى بیش نیست، پس مقصود از نیّت مولّف در مورد قرآن، مقصود خدا از آیات قرآن خواهد بود.

ب. دانشمندان هرمنوتیک فلسفى همچون هایدگر و گادامر، نقش نیّت مولّف را در فهم متن نفى کردند. و گفتند براى مفسّر اهمیتى ندارد که گوینده قصد القاى چه معنایى دارد.

البته این سخن ممکن است در برخى موارد در مورد متون تاریخى و ادبى مفید و قابل تطبیق باشد اما در مورد کلام الهى صحیح و قابل تطبیق نیست؛ چون هدف قرآن هدایت بشر به وسیله‏ى پیام‏ها و سخنان خدا است، پس مفسّر باید تلاش کند تا پیام و هدف الهى را به درستى درک کند و به دیگران انتقال دهد.

اگر بر فرض، خدا قصد القاى مطلب «الف» را داشته باشد و تفسیر قرآن مطلب «ب» را بیان کند این تفسیر موفق نبوده است.

نتیجه‏گیرى و جمع‏بندى:

از مطالب گذشته به این نتیجه رسیدیم که برخى دیدگاه‏ها در هرمنوتیک متون، مى‏تواند با تفسیر قرآن سازگار باشد (همچون تأکید بر فهم نیّت گوینده که در تفسیر قرآن نیز مورد تأکید است).

ولى برخى دیدگاه‏ها که منتهى به نسبت در فهم و عدم تطابق فهم با واقع یا بى‏اعتنایى به نیّت مؤلّف مى‏شود با تفسیر قرآن ناسازگار است.

و نیز روشن شد که نتایج هرمنوتیکى تفسیر متون ادبى همچون تأثیرپذیرى مطلق از فرهنگ زمانه در مورد قرآن صادق نیست.

البته براى هرمنوتیک و رابطه‏ى آن با تفسیر قرآن نیازمند بحث و تحقیق بیشترى است.

منابع جهت مطالعه بیشتر:

۱. درآمدى بر هرمنوتیک، احمد واعظى مؤسسه‏ى فرهنگى دانش واندیشه معاصر، ۱۳۸۰ ش.

۲. کتاب نقد، ش ۵ و ۶، ویژه نامه‏ى تفسیر به رأى، نسبیت و هرمنوتیک، زمستان ۷۶ و بهار ۱۳۷۹ ش.

۳. مبانى و روش‏هاى تفسیرى، عباسعلى عمید زنجانى، چاپ چهارم، انتشارات ارشاد اسلامى، ۱۳۷۹ ش.

۴. هرمنوتیک مدرن، بابک احمدى، مهران مهاجر، محمد نبوى، نشر مرکز، تهران، ۱۳۷۷ ش.

۵. مجله معرفت، ش ۲۶، پاییز ۱۳۷۷، مقاله‏ى قرآن و فرهنگ زمانه.

منبع: حوزه

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.