لطفاً تفسیر سوره حمد را بیان فرمایید؟

0 27

بسماللهالرحمنالرحیم به نام خدایی که هم رحمتی عام و هم رحمتی خاص به نیکان دارد.(تفسیر المیزان، علامه طباطبایی;، ج ۱، ص ۲۴، انتشارات اسلامی، ترجمه: سیدمحمدباقر موسوی همدانی.)

الف) برای حرف بأ در بسم الله معانی متعددی (مانند: استعانت، ابتدا و…) را ذکر کردهاند; امّا با توجه به فرموده رسول خدا۹ که اگر هر امری از امور با اهمیت با نام خدا آغاز نشود، ناقص و ابتر (چیزی که آخرش بریده باشد) میماند و به نتیجه نمیرسد، مناسبترین معنا برای بأ بسمالله، همان ابتدائیت است; در نتیجه معنای جمله این میشود: من به نام خدا آغاز میکنم.(تفسیرالمیزان، همان، ص ۲۵٫)

ب) اصل الله (ال اله) بوده که همزه دومی در اثر کثرت استعمال حذف شده و به صورت الله در آمده است، و کلمه اِلَه از ماده أله و به معنای پرستش است. ممکن است از مادّه و ل ه نیز باشد که معنای تحیر و سرگردانی داشته باشد، و اِلَه بر وزن فِعال، به معنای مفعول (مألوه) است و خداوند را اِلَه گفتهاند، چون مألوه و معبود است یا به خاطر آن است که عقول بشر در شناسایی او حیران و سرگردان است. کلمه الله در اثر غلبه استعمال، اسم خاص خداوند شده است.(تفسیر المیزان، همان، ص ۲۸ و ۲۹٫)

ج) کلمه رحمن صیغه مبالغه است که بر کثرت و بسیاری رحمت دلالت میکند. کلمه رحیم صفت مشبهه است که ثبات، بقا و دوام را میرساند; پس خدای رحمن، معنایش خدای کثیر الرحمه و معنای رحیم، خدای دائم الرحمه است;(تفسیر المیزان، همان، ص ۳۰٫) بنابراین رحمن، رحمت عام خداست که شامل دوست و دشمن، مؤمن و کافر، نیکوکار و بد کار و… میشود، ولی رحیم رحمت خاص پروردگار است که ویژه بندگان صالح، مطیع و فرمانبردار است. و چون رحمت خداوند در آخرت، تنها شامل مؤمن میشود، تجلی رحمن در دنیا، و تجلّی رحیم در آخرت است; چنانکه رحمن تجلی سنت امداد الهی و رحیم تجلی سنت توفیق اوست.(ر.ک: تفسیر نمونه، جمعی از محققان، ج ۱، ص ۲۲، دارالکتب الاسلامیه.)

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَـَـلَمِینَ ستایش خدایی را سزد که مالک و مدبر همه عوالم است.

الف) چون خداوند، پروردگار جهانیان است، و در قرآن میفرماید: این است خدا، پروردگار شما ]که[ آفریننده هر چیزی است; خدایی جز او نیست; پس چگونه ]از او[باز گردانیده میشوید؟ (غافر، ۶۲); بنابراین از جهت فعل، تمام حمدها از آنِ خدا و از جهت اسم هم فرموده است لَه الأَْ سْمَآءُ الْحُسْنَیَ نامهای نیکو به او اختصاص دارد. (طه، ۸) هم در اسمأ و هم در افعالش جمیل است و هر جمیلی از او صادر میشود; بنابراین، هم در برابر اسمای زیبایش و هم در برابر افعال جمیلش، سزاوار ستایش است و هیچ حمدی، در برابر هیچ امر پسندیدهای، از هیچ حمد کنندهای سر نمیزند; مگر آنکه در حقیقت حمد خداست; به دیگر سخن، چون خداوند خالق، منعم، مربی و مصلح شؤون بندگان است، همه حمدها مخصوص اوست.(تفسیر المیزان، همان، ص ۳۰ و ۳۱ / نمونه، همان، ص ۲۹ / مجمعالبیان، طبرسی، ج ۱، ص ۹۷، نشر دارالمعرفه، بیروت.)

ب) ربّ، مالکی است که امر مملوک خود را تدبیر کند.(المیزان، همان، ص ۳۳٫) به دیگر سخن، رَبّ در اصل به معنای مالک و صاحب چیزی است که به تربیت و اصلاح آن میپردازد. این کلمه، به طور مطلق به خدا گفته میشود و اگر به غیر خدا اطلاق گردد، حتماً به صورت اضافه است به طور مثال میگوییم ربُّ الدار صاحب خانه(تفسیر نمونه، همان، ص ۳۰٫)

ج) کلمه عالمین، جمع عالم به معنای جمیع مخلوقات است.(قاموس قرآن، سیدعلیاکبر قرشی، ج ۵، ص ۳۵، دارالکتب الاسلامیه.)

و شامل تمامی موجودات میشود; هم تک تک موجودات، هم انواع آنها (مانند عالم جماد، عالم نبات، عالم حیوان، عالم انسان) و هم اصناف هر نوعی را (مانند عالم عرب، عالم عجم) میتوان عالم خواند و این معنا که کلمه عالم به معنای اصناف انسانها باشد، با مقام آیات که مقام شمردن اسمأ حسنای خداست (تا میرسد به مالک یومالدین) مناسبتر است، چون مراد از یوم الدین روز قیامت، و دین هم به معنای جزاست و جزا هم در قیامت مخصوص به انسان و جن و جماعتهای آنان است. این کلمه، در جاهای دیگر قرآن هم به همین معنا آمده است; مانند و اصطفـَک علی نسأ العـَلمین; تو را بر همه زنان عالمیان برتری داده است. (آلعمران، ۴۲)(المیزان، همان، ص ۳۴ و ۳۵٫)

د) رحمن به منزله اسم عَلَم است; به گونهای که جز خداوند رحمن، هیچ کس به این کلمه توصیف نمیشود، (هرجا که رحمن گفته میشود، بر خداوند اطلاق میگردد) بر خلاف رحیم که هم بر خداوند و هم بر غیر خداوند اطلاق میشود; بنابراین تقدیم رحمن بر رحیم لازم است.(مجمعالبیان، همان، ص ۹۳٫)

به بیانی دیگر میتوان گفت: رحمن، رحمت عام پروردگار است و شامل دوست و دشمن، مؤمن و کافر و جمیع مخلوقات میشود و بر رحیم که رحمت خاص پروردگار برای مؤمنان است، مقدم شده است که در این ذکر خاص بعد از عام، نوعی لطافت و ظرافت نهفته است.

مَلک یوم الدین; مالک روز جزاست.

مالکیت خداوند بر هستی و مخلوقات، حقیقی و بالذات، و سایر مالکیتها، غیر حقیقی، اعتباری و بالعرض است و مالکیت انسان بر اعضای خود، هر چند اعتباری و انشایی نیست، ولی مالکیت حقیقی و بالذات هم نیست، بلکه میتوان گفت: انسان نمونه ضعیفی از مالکیت حقیقی را نسبت به اعضای پیکرش میتواند پیدا کند. او مالک چشم، گوش، قلب و اعصاب خویش است; اما نه به معنای مالکیت اعتباری، بلکه از یک نمونه ضعیف مالکیت حقیقی ـ که از ارتباط و پیوند و احاطه سرچشمه میگیرد ـ برخوردار است.(ر.ک: تفسیر نمونه، همان، ص ۳۹٫)

مالکیت خدا اگرچه شامل هر دو جهان است. امّا بروز و ظهور این مالکیت در قیامت بیشتر است; چرا که در آن روز، همه پیوندهای مادّی و مالکیتهای اعتباری بریده میشود و هیچ کس در آنجا چیزی از خود ندارد; حتی اگر شفاعتی صورت گیرد، باز به فرمان خداست.(تفسیر نمونه، همان، ص ۳۹٫)

ایاک نعبد و ایاک نستعین; تنها تو را عبادت و پرستش میکنیم و تنها از تو یاری میجوییم.

کلمه عبادت از کلمه عبد گرفته شده است، و علی القاعده باید همان معنا را افاده کند. (استعانت هم به معنای کمک و یاری جستن است.) این که بنده، عبادت را به خودش نسبت میدهد، (ایاک نعبد میگوید) گویا برای خود ادعای استقلال ـ در وجود، قدرت و اراده ـ میکند، با اینکه مملوک هیچگونه استقلالی در هیچ جهتی از جهاتش ندارد; چون مملوک است و گویا برای تدارک و جبران همین نقص که در ابتدای امر به نظر میرسد، اضافه میکند: و ایاک نستعین; یعنی همین عبادتمان هم به استقلال خودمان نیست; بلکه از تو نیرو میگیریم و استعانت میجوییم; پس دو جمله إیّاک نعبد و إیّاک نستعین یک معنا را میرساند و آن عبادت خالصانه است که هیچگونه شایبهای در آن نیست.(تفسیر المیزان، همان، ص ۳۹ ـ ۴۳٫)

صیغه متکلم معالغیر میتواند اشاره بر این مطلب باشد که اصل در نماز، جماعت است; چنانکه در جای دیگر نیز میفرماید: و ارکعی مع الرّکعین; و با نمازگزاران رکوع کن. (آلعمران، ۴۳)

دیگر اینکه: گویا علت آمدن پرستش و استعانت به صیغه متکلم مع الغیر، دوری از خودخواهی و استکبار باشد و میخواهد به همین نکته اشاره کند که گفتیم: مقام عبودیت، با خودبینی منافات دارد، لذا بنده خدا، عبادت خود و همه بندگان دیگر را در نظر گرفته و میگوید: ما تو را میپرستیم; چون به همین مقدار هم در سرزنش نفس و دور افکندن تعینات و تشخّصات اثر دارد، زیرا وقتی من خود را تنها ببینم به انانیت و خودبینی و استکبار نزدیکترم; به خلاف اینکه خودم را مخلوط با سایر بندگان و آمیخته با سواد مردم (سیاهی لشکر) بدانم که اثر تعیّن و تشخّص را از بین بردهام.(تفسیر المیزان، همان، ص ۴۲٫)

اهدنا الصرَط المستقیم; ما را به راه راست هدایت فرما.

صراط مستقیم دارای مراتب است; بنابراین راه یافتگان، مانند انبیا و ائمه: نیز این جمله را میگویند. صراط مستقیم راهی بهسوی خداست که هر راه دیگری که خلایق بهسوی خدا دارند، شعبهای از آن است، و هر طریقی که آدمی را بهسوی خدا راهنمایی میکند، بهرهای از صراط مستقیم دارد; به این معنا که هر راه و طریقی که فرض شود، به آن مقدار آدمی را بهسوی حق و خدا راهنمایی میکند که خودش از صراط مستقیم دارا و متضمن باشد اگر آن راه به مقدار اندکی از صراط مستقیم بهره دارد، رهرو خود را کمتر به سوی خدا میبرد و اگر بیشتر داشته باشد بیشتر میکشاند، امّا خود صراط مستقیم بدون هیچ قید و شرطی، رهرو خود را به سوی خدا هدایت میکند و میرساند; به همین جهت خدای تعالی، نام آن را صراط مستقیم نهاد.(تفسیر المیزان، همان، ص ۵۲٫)

هدایت; عبارت است از نشان دادن هدف به وسیله نشان دادن راه، و این خود، نوعی رساندن به هدف و کار خداست. مطلب قابل توجه این است که سنّت خدای تعالی بر این جریان یافت که امور را از مجرای اسباب به جریان اندازد و در مسأله هدایت هم، وسیلهای فراهم کند تا مطلوب و هدف برای هر که او بخواهد، روشن گشته، بندهاش در مسیر زندگی به هدف نهایی خود برسد و این معنا را خدای سبحان بیان فرموده است: فَمَنْ یرد اللَّه?گن یهدیه یشرح صدره للإسلـَم;(انعام، ۱۲۵) خداوند هر که را بخواهد هدایت کند، سینه او را برای اسلام پذیرا نموده، ظرفیت میدهد (انعام، ۱۲۵)(تفسیر المیزان، همان، ص ۵۶٫)

انسان باید راه درست را در کارهای خویش (اعم از انتخاب راه، شغل، دوست، رشته تحصیلی، اخلاق و افکار) از خداوند متعال بخواهد، زیرا گاهی عقایدش درست است; اما در عمل لغزش پیدا میکند و گاهی بالعکس. گاهی در کلیات درست میرود; ولی در مصادیق اشتباه میکند; پس خواستن راه مستقیم از خداوند هر لحظه ضروری است.(تفسیر نور، محسن قرائتی، ج ۱، ص ۳۱، نشر مؤسسه در راه حق.)

صرَط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین; یعنی: راه کسانی را که به آنان نعمت دادهای، نه راه آنها که بر ایشان غضب کردهای و نه راه گمراهان.

خداوند در قرآن به این نعمت اشاره فرموده است: و هر که خدا و پیامبر را فرمان بَرَد، پس اینان با کسانی خواهند بود که خدا نعمتشان داده از: پیامبران و راستی پیشگان و شهیدان، و شایسته کرداران و ایشان نیکو یاران و همنشینانند (نسأ، ۶۹)

مغضوب علیهم آنهایی هستند که علاوه بر کفر، راه لجاجت و دشمنی با حق را میپیمایند و حتی از اذیت و آزار رهبران الهی و پیامبران، در صورت امکان فروگذار نمیکنند و اینان، همان یهودیان منحرف بودند، چنانکه خداوند در سوره آلعمران آیه ۱۱۲ به آنها اشاره فرموده است. خداوند در جایی دیگر از قرآن میفرماید: خداوند مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک و آنها را که درباره خدا گمان بد میبرند، مورد غضب خویش قرار میدهد… (فتح، ۶)

مراد از ضالّین نیز منحرفان از نصاریَ بودند که موضعشان در برابر اسلام تا این حد سرسختانه نبود و تنها در شناخت آیین حق، گرفتار گمراهی شده بودند; البته باید توجه داشت که تعبیر مغضوب علیهم در مورد یهود، و ضالّین در مورد نصاری، در حقیقت از قبیل تطبیق کلی برفرداست نه انحصار مفهوم مغضوب علیهم و ضالین در این دسته از یهود و نصاریَ.(ر.ک: تفسیر نمونه، همان، ص ۵۴ و ۵۵٫)

سوره حمد به علت ارزش و اهمیتی که دارد، نامهای فراوانی پیدا کرده که مشهورترین آنها عبارتند از:

۱٫ سوره حمد (ستایش); زیرا با کلمه حمد الحمد للّه ربّ العـَلمین شروع میشود.

۲٫ فاتحه الکتاب; یعنی آغازگر و گشاینده کتاب خدا.

۳٫ سبعالمثانی; سبع به معنای هفت است و این سوره هفت آیه دارد; مثانی (دو تا) به این علت که در هر نماز دو بار خوانده میشود و یا به جهت این است که یک بار در مکّه و یک بار در مدینه (دو بار) نازل شده است.

۴٫ ام الکتاب; اصل و مرجع هر چیز را ام میگویند، و چون این سوره مشتمل بر اصول مقاصد قرآن و رؤوس مطالب قرآن است، از این جهت آن را ام الکتاب میگویند.

۵٫ شِفَا; زیرا پیامبر۶ فرمود: سوره حمد شفای امراض و دوای هر درد است.

۶٫ کافیه; به معنای کفایت کننده است.

۷٫ وافیه; به معنای تمام و کامل.

۸٫ راقیه; به معنای پناه دهنده.

۹٫ مناجات و

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.