قرآن در مقابل برده داری چه موضعی گرفت؟

0 53

آیین اسلام، آیین آزادی و آزادگی است. آیین رحم و مروت است و قوانین و شیوه های برخورد اسلام، با مسأله برده داری نیز یکی از مصادیق همین آزادی و آزادی خواهی است. که با دقت در شرایط تاریخی و قوانین اسلام این مساله روشن می شود.

در عصر ظهور اسلام، برده داری در سراسر جهان معمول بوده است و تا صد سال پیش نیز رسما ادامه داشته است، (هم اکنون نیز به شکل هایی ادامه دارد.) ریشه و اساس برده گیری یکی از سه چیز بوده است:
۱. زور و قلدری: مثلاً رئیس قبیله به زور می توانست دیگران را به بردگی بگیرد؛
۲. داشتن ولایت ارث و شوهری، و غیره؛ به عنوان مثال: پدر می توانست فرزند خود را بفروشد؛
۳. جنگ

دین اسلام قانونی به نام برده داری تأسیس نکرد؛ بلکه از سه روش، دو روش را ردّ و یک روش را تحت شرایطی امضا کرد. که اگر کسی به جامعه اسلامی حمله کرده و قصد نابودی آن را دارد، بعد از پایان جنگ کشته نشود، بلکه به عنوان برده در جامعه زندگی کند.

اما این که چرا اسلام راه سوم برده گیری را مردود ندانست؛ بلکه تضییقاتی در آن ایجاد کرد؛ بدان خاطر بود که:

۱. اصلاح عادات غلط به زمان نیازمند است؛

۲. در آن زمان بردگان فراوانی وجود داشته اند و گاهی بخش عظیمی از جامعه را بردگان تشکیل می دادند، و اگر از ابتدا بردگی به طور کلّی ملغا می شد، خود رهایی بردگان باعث نابودی آنان و خانواده هایشان می شد؛ زیرا بردگان در آن زمان نه کسب و کار مستقلی و نه زندگی مستقلی داشته اند. و حداقل اثر سوء آزاد کردن این جمعیت انبوه، مختل کردن امنیت جامعه بود. بررسی این نکته نشان می دهد که برخورد ضربتی و دفعی با مسأله برده داری، امری غیر حکیمانه، بلکه غیر ممکن است؛ از این رو اسلام، در برخورد با این مسأله، چنان که در مورد «شراب» عمل کرد، به اصلاح تدریجی پرداخت؛

 ۳. به طور کلی، دشمن محارب به جز افناء انسانیت و از بین بردن نسل بشر و از بین بردن آبادانی ها هدف دیگری ندارد، و بدون تردید، فطرت بشر چنین فردی را محکوم به فنا دانسته و دست کم به بردگی گرفتن او را تجویز می کند.

برده گیری که اسلام معتبر دانسته حقی است که با فطرت بشر مطابقت دارد که همان برده گیری دشمنان اساس دین و مجتمع اسلامی است، و چنین کسانی به حکم اجبار به داخل جامعه جذب می شوند و در لباس بردگی درمی آیند تا به تربیت صالحه دینی تربیت یافته و بتدریج آزاد شوند. به عبارت دیگر، آنان را تحت تربیت صالحه قرار می دهد، تا این که در آینده به طور کامل صلاحیت آزاد شدن پیدا کنند؛ همانند مریضی که طبیب آزادی عمل او را تحت کنترل در می آورد.

و اسلام در مقابل برده داری چند اقدام را انجام داد:

الف) بستن سرچشمه های بردگی
ب) گشودن دریچه آزادی: اسلام، تمهیداتی دیگر برای آزادی بردگان اندیشیده است، از جمله:  آزادی اسیر را یکی از کفارات قرار داده است و این کار را از مستحبات بزرگ شمرده است.
ج) احیای شخصیت بردگان: در دورانی که بناست بردگان بتدریج آزاد شوند؛ دین مبین اسلام برای اِحیای حقوق آنان اقدامات وسیعی کرده است؛ به طوری که هیچ فرقی بین بردگان و آزادها قرار نمی دهد جزء به تقوا و پرهیزکاری؛ لذا به بردگان اجازه می دهد همه گونه پُست های اجتماعی را عهده دار شوند و از فرماندهی گرفته تا پست های حساس دیگر که به عنوان نمونه ازسلمان، بلال و قنبر را می توان نام برد.
د) رفتار انسانی با بردگان در اسلام، دستورهای زیادی در مورد مدارا با بردگان آمده است از جمله:
پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: جبرئیل آن قدر برای آزادی برده سفارش کرد که من فکر کردم برای آزادی برده مهلت معینی مقرر گردید. و روایاتی داریم که در مورد بردگان، أجل هفت سال را مطرح کرده اند و فرموده اند: بعد از هفت سال برده را از کار معاف و او را آزاد کنید.[۱]
خوشرفتاری نسبت به بردگان در این دوران انتقالی، به حدی است که حتی بیگانگان نیز از آن تمجید کرده اند؛ به عنوان نمونه، جرجی زیدان می گوید: اسلام نسبت به بردگان فوق العاده مهربان است. پیامبر این دین در مورد بردگان سفارش بسیار نموده است؛ به عنوان مثال: "کاری که برده تاب آن را ندارد، به او واگذار نکنید" یا "هرچه خودتان می خورید، به او بدهید"[۲]

بنابراین اسلام در آن زمان که برده داری وجود داشت، وجود آن را تا حدودی تجویز کرد تا با یک برنامه حساب شده و موفق به مبارزه با آن پردازد. به هیچ وجه اسلام این قانون را ایجاد نکرد. طریقی هم که اسلام برای مبارزه برگزید، طریق تدریجی بود و با موفقیت قرین شد، در حالی که اگر طریق مبارزه یکباره را پیش می گرفت، علاوه بر اینکه زیان بزرگی به جامعه نوپای اسلامی می زد، با موفقیت هم قرین نمی شد.

جهت اطلاع بیشتر می توانید به کتابهای ذیل مراجعه کنید.
۱ـ ترجمه تفسیر المیزان، ج ۶، ص ۴۹۴ ـ ۴۹۷،
۲ـ بحارالانوار مجلسی، ج ۷۴، ص ۱۱۴۱،
۳ـ مناظره دکتر و پیر، شهید هاشمی نژاد، ص ۱۵۹ ـ ۱۷۸.
۴ـ تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج ۱۴، ص ۴۵۱ ـ ۴۶۷،

[۱]. وسائل الشیعه، همان.
[۲]. تاریخ تمدن، جرجی زیدان، ج ۴، ص ۵۴.

منبع : شهر سوال

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.