چرا خداوند مردم را آزمایش می کند؟

0 14

آزمایش هایی که در مورد انسان ها انجام می گیرد, دو نوع است : ۱ منظور از آزمایش وامتحان این است که اشخاص ناشناخته را بشناسیم و از میزان جهل و نادانی خود بکاهیم , مثلاً یک نفر معلم که می خواهد وضع شاگردها را به دست بیاورد و نمی داند وضع درسی آن ها چگونه است , می خواهد بفهمد شاگردان درسشان راخوانده اند یا نه . او می خوهد پردهء جهالتی را از جولی روی خودش دفع کند. امتحان می کند و آن وقت می فهمد هردانش آموزی در چه حد است . آزمایش به این منظور در مورد خداوند معنی ندارد و خداوند هیچ وقت بندگانش را به سختی ها و شداید و امتحانات گرفتار نمی کند, برای این که خودش موضوعی را به دست بیاورد و مجهولی را کشف کند. برای خداوند همه چیز معلوم است و پروردگار جهان حتی بر اسرار سینه ها آگاه است . قرآن می فرماید:(۱) باز می فرماید:

می دارند می داند>. پس خداوند انسان ها را برای این امتحان نمی کند که خودش عالم شود, زیرا او عالِم السر والخفیات است .

دوم این که برای آزمایش کننده چیزی مجهول نیست , ولی برای خود آزمایش شده , مجهول است . باز مثل همان شاگرد; ای بسا خود معلم قبل از امتحان می داند, شاگرد اوّل کیست , ولی باید حتماً آزمایش شود ولی اگر همین طوربنشیند و بگوید این نمره اش بیست است , او پانزده , غیر از آن بیست گرفته , همه اعتراض می کنند. از این رو امتحان می کند تا بر آن ها حقیقت روشن شود. آزمایش انسان ها از این قبیل است . خداوند امتحانات و ابتلاآت را به وجودمی آورد, برای این که ماهیت افراد برای خودشان روشن شود.(۲) افراد وقتی در معرض آزمایش قرار می گیرند, گوهر

خود را نشان می دهند. حربن یزید ریاحی و عمر بن سعد هر دو در کربلا حاضر شدند و هر دو از لشگریان عبیداله بن زیاد و از فرماندهان بودند, اما وقتی در بوتهء آزمایش قرار گرفتند, یکی راه سعادت و شهادت را برگزید و به خوش بختی ابدی نایل شد و دیگری برای چند روز زندگی دنیا بهترین انسانِ زمان خود را کشت و حتی برای خشنودی عبیداله , اسب بر بدن مطهر امام حسین ۷راند و ننگ و بدبختی و عذاب الهی را انتخاب نمود. واقعاً اگر آزمایش الهی نبود, ماهیت حر و عمر سعد چگونه بر خودشان و ماآشکار می شد؟ عبدالملک بن مروان پس از مرگ پدر بر اریکه ءسلطنت نشست و پیش از آن که به مقام زعامت برسد, پیوسته ملازم مسجد بود, که او را کبوتر مسجد می گفتند.هنگامی که او را به خلافت دعوت نمودند, او مشغول تلاوت قرآن بود. قرآن را بر هم نهاد و گفت : سلام بر تو: این جدایی بین من و تو است . عبدالملک هنگام خلافتش می گفت : من در کشتن مورچه ای ابا می کردم , ولی اکنون حجاج بن یوسف ثقفی بر من می نویسد که گروهی از مردم را کشته است , و در من هیچ اثر نمی کند! وقتی کسی به او گفت :شنیده ام شراب می نوشی , عبدالملک جواب داد: آری به خدا قسم , خون هم می نوشم !(۳)

(پـاورقی ۱٫مائده (۵ آیهء ۷

(پـاورقی ۲٫مرتضی مطهری , مجموعهء آثار, ج ۴ ص ۳۲۸ تفسیر نمونه , ج ۱ ص ۵۲۶

(پـاورقی ۳٫مصطفی حسینی دشتی , معارف و معاریف ماده , عبدالملک بن مروان .

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.