این که گفته می‏شود “المجاز قنطره الحقیقه” مراد چیست؟ نظر اسلام را در مورد ” عشق مجازى ” بفرمایید.

0 546

این که گفته میشود “المجاز قنطره الحقیقه” مراد چیست؟ نظر اسلام را در مورد ” عشق مجازى ” بفرمایید

عشق حقیقى، عشق نسبت به ذات الاهى است و سایر عشق‏ها عشق حقیقى نیستند، اساساً این گونه عشق ها عشق نیستند، بلکه این‏ها در واقع “شوق” هستند.

و فرق بین عشق و شوق آن است که شوق، میل به چیزى است که انسان آن را ندارد و در طلب آن است، ولى وقتى به آن رسید پس از مدتى از دیدار و وصالش دلزده مى‏شود و این خصوصیت تمام شوق‏ها است.

اما عشق آن است که چه قبل از وصول، و چه پس از آن نه تنها از وصولش سیر و دلزده نمى‏شود، بلکه هر دم میلش بیشتر شده و خاموشى و مردگى ندارد. این عشق مختص به ذات اقدس الله است و الاّ هر چه غیر از او وقتى انسان به وصالش رسید، پس از مدتى در مى‏یابد که آن چیز اصلاً ارزش آن اندازه محبت را نداشته است، بلکه گاهى انسان به نادانى و سبک‏سرى خود مى‏خندد که چرا این اندازه نسبت به آن چیز بى‏ارزش علاقه‏مند بوده است.[۱]

پس عشق حقیقى و اصلى فقط عشق به خداست.

اما این که بعضى از عرفا راه رسیدن به عشق الاهى را عشق مجازى یا عشق به غیر خدا مى‏دانند، توجیهاتى دارد.

ابن سینا در نمط تاسع کتاب “اشارات” در مورد مقامات عارفان که بحث مى‏کند، مى‏گوید:

“شخص مرید نیازمند ریاضت است و ریاضت سه هدف دارد؛ اوّل: دور کردن غیر حق از حق، دوم: مطیع ساختن نفس اماره… سوم: لطیف ساختن درون براى تنبه و آگاهى.”

پس مى‏فرماید که: آن غرض سوم را دو امر کمک مى‏کند

یکى: فکر لطیف و اندیشه صاف. دوم: عشق پاک و عفیف، که شمایل معشوق در آن حاکم باشد، نه سلطان شهوت.[۲]

پس در کلام ابن سینا، شاید نخستین اشارات به عشق مجازى به عنوان “قنطره” و راه گذرى براى عشق به خدا، براى رسیدن به مقامات بالاى عرفانى، براى مریدان راه، وجود دارد.

امام فخر رازى در شرح کلام ابن سینا مى‏گوید:

“تأثیر عشق در تلطیف سرّ از آن جهت است که، چنین عاشقى، همیشه حالات معشوق را، از حرکات و سکنات، و حضور و غیبت، و خشم و خشنودى مورد توجه قرار مى‏دهد، و به طور دایمى ذهن عاشق متوجه استقراء افعال و تعقیب اقوال معشوق مى‏گردد، و از این راه به ملکه ی تلطیف سرّ دست مى‏یابد. و لذا نقل کرده‏اند که “مجنون” را به خواب دیدند و گفتند: خدا با تو چه کارى کرد؟ گفت: خداوند مرا بر مدعیان محبت خویش حجت قرار داد.”

خواجه نصیرالدین طوسى نیز در شرح این فقره از کلام ابن سینا مى‏گوید:

“عشق مجازى بر دل انسان، نرمى و تأثر و وجد و رقّت مى‏بخشد، و انسان را از علایق و دلبستگى‏هاى این جهانى آزاد کرده و او را وارد مى‏کند که از هر کس و هر چیزى که جز معشوق وى است روى گرداند، و تمام هموم و خواسته‏ها و امیال و آرزویش به یک نقطه تمرکز یابد. همین کار باعث مى‏شود که توجه او به معشوق حقیقى نسبت به دیگران آسان تر باشد، چه دیگران باید از هزاران خواسته و همّ و هدف دست بردارند، اما او از همه دست کشیده، فقط از یک مورد باید دل برکند و مهر بردارد، تا آن دل را به آستان معشوق حقیقى برده و آن مهر را بر معشوق حقیقى بیفکند.”[۳]

پس بنابراین عشق مجازى وسیله‏اى است، در آغاز کار یک سالک، که او را در سیر معنوى و حصول تنبّه و توجه، یارى نماید. اما چگونگی این یاورى از نظر امام فخر رازى بیشتر بر توجه عاشق به معشوق، نظر دارد و این که این توجه موجب تلطیف سرّ مى‏شود. از نظر خواجه نصیر الدین به خاطر این است که عشق باعث دل کندن از وابستگى‏ها و علایق مختلف مى‏شود، به گونه‏اى که توجه به معشوق حقیقى و اصلى آسان تر مى‏شود، و به هر حال زمینه ی توجه به معشوق اصلى مى‏شود.

و شاید به توان گفت که تعبیر “المجاز قنطره الحقیقه” به خاطر آن است که استعدادهاى اشخاص براى رسیدن به کمالات معنوى متفاوت است، و هر کس را نمى‏توان مستقیماً به عشق حقیقى که همان عشق الاهى است، هدایت نمود. لذا عشق مجازى به عنوان دامى براى به تور انداختن سالک و جدا ساختن او از امور مختلفى که باعث پاى بستن او از سیر و سلوک مى‏گردد، و انداختن او در مسیر معنوى، مطرح مى‏گردد. چنانچه عین القضاه همدانى مى‏گوید:

“اى عزیز، جمال لیلى، دانه‏اى دان، بر دامن نهاده. چه دانى که دام چیست؟ صیاد ازل چون خواست که از نهاد مجنون، مرکبى سازد از آنِ عشق خود، که او را استعداد آن نبود که به دام جمال عشق ازل افتد، که آن که به تابشى از آن هلاک شدى بفرمودند تا عشق لیلى را، یک چندى از نهادى مرکبى ساختند، تا پخته عشق لیلى شود، آن گاه بار کشیدن عشق الله را قبول توان کرد”.[۴]

نظر علمای اسلامى در مورد عشق مجازى:

در کلمات عرفا و فلاسفه عموماً مخالفتى با عشق مجازى دیده نمى‏شود، بلکه چنانچه ملاحظه شد آن را قنطره و پُلى براى رسیدن به معشوق حقیقى مطرح مى‏کنند.

اما عده‏ اى بسیارى از دانشمندان اسلامى در این باره اظهار نظرى نکرده و یا به صورت قطعى در این باره نفیاً و اثباتاً سخنى نگفته‏اند.

لکن عده‏ اى از فقها و متکلمین در این باره نظر مخالف دارند و عشق مجازى را یک انحراف نسبت به عشق حقیقى و سبب دور شدن از معنویات و خدا مى‏دانند، و این گونه عشق‏ها را به عنوان بدعتى که متصوفه گذاشته‏اند، مطرح مى‏کنند. و یا این که اصلاً استعمال کلمه ی عشق را در باره ی محبت خداوند و علاقه به معنویات، جایز نمى‏دانند، و اطلاق واژه ی معشوق را بر خداوند نمى‏پسندند، بلکه قبیح مى‏شمارند. چنانچه عده‏اى به طور کلى نظر خوبى در مورد متصوّفه و شعرهاى عاشقانه‏ى آنها ندارند و آن آثار منظوم را ناشى از تمایلات جنسى و یا شکست در عشق مادى مى‏دانند.[۵]

___________________

[۱] در این باره نک: مطهرى، مرتضى ، تفسیر سوره ی حمد، انتشارات صدرا.

[۲] دکتر حسینى ملکشاهى، ترجمه و شرح اشارات و تنبهات ابن سینا، ص ۴۴۶، الفصل الثامن، انتشارات سروش، ۱۳۷۵ هش.

[۳] سید یحیى یثربى، فلسفه ی عرفان، ص ۳۳۲، دفتر تبلیغات اسلامى حوزه ی علمیه ی قم، ۱۳۷۴،ش.

[۴] عین القضاه همدانى، تمهیدات، ص ۹۶؛ سید یحیى یثربى، فلسفه ی عرفان، ص ۳۲۶.

[۵] نک – داوود الهامى، داورى‏هاى متضاد درباره ابن عربى، انتشارات مکتب اسلام، قم، ۱۳۷۹ ش ؛ سید یحیى یثربى، فلسفه ی عرفان، دفتر تبلیغات اسلامى حوزه ی علمیه ی قم، ۱۳۷۴ ،هش، ص ۳۵۱.

 

منبع : اسلام کوئست

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.