مردم در خواب هستند همین که می میرند بیدار می شوند

0 367

مردم در خواب هستند همین که می میرند بیدار می شوند

این روایت در کتاب گرانسنگ بحارالانوار چنین آمده است که أمیرالمؤمنین فرمود:

أالنّاس نیامٌ فأذا ماتوا النتبهوا؛

مردم در دنیا همانند انسان هایی هستند که در خواب فرو رفته باشند.[۱]

به جهت این که از آخرت و فردای قیامت و مواقف هولناک آن، غافل می باشند.

زیرا بیشتر همّ و غمّ آن ها دنیا و آباد کردن آن می باشد و به خوردن و آشامیدن و لباس و خانه و ماشین و امثال این ها می پردازند

گویا اصلاً اهمیّتی به آخرت و قیامت نمی دهند، از این رو اکثر مردم عین انسان های به خواب رفته می مانند

که بعد از مردن از خواب غفلت بیدار می شوند و متوجّه می گردند که برای قیامت کاری انجام نداده اند و هر کاری انجام شد، برای دنیا بود.

غفلت مردم

در حقیقت این نوع سخنان کنایه از قصور درک و فهم انسان از دریافت حقیقت هستی می‌باشند.

آن‌گونه که نفوس انسان‌های عادی در خواب دچار چنین حالتی می‌شود
لذا ما در یک خواب طولانی از غفلت از معارف دین به سر می‌بریم
از این جهت بیشتر مردم در دنیا مانند آدم‌های در خوابند نسبت به آخرت.
وقتی که مردند می‌بینند که از آنچه را که در دنیا کسب کرده‌اند چیزی با خود ندارند.[۲]

مردم در زندگى چنان‌اند که در حال خواب و بی‌‌‏خبرى به سر می‌برند، هر چه را به جا می‌آورند به حقیقت آن آگاه نیستند
و آنچه در نظر دارند مانند وهم است که بر پایه و اساسی استوار نخواهد بود.
زمانی که می‌میرند شئون وجودى آنان بر آنان آشکار خواهد شد و همه اعمال قلبى، جوارحى و خُلقى را به خاطر خواهند آورد
و به باطن اعمال و رفتار خود آگاه خواهند شد.
آن‌گاه درک خواهند نمود که زندگى آنان در دنیا بر اساس بی‌‏توجهى و بی‌‏خبرى از خود بود
مانند آن‌که در حال خواب زندگى و حرکات خود را به سر برده‌‏اند و از خود غافل بوده‌اند.
پس از مرگ در عالم شهود همه اعمال و حرکات وجودى خود را به طور صریح و تمثل خواهند مشاهده نمود
به گونه‌ای که هرگز از صفحه وجودى خیال و صورت علمى آنان زایل نخواهد شد.[۳]
در سخنی دیگر نزدیک به همین مضمون از امام علی(ع) چنین نقل است:
«وَ قَالَ (ع) أَهْلُ الدُّنْیَا کَرَکْبٍ یُسَارُ بِهِمْ وَ هُمْ نِیَام»؛‏[۴]

مردم دنیا مانند سوارانى خفته‌‏اند که کاروانشان در حرکت است (و ناگاه به مقصد می‌‏رسند، و آن‌گاه بیدار می‌‏شوند).

این بیان می‌رساند که زندگی و هستی حقیقی، حیات آن جهانی است که چشمان انسان در این دنیا بدان بسته است،
و گویی که زندگی این جهان، بسان زندگی در خواب است که هیچ حقیقتی ورای آن نیست.
انسان در خواب خود هم زندگی می‌‌کند و چه کارها که نمی‌کند و چه‌ها که بر سرش نمی‌‌آید از تلخ و شیرین
اما از خواب که بیدار می‌‌شود نقش آن زندگی نقش بر آب می‌‌شود
که اگر تلخ بود انسان نفس راحتی می‌کشد و اگر شیرین بود، حسرت می‌‌خورد.
ماجرای میان زندگی دنیا و آخرت همین ماجرای زندگی خواب و بیداری است.
چنان‌که بعد از بیدار شدن از خواب به آنچه در آن خواب بر ما گذشته از بی‌اساس بودن آن متحیر شده و خیالمان آسوده و یا متحسر می‌‌شود.
مرگ هم بیداری از این دنیا و چشم گشودن به حیات حقیقی است
که تعجب و حسرت ما را بر آنچه بر ما گذشته و خیالاتی که ما را بر خود مشغول داشته، بر می‌‌انگیزد.

 

______________________

[۱]علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۳۹، چاپ بیروت.
[۲]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ‏۵۵، ص ۱۲؛ ج ۷۰، ص ۳۹، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.
[۳]. حسینى همدانى نجفى، محمد درخشان، پرتوى از اصول کافى، ج ‏۴، ص ۱۱۴، قم، چاپخانه علمیه. چاپ اول، ۱۳۶۳ش.‏
[۴]. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق، صالح، صبحی، ص ۴۷۹، قم، هجرت، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.