قوم عمالقه چه کسانی بودند؟

0 385

عمالقه از فرزندان عِمْلِیق بن لاوَذَ بن إرَمَ بن سامِ بن نُوح بودند که در مناطق مختلف پراکنده شده‌اند».[۱] البته قولی نیز وجود دارد که اینان در بابل بوده و از ایرانی‌ها شکست خورده و به حجاز مهاجرت کرده‌اند.[۲] همچنین اقوالی وجود دارد که اقوام مختلف در جهان آن روز را به عمالقه نسبت داده‌اند که پذیرش همه آنها امکان پذیر نیست.[۳] برخی نیز آنها را قوم بربر دانسته‌اند[۴] که در این صورت بحث از خاستگاه آنان کاملاً متفاوت می‌شود.
به هر حال عمالقه؛ امتی بودند بزرگ با قامتی دراز و تنومند. آنها قومی باستانی و کهن، ساکن شمال حجاز بودند. گروهی از این قوم از راه کانال سوئز و یا دریای سرخ وارد مصر شدند و اندک اندک بر تعداد آنان افزوده شد و در فرصتی مناسب بر سلاطین آن دیار حمله کردند و خود حکومتی تشکیل دادند. سرانجام در سال ۱۷۰۳ قبل از میلاد دیگر بار مصریان بر آنان غلبه کردند و ناچار به جزیره العرب برگشتند».[۵]

در قرآن به صراحت اسمی از این قوم برده نشده است اما برخی از مفسران، آیاتی که اشاره به اقوامی قوی هیکل و درشت اندام دارد را در وصف گروهی از همین عمالقه دانسته‌اند.

موسی(ع) قوم خود را به جنگ با گروهی دعوت می‌کند. اما از آن‌جا که این گروه بسیار درشت اندام و قوی هیکل بودند، بنی اسرائیل از همراهی با موسی(ع) سرباز زده و نافرمانی کردند:
«و هنگامى که موسى به قومش گفت: * … به سرزمین مقدسى که خدا برایتان مقرّر فرموده در آیید و [به گناه، عصیان، سرپیچى از فرمان‏ها و احکام حق‏] بازنگردید که زیانکار مى‏شوید* گفتند: اى موسى! مسلماً در آنجا مردمى زورگو و ستم‏گر قرار دارند، و ما هرگز وارد آنجا نمى‏شویم تا آنان از آنجا بیرون روند، پس اگر از آنجا بیرون روند البته ما وارد خواهیم شد*… گفتند: اى موسى! تا آنان در آنجایند، ما هرگز وارد آنجا نخواهیم شد، پس تو و پروردگارت بروید [با آنان‏] بجنگید که ما [تا پایان کار] در همین جا نشسته‏ایم».[۶]

مفسران، این قوم که در این‌جا از آنها تعبیر به ستمکار شده را گروهی از عمالقه دانسته‌اند.[۷] البته واضح است که تعبیر به ستمکار بودن، در مورد این قوم ساکن در آن‌ مکان خاص بوده و نمی‌توان به صرف این آیه، حکم را به تمام عمالقه سرایت داد.
درباره قوم عاد نیز قرآن تعابیری دارد که اشاره به درشت اندامی آنها دارد: «تَنْزِعُ النَّاسَ کَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ».[۸]
برخی از مفسران ارتباط‌هایی بین قوم عاد با عمالقه برقرار کرده‌اند. به گونه‌ای که برخی از علما عمالقه را گروهی از قوم عاد دانسته‌اند.[۹]

همان‌طور که گفته شد، خاستگاه اصلی این گروه حجاز بوده است. آنان پیش از این‌که حضرت ابراهیم به همراه هاجر به مکه برود، در آن‌جا ساکن بودند[۱۰] و گفته شده است که اسماعیل با دختری از عمالقه ازدواج کرده است.[۱۱] حتی نقل است در دوران‌هایی تولیت کعبه را نیز اینان در اختیار داشته و کعبه را نیز تعمیر کرده‌اند.[۱۲]
اما در مورد جنگ حضرت ابراهیم(ع) با عمالقه مطلب چندانی در تاریخ وجود ندارد و تنها در روایتی آمده است: «در آن (مسجد سهله) خانه ابراهیم بوده که از آن‌جا به سمت عمالقه رفته است …».[۱۳] بعید نیست که ابراهیم(ع) چنین اقوامی که در مناطق مختلف سکونت داشتند و بنابر معمول آن زمان، غیر خدای یگانه را می‌پرستیدند را نیز به توحید و خداپرستی دعوت کرده باشد.

عمالقه سال‌های متمادی در مصر نیز حضور داشتند و حکومت‌هایی تشکیل داده و فرمانروایان بزرگی نیز داشتند.[۱۴] آنها علاوه بر مصر در شام و فلسطین نیز حضور ثابت و جدی داشتند و از دشمنان بنی اسرائیل محسوب می‌شدند و کتاب مقدس بارها و بارها از این گروه نام می‌برد.
در کتاب مقدس عمالیق به عنوان دشمنان بنی اسرائیل محسوب می‌شوند که جنگ‌هایی میان آنان در ‌گرفته است.
بنابر آیات کتاب مقدس، خداوند به سموئیل پیامبر خود می‌گوید که شاول را به عنوان پادشاه بنی اسرائیل نصب فرموده و او را به جنگ عمالقه بفرستد. شاول نیز در جنگ با عمالقه پیروز شده و آنها را نابود می‌کند.[۱۵]

به مناسبت نکته جالبی در داستان عمالقه در کتاب مقدس وجود دارد که ذکر آن خالی از لطف نیست. سموئیل به عنوان پیامبر الهی، از طرف خداوند این‌گونه به شاول دستور می‌دهد: «پس الآن برو و عمالیق را شکست داده، جمیع ما یملک ایشان را بالکل نابود ساز و بر ایشان شفقت مفرما بلکه مرد و زن و طفل و شیرخواره و گاو و گوسفند و شتر و الاغ را بکش».[۱۶] حتی بعد از این جنگ که شاول تمام این دستورات را انجام داد و تنها تعدادی از بهترین حیوانات را برداشته و ادعا کرد که می‌خواسته اینها را برای خداوند قربانی کند؛ مورد مؤاخذه شدید خداوند قرار گرفته و حتی به جهت این عمل از سلطنت خود خلع می‌شود.[۱۷] این متن مقدس یهودیان و مسیحیان است و هر دو گروه به الهی بودن تک تک کلمات آن اقرار و اذعان دارند. حال با وجود این متن و موارد مشابه در کتاب مقدس، آنها چگونه  می‌توانند بر ما مسلمانان خرده بگیرند و خود و پیامبران مورد نظر خود را رئوف و مهربان نشان داده و از اسلام خشونت و بی‌رحمی را فریاد کنند. البته ما پیامبران بنی اسرائیل را قبول داریم و به تمامشان احترام می­گذاریم و نیز با توجه به آن‌که بر اساس اعتقادمان، کتب مقدس تحریف شده­اند، چنین متونی را به سادگی نخواهیم پذیرفت، اما بیان نکته بدین دلیل بود که مشخص شود آنانی که قرآن را کتابی خشونت­آمیز می­دانند، رویکردی دوگانه در پیش گرفته­ اند.

 

_______________

[۱]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، محقق و مصحح: فارس صاحب الجوائب، احمد، ج ۱۰، ص ۲۷۱، دار صادر، بیروت، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.
[۲]. زرکلى، خیر الدین، الأعلام؛ قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و  المستعربین و المستشرقین، ج ۵، ص ۸۸، دار العلم، بیروت، چاپ هشتم،
[۳]. برای اطلاعات بیشتر ر.ک: مطهر بن طاهر المقدسى، البدء و التاریخ، ج ۳، ص ۲۷، مکتبه الثقافه الدینیه،بى جا، بی تا.
[۴]. الطبری أبو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، ج ۱، ص ۲۰۷، تحقیق: محمد أبو الفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث ، چاپ هشتم، ۱۳۸۷ ق.
[۵]. علی اکبر دهخدا ،لغت نامه دهخدا ، کلمه عمالقه، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران ،چاپ دوم از دوره جدید، ۱۳۷۷ ش.
[۶]. مائده، ۲۰ – ۲۴.
[۷]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغی‏، محمد جواد، ج ‏۱، ص ۲۴۴، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، ۱۳۷۲ش.
[۸]. قمر، ۲۰: «که مردم را [از زمین‏] برمى‏کند [و بعد از آن عذاب‏] گویى تنه‏هاى نخلى بودند که ریشه کن شده‏اند».
[۹]. سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج ‏۱، ص ۳۱۴، کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی، قم، ۱۴۰۴ق؛ لسان العرب، ج ۱۰ ص ۲۷۱.
[۱۰]. ‏طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، تحقیق: حسینی‏، سید احمد، ج ۵، ص ۲۱۸، کتابفروشی مرتضوی، تهران، چاپ سوم، ۱۳۷۵ش.
[۱۱]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج ۲، ص ۲۳۲، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق.
[۱۲]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۳ ص ۳۵۸، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق ؛ الدر المنثور، ج ۱، ص ۱۵۶.
[۱۳]. شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، محقق و مصحح: موسوی خرسان، حسن، ج ۶، ص ۳۷، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
[۱۴]. صدرالمتألهین، محمد بن ابراهیم، تفسیر القرآن الکریم، تحقیق: خواجوی، محمد، ج ‏۳، ص ۳۴۸، انتشارات بیدار، قم، چاپ دوم، ۱۳۶۶ش ؛ کاشانی، ملا فتح الله، تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ج ‏۱، ص ۱۸۲، کتابفروشی محمد حسن علمی، تهران، ۱۳۳۶ش.
[۱۵]. برای اطلاعات بیشتر ر.ک: سموئیل اول، ۱۵: ۱ – ۱۰.
[۱۶]. سموئیل اول، ۱۵: ۳.
[۱۷]. برای اطلاعات بیشتر ر. ک: سموئیل اول، ۱۵: ۱۰ – ۳۴.

 

منبع : اسلام کوئست

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.