تفسیر فرازهای بیستویکم تا بیستوپنجم خطبه صدوپنجاهوسوم نهجالبلاغه که در آن امام علی به پند و نصیحت مردم در دوری از حرص و آز دنیا پرداخته چیست؟

0 5

«فَأَفِقْ أیّهَا السَّامِعُ مِنْ سَکْرَتِکَ وِ اسْتَیْقِظْ مِنْ غَفْلَتِکَ وَ اخْتَصِرْ مِنْ عَجَلَتِکَ وَ أَنْعِمِ الْفِکْرَ فیِما جاءَکَ عَلی لِسانِ النبیِّ الأُمِّیِّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ـ مِمَّا لا بُدَّ مِنْهُ و لا مَحیصَ عَنْهُ وَ خالِفْ مَنْ خالَفَ ذلِکَ إِلی غَیْرِهِ وَ دَعْهَ و ما رَضِیَ لِنَفْسِهِ»
[پس بیدار شو و به خود آی ای شنونده، از آن مستی که تو را از تو ربوده و از غفلتی که تو را بر خود فرو برده است و از شتاب و حرص و آز در امور دنیوی (بیش از نیازهای ضروری) کم کن و خوب بیندیش در آنچه که با زبان پیامبر امی(ص) به تو رسیده است ـ اموری که چاره و گریز از آنها امکان‎پذیر نیست، مخالف باش با هر کسی که مخالفت کند با آنچه که از پیامبر به تو رسیده و روی به بیگانه دارد و او را رها کن تا روزگار خود را با آنچه که برای خود پسندیده است، سپری کند.]
نگذاریم کبر و نخوت و عشق به مال و منال و شهرت و نامآوری ما را چنان مست کند که زندگی ما با سایهای ناقص از یک خویشتن مجازی سر آید و از این همه واقعیات و حقائق که پیرامون ما را گرفته و میتوانند بهترین و سائل ترقی و تعالی ما در مسیر معرفت و گردیدن در این عرصه مسابقه برخیرات، بوده باشند، توشهای جز برای متورم ساختن خود طبیعی حیوانی برداریم. اگر تمامی صفحات کتاب هستی را چه در قلمرو طبیعت و چه در دایره بسیار بزرگ انسان و انسانیت، در اختیار ما بگذارند و ما هم توانایی خواندن این کتاب را داشته باشیم، با این حال با فرض مستی و ناهوشیاری که مغز و روان ما را در هم پیچیده باشد، چه نتیجهای میتوانیم بگیریم! تردید روا نیست بر اینکه هنگامیکه «من انسانی» هویت و استقلال خود را به دست انگیزههای خود طبیعی داد، همه واقعیات پیرامون او انواعی از پیالههای شراب میگردد که مستی از یکی از آن پیالهها تمام نشده شراب پیاله دیگر را به سر میکشیم. بدین سان «با دیدگان فرو بسته (مست و ناهوشیار) لب بر جام زندگی نهاده و اشک سوزان در کناره زرین آن فرو میریزیم، اما روزی فرا میرسد که دست مرگ نقاب از دیدگانمان بر میدارد و هر آنچه را که در زندگانی مورد علاقه ما بوده از ما میگیرد، فقط آن وقت میفهمیم که جام زندگی از اول خالی بوده و ما از روز نخست، از این جام جز باده خیال ننوشیدهایم» لرمانتوف. (زیباترین شاهکارهای شعر جهان)
از طرف دیگر اکثر انسانشناسان خردمند چه در شرق و چه در غرب سطحنگری اکثریت مردم در ارتباطات چهارگانه (ارتبات انسان با خویشتن، با خدا، با جهان هستی و با هم نوع خود) را، معلول خوابآلود بودن آنان در این زندگانی میدانند که مساوی مستی است.
این است پاسخ آن سطح نگران که گمان میکنند دین با اندیشه و تعلق کاری ندارد! دین با علم کار ندارد! اینگونه سخنان که بدون احساس مسئولیت ارائه میشود، سرنوشت معرفتی و اخلاقی و تکامل دینی ناآگاهان را مختل میسازد. در کتاب الهی قرآن مجید در بیش از ۲۰۰مورد و در همین نهجالبلاغه بارها و بارها لزوم اندیشه و تعلق و تفهم و شعور گوشزد میشود، میبینیم آیا با احتمال اینکه دین با اندیشه و تعلق سروکار ندارد، امکان داشت که خداوند به وسیله آیات قرآنی و امیرالمؤمنین (ع) و دیگر پیشوایان الهی این همه تحریک و تشویق به تفکر و تعلق و به کار انداختن خرد، دستور و تأکید و تشویق فرمایند. برای اندیشیدن همه جانبه پیرامون دین، نخست انسان باید هدف دین و طرق وصول به آن را که از ضرورت قطعی برخوردار میباشند دریابد و آنگاه در حکمت اصول عقائد و احکام و تکالیف و حقوق اسلامی بیندیشد. تو ای انسان آگاه، بیندیش و تعقل کن و کاری با رجزخوانیهای مخالفان نداشته باش. «قُلِ اللهُ ثُمَّ ذَرْهُمَ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ» الانعام/۹۱ [بگو: الله سپس آن مخالفان را رها کن تا در فسادی که غوطهورند جست و خیز کنند.]

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.