عوامل اساسی گرایش مردم به دین اسلام چه بوده‎اند؟

0 19

عواملی متعدد در گرویدن مردم جوامعی از جهان به دین اسلام مؤثر بوده اند.
این عوامل را می توان به دو قسم عمده بر شمرد:
۱ـ انگیزه های گریز از عوامل اختلال در زندگی مطلوب: مانند فساد اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، ستم فرمان روایان، ظلم اقتصادی و دینی و غیره. این عوامل، گریبانگیر جوامع بسیار بوده و در گریز بسوی اسلام تأثیر مهمی داشته اند. بعنوان نمونه، اختلافات و کینه توزیهای خونبار مرسوم در جوامع پیش از اسلام، بخصوص در بین اعراب و ساکنان شبه جزیره عربستان و جنگهای طولانی و تحمیلی فرساینده باعث جذب مردم بسوی اسلام گشت. این خشونتهای غیرانسانی و مستمر، نه تنها مردم آن دوران را از حیاتی هدفدار محروم ساخته بود، بلکه رنگ خون، رنگ حیات را در چشمان آنان چنان مات کرده بود که گوئی نوعی ضدیت با حیات طبیعی هر فرد در درون مردم پدیدار گشته بود.

بدیهی است که تعدد جنگها، فرصتی برای شکوفایی فرهنگی، حقوقی، دینی، اقتصادی و… جامعه باقی نمیگذارد، زیرا همه این امور بر مبنای احترام به حیات، کرامت و آزادی معقول انسان استوار است. مفاسدی مثل اسیر گرفتن زنان طایفه یا ملت مغلوب، زنده بگور کردن دختران، غارتگریها و بردهگیریها، همه از انواع اختلال در زندگی مطلوب محسوب میشود، بدین جهت بود که پس از ظهور اسلام، وقتی مردم با حقوق پایهای حیات و کرامت و آزادی معقول موجود در عقائد اسلامی آشنا شدند، در واقع طعم حیات را چشیدند و تردید نیست که در اینصورت: از خصومت و جنگ و کشتار بیزار میگردند و آن وحدت آرمانی که ناشی از محبت انسانها به یکدیگر است، امکان تحقق مییابد. آیه ۱۰۳ از سوره آل عمران این حقیقت را چنین بیان نموده است:
«وَاْعتَصِموُا بِحَبْلِ اْللهِ جَمیِعاً وَلاتَفَرَّقوُا وَاْذکُروُا نِعْمَهَ اْللهِ عَلَیْکُمْ اِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً، فَأَلَّفَ بَیْنَقُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعَمَتِهِ إِخْواناً وَکُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَهٍ مِنَ الْنّار فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها»
[و همگی به طناب خداوندی چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا بر شما را بیاد بیاورید که شما دشمنان یکدیگر بودید و خدا میان دلهای شما الفت انداخت و با نعمت خداوندی با یکدیگر برادر شدید و شما بر لبه پرتگاه سقوط بودید و خداوند شما را از آن نجات داد.]

۲ـ انگیزه های محرک در خود مکتب اسلام بوده است. تردیدی در این حقیقت نیست که برای نخستین بار اسلام بوده است که حقوق پایهای سه گانه (حق حیات، حق کرامت و حق آزادی معقول) را بطور جدی مطرح کرد و این حقوق جزء متن اسلام مقرر شده است.

هم چنین تشویق و دستور بسیار جدی به تحصیل علم و معرفت به طور عام از خصوصیات ویژه اسلام است. این تشویقها به حدی در پیشبرد آرمانهای علمی و صنعتی مؤثر بود که به شهادت همه مورخانی که در تاریخ تحولات علم و صنعت تحقیق کردهاند، نه تنها دانشمندان اسلامی علم را از دیدگاههای فلسفی محض و تجریدگرائی، به صحنه مشاهده ها و تجربه ها درآوردند، بلکه علم را از سقوط حتمی نجات دادند.

از طرف دیگر، عقایدی که اسلام برای بشریت عرضه کرد، فطری، ساده، منطقی و خردپسند بود. مغز بشری برای درک این عقائد نه تنها به اضطراب و تلاطم نمیافتاد، بلکه بدان جهت که بازگو کننده فطرت انسانی بود، برای آگاهان انبساط و ابتهاجی نیز با خود میآورد.

بدیهی است برای اینکه در جامعه ای شخصیتهائی نظیر نظامی و ناصر خسرو و مولوی و سنائی و عطار و سعدی و حافظ و فارابی و امثال اینان ظهور کنند، فرهنگی بسیار غنی و جاودانی لازم است که اسلام، در اختیار آنان گذارده بود. احکام و تکالیفی که اسلام برای انسانها مقرر کرد، بر مبنای «حیات معقول» است که به مقتضای اصل وحدت و برابری انسانها در پیشگاه خداوندی بدون تأثیر نژاد و رنگ و محیط و به مقتضای اصل «مشروط بودن تکلیف به حد قدرت»، امکان پذیرش خود را برای همه جوامع و در همه زمانها، فراهم ساخت.

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.