چرا دست دزد باید قطع شود؟

0 48

«وَ السارِقُ وَ السارِقَهُ فَاقْطعُوا أَیْدِیَهُمَا جَزَاءَ بِمَا کَسبَا نَکَلاً مِّنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ؛[مائده/۳۸] دست مرد دزد و زن دزد را به کیفر عملى که انجام داده اند به عنوان یک مجازات الهى قطع کنید، و خداوند توانا و حکیم است.»

در اینجا به چند نکته مهم باید توجه داشت.
شرائط مجازات سارق:
قرآن در این حکم همانند سائر احکام ریشه مطلب را بیان کرده و شرح آن به سنت پیامبر واگذار شده است ، آنچه از مجموع روایات اسلامى استفاده مى شود این است که اجراى این حد اسلامى(بریدن دست) شرائط زیادى دارد که بدون آن اقدام به این کار جائز نیست از جمله اینکه:
۱. متاعى که سرقت شده باید حداقل یک ربع دینار باشد.
۲. از جاى محفوظى مانند خانه و مغازه و جیبهاى داخلى سرقت شود.
۳. در قحط سالى که مردم گرسنه اند و راه به جائى ندارند نباشد.
۴. سارق عاقل و بالغ باشد، و در حال اختیار دست به این کار بزند.
۵. سرقت پدر از مال فرزند، یا سرقت شریک از مال مورد شرکت این حکم را ندارد.
۶. سرقت میوه از درختان باغ را نیز از این حکم استثناء کرده اند.
۷. کلیه مواردى که احتمال اشتباهى براى سارق در میان باشد که مال خود را به مال دیگرى احتمالا اشتباه کرده است از این حکم مستثنى است.
و پاره اى از شرائط دیگر که شرح آن در کتب فقهى آمده است. البته منظور از ذکر شرائط بالا این نیست که سرقت تنها در صورت اجتماع این شرائط حرام است، بلکه منظور این است که اجراى حد مزبور، مخصوص اینجا است و گرنه سرقت به هر شکل به هر صورت، و به هر اندازه و هر کیفیت در اسلام حرام است.

آیا این مجازات اسلامى خشونت آمیز است!

بارها این ایراد از طرف مخالفان اسلام و یا پاره اى از مسلمانان کم اطلاع گرفته شده است که این مجازات اسلامى بسیار شدید به نظر مى رسد.
اگر بنا شود این حکم در دنیاى امروز عمل شود باید بسیارى از دست ها را بِبُرند.
به علاوه اجراى این حکم، سبب مى شود که یک نفر گذشته از این که عضو حسّاسى از بدن خود را از دست مى دهد، تا پایان عمر انگشت نما باشد.

در پاسخ این ایراد باید به این حقیقت توجه داشت:
اوّلاً: هر سارقى مشمول آن نخواهد شد، بلکه تنها یک دسته از سارقان خطرناک هستند که رسماً مشمول آن مى شوند.

ثانیاً: با توجه به این که راه اثبات جرم در اسلام شرائط خاصى دارد، این موضوع باز هم تقلیل پیدا مى کند.

ثالثاً: بسیارى از ایرادهائى که افراد کم اطلاع بر قوانین اسلام مى گیرند، به خاطر آن است که یک حکم را به طور مستقل و منهاى تمام احکام دیگر مورد بررسى قرار مى دهند.
به عبارت دیگر، آن حکم را در یک جامعه صد در صد غیر اسلامى فرض مى کنند.

ولى اگر توجه داشته باشیم که: اسلام، تنها این یک حکم نیست بلکه مجموعه احکامى است که پیاده شدن آن در یک اجتماع سبب اجراى عدالت اجتماعى، مبارزه با فقر، تعلیم و تربیت صحیح، آموزش و پرورش کافى، آگاهى و بیدارى، و تقوا مى گردد، روشن مى شود که مشمولان این حکم چه اندازه کم خواهند بود.
اشتباه نشود! منظور این نیست که در جوامع امروز این حکم نباید اجراء شود بلکه منظور این است که هنگام داورى و قضاوت باید تمام این جوانب را در نظر گرفت.
خلاصه، حکومت اسلامى موظّف است براى تمام افراد ملت خود نیازمندى هاى اوّلى زندگى را فراهم سازد، به آنها آموزش لازم را بدهد، و از نظر اخلاقى نیز تربیت کند، بدیهى است در چنان محیطى افراد متخلّف بسیار کم خواهند شد.

رابعاً: اگر ملاحظه مى کنیم امروز دزدى فراوان است، به خاطر آن است که چنین حکمى اجراء نمى شود و لذا در محیط هائى که این حکم اسلامى اجراء مى گردد (مانند محیط عربستان سعودى که تا سال هاى اخیر این حکم در آن اجراء مى شد) امنیت فوق العاده اى از نظر مالى در همه جا حکمفرما بود.
بسیارى از زائران خانه خدا با چشم خود چمدان ها یا کیف هاى پول را در کوچه و خیابان هاى «حجاز» دیده اند که هیچ کس جرئت دست زدن به آن را ندارد تا این که مأمورین «اداره جمع آورى گمشده ها» بیایند و آن را به اداره مزبور ببرند و صاحبش بیاید، نشانه دهد و بگیرد.
غالب مغازه ها در شب ها در و پیکرى ندارند و در عین حال کسى هم دست به سرقت نمى زند.
جالب این که: این حکم اسلامى قرن ها اجراء مى شد و در پناه آن مسلمانانِ آغاز اسلام در امنیت و رفاه مى زیستند، اما در مورد تعداد بسیار کمى از افراد ـ که از چند نفر تجاوز نمى کرد ـ این حکم اجراء گردید.
آیا بریدن چند دست خطاکار، براى امنیت چند قرن یک ملت قیمت گزافى است که پرداخت مى شود؟

بعضى اشکال مى کنند که:
که اجراى این حد در مورد سارق به خاطر یک ربع دینار منافات با آنهمه احترامى که اسلام براى جان مسلمان و حفظ او از هر گونه گزند قائل شده ندارد، تا آنجا که دیه بریدن چهار انگشت یک انسان مبلغ گزافى تعیین شده است.
اتفاقا همین سؤ ال – به طورى که از بعضى از تواریخ بر مى آید – از عالم بزرگ اسلام، علم الهدى مرحوم سید مرتضى، در حدود یک هزار سال قبل شد، سؤ ال کننده موضوع سؤ ال خود را طى شعرى به شرح ذیل مطرح کرد:

ید بخمس مئین عسجد ودیت ما بالها قطعت فى ربع دینار!
یعنى : دستى که دیه آن پانصد دینار است. چرا به خاطر یک ربع دینار بریده مى شود!
سید مرتضى در جواب او این شعر را سرود:
عز الامانه اغلاها و ارخصها ذل الخیانه فافهم حکمه البارى
یعنى عزت امانت آن دست را گرانقیمت کرد. و ذلت خیانت بهاى آن را پائین آورد، فلسفه حکم خدا را بدان.[۱]

[۱]. تفسیر نمونه، جلد ۴، صفحه ۳۷۹.

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.