مقصود از عصمت پیامبر ( ص ) و ایمه معصومین ( ع ) چیست ؟

0 12

مقصود از عصمت پیامبر ( ص ) و همچنین معصومان این است : ( ( مصونیت پیامبران و امامان در مقابل گناه و خطا چه در ساحت اعتقادات و چه در ساحت عمل ، همچنین مصونیت پیامبران از خطا در ناحیه تلقی وابلاغ وحی ، از این رو ما معتقد هستیم که رسول خدا ( ص ) ، در افکار،عقاید و اعمال فردی و اجتماعی و همچنین در مقام تلقی وحی وابلاغ آن به مردم از هرگونه گناه و خطا مصون است . باید توجه داشت که منکران عصمت انبیا برای مستدل نمودن عقیده خویش ، به پاره ای از آیات قرآنی استناد کرده اند، این مساله از قرون اولیه اسلام مطرحبوده است و هم اکنون نیز در برخی محافل مشاهده می شود که بدون تامل و تدبر این شبهات مطرح می گردد .اما ریشه این شبهات واشکالات ناشی از عدم تدبر در حقیقت عصمت و مباحث پیرامون آن از یک سو و همچنین عدم وقوف کافی از رویدادهای تاریخی و آرااندیشمندان دینی از سوی دیگر است . به دلیل مجال اندک از طرححقیقت عصمت و مسایل ذیل آن صرف نظر و تنها به تفسیر و تحلیل دو نمونه از شبهاتی که جنابعالی به آن اشاره کرده اید می پردازیم : الف ) یکی از افسانه های دروغین که به ساحت پیامبر اسلام ( ص ) نسبت داده اند افسانه عشق آن حضرت به ( ( زینب ) ) دختر جحش وهمسر زید پسرخوانده رسول خدا است . و در طرح این اتهام به آیه ذیل تمسک کرده اند : ( ( و اذ تقول للذی انعم الله علیه و انعمت علیه امسک علیک زوجک و اتق الله و تخفی فی نفسک ما الله مبدیه وتخشی الناس و الله احق ان تخشیه ؛ و آنگاه به کسی که خدا بر اونعمت ارزانی داشته بود و تو [ نیز ] به او نعمت داده بودی ، می گفتی : ( ( همسرت را پیش خود نگاه دار و از خدا پروا بدار ) ) و آنچه را که خداآشکار کننده آن بود، در دل خود نهان می کردی و از مردم می ترسیدی ، با آنکه خدا سزاوارتر بود که از او بترسی ) ) ( احزاب ، آیه ۳۷ ) . برخی داستان این واقعه را چنین گزارش کرده اند : زیدبن حارثه ،پسرخوانده پیامبر اسلام ، به شدت مورد محبت و علاقه آن حضرت قرار داشت ، به گونه ای که اگر پیامبر مدتی او را نمی دید، به خانه اش می رفت تا از احوال او آگاه شود .یک روز که پیامبر برای دیدن زید به خانه او رفت ، همسر او را مشغول آرایش خویش دید .پیامبر با دیدن او گفت : ( ( سبحان الله خلق النور تبارک الله احسن الخالقین ) ) و فورابازگشت . زینب این سخنان پیامبر را – که حاکی از محبت و دلبستگی آن حضرت نسبت به او بود – شنید و آنگاه که زید به خانه بازگشت ماجرا را برای او تعریف کرد .زید احساس نمود که پیامبر به همسر اوعلاقمند شده است ! از این رو، به زینب پیشنهاد طلاق داد تا بعد از آن با پیامبر ازدواج کند .زینب گفت : می ترسم پس از طلاق گرفتن از تو،پیامبر با من ازدواج نکند .از این رو، زید به نزد پیامبر آمد تا از نظر وی در این زمینه مطلع شود .پس از شرح ماوقع توسط زید برای رسول خدا ( ص ) ، حضرت با این مطلب مخالفت کرد، اما این مخالفت ظاهری بود، بنابراین ، اینکه آیه شریفه می فرماید ( ( و تخفی فی نفسک ماالله مبدیه و تخشی الناس و الله احق ان تخشه ؛ و آنچه را که خداآشکار کننده آن بود، در دل خود نهان می کردی و از مردم می ترسیدی ، با آنکه خدا سزاوارتر بود که از او بترسی ) ) منظور این است که عشق به زینب را در دل نهان می کنی در حالی که خداوندسرانجام آن را آشکار خواهد کرد و از مردم می ترسی که مبادا از رازعشق تو به همسر پسرخوانده ات مطلع شوند، در صورتی که سزاوارتر آن است که از خدا بترسی ، ( نک : الطبرسی ، الفضل بن الحسن ، مجمع البیان ، تهران ، چاپ دوم ، بی تا، ج ۸-۷، ص ۴۶۶ ) . ازاین رو، طبق این آیه نمی توان پیامبر را معصوم از گناهان دانست ! زیراچه گناهی بزرگتر از رضایت به از هم پاشیدن یک خانواده ! به علاوه ،پیامبر نمی بایست با زید برخوردی منافقانه می داشت ، زیرا وقتی درباطن با این جدایی موافق بود، چرا ظاهری خیرخواهانه از خود نشان داد؟ اما داستان بدین شکلی که مطرح شده صحیح نیست . واقعیت بر اساس پاره ای از روایات و نظر مفسران بزرگ قرآن همچون علامه طباطبایی ( رض ) بدین قرار است : ازدواج زینب دختر عمه پیامبر، بازید بن حارثه ، پسرخوانده آن حضرت به عللی [ چون بدخلقی زید ] نتوانست دوام یابد و رسول خدا ( ص ) که از طریق وحی و از منشا علم غیب از سرانجام این ازدواج آگاه گردید، ماموریت داشت تا با ازدواج با همسر مطلقه زید یکی از سنت های غلط رایج در آن روز را از میان برد .آن سنت این بود که پسرخوانده در تمامی احکام همانند پسرحقیقی محسوب می شد، همچون فرزند حقیقی ارث می برد و همسراو نیز حکم عروس پدر خوانده را داشت ، و حتی پس از جدایی ازپسرخوانده ، ازدواج پدرخوانده با او ممنوع بود .پیامبرخدا ( ص ) به فرمان خدا ماموریت یافت که برای شکستن این سنت ، خود با زینب ازدواج نماید .دقت در آیه بعد همین سوره : ( ( پس چون زید از آن [ زن ] کام بر گرفت [ و او را ترک گفت ] وی را به نکاح تو درآوردیم تا [ درآینده ] در مورد ازدواج مومنان با زنان پسرخواندگانش – چون آنان راطلاق گفتند – گناهی نباشد … ) ) ( احزاب ، آیه ۳۸ ) موید این مطلب است که انگیزه پیامبر از ازدواج با زینب وضع این قانون الهی و از میان برداشتن آن سنت جاهلی بوده است نه انگیزه های نفسانی . اما اینکه مطلب قلبی خود را از زید مکنون داشت به جهت عشق به زینب نبود، بلکه از آنجا که قبلاً به او وحی شده بود که ازدواج زید و زینب دوامی ندارد و او باید با زینب – پس از طلاق گرفتن از زید – ازدواج نماید، حضرت یقین داشت که این ازدواج زید و زینب به طلاق منجرمی شود .در عین حال ، وقتی زید برای طلاق همسرش به حضرت مراجعه نمود، ایشان این مساله را از او پنهان کرده ، ضمن سفارش اوبه تقوا، از وی خواست که همسر خود را طلاق ندهد .همچنین ترس پیامبر ( ص ) از مردم که در آیه اشاره شده است به جهت امر شخصی همانند از دست رفتن آبرو و منزلت اجتماعی نبود بلکه بیم آن حضرت از آن بود که عیبجویی و طعنه برخی از بیماردلان ، ایمان عامه مردم را سست نماید .و در نتیجه این خوف هم رنگ الهی داشته است نه آنکه از غیر خدا بترسند .به هر روی باید توجه کرد که آیه شریفه در مقام سرزنش و عتاب پیامبر نیست چرا که از پایان آیه بعد؛یعنی ، آیه ۳۸ چنین استفاده می شود که ازدواج حضرت رسول بازینب به فرمان الهی بوده ، به نحوی که گویا اراده و انتخاب پیامبر ( ص ) هیچ نقشی در آن نداشته است ، زیرا تعبیر آیه شریفه این است که : ( ( زوجنا کها؛ وی را به نکاح تو درآوردیم ) ) و نیز می فرماید : ( ( وکان امر الله مفعولا؛ فرمان خدا انجام یافتنی است ) ) ( نک : طباطبایی ،سیدمحمد حسین ، المیزان ، جامعه مدرسین ، قم ، بی تا، ج ۱۶، صص ۳۲۶-۳۲۲ ) . ب ) یکی از آیات دیگری که برای شبهه در عصمت پیامبر مطرح شده و شما نیز به آن اشاره کرده اید این آیه شریفه است : ( ( عفاالله عنک لم اذنت لهم حتی یتبین لک الذین صدقوا و تعلم الکاذبین ؛ خدایت ببخشاید چرا پیش از آنکه [ حال ] راستگویان بر توروشن شود و دروغگویان را بازشناسی به آنان اجازه دادی ) ) ( توبه ، آیه ۴۳ ) برخی گمان کرده اند که خداوند در این آیه بر پیامبر خرده گرفته ،از کار او اظهار نارضایتی می نماید، همچنین جمله ( ( عفا الله عنک ؛خدایت ببخشاید ) ) را حاکی از آن دانسته اند که گناهی از پیامبر سرزده که نیاز به عفو دارد .( الزمخشری ، محمود، الکشاف ، دارالکتب العربی ، بیروت ، چاپ سوم ، ۱۴۰۷ ق ، ج ۲، ص ۲۴۷ ) . اما حقیقت آن است که این آیه در مورد برخی از منافقان و یا سست ایمانانی است که سعی می کردند به اندک بهانه ای از شرکت در جنگ خودداری نمایند و برای آنکه ظاهری مردم پسند به کار خویش دهند، به خدمت رسول خدا ( ص ) آمده و با طرح بهانه ای ، اجازه عدم شرکت در جهاد را می خواستند .پیامبر هم اینها را می شناخت و ازبی اعتقادی و سست ایمانی آنان مطلع بود .( محمد، آیه ۳۰ ) اما ازآنجا که او رحم للعالمین است ، برای آنکه پرده از اسرار آنها کنار نزند ونهان آلوده آنان را برای دیگران نمایان نکند با در خواستشان موافقت می نمود .همچنین ، پیامبر به خوبی می دانست که حتی اگر به اینان اجازه ندهد و خواسته آنان را نپذیرد، باز هم در جهاد شرکت نخواهندکرد، در این صورت هر چند چهره واقعی این گروه برای همگان آشکار می گشت ، اما مفاسدی نیز در پی می داشت . از جمله اینکه وحدت و انسجام عمومی از هم پاشیده ، حرمت و قداست فرماندهی شکسته می شد .علاوه بر آنکه با توجه به آیات بعد همین سوره خداوند هم دوست نداشت که اینان در جهاد حضور یابند .زیراحضور آنها موجب تضعیف روحیه سایر رزمندگان نیز می گردید : ( ( لوخرجوا فیکم ما زادوکم الاخبالا؛ اگر با شما بیرون آمده بودند جزفساد برای شما نمی افزودند ) ) . ( توبه ، آیه ۴۷ ) . به هر روی با توجه به مطالب پیش گفته هر چند برای رسوا شدن منافقان ، مناسب تر آن بودکه به آنها اجازه داده نشود، ولی با در نظر گرفتن تمامی مصالح ومفاسد مربوطه ، سیاست پیامبر ( ص ) مناسب ترین کار ممکن بود .( المیزان ، ج ۹، ص ۲۸۵ ) اما مقصود خداوند از این جمله که ( ( عفا الله عنک ؛ خدایت ببخشاید ) ) جمله ای دعایی به منظور مدح و تعظیم پیامبر با ظاهری عتاب آلود، وارد شده است و این به جهت ستایش ازپیامبر به خاطر شفقت و مهربانی بی اندازه وی نسبت به مردم صادره شده است چنانکه فی المثل مدیر مدرسه ، معلمی را با ظاهری عتاب آلود مورد خطاب قرار داده می گوید : ( ( چرا فلان دانش آموز خاطی را ازکلاس اخراج نکردی ؟ تا همه او را بشناسند؟ ) ) این مدح عتاب نما،بدان معناست که تو ( معلم ) آنچنان نسبت به دانش آموزان لطف ومرحمت داری که حتی حاضر نمی شوی افراد خطاکار را نیز رسواکنی . ( حسن یوسفیان و احمد شریفی ، پژوهشی در عصمت معصومان ، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ، تهران ، چاپ اول ،زمستان ۷۷، صص ۲۲۳-۲۲۲ ) با توجه به این که این دو شبهه در موردعصمت پیامبر ( ص ) ، بدون دلیل بوده بلکه دلیل بر خلاف آن وجوددارد .پرسش های دیگر شما بی وجه خواهد بود ما معتقدیم پیامبر ( ص ) و امامان معصوم بوده و کامل مطلق اند نه نسبی و شبهاتی هم که در مورد نقض این عصمت مطرح شده ، همگی بی وجه بوده وبا دقت در رویدادهای تاریخی ، تفاسیر، روایات و آیات قرآنی چنین اشکالاتی برطرف می شود .( برای آشنایی بیشتر با مساله عصمت ومباحث پیرامون آن توصیه می کنیم کتاب پژوهشی در عصمت معصومان را مطالعه فرمایید ) . آنکه معصوم ره وحی خداست چون همه صاف است بگشاید رواست ز آنکه ما ینطق رسول بالهوی کی هوا زاید زمعصوم خدا ( مثنوی /۶/۱۶۰۲-۱۶۰۱ ) ;

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.