با توجه به آیه یک سوره نحل چگونه روایات و ادعیه که در مورد تعجیل درظهور ولی عصر ( عج ) وارد شده را توجیه می کنید؟

0 39

در پاسخ به سوال توجه به نکاتی درباره آیه ضروری است : ۱- شان نزول و یا به عبارتی اسباب النزول یکی از اموری است که باید در فهم و درک آیه بدان تمسک جست ، البته به این شرط که شان نزول نقل شده از نظرسند معتبر باشد و یا ناقل در رساندن شان نزول به حدس و گمان تکیه نکند و از روی مشاهده و حس گزارش کند .۲- آنچه که درباره شان نزول آیات آغاز سوره نحل گفته شده است ، این است که این آیه باآیات پس از آن در مکه نازل شده است ، در همان ایام که پیامبر ( ص ) درگیری شدیدی با بت پرستان داشت ، آنان هر روز به بهانه هایی متوسل می شدند .مثلاً اینکه هرگاه پیامبر ( ص ) آنها را به عذاب الهی تهدید می کرد برخی از آنان می گفتند اگر این راست است پس چرا به سراغ ما نمی آید؟ و یا گاهی می گفتند که اگر فرضاً عذابی در کار باشدما به بتها متوسل می شویم تا در پیشگاه خدا شفاعت بکنند .برای آگاهی بیشتر می توان به کتاب کشف الاسرار …مراجعه نمود .۳- ازظاهر سیاق آیه یعنی از منطوق آن برمی آید که خطاب در این آیه به مشرکین است ، برای اینکه آیات بعدی همه در مقام احتجاج علیه ایشان است ، و سیاق آنها تا آیه ۲۹ که می فرماید ( ( الهکم اله واحد ) ) چنین سیاقی است . لذا آیه بر بطلان پندارهای مشرکین و بی ثمر بودن مساعی ایشان و این که به زودی کیفر ایشان را می دهد، استدلال واقامه صحبت می کند .۴- درباره اینکه منظور از امر در این آیه چیست ؟ بین مفسران اختلاف است : الف ) برخی گفته اند منظور،فرمان خدا در مورد عذاب مشرکان است مانند صاحب تفسیر نمونه وتفسیر فی ظلال القرآن و التبیان و مجمع البیان . ب ) بعضی نیز گفته اندمنظور به ( ( امر ) ) مفرد کلمه ( ( اوامر ) ) است ، یعنی امر به معنای حکم است معنای ( ( اتی امرالله ) ) این است که در این سوره احکام خدا آمده است . مانند ضحاک . ج ) برخی از مفسران نیز احتمال داده اند که ( ( امرالله ) ) اشاره به خود عذاب است نه فرمان عذاب مثل صاحب الکاشف و روح البیان . د ) بعضی نیز آن را به معنای روز قیامت گرفته اند مثل صاحب کشف الاسرار و عده الابرار .البته در همین کتاب کشف الاسرار اشاره شده که امر در قرآن بر سیزده وجه در معانی ذیل به کار می رود : دین ، قول ، عذاب ، عیسی ( ع ) ، قتل ، فتح مکه ، قتل بنی قریظه ، قیامت ، قضا، وحی ، کار، نصرت و ذنب . مانند فخر رازی وزمخشری . ه ) برخی هم گفته اند مراد از آن وعده های خداوند برپیامبر ( ص ) است اعم از عذاب کفار و نصرت مومنین مانند علامه طباطبایی و صاحب تفسیر روحالمعانی . در المیزان علامه طباطبایی چنین آمده است : مقصود از امر آینده در آیه همان وعده ایست که خدا به رسول گرامی خود و به مومنین داده بود، و همان تهدیدهایی است که یکی پس از دیگری به مشرکین داده بود .۵- همچنین در باب این که مخاطب در آیه ( ( فلا تستعجلوه ) ) کیست ؟ مفسران به سه احتمال اشاره نموده اند : الف ) خطاب به مشرکان و بت پرستان است . ب ) خطاب به مومنین تنهاست اگر به معنای حکم باشد .ج ) مومنین ومشرکین هر دو مورد خطاب آیه هستند .تقریباً می توان گفت اکثرمفسران احتمال اول را پذیرفته اند و دو احتمال دیگر را منتفی دانسته اند،زیرا : اولاً امر به معنای حکم نمی باشد .ثانیاً در قرآن هیچ جا استعجال به مومنین نسبت داده نشده است . ثالثاً چنانکه گذشت مساله اتیان و استعجال متفرع بر نفی شرک است و چون نفی شرک خطاب به کافرین است استعجال هم خطاب به مشرکین خواهد بود.عجله و نسبت آن با تعجیل در ظهور امام ( عج ) : استعجال از ریشه عجله است . راغب اصفهانی در معنای آن گوید : عجله طلب شی است پیش از وقت آن ، و از مقتضای شهوت است . استعجال : خواستن با عجله است : ( ( اتی امر الله فلاتستعجلوه ) ) . عاجله هم داریم که در مقابل آجل است و مراد از آن در قرآن دنیا است ( ( کلا بل تحبون العاجله و تذرون الاخره ) ) ( قیامت ، آیه ۲۰ ) . عجل نیز آمده است ( ( خلق الانسان من عجل ساریکم آیاتی فلما تستعجلون ) ) ، عجل بر وزن فرس اسم است به معنای عجله . آیه فوق کنایه از مبالغه انسان درعجله است . آیه ۱۱ از سوره اسرا نیز در همین معنا آمده است . ( ( کان الانسان عجولا ) ) ( اسرا، آیه ۱۱ ) . در لسان العرب آمده عجل یعنی سرعت ، برخلاف بطی . فرا گوید : ( ( عجلت الشی یعنی به او سبقت نمودم ) ) . استعجال در قرآن : درست است که عجله و استعجال در قرآن از مومنین صریحاً نفی شده است . ( ( یستعجل بها الذین لایومنون بها والذین امنوا مشفقون منها و یعلمون انها الحق ؛ کسانی که به آخرت ایمان ندارند درباره عذاب آن استعجال می کنند و اما آنها که ایمان دارند در ترس از آنند، چون می دانند که حق است ) ) ( شوری ، آیه ۱۸ ). چیزی که باید بدان توجه کرد این است که این نفی استعجال ازمومنین در صورتی است که به عذاب و موارد شبیه به آن متعلق باشدو یا بر اساس جهل و نادانی بناشده باشد .مانند آیه ۱۰ سوره یونس می خوانیم : ( ( و لو یعجل الله للناس الشر استعجالهم بالخیر؛ اگرهمانطوری که مردم با عجله می خواهند خوبی ها و نعمت ها بر ایشان فراهم آید خدا در فرستادن شر یعنی عذاب برای مردم عجله می کردقطعاً بر آنان عذاب نازل می شد ) ) . در آیه فوق گر چه استعجال به خیرنسبت داده شده است اما چون طبعاً شیوه آدمیان بر این تعلق گرفته است که مسببات و آثار، با عجله و سرعت به دنباله اسباب خودآورده شوند مسلماً اگر سنت الهی از این سنت انسان ها که بر اساس جهل و نادانی بنا شده پیروی کند عذاب قطعاً نازل می گردد .اما درصورتی که متعلق عجله کار نیک باشد و بر اساس آگاهی و عشق صورت بگیرد در قرآن از مومنین نفی نشده و حتی در جریان داستان حضرت موسی ( ع ) می خوانیم ( ( و ما اعجلک عن قومک یا موسی ؛ ای موسی چه چیز سبب شد که پیش از قومت به اینجا بیایی و در این راه عجله کنی ) ) ( طه ، آیه ۸۴ ) . و موسی بلافاصله عرض کرد : پروردگاراآنها به دنبال منند، و من برای رسیدن به میعادگاه و محضر وحی تو،شتاب کردم تا از من خشنود شوی . ( قال هم اولا علی اثری و عجلت الیک رب لترضی ) یعنی نه تنها عشق مناجات تو و شنیدن سخنت مرابی قرار ساخته بود، بلکه مشتاق بودم هر چه زودتر قوانین و احکام تورا بگیرم و به بندگانت برسانم و از این راه رضایت تو را بهتر جلب کنم. در تایید این مدعا آیات ذیل را هم می توان شاهد آورد : ( ( سارعوا الی مغفره من ربکم ) ) ( آل عمران ، آیه ۱۳۳ ) یا ( ( فاستبقوا الخیرات ) ) ( بقره ،آیه ۱۴۸ و مایده ، آیه ۴۸ ) و آیات دیگر .در راستای مباحث فوق نتیجه می گیریم که عبارت ( ( لاتستعجلوه ) ) اولاً خطاب به کفار است وثانیاً استعجال در کار بد که همان عذاب باشد به کار رفته است . ثالثاًچنانکه گذشت انتساب عجله به افراد مومن در صورت خوبی عمل وآگاهی در آن در قرآن داریم . عجله در احادیث : گفته اند عشق آتشین به یک موضوع و افکار سطحی ، و گاه سیطره هوی و هوس ، وخوش بینی بیش از حد از عوامل شتابزدگی است . تلخی هایی که براثر عجله دامنگیر انسان می شود قابل شمارش نیست . اما نقطه مقابل عجله تثبیت و تانی یعنی درنگ کردن و با تفکر و تامل و بررسی همه جوانب کاری را انجام دادن است . اولی مذموم است اما دومی شایسته و بایسته است به لحاظ اینکه هر دو در احادیث آمده است. پیامبر ( ص ) می فرماید : مردم را عجله هلاک می کند، اگر مردم با تامل کاری را انجام می دادند کسی هلاک نمی شد ( انما اهلک الناس العجل ولو ان الناس تثبتوا لم یهلک احد ) . یا امام صادق ( ع ) می فرماید : ( ( مع التثبیت تکون السلام و مع العجل تکون الندام؛ با درنگ کردن سلامت است و با عجله ندامت . پیامبر ( ص ) می فرماید : ( ( ان الاناه من الله والعجل من الشیطان ؛ درنگ از ناحیه خداست و عجله از شیطان است ) ). در احادیث اسلامی بابی تحت عنوان تعجیل فعل الخیر در زمینه تعجیل در کار خیر آمده است : از جمله در حدیثی از پیامبر ( ص ) می خوانیم : ( ( ان الله یحب من الخیر ما یعجل ؛ خداوند کار نیکی رادوست دارد که در آن شتاب شود ) ) . امام صادق ( ع ) هم فرمود : ( ( من هم به شی من الخیر فلیعجله فان کان شی فیه تاخیر فان للشیطان فیه نظره ؛ کسی که تصمیم به کار خیری گرفت باید عجله کند زیرا هر کاری را که در آن تاخیر کنید شیطان در آن حیله ای می کند ) ) ( سفین البحار، ج ۱، ص ۱۲۹ ) . منظور از عجله در این روایات همان سرعت است درمقابل اهمال کاری و تاخیرهای بیجا و امروز و فردا کردن که بیشترسبب بروز مشکلات روحی و روانی و موانعی در کارها می گردد .ازاین رو باید گفت سرعت و جدیت در کارهای آری ، اما عجله وشتابزدگی نه . از همین جا می توانیم ادعا کنیم که تقاضای تعجیل درظهور امام عصر ( عج ) از ساحت حضرت حق هیچ منافاتی با ظهورآیات به خصوص با آیه فوق ندارد .و با کلمات معصومین هم هماهنگ است . سنتی که ریشه در کلمات آن حضرات دارد و دعایی است که می تواند زمینه های ظهور آن حضرت را به طور کامل مهیابکند؛ یعنی ، یکی از اموری که می تواند مساعد کننده ظهور آن حضرت باشد خود تقاضای تعجیل است . اگر زمینه های ظهورامام ( عج ) مقدمات متعددی داشته باشد این تقاضا و استمداد یکی ازآن مقدمات به حساب می آید .کلام آخر این که اساساً می توان گفت که خود این خواست و طلب از نظر تاثیر روحی و روانی در میان مسلمان ها، می تواند مقدمات لازمه فوق را به فعلیت برساند و یاحداقل کمک موثری در این راه ایفا بکند .منابع و مآخذ : ۱- برای آگاهی بیشتر از شان نزول آیه فوق ( در نکته اول سوال ) می توان به کتاب کشف الاسرار و عده الابرار مراجعه نمود .۲- برای آگاهی بیشتردرباره اسباب النزول به کتاب اسباب النزول تالیف دکترمحمدباقرحجتی مراجعه شود .۳- ترجمه تفسیر المیزان ، جلد ۱۲، ص ۲۹۳ .۴-تفسیر نمونه ، جلد ۱۲، صفحه ۴۶ – ۴۳ .۵- سفین البحار، جلد ۱،صفحه ۱۲۹ .۶- اصول کافی ، جلد ۱، کتاب ایمان و کفر، باب تعجیل فعل الخیر .۷- ترجمه تفسیر المیزان ، جلد ۱۲، صفحه ۲۹۳ .۸-ترجمه تفسیر المیزان ، جلد ۱۰، صفحه ۳۴ – ۳۱ .۹- تفسیر نمونه ،جلد ۱۳، صفحه ۲۶۸ و ۲۶۷ .گزیده ای از منابع اهل تشیع : فی ضلال القرآن نوشته سید قطب ج ۴/۲۱۵۸انتشارات دارالشروق. التبیان نوشته شیخ طوسی ج ۶/۳۵۷انتشارات دارالاندلس . مجمع البیان نوشته طبرسی ج ۶/۱۳۷انتشارات موسسه الاعلی بیروت. المیزان نوشته علامه طباطبایی ج ۱۲/۲۱۴انتشارات دارالکتب الاسلامیه ترجمه نوشته علامه طباطبایی ج ۱۲/۲۹۲ کشف الاسرار وعده الابرارتالیف ابوالفضل رشیدالدین میبدی ج ۵/۳۵۲انتشارات امیرکبیر .التفسیر الکاشف تالیف محمدجواد مغنیه ج ۴/۴۹۶انتشارات دارالعلم بیروت . تفسیر نورالثقلین تالیف علامه حریزی ج ۳/۳۸انتشارات مطبع الحکم ، قم . تفسیر نمونه تالیف آقای مکارم شیرازی ج ۱۱/۱۵۸انتشارات دارالکتب الاسلامی .گزیده ای ازمنابع اهل تسنن : تفسیر فخررازی ج ۲۰-۱۹/۲۱۸صحافی ناصر قم. تفسیر الکاشف تالیف زمخشری ج ۲/۵۹۲انتشارات دارالکتب العربی – بیروت . تفسیر روح المعانی تالیف آلوسی ج ۱۴/۹۰انتشارات داراحیا الثرات العربی . تفسیر روح البیان تالیف بروسوی ج ۵/۳انتشارات داراحیا الثرات العربی . تفسیر القرآن العظیم تالیف ابن کثیرج ۲/۵۸۱انتشارات دارالمعرفه – بیروت. ;

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.