سند حدیث ثقلین با عبارت « و سنتی» کدامست و از نظر اعتبار چگونه است؟

0 5

روایتی که به جای «اهل بیتی» لفظ «سنتی» در آن آمده است، حدیث مجعول است که علاوه بر ضعف سند، عوامل وابسته به امویها آن را ساخته و پرداخته است. اینک اسناد آن را بررسی میکنیم:
سند نخست روایت حاکم
حاکم نیشابوری در مستدرک متن یاد شده را با سندی که از نظر میگذرانیم نقل کرده است:
۱ـ (عباس) ابن ابی اویس، عن:
۲ـ ابی اویس، عن:
۳ـ ثور بن زید الدیلمی عن:
۴- عکرمه عن:
۵- ابن عباس که پیامبر فرمود:
«یا اَیها الناس إِنی قَد تَرکتُ فیکم، إِن اعتصمتم بِه فَلَن تَضلوا أَبدا کِتاب الله و سَنه نبیه». (حاکم، المستدرک ۱/۹۳)
]ای مردم من در میان شما دو چیز ترک کردم مادامی که به آن دو، چنگ بزنید هرگز گمراه نمیشوید: کتاب خدا و سنّت پیامبر[
آفت سند این متن، پدر و پسری است که در آغاز سند آمدهاند. یعنی:
۱ـ اسماعیل بن ابی اویس،
۲ـ ابو اویس.
پدر و پسر نه تنها توثیق نشدهاند، بلکه متهم به کذب و وضع و جعل هستند. اینک نصوص علمای رجال را نقل میکنیم:
حافظ مزی در کتاب «تهذیب الکمال» درباره اسماعیل و پدر او، از محقّقان فنّ رجال چنین نقل میکند:
یحیی بن معین (که از علمای بزرگ علم رجال است) میگوید: ابو اویس و فرزند او ضعیفاند، و نیز از یحیی بن معین نقل شده که میگفته، این دو نفر حدیث را میدزدند، و نیز ابن معین درباره فرزند گفته است: نمیتوان به او اعتماد کرد.
نسائی درباره فرزند، گفته که او ضعیف است و ثقه نیست. ابو القاسم لالکائی گفته که نسائی علیه او زیاد سخن گفته تا آنجا که گفته باید حدیث او را ترک گفت.
ابن عدی (از علمای رجال) میگوید: ابن ابی اویس از دائی خود مالک، احادیث غریبی را روایت میکند که هیچ کس آن را نمیپذیرد. (حافظ مزی،تهذیب الکمال ۳/۱۲۷)
ابن حجر در مقدمه فتح الباری میگوید: هرگز با حدیث ابن ابی اویس نمیتوان احتجاج نمود، به خاطر قدحی که نسائی درباره او انجام داده است. (ابن حجر عسقلانی، مقدمه فتح الباری/۳۹۱، چاپ دار المعرفه)
حافظ سید احمد بن الصدیق در کتاب فتح الملک العلیّ از سلمه بن شبیب نقل میکند که از اسماعیل بن ابی اویس شنید که میگفت: آن گاه که اهل مدینه درباره موضوعی، دو گروه میشوند، من حدیث جعل میکنم. (حافظ سید احمد، فتح الملک العلیّ/۱۵)
بنابراین، پسر (اسماعیل بن ابی اویس)، متهم به جعل حدیث و ابی معین به او نسبت دروغگویی داده است؛ گذشته از این، حدیث او در هیچ یک از دو صحیح مسلم و ترمذی و دیگر کتب صحاح نقل نشده است.
درباره پدر همین بس که ابو حاتم رازی در کتاب «جرح و تعدیل» میگوید: حدیث او نوشته میشود ولی با آن احتجاج نمیشود، و حدیث او قوی و محکم نیست. (ابو حاتم رازی، الجرح و التعدیل ۵/۹۲)
و نیز ابو حاتم از ابن معین نقل کرده که ابو اویس، مورد اعتماد نیست.
روایتی که در سندهای این دو نفر باشد هرگز صحیح نخواهد بود؛ گذشته از این، با روایت صحیح و ثابت مخالف میباشد.
نکبه قابل توجه این است که ناقل حدیث یعنی حاکم نیشابوری بر ضعف حدیث اعتراف کرده و لذا به تصحیح سند آن نپرداخته است؛ لکن بر صحّت مفاد آن شاهدی آورده که آن نیز از نظر سند سست و از درجه اعتبار ساقط است. از این جهت، به جای تقویت حدیث، بر ضعف آن میافزاید. اینک شاهد واهی او:
سند دوّم «وسنّتی»
حاکم نیشابوری با سندی که خواهد آمد، از ابوهریره به طور مرفوع (حدیثی که راوی آن را به معصوم نسبت ندهد مرفوع مینامند) نقل میکند:
«انی قَد تَرکتُ فیکُم شَیئین لَن تَضلّوا بَعدَهما: کِتاب الله و سُنتی ولَن یَفتَرقا حَتی یَراد عَلی الحوض» (حاکم، مستدرک ۱/۹۳)
این متن را حاکم با چنین سندی نقل کرده است:
۱ـ الضبی، عن:
۲ـ صالح بن موسی الطلحی، عن:
۳ـ عبد العزیز بن رفیع، عن:
۴ـ ابی صالح، عن:
۵ـ ابی هریره:
این حدیث به سان حدیث پیشین مجعول است و در میان رجال سند، انگشت روی صالح بن موسی الطّلحی میگذاریم. اینک سخنان بزرگان علم رجال درباره او را نقل میکنیم:
یحیی بن معین میگوید: صالح بن موسی، قابل اعتماد نیست. ابو حاتم رازی میگوید: حدیث او ضعیف و منکر است، بسیاری از احادیث منکر را از افراد ثقه نقل میکند. نسائی میگوید: حدیث او نوشته نمیشود. در مورد دیگر میگوید: حدیث او متروک است. (حافظ مزی، تهذیب الکمال ۱۳/۹۶)
ابن حجر در «تهذیب التهذیب» مینویسد: ابن حبان میگوید: صالح بن موسی به افراد ثقه چیزهایی را نسبت دهد که شبیه سخنان آنان نیست. سرانجام میگوید: حدیث او حجّت نیست. و ابو نُعَیْم میگوید: حدیث او متروک و پیوسته حدیث منکر نقل میکند. (ابن حجر تهذیب التهذیب ۴/۳۵۵)
باز ابن حجر در تقریب (ابن حجر، تقریب، ترجمه شماره ۲۸۹۱) میگوید: حدیث او متروک است و ذهبی در کاشف (ذهبی، الکاشف، ترجمه شماره ۲۴۱۲) میگوید: حدیث او سست است. تا آنجا که ذهبی در «میزان الاعتدال» (ذهبی، میزان الاعتدال ۲/۳۰۲) حدیث مورد بحث را از او نقل کرده و گفته است که از احادیث منکر اوست.
سند سوم حدیث «وسنتی»
ابن عبد البر در کتاب «تمهید» (التمهید ۲۴/۳۳۱) این متن را با سند یاد شده در زیر نقل کرده است:
۱ـ عبد الدحمن بی یحیی، عن:
۲ـ احمد بن سعید، عن:
۳ـ محمد بن ابراهیم الدبیلی، عن:
۴ـ علی بن زید الفرائضی، عن:
۵ـ الحنینی، عن:
۶ـ کثیر بن عبد الله بن عمرو بن عوف، عن:
۷ـ ابیه، عن جدّه:
ما در میان این راویان، انگشت روی کثیر بن عبد الله میگذاریم. امام شافعی میگوید: او یکی از ارکان دروغ است. (ابن حجر، تهذیب التهذیب ۸/۳۷۷، تهذیب الکمال ۲۴/۱۳۸) ابو داود میگوید: او یکی از کذابین و دروغگوهاست. (ابن حجر، تهذیب التهذیب:۸/۳۷۷، تهذیب الکمال ۲۴/۱۳۸) ابن حبان میگوید: عبد الله بن کثیر از پدرش و جدّش کتاب حدیث را نقل میکند که اساس آن جعل است. که هرگونه نقل از آن کتاب و روایت از عبد الله حرام است مگر به عنوان تعجیب و نقد. (ابن حبان، المجروحین ۲/۲۲۱)
نسائی و دارقطنی میگویند: حدیث او متروک است. امام احمد میگوید: او منکر الحدیث و قابل اعتماد نیست، و ابی معین نیز همین را یادآور شده است.
شگفت از ابن حجر در کتاب «التقریب» است که در ترجمه او تنها به لفظ «ضعیف» اکتفا کرده و کسانی که او را متهم به کذب کرهاند افراطگر خوانده است؛ در حالی که پیشوایان علم رجال او را به کذب و جعل متهم کردهاند حِتی ذهبی میگوید: گفتار او واهی و سست است.
۴٫ نقل بدون سند
مالک در «الموطّأ» آن را بدون سند و به صورت مرسل نقل کرده است و همگی میدانیم چنین حدیثی فاقد ارزش میباشد. (مالک، الموطّأ/۸۸۹، شماره حدیث ۳)
این بررسی به روشنی ثابت کرده که حدیث «وسنّتی» ساخته وپرداخته راویان دروغگو و وابستگان به دربار امویهاست که آن را در مقابل حدیث صحیح «و عترتی» جعل کردهاند.

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.