معنای امور اعتباری ، انتزاعی و حقیقی چیست؟

0 762

معنای امور اعتباری ، انتزاعی و حقیقی چیست؟

امور و مفاهیمی که انسان تصوّر می‌کند یا اصیل‌اند و یا غیر اصیل.

امور متصوّر اصیل

امور و مفاهیم اصیل؛ عبارت‌اند از آنچه در عالم خارج تحقق عینى دارند و معلول علّت‌هاى خاص تکوینى می‌باشند و تنها با انشاى لفظى و قصد و اراده محقق نمی‌شوند، بلکه باید علّت‌هاى خاص آنها موجود باشند؛[۱] مانند تمام موجوداتى که ما در جهان مشاهده می‌کنیم. این قسم همان مفهوم حقیقى و واقعی است و در علم اصول فقه نیز هرگاه مفهوم حقیقى اطلاق شود، مراد همین معنا می‌باشد.

امور متصور غیر اصیل

امور و مفاهیم غیر اصیل دو گونه‌اند:

الف. اعتبارى (انشائى)

ب. انتزاعى.[۲]

الف)مفاهیم اعتبارى

اعتبار، اصطلاحی است که در فلسفه، منطق و اصول با معانی مختلفی به‌کار برده می‌شود؛

۱. مفاهیم اعتبارى، برخلاف مفاهیم حقیقى؛ مفاهیمى غیر ماهوى هستند؛ یعنی این قابلیت را ندارند که هم در ذهن بیایند و هم در خارج موجود شوند. در این مفاهیم، میان مفهوم و مصداق عینیت برقرار نیست، و حملشان بر مصادیقشان به صورت حمل ماهیت بر افرادش نیست، که از طریق مفهوم بتوان به حقیقت مصداق راه یافت.[۳] این دسته از مفاهیم را «معقولات ثانوى» نیز می‌نامند، که خود بر دو دسته‌اند:

اول. مفاهیمى که حیثیت مصداقشان، حیثیت در خارج بودن و منشأ آثار خارجى بودن است؛ مانند: وحدت، فعلیت و وجوب که این امور هرگز بعینه در ذهن وارد نمی‌شوند.[۴] این دسته از مفاهیم، «معقولات ثانوى فلسفى» نیز نامیده مى‏شوند.[۵]

دوم. مفاهیمى که حیثیت مصداقشان، بودن در ذهن است و در خارج تحقق نمی‌یابند؛ مانند مفهوم قضیه، حجّت و معرّف. این مفاهیم را «معقولات ثانوى منطقى» می‌نامند.[۶]

۲. اعتبار در مقابل اصالت؛ یعنى اعتبارى، چیزى است که تحقق و منشأ اثر بودن آن بالعرض است، در برابر اصیل که تحقق و منشأ اثر بودن آن بالذات است.[۷]

۳. اعتبارى به معناى آنچه که وجود مستقل و فی نفسه ندارد، بلکه وجودش یک وجود ربطى و وجود در غیر است؛ مانند تمام نسبت‌ها و روابط. [۸]

۴. مفاهیمى که صرفاً براى دست‌یابى به اهداف و اغراض عملى در زندگى انسان، بر یک سرى موضوعات خاص، حمل و بر آنها تطبیق می‌شوند؛ مثلاً اگر مفهوم «رأس» بر سر انسان یا حیوان که از مصادیق حقیقى آن است اطلاق شود، یک مفهوم حقیقى است. ولى اگر بر یک فرد از انسان، به عنوان علامت و نشانه براى یک سرى اعتبارات و قراردادهاى دیگر مانند رئیس بودن وى و تسلط او بر دیگران مثل تسلط سر بر بدن، اطلاق شود، یک مفهوم اعتبارى است. این قسم را «انشایى» نیز می‌گویند.[۹]

دو نکته درباره امور اعتباری

اول: در امور اعتبارى، اعتبارکننده؛ یا شرع است و یا عرف و عقلا. در برخى موارد نظر شرع و عرف در امر اعتبارى یکسان است و در برخى موارد نظر آنها مختلف است؛ مثلاً ملکیت پسر بزرگ‌تر بر برخى اموال میت مانند شمشیر و غلاف‏ آن، انگشتر، و لباس مصرف شده میت. ملکیت فقرا و سادات در خمس و زکات، از اعتبارات شرع مقدس است، و در موارد بسیارى مانند ملکیت انسان نسبت به مال خود، هم شرع آن‌را معتبر می‌داند و هم عرف و عقلا.[۱۰]

دوم: سبب جعل و منشأ اعتبار؛ گاهى امرى تکوینى است؛ مانند مرگ انسان که منشأ ملکیت ورثه نسبت به اموال او است و مرگ امرى تکوینى می‌باشد. گاهى منشأ اعتبار، کاری از کارهای اختیارى انسان است؛ مانند بیع معاطات و صید حیوانات وحشى که افعالى اختیارى و منشأ انتزاع ملکیت هستند. گاهى منشأ انتزاع، کار غیر اختیارى است؛ مانند قتل غیر عمد که فعلى غیر اختیارى است و موجب ثبوت دیه می‌شود. گاهى منشأ انتزاع صیغه‌اى از افعال است، مانند صیغه امر و نهى و سایر الفاظ که منشأ احکام تکلیفى و وضعى هستند، و گاهى منشأ اعتبار تنها قصد و اراده است؛ مانند این‌که شارع بعضى از چیزها را براى مکلفین مباح دانسته، و همین‌طور مانند اباحه تصرّف در اموال، با رضایت صاحب آنها.[۱۱]

ب)مفاهیم انتزاعى

مفاهیم انتزاعى، مفاهیمی هستند که وجودشان به وجود منشأ انتزاع آنها است و غیر از این، وجودى ندارند.[۱۲] به عبارت دیگر؛ همان معناى لغوى انتزاع؛ یعنى برگرفتن و کندن لحاظ شده[۱۳] و انتزاع به این اعتبار است که این امور از امور دیگرى برگرفته و کنده شده‌اند. بنابر این، وجود آنها وابسته و متوقّف بر وجود آن منشأ انتزاع است.

امور انتزاعى بر دو قسم‌اند:

الف. قسمى که منشأ انتزاع آن در خارج است؛ مانند: فوقیت، تحتیت و بنوّت.

ب. قسمى که منشأ انتزاع آن عالَم اعتبار است؛ مانند: سببیت، شرطیت و مانعیت.

در فلسفه، انتزاع به یک عمل خاص ذهنى گفته می‌شود که ذهن پس از درک چند چیز مشابه و مقایسه آنها، از صفت مشترک بین آنها یک مفهوم کلى می‌سازد که قابل صدق بر همه افراد است؛ مانند مفهوم انسان که از ملاحظه حسن، حسین، على، رضا و … انتزاع شده است.[۱۴]
_______________

[۱]. ملکى اصفهانى، مجتبى، فرهنگ اصطلاحات اصول، ج ‏۱، ص۱۴۷، قم، نشر عالمه، چاپ  اول، ۱۳۷۹ش.
[۲]. همان؛ ر.ک: سجادی، سید جعفر، فرهنگ معارف اسلامی، ج ۱، ص ۲۳۶، انتشارات دانشگاه تهران‏، چاپ سوم، ۱۳۷۳ش.
[۳]. فرهنگ اصطلاحات اصول، ج ‏۱، ص ۱۴۷ – ۱۴۸؛ طباطبائی، سید محمد حسین، نهایه الحکمه، ص ۲۵۶، مؤسسه نشر اسلامی، قم.
[۴]. فرهنگ اصطلاحات اصول، ج ‏۱، ص ۱۴۸.
[۵]. ر.ک: «دلیل بساطت معقولات ثانی فلسفی»، سؤال ۱۹۳۸۸.
[۶]. فرهنگ اصطلاحات اصول، ج ‏۱، ص ۱۴۸؛ جبر، فرید، دغیم، سمیح، العجم، رفیق، جهامى‏، جیرار، موسوعه مصطلحات علم المنطق عند العرب‏، ص ۹۳۳، بیروت، مکتبه لبنان ناشرون‏، چاپ اول، ۱۹۹۶م؛ جرجانی، سید علی بن محمد، کتاب التعریفات‏، ص ۹۷، تهران، ناصر خسرو، چاپ چهارم، ۱۳۷۰ش.
[۷]. فرهنگ اصطلاحات اصول، ج ‏۱، ص ۱۴۸.
[۸]. همان.
[۹]. همان.
[۱۰]. همان، ص ۱۴۹ – ۱۵۰.
[۱۱]. همان، ص ۱۵۰ – ۱۵۱.
[۱۲]. همان، ص ۱۴۹؛ فرهنگ معارف اسلامی، ج ۱، ص ۲۹۷ و ۲۳۶؛ ولایى، عیسى‏، فرهنگ تشریحى اصطلاحات اصول، ص ۱۲۱، تهران، نشر نی‏، ‏چاپ ششم، ۱۳۸۷ش.
[۱۳]. فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، محقق، مصحح، مخزومى، مهدى، سامرائى، ابراهیم، ج ‌۱، ص ۳۵۷، قم، انتشارات هجرت، چاپ دوم، ۱۴۱۰ق؛ قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج ‌۷، ص ۴۲، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ ششم، ۱۳۷۱ش.
[۱۴]. فرهنگ اصطلاحات اصول، ج ‏۱، ص ۱۴۹.

 

منبع : اسلام کوئست

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.