دیدگاه فلاسفه اسلامی در مورد معیار استواری شناخت چیست؟

0 27

در فلسفه اسلامی مطابق موازینی، اندیشههای انسانی بر دو دسته تقسیم میشوند، اندیشههای نظری و اندیشههای بدیهی، و معیار شناخت اندیشههای نظری این است که نظریههای بدیهی آن را تصدیق کند، و صحت آن را تضمین نماید و شناختهای بدیهی نیازی به معیار ندارند و به اصطلاح «خود معیار» میباشند، و از نظر وضوح و روشنی به حدّی رسیدهاند که نیازی به اثبات ندارند. و به عبارت دیگر اندیشههای انسان، گاهی به صورت تصوّر است و گاهی به صورت تصدیق. در اندیشههای تصوری حکمی وجود ندارد مانند تصور فردی از انسان و درخت و زمین و آسمان، در حالی که اندیشههای تصدیقی، با حکم همراه است و انسان به طور یقین درباره فردی حکم میکند و میگوید: احمد دانشمند است.
هر یک از اندیشههای تصوری و تصدیقی، بر دو نوع است:
۱ـ فکری و نظری است که به استدلال و برهان نیاز دارد، و این رشته از اندیشههای انسانی، از طریق نوع دوّم شناخته میشوند.
۲ـ بدیهی و غیر نظری است که خود شناخه میباشند و از وضوح و روشنی به حدّی میرسند که نیاز به معیار ندارند.
چه بسا صحّت یک شناخت نظری، به وسیله شناخت نظری دیگر، تضمین میشود، و آن نیز به وسیله سومی شناخته میشود، ولی سرانجام به جایی میرسد که آخرین حلقه از این شناختها، به یک شناخت بدیهی میرسد، که صحّت همه را تضمین میکند.
آنان میگویند: تمام شناختهای نظری سرانجام باید به شناخت بدیهی برسد که «خود معیار» باشد و در شناخت آن، به معیار دیگری نیاز نباشد و اگر حقیقت به غیر این صورت تصور شود، باید شناختهای نظری ما تسلسل وار پیش بروند و به جایی منتهی نگردند. برای جلوگیری از اشکال تسلسل، باید شناختهای نظری در نقطهای متوقف شوند که دیگر به هیچ نوع معیاری نیازمند نباشد.
در این منطق، صحت همه شناختها حتی صحت تجربه و آزمایش، با شناختهای بدیهی تضمین میشوند. برخی در تشخیص منطق ارسطو دچار اشتباه شدهاند و منطق ارسطو را منطق تعقلی و تفکری، و منطق جدید را منطق تجربه و آزمایش میخوانند، و چنین وانمود میکنند که دو نوع منطق داریم، منطقی بر پایه تعقل و تفکر و منطقی بر پایه تجربه و آزمون، در حالی که یک چنین معرفی از منطق ارسطو کاملاً اشتباه است، تجربه در منطق ارسطو جای شامخی دارد، ولی وی معتقد است که صحّت همه چیز حتی امور تجربی را نیز بدون اعتماد به یک شناخت بدیهی نمیتوان تضمین کرد. فرق است میان این که بگوییم تجربه اعتبار و ارزشی، ندارد و این که بگوییم صحت تجربه را شناخت دیگری مانند شناخت بدیهی تضمین کند، و منطق ارسطو بر پایه دوّم استوار است نه بر پایه اوّل.
خلاصه، تفاوت منطق ارسطو و منطق «فرانسیس بیکن» این نیست که یکی متکی به عقل و دیگری متکی به تجربه است بلکه تجربه در هر دو مکتب از احترام خاصی برخوردار است، تفاوت این جاست که منطق ارسطو، تمام شناختهای نظری را خواه با تفکر ثابت شود یا با تجربه، به شناختهای بدیهی منتهی میسازد، و از طریق یک شناخت بدیهی بر صحّت شناختهای دیگر، صحه میگذارد، در حالی که در منطق فرانسیس بیکن، صحّت تمام شناختها با تجربه و عمل تضمین میگردد.

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.