داستان درخواست فرزند توسط زکریا از خداوند چیست؟

0 27

اعتماد زکریّا (ع) به قدرت بی کران الهی از یک سو و اعتقاد وی به اجابت نیایش با خَرق عادت از سوی دیگر، باعث شد تا وی درباره خواسته خود، به فقدان بسیاری از علل و اسباب عادی اشاره کند، تا اعتقاد راسخ خویش را به قدرت لا یزال الهی و خرق عادت، ابراز دارد، از این رو به خداوند گفت: (رَبِّ اِنّی وَهَنَ الْعَظْم مِنّی وَاشْتَعل الْرَأْسُ شَیْباً وَلَمْ اَکُن بِدْعائِک رَبِّ شَقیّاً * وَاِنّی خِفْتُ الْمَوالِی مِنْ وَرائی وَکانَتْ اِمْرأَتی عاقِراً فَهبْ لی مِنْ لَدُنْکَ ولیّاً * یَرِثْنی وَیَرِثُ مِنْ الِ یَعْقوبَ وَاجْعَله رَبِّ رَضیّاً) مریم/۴ ـ ۶٫ در این نیایش به فقدان بسیاری از علَل اِعدادی و اسباب عادی اشاره شده است، مانند:

۱ـ ضعف نیروی جسمانی از طرف مرد که باید از صلب و ترائب وی مادّه تکوّن فرزند بیرون آید، زیرا کسی که استخوان بدن وی که محکمترین عضو محسوب می گردد، سست شود ، سایراعضاء حتماً ناتوان شده و به سستی گراییده است، از این رو موی سر کاملاً سفید شده که همین سفیدی مو، پیام آور فرتوتی و نزدیکی رحلت است.

۲ـ سالمندی و کهنسالی زن که باید زاهدان وی، قرارگاه نطفه شود و با جهاز خاصّ زنانه آن را بپروراند و با پشت سر گذاشتن تطوّرات گوناگون، زمینه صورتگری مُصوِّرِ آسمانی را فراهم کند. وقتی دوران عمرِ زن از حدّ مُعیّن گذشت، دستگاه رَحِم وی برای پذیرش و پرورش جنین آماده نیست.

۳ـ همسر زکریّا (ع) نه تنها در حال نیایش وی، به لحاظ سالمندی از تحمّل بار جنین ناتوان گشته بود، بلکه در دوران جوانی و ایام قابلیّت بار داری، عقیم و نازا بود و هم اکنون گذشته از عُقم و نازایی دیرین، کهنسال هم هست.

بررسی این امور اِعدادی و نیز سایر اسباب عادی نشان می دهد که اگر از چنان مرد و چنین زنی فرزندی متولّد گردد، جز از راه خَرقِ عادت نخواهد بود و این کار بدون امداد غیبی صورت پذیر نیست، ولی زکریّا (ع) با کمال اعتماد به خداوند عرض کرد: من از اجابت نیایش توسّط شما ناامید، رنجور و دردمند نیستم، زیرا سوابق و لواحقِ کرامتِ غیبی شما را کاملاً به یاد دارم و اجابت خواسته ام را در فضای اِمداد آسمانی، میسور می دانم. گرچه خرق عادت و انجام دادن کار غیر معهود، کرامت محسوب می شود، ولی همه کرامتها یکسان نیست، زیرا در موردی که برخی از اسباب اِعدادی و علل مادّی مفقود باشد، با آن جا که بسیاری از عوامِلِ اِعدادی از بین رفته باشد و مهمترین اسباب مادی مفقود باشد، کاملاً متفاوت است. جریان میلاد کودک از پدر کهنسال که نه صلب وی و نه ترائب او آماده خروج نطفه است و نه اعضاء و اندام وی برای نکاح آماده است، و از مادرِ فرتوتِ عقیم و نازا ، جزو مهمترین خرق عادتها به شمار می آید.

از این رو هنگامی که خداوند به حضرت زکریا (ع) مژده فرزند می دهد، وی با تعجب عرض می کند: چگونه برایم فرزند پدید می آید، در حالی که همسرم که هم اکنون پیر و از کار افتاده است، در گذشته عقیم و نازا بود، و من هم در پیری و سالمندی از حدّ گذشته ام؟: (یا زَکَرِیّا اِنّا نُبَشِّرکَ بِغُلامٍ اِسْمُهُ یَحْیی لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبلُ سَمیّاً * قال رَبِّ اِنّی یَکُونُ لی غُلامٌ و کانَت اِمْرَأتی عاقِراً وَقَد بَلَغت مِنَ الْکِبَر عَتیّاً). خداوند فرمود: آن کار (اعطای فرزند به پدر و مادر فاقد شرایط عادی) بر من سهل است، چون مهمتر از آن را انجام داده ام و آن این که تو را آفریدم در حالی که هیچ چیزی نبودی: (قال کَذلِکَ قالَ رَبُّک هُوَ عَلیَّ هَیِّنٌ وَقَدْ خَلَقتُک مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَکُ شَیْئاً) مریم/۷ ـ ۹؛ یعنی معدوم را موجود کردن، دشوارتر از آن است که موجود ضعیف فاقد بعضی از اسباب و علل اعدادی را (که داشتن پدر و مادر واجد شرایط باشد) به صورت یک نوزاد در آوردن. البته چیزی برای خداوند دشوار نیست و همه امور برای او یکسان است، زیرا در برابر قدرتِ غیر متناهی که با اراده می کند، نه با ابزار و آلات و تدارکات، هیچ تفاوتی راه ندارد.

حضرت زکریّا (ع) با دریافت وحی الهی و مژده اجابت دعا، به چند مطلب آگاه شد:

۱- میلاد فرزند و پسر بودن او، ۲- این که نام او یحیی است و نامگذاری او از طرف خداست.

۳- این که چنین نامی تاکنون سابق نداشته است. در نتیجه فرزندی به او داده می شود که جامع کمالهای انسانی بوده و واجد همه خصوصیّتهای خواسته وی، مانند مَرضی بودن، طیّب بودن و … خواهد بود.

زکریّا (ع) برای آگاهی از زمان این حوادث غیبی و غیر مترقّب ، درخواست نشانه ای اعجاز آمیز کرد، تا با پدید آمدن آن، براعت استهلالی باشد برای ظهور خواسته های اصلی وی؛ از این رو به خداوند عرض کرد: برای من نشانه ای قرار ده: (قالَ رَبِّ اجْعَل لی ایهً). خداوند فرمود: نشانه تو آن است که سه شب (شبانه روز) نمی توانی سخن بگویی، در حالی که هیچ نقصی در گویایی و دستگاه ناطقه تو پدید نمی آید: (قال ایَتُک اَلّا تُکلِّم النّاسَ ثَلثَ لَیالٍ سَویّاً) مریم/۱۰ گاهی با نقص طبیعی دستگاه بدن، مانند فرتوتی و کهنسالی و عقم، فرزند سالم و کامل پدید می آید، و زمانی با سلامت طبیعی دستگاه بدن، قدرت گویایی گرفته می شود؛ هر کدام از نفی غیر عادی ، یا اثبات غیر عادی، خرق عادت و کرامت خواهد بود.

– نکته شایان توجه آن که توان کلام عادی و گفتار با مردم، از زکریّا (ع) سلب می شود، ولی قدرت مناجات، ذکر، شکر و نیایش وی با خدا قطع نمی گردد.

زکریّا (ع) با دریافت چنان بشارت و چنین علامت، در پرتو محاوره الهی، از محرابِ عبادت و دعا به طرفِ قوم خود بیرون آمد و به آنان از طریق اشاره دستور داد که بامداد و شامگاه، خداوند را تسبیح کنید: (فَخَرَجَ عَلی قَوْمِه مِنَ الْمِحْراب فَاَوْحی اِلَیْهِم اَن سَبِّحوا بُکْرهً وَ عَشیّاً مریم/۱۱٫ منظور از تسبیح یا خصوص تنزیه و یا نماز است که مظهر تسبیح خداست.

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.