داستان ضربت معروف حضرت علی (ع) بر عمرو بن عبدود در جنگ خندق و مبارزه آندو چیست؟

0 5

عمرو در یکی از روزهای جنگ، برای نبرد تن به تن آماده شد، لباس رزم در بر پوشید و از نقطه باریکی از خندق که از تیر رس سپاهیان اسلام نسبتاً دور بود با اسب خود، به جانب دیگر خندق پرش کرد، و در برابر لشکر اسلام حاضر شد.

او مغزش از غرور خاصی لبریز بود، و سابقه زیادی در جنگ داشت جلو آمد و مبارز طلبید، صدای خود را بلند کرد و نعره برآورد.

طنین فریاد «هل من مبارز» او در میدان جنگ احزاب پیچید، و چون کسی از مسلمانان آماده مقابله با او نشد جسورتر گشت، و عقائد مسلمین را به سخریه کشید و گفت شما که می​گوئید کشتگانتان در بهشت هستند و مقتولین ما در دوزخ، آیا یکی از شما نیست که من او را به بهشت بفرستم یا او مرا به دوزخ اعزام کند؟!

در اینجا پیامبر(ص) فرمان داد یکنفر برخیزد و شر این مرد را از شر مسلمانان کم کند، اما هیچکس جز علی بن ابیطالب(ع) آماده این جنگ نشد. پیامبر(ص) به او فرمود این عمرو بن عبدود است، علی(ع) عرض کرد من آماده​ام هر چند عمرو باشد.

پیامبر(ص) به او فرمود نزدیک بیا، عمامه بر سرش پیچید و شمشیر مخصوصش ذوالفقار را به او بخشید، و برای او دعا کرد «خداونداً او را از پیش رو و پشت سر و از راست و چپ، و از بالا و پائین حفظ کن». علی(ع) به سرعت به وسط میدان آمد.

و در اینجا بود که پیامبر جمله معروف «بَرَزَالْایمانُ کُلُهٌ اِلی الْشِرْکِ کُلهِ» را فرمود.

امیر مؤمنان علی(ع) نخست او را دعوت به اسلام کرد، او نپذیرفت، سپس دعوت به ترک میدان نمود، از آن هم ابا کرد و این را برای خود ننگ و عار دانست، سومین پیشنهادش این بود که از مرکب پیاده شود و جنگ تن به تن به صورت پیاده انجام گیرد.

عمرو خشمگین شد و گفت من باور نمی​کردم کسی از عرب چنین پیشنهادی به من کند، از اسب پیاده شد و با شمشیر خود ضربه​ای بر سر علی(ع) فرود آورد، اما امیر مؤمنان(ع) با چابکی مخصوص بوسیله سپر آن را دفع کرد، ولی شمشیر از سپر گذشت و سر علی(ع) را آزرده ساخت.

در اینجا علی(ع) از روش خاصی استفاده نمود، فرمود تو مرد قهرمان عرب هستی و من با تو جنگ تن به تن دارم، اینها که پشت سر تو هستند برای چه آمده​اند، و تا عمرو نگاهی به پشت سر کرد، علی(ع) شمشیر را در ساق پای او جای داد، اینجا بود که قامت رشید «عمرو» به روی زمین در غلطید، گرد و غباری سخت فضای معرکه را فراگرفته بود، جمعی از منافقان فکر می​کردند علی(ع) به دست عمرو کشته شد، اما هنگامی که صدای تکبیر را شنیدند پیروزی علی(ع) مسجل گشت، ناگهان علی(ع) را دیدند در حالی که خون از سرش می​چکید آرام آرام به سوی لشگرگاه باز می​گردد و لبخند پیروزی بر لب دارد، و پیکر «عمرو» بی سر در گوشه​ای از میدان افتاده بود.

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.