سرانجام اسرای جنگ بدر چه شد؟

0 10

بعد از پایان جنگ بدر و گرفتن اسیران جنگی و پس از آنکه پیامبر (ص) دستور داد که دو نفر از اسیران خطرناک «عقبه» و «نضر» را گردن بزنند، گروه انصار به وحشت افتادند که نکند این دستور درباره سایر اسیران اجرا شود (و از گرفتن فدا محروم بمانند) لذا به پیغمبر(ص) عرض کردند ما هفتاد نفر را کشته و هفتاد نفر را اسیر کردیم و اینها از قبیله تو و اسیران تواند، آنها را به ما ببخش تا در برابر آزادی آنها فدا بگیریم. وحی الهی نازل شد و اجازه گرفتن فدا در مقابل آزادی اسیران داد.

بیشترین مبلغی که برای آزادی اسیران تعیین شده بود چهارهزار درهم و کمترین مبلغ هزار درهم بود. هنگامی که این موضوع به گوش قریش رسید، یکی پس از دیگری مبلغ «فداء» را فرستادند تا اسیران خود را آزاد کنند.

عجیب اینکه داماد پیامبر(ص) «ابی العاص» نیز در میان اسیران بود، دختر پیامبر(ص) یعنی زینب همسر «ابو العاص» گردن​بندی را که «خدیجه» در عروسیش به او داده بود به عنوان «فداء» نزد پیامبر(ص) فرستاد. هنگامی که چشم پیامبر(ص) به گردن​بند افتاد خاطره خدیجه، آن زن فداکار و مجاهد در نظرش مجسم شد، فرمود خدا رحمت کند خدیجه را، این گردن​بندی است که جهیزیّه دخترم «زینب» قرار داد (و طبق بعضی دیگر از روایات به احترام «خدیجه» از پذیرفتن گردن​بند خودداری کرد، و برای رعایت حقوق مسلمانان موافقت آنها را در این کار جلب نمود).

سپس پیامبر(ص) «ابوالعاص» را آزاد کرد، به شرط اینکه دخترش «زینب» را (که قبل از اسلام به همسری «ابوالعاص» درآورده بود) به مدینه نزد پیامبر(ص) بفرستد، او نیز این شرط را پذیرفت و بعداً هم به آن وفا کرد.

گروهی از انصار از پیامبر(ص) اجازه خواستند که از «عباس» عموی پیامبر(ص) که در میان اسیران بدر بود ـ به احترام آن حضرت(ع) ـ فدیه گرفته نشود، ولی پیامبر(ص) فرمود به خدا سوگند، حتی از یک درهم آن نیز صرف نظر نکنید. (اگر گرفتن فداء قانون خدا است باید درباره همه حتی عموی من اجرا شود، و فرق میان او و سایرین نباشد).

پیامبر(ص) به عباس فرمود از طرف خودت و فرزند برادرت (عقیل بن ابیطالب) باید فداء دهی، عباس (که علاقه خاصی به مال داشت) گفت ای محمد! می​خواهی مرا چنان فقیر کنی که دست پیش روی طایفه قریش دراز کنم؟! پیامبر(ص) گفت از همان ذخیره​ای که نزد همسرت ام الفضل گذاردی و گفتی اگر من در میدان جنگ کشته شدم، این مال را مخارج خود و فرزندت قرار ده، فدیه را بپرداز!

عباس از این موضوع سخت در تعجب فرو رفت، و گفت چه کسی این خبر را به تو داده؟ (در حالی که کاملاً محرمانه بوده است) پیامبر(ص) فرمود جبرئیل از طرف خداوند.

عباس گفت سوگند به کسی که محمد(ص) به آن سوگند یاد می​کند، هیچ کس جز من و همسرم از این راز آگاهی نداشت، سپس گفت «اشهد انک رسول الله» و مسلمان شد.

همه اسیران بدر پس از آزادی به مکه بازگشتند، جز «عباس» و «عقیل» و «نوفل» که قبول اسلام کردند و در مدینه ماندند.

در مورد اسلام آوردن عباس در بعضی از تواریخ چنین آمده که پس از قبول اسلام به مکه بازگشت، و پیامبر(ص) را به وسیله نامه از توطئه​های مشرکان آگاه می​ساخت، سپس قبل از سال هشتم هجرت سال فتح مکه به مدینه هجرت نمود.

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.