وحی چگونه بر پیامبر نازل شد و با چه کسانی در میان گذاشت؟

0 7

پیغمبر اکرم(ص) به کوه «حرا» رفته بود جبرئیل آمد و گفت ای محمد بخوان! پیامبر(ص) فرمود من قرائت کننده نیستم.

جبرئیل او را در آغوش گرفت و فشرد، و بار دیگر گفت بخوان! پیامبر(ص) همان جواب را تکرار کرد، بار دوم نیز جبرئیل این کار را کرد و همان جواب را شنید، و در سومین بار گفت «اقراأ بِاسْمِ رَبِکَ الَذی خَلَقَ …» علق/۱

این سخن را گفت و از دیده پیامبر(ص) پنهان شد.

رسول خدا(ص) که با دریافت نخستین اشعه وحی سخت خسته شده بود به سراغ خدیجه آمد، و فرمود «مرا بپوشانید و جامه​ای بر من بیفکنید تا استراحت کنم».

«طبرسی» در «مجمع البیان» نیز نقل می​کند که رسول خدا(ص) به خدیجه فرمود هنگامی که تنها می​شوم ندائی می‎شنوم (و نگرانم!).

خدیجه عرض کرد خداوند جز خیر درباره تو کاری نخواهد کرد، چرا که به خدا سوگند تو امانت را ادا می​کنی، صله رحم بجا می​آوری، در سخن گفتن راستگو هستی.

«خدیجه» می​گوید بعد از این ماجرا به سراغ «ورقه بن نوفل» رفتیم (او از آگاهان عرب و عموزاده خدیجه بود) «رسول الله(ص) آنچه را دیده بود برای «ورقه» بیان کرد، «ورقه» گفت هنگامی که آن منادی به سراغ تو می​آید دقت کن ببین چه می​شنوی؟ سپس برای من نقل کن.

پیامبر(ص) در خلوتگان خود این را شنید که می​گوید این محمد بگو «بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین ـ تا ـ ولا الضالین،» و بگو «لا اله الا الله»، سپس حضرت به سراغ ورقه آمد و مطلب را برای او بازگو کرد.

«ورقه» گفت «بشارت بر تو، باز هم بشارت بر تو، من گواهی می​دهم تو همان هستی که «عیسی بن مریم» بشارت داده است! و تو شریعتی همچون «موسی» داری تو پیامبر مرسلی، و به زودی بعد از این روز مأمور به جهاد می​شوی و اگر من آن روز را درک کنم در کنار تو جهاد خواهم کرد»!.

هنگامی که «ورقه» از دنیا رفت رسول خدا(ص) فرمود «من این روحانی را در بهشت (بهشت برزخی) دیدم در حالی که لباس حریر بر تن داشت، زیرا او به من ایمان آورد و مرا تصدیق کرد.

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.