موسی اولین بار چگونه معجزات نبوت خودش را دریافت کرد؟

0 11

در شبی که موسی از مدین بیرون آمد و به وادی طوی رسید دو معجزه بزرگ از خدا دریافت داشت.

قرآن این ماجرا را بیان می​کند

خداوند از موسی سؤال کرد «چه چیز در دست راست توست ای موسی»؟! طه/۱۷٫

این سؤال ساده مقدمه​ای بود برای بازگو کردن یک حقیقت بزرگ.

موسی در پاسخ «گفت این قطعه چوب، عصای من است». طه/۱۸٫

و از آنجا که مایل بود سخنش را با محبوب خود که برای نخستین​بار در را به روی او گشوده است ادامه دهد، و نیز از آنجا که شاید فکر می​کرد تنها گفتن این عصای من است کافی نباشد، بلکه منظور بازگو کردن آثار و فوائد آنست، اضافه کرد «من بر آن تکیه می​کنم و برگ درختان را با آن برای گوسفندانم فرو می​ریزم علاوه بر این فوائد و نتایج دیگری نیز در آن دارم». طه/۱۸٫

البته پیدا است، عصا برای صاحبان آن چه فوائدی دارد، گاهی از آن به عنوان یک وسیله دفاعی در مقابل حیوانات موذی و دشمنان استفاده می​کنند، گاهی در بیابان سایبان به توسط آن می​سازند، گاه ظرف به آن بسته و از نهر عمیق آب می​کشند.

«به موسی ندا داده شد که عصایت را بیفکن، و هنگامی که موسی عصایش را افکند، به آن نگاه کرد دید همچون ماری است که با سرعت و شدت حرکت می​کند، موسی ترسید و به عقب برگشت و حتی پشت سر خود را نگاه نکرد»! قصص/۳۱٫

روزی که موسی این عصار را برای خود انتخاب کرد تا هنگام خستگی بر آن تکیه کند و برای گوسفندان برگهای درختان را بریزد باور نمی​کرد که در درونش چنین قدرت بزرگی به فرمان خدا نهفته باشد، و این عصای ساده چوپانی کاخهای بیدادگران را بلرزده درآورد، و چنین است موجودات این جهان که گاه در نظر ما کوچکند، اما استعدادهای بزرگی در درون نهفته دارند که به فرمان خدا آشکار می​گردد.

در این هنگام بار دیگر موسی ندا را شنید که به او می​گوید «برگرد و نترس تو در امان هستی». قصص/۳۱٫ موسی می‎بایست به این حقیقت آشنا شود که در محضر پروردگار امنیت مطلق حکمفرما است، آنجا که جای ترس و خوف نیست.

معجزه نختسین آیتی از وحشت بود، سپس به او دستور داده می​شود که به سراغ معجزه دیگرش برود که آیتی از نور و امید است و مجموع آن دو ترکیبی از «انذار» و «بشارت» خواهد بود، به او فرمان داده شد «دست خود را در گریبانت فرو بر و بیرون آور، هنگامی که خارج می​شود سفید و درخشنده است ،بدون عیب و نقص». قصص/۳۲٫

این سفیدی و درخشندگی بر اثر بیماری برص و مانند آن نبود، نوری بود الهی که کاملاً تازگی داشت. مشاهده این خارق عادت عجیب، در آن شب تاریک و در آن بیابان خالی، موسی را سخت تکان داد، و برای اینکه آرامش خویش را باز یابد دستور دیگری به او داده شد و دستور این بود «دستهایت را بر سینه​ات بگذار تا قلبت آرامش خود را باز یابد». قصص/۳۲٫ سپس همان ندا به موسی گفت «این دو دلیل روشن از پروردگارت به سوی فرعون و اطرافین او است که آنها قوم فاسقی بوده و هستند». قصص/۳۲٫

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.