دلیل مخالفت برخی از محدثان و فقها، با عرفا چیست؟ آیا استدلال آنان قابل قبول است؟

0 21

این گروه مدعی هستند که اسلام، دینی ساده و بی تکلف و عمومی فهم و خالی از هر گونه رمز و مطالب غامض و غیر مفهوم و یا صعب الفهم است.

اساس اعتقادی اسلام عبارت است از توحید.
توحید اسلام یعنی همچنانکه مثلاً خانه سازنده‎ای دارد متغایر و متمایز از خود، جهان نیز سازنده ای دارد جدا و منفصل از خود. اساس رابطه انسان با متاعهای جهان از نظر اسلام زهد است. زهد یعنی اعراض از متاعهای فانی دنیا برای وصول به نعیم جاویدان آخرت.

از اینها که بگذریم، به یک سلسله مقررات ساده عملی می رسیم که فقه متکفل آنهاست. از نظر این گروه، آنچه عرفا به نام «توحید» گفته اند مطلبی است ورای توحید اسلامی، زیرا توحید عرفانی عبارت است از وحدت وجود و اینکه جز خدا و شؤون و اسماء و صفات و تجلیات او چیزی وجود ندارد.
سیر و سلوک عرفانی نیز ورای زهد اسلامی است، زیرا در سیر و سلوک یک سلسله معانی و مفاهیم طرح می شود از قبیل عشق و محبت خدا، فنای در خدا، تجلی خدا بر قلب عارف که در زهد اسلامی مطرح نیست. طریقت عرفانی نیز امری است ورای شریعت اسلامی، زیرا در آداب طریقت مسائلی طرح می شود که فقه از آنها بی خبر است.
از نظر این گروه، نیکان صحابه رسول اکرم که عرفا و متصوفه خود را به آنها منتسب می کنند و آنها را پیشرو خود می دانند زاهدانی بیش نبوده اند؛ روح آنها از سیر و سلوک عرفانی و از توحید عرفانی بی خبر بوده است.

آنها مردمی بوده اند معرض از متاع دنیا و متوجه به عالم آخرت؛ اصل حاکم به روح آنها خوف بوده و رجا، خوف از عذاب دوزخ و رجا به ثوابهای بهشتی، همین و بس.
حقیقت این است که نظریه این گروه به هیچ وجه قابل تأیید نیست. مایه های اولی اسلامی بسی غنی تر است از آنچه این گروه – به جهل و یا به عمد – فرض کرده اند. نه توحید اسلامی به آن سادگی و بی محتوایی است که اینها فرض کرده اند و نه معنویت انسان در اسلام منحصر به زهد خشک است و نه نیکان صحابه رسول اکرم آنچنان بوده اند که توصیف شد و نه آداب اسلامی محدود است به اعمال جوارح و اعضا.
ما در اینجا اجمالا در حدی که روشن شود که تعلیمات اصلی اسلام می توانسته است الهام بخش یک سلسله معارف عمیق در مورد عرفان نظری و عملی بوده باشد، مطالبی می آوریم.
قرآن کریم در باب توحید هرگز خدا و خلقت را به سازنده خانه و خانه قیاس نمی کند. قرآن خدا را خالق و آفریننده جهان معرفی می کند و در همان حال می گوید ذات مقدس او در همه جا و با همه چیز هست:

«فَاَینَما تُوَلوا فَثَمً وَجهُ اللهِ» بقره/۱۱۵ [به هر طرف رو کنید چهره خدا آنجاست،] «وَ نَحنُ اَقرَبُ اِلَیهِ مِن حَبلِ الورید» ق/۱۶ [و ما از رگ گردن به او (انسان) نزدیکتریم،] «هُوَ الاولُ وَ الاخِرُ وَ الظاهِرُ وَ الباطِنُ» حدید/۳ [اول همه اشیاء اوست و آخر همه اوست] (از او آغاز یافته اند و به او پایان می یابند)، ظاهر و هویدا اوست و در همان حال باطن و ناپیدا هم اوست، و آیاتی دیگر از این قبیل.
بدیهی است که این گونه آیات، افکار و اندیشه ها را به سوی توحیدی برتر و عالیتر از توحید عوام می خوانده است.

در حدیث کافی آمده است که خداوند می دانست که در آخر الزمان مردمانی متعمق در توحید ظهور می کنند، لهذا آیات اول سوره حدید و سوره «قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدَ» را نازل فرمود.
در مورد سیر و سلوک و طی مراحل قرب حق تا آخرین منازل، کافی است که بر خی آیات مربوط به «لقاء الله» و آیات مربوط به «رضوان الله» و آیات مربوط به وحی و الهام و مکالمه ملائکه با غیر پیغمبران ـ مثلا حضرت مریم ـ و مخصوصاً، آیات معراج رسول اکرم (ص) را مورد نظر قرار دهیم.
در قرآن، سخن از نفس اماره، نفس لوامه، نفس مطمئنه آمده است، سخن از علم افاضی و لدنی و هدایتهای محصول مجاهده آمده است:

«وَ الًذینَ جاهَدوا فینا لنَهدینًهُم سُبُلَنا». عنکبوت/۶۹ در قرآن از تزکیه نفس به عنوان یگانه موجب فلاح و رستگاری یاد شده است: «قَد افلَحَ مَن زَکیها وَ قَد خابَ مَن دَسیها». شمس/۱۰ و ۹
در قرآن، مکرر از حب الهی ما فوق همه محبتها و علقه های انسانی یاد شده است.

قرآن از تسبیح و تحمید تمام ذرات جهان سخن گفته است و به تعبیری از آن یاد کرده که مفهومش این است که اگر شما انسانها «تفقه» خود را کامل کنید، آن تسبیحها و تحمیدها را درک می کنید. بعلاوه، قرآن در مورد سرشت انسان مسأله نفخه الهی را طرح کرده است.
اینها و غیر اینها کافی بوده که الهام بخش معنویتی عظیم و گسترده در مورد خدا و جهان و انسان و بالأخص در مورد روابط انسان و خدا بشود.

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.