چرا شیعه از حدیث عایشه در مورد وصایت اعراض می کند ؟

0 18

۱ – آنـچـه بر ما گذشته از همینجا است قتلگاه وصایت و میدان درهم شکسته شدن نصوص جلی و روشن در همینجا قرار دارد همینجا محل نابودی خمس , ارث , نحله , و هبه ها است . فـتـنـه هـمینجا است (۱) , همینجاکه شهرها در نبرد با امیرمومنان (ع ) گرد آمدند و برای گرفتن ملک والغا حکومت آن حضرت , آن سپاه جرار را جمع آوری نمودند . بـنابراین , استدلال به قول عایشه بر نفی وصایت – در حالی که او سرسخت ترین دشمنان آن حضرت است – مصادره به مطلوب است که از هیچ منصفی انتظارنیست . مـخـالفت او با علی (ع ) همین یک مورد نیست , آیا انکار وصایت آسانتر است یا جنگ جمل اصغر (۲) ؟ آن سهل تر است یا نبرد جمل اکبر (۳) ؟دو نبردی که آنچه در دلها پنهان بود ظاهر ساخت , و پنهانیها را به عرصه بروزرسانید . ایـن دو نـمونه , برای روشن شدن وضع او با علی (ع ) – برای پیش از جنگ با ولی خویش و وصـی پیامبر (ص ) و برای پس از جنگ با او – کافی است , تازمانی که خبر شهادت آن حضرت به او رسـیـد , که سجده شکر به جا آورد و سپس این شعر را خواند : فالقت عصاها و استقرت بها الـنوی کما قر عینا بالایاب المسافر ( عصا افکند و در خانه قرار گرفت همانگونه که مسافر پس از بازگشت , موجب چشم روشنی می شود ) (۴) . اگر دوست داری , نمونه ای دیگر از سرگذشت عایشه برایت بازگو کنم , تا بدانی فاصله او با امـام چـقـدر است عایشه می گوید : هنگامی که رسول خدا (ص ) بیمار شد و درد او شدت یـافـت , ازخـانه خارج شد در حالی که دو نفر زیر بازوانش را گرفته بودند و او پاهایش را به زمین می کشید . این دو نفر یکی عباس بن عبدالمطلب بود , و یک مرد دیگر . عـبـیداللّه بن عتبه بن مسعود – که این خبر را از عایشه نقل کرده -می گوید : این گفته عایشه را به عبداللّه بن عباس گفتم , ابن عباس گفت : می دانی آن مرد دیگری که عایشه نامش را نبرد کیست ؟ گفتم : نه , گفت : علی بن ابی طالب بود , سپس ابن عباس اضافه کرد : عایشه از علی خوشش نمی آمد و دوست نمی داشت در هیچ مورد از علی به نیکی یاد شود . هـرگاه عایشه دوست ندارد از علی به نیکی یاد شود و حاضر نیست نام او رااز جمله کسانی بـبـرد کـه یـک گـام با پیامبر (ص ) برداشته اند , چگونه حاضر است وچگونه دوست می دارد از وصـایـت – که سراسر نیکی و خیر است – یاد کند ؟ احمد بن حنبل در مسند از عطاء بن یسار آورده که مردی نزد عایشه آمد و از علی و عمار بدگویی کرد . عـایـشـه گـفت : درباره علی چیزی به تو نمی گویم و اما عمار , من از رسول خدا (ص ) شـنـیـدم کـه دربـاره اومـی گـفـت : عـمار هیچگاه بین دو امر مخیر نمی شود مگر آنکه آن را برمی گزیند که رشدو هدایت در آن بیشتر است (۶) . وای وای ام المومنین از بدگویی نسبت به عمار برحذر است چرا که شنیده است که پیامبر (ص ) درباره او فرموده : اگر بین دو امر مخیر شود آنکه هدایت و رشد بیشتری دارد برمی گزیند امـا از بـدگـویـی نـسـبت به علی که برادرپیامبر است و ولیش , هارون او است و همرازش , عالمترین امت در علم قضاوت است وباب مدینه علمش , کسی که خدا و رسول را دوست می دارد و خـدا و رسولش هم او رادوست می دارند , نخستین مسلمان است و پیشگامترین همه در ایمان , دانشمندترین آنها است و برتر از همه در فضائل و مناقب ۰۰۰ آری , از بدگویی نسبت به این شخص , بـرحـذر نـیـسـت وای گـویـا از مقام و منزلت علی در پیشگاه خداوند , و از موقعیت او در قلب رسول خدا (ص ) بی اطلاع است به این می ماند که مقام بلند او در اسلام , سختیها ورنجهای وی در راه آن , و تـحـمـل مـشکلات این بزرگمرد در این باره را نشنیده است گویا عایشه از کتاب خدا و سنت پیامبر در حق علی چیزی نشنیده که وی رادر برابر عمار قرار می دهد به خـدا سـوگند این گفته او فکر مرا متحیر و مرا سراسر در حیرت فرو برده است ,که : پیامبر را دیـدم در حالی که به سینه ام تکیه کرده بود , طشتی را خواست ,بدنش سست شد و از دنیا رفت , ولـی نفهمیدم چگونه علی را وصی قرار داد من نمی دانم کدام ناحیه سخن او را مورد ایراد قرار دهم ؟ چرا که از جهات گوناگون مورد بحث است . کاش کسی می دانست چگونه می شود مرگ آن حضرت به صورتی که عایشه توصیف کرده دلیل عدم وصیت باشد ؟ آیا نظر ام المومنین این است که وصیت تنهاهنگام مرگ صحیح است و لا غـیـر ؟ هرگز مسلما چنین نیست , اما دلیل کسی که با حق به مبارزه برمی خیزد سست وپست است , هر کس که باشد . مـگر نه این است که خداوند بزرگ , به پیامبرش , در قرآن کریم , خطاب نموده :[ کتب علیکم اذا حـضر احدکم الموت ان ترک خیرا الوصیه ] ( بر شما واجب شد ,هرگاه مرگ یکی از شما فرا رسد اگر خیری باقی گذارده وصیت کند (۷) ) . آیـا ام الـمومنین می پنداشت پیامبر (ص ) با فرمان کتاب خدا مخالفت می کند ؟ و از احکام آن روی برمی تابد ؟ معاذاللّه حاشا للّه بلکه او یقین داشت رسول خدا (ص ) هر گامی را طبق فرمان قرآن برمی داشت , از سوره های آن پیروی و در عمل به اوامر و نواهی آن از همه سبقت می گرفت , بدان گونه که در نهایت مرحله تعبد درعمل به تمام دستورات آن قرار داشت . و تـردیـد نـدارم عایشه از آن حضرت این حدیث را شنیده بود : مسلمانی که چیزقابل وصیتی دارد باید حتی دو شب بدون وصیت نخوابد (۷) . مـسـلـمـا ایـن حدیث و یامانند آن را شنیده بود زیرا در صدور اوامر شدید آن حضرت در مورد وصیت تردیدی نیست . و بـرای آن حـضـرت و هـیچکدام از پیامبران الهی جایز نیست که امر به چیزی کنند اما خود به آن عمل ننمایند و یا از چیزی نهی نموده و خود از ارتکاب آن باز نایستند ; خداوند بزرگتر از آن است که چنان شخصی را به رسالت خویش برگزیند . اما آنچه مسلم و دیگران از عایشه نقل کرده اند که رسول خدا (ص ) نه درهمی باقی گذارد , نه دیناری , نه گوسفندی , و نه شتری , و نه به چیزی وصیت نمود , این نیز در بی اعتباری مانند آنچه گذشت , می باشد . عـلاوه , صحیح نیست منظورش این باشد که آن حضرت تحقیقا هیچ چیز باقی نگذاشت و ازهمه چیز در مرحله صفر قرار داشت . بـلـه , او از حطام دنیا , آن مقدار که اهل آن در چنین موقعیتی باقی می گذارند , باقی نگذاشت , زیرا وی از همه جهانیان زاهدتربود . او بـه پـروردگارش ملحق شد در حالی که بدهکاری داشت (۹) , وعده هایی داده بود وامانتهایی نزدش بود که باید وصیت می کرد . از مایملک خود آن مقدار باقی گذاشته بود که وافی به بدهکاریها و عمل به وعده هایش باشد و مقدار کمی هم برای وارثش بماند . ایـن هـم به دلیل روایات صحیحی است که رسیده , که حضرت زهراء ( سلام اللّه علیها )مطالبه ارث خویش نمود (۱۰) . ۲ – از هـمه گذشته , پیامر (ص ) اشیائی را باقی گذاشت که باید در مورد آنها وصیت می کرد , چـیزهائی که هیچکدام از جهانیان باقی نگذارده بودند , از جمله دین استوار خداوند که در آغاز نشو و نما بود , این به وصیت نیازمندتراز طلا , نقره , خانه , باغ , زراعت , دام و حشم بود . امت همه , ایتام وبی سرپرستان او بودند که محتاج وصی و سرپرست بودند تا قائم مقام آن حضرت در تولی امور و اداره شئون دینی و دنیوی آنها باشد . محال است رسول خدا (ص ) آئینی که آغاز رشد آن باشد به اهواء و خواسته های دل افراد واگذارد , یا در حفظ شرایع و قوانین آن به آراء و نظریات دیگران اتکاءنماید و وصی و سرپرستی که شئون دین و دنیای امت را به او بسپارد و نائبی که در نیابت عامه به او اعتماد نماید , تعیین نفرماید . حـاشـا کـه یـتیمانش – یعنی سراسر زمین – را همچنان مانند گوسفندانی در شب تار وبارانی , بی سرپرست واگذار کند بدون اینکه برای حفظشان راعی و چوپان قرار دهد . مـعـاذاللّه کـه او وصـیت را – پس از آنکه خداوند به او وحی نموده – ترک کند , اما بر امتش سخت گیرد و به آنها امر نماید که حتما وصیت نمایند . بـنـابـرایـن , عقل , گوش به انکار وصیت نمی دهد هر چند که منکر آن بزرگ وبا شخصیت باشد . عـلاوه , پـیامبر (ص ) در آغاز دعوت اسلام , در مکه , پیش از آنکه اسلام به مرحله ظهور برسد , به هنگام نزول آیه [ و انذر عشیرتک الاقربین (۱۱) ] , علی را وصی قرار داد – چنانکه قبلا توضیح دادیم – . و پس از آن همواره وصیتش را به او تکرار می کرد و پی در پی آن را مورد تاکید قرار می داد , که به موارد بسیاری در پیش اشاره کردیم . حتی هنگامی که در حال احتضار بود – که پدر و مادرم فدایش باد – خواست وصایت در مورد عـلی را بنویسد , وصیتهای لفظیش را موکدتر و ریسمانهای نصوص زبانش را محکمتر سازد , لذا فـرمود : ایتونی اکتب لکم کتابا لن تضلوابعده ابدا ( بیائید برایتان نوشته ای بنویسم که هرگز گـمـراه نـشـویـد ) , اماآنها در کنار بسترش به نزاع پرداختند – در حالی که نباید نزد پیامبر به نزاع برخیزند – نزاع کردند و گفتند : پیامبر هذیان می گوید (۱۲) پیامبر (ص ) می دانست , پس از اینگونه سخن درباره اش , برای نوشته اثری جز فتنه نخواهد بود . به این جهت به آنها فرمود : برخیزید و به همان پیمانهای لفظی اکتفا نمود . بـا ایـن حـال , بـه هنگام مرگ به سه چیز وصیت نمود : علی را ولی و سرپرست امت قرار دهند , مـشـرکـان را از جـزیـره الـعرب خارج سازند , و گروهها و هیئتهای اعزامی قبائل به مدینه را هـمـانـگـونه که خودش جایزه می داد جایزه دهند ۰۰۰ , اما سلطه قدرت و سیاست آن روز , به مـحـدثـان اجـازه نـداد کـه قـسـمـت اول حـدیث را بازگو کنند , و آنها خیال می کردند آن را فراموش نموده اند بخاری در پایان حدیثی که مشتمل است بر جمله پیامبر هذیان می گوید اضافه می کند : آن حضرت به هنگام مرگ به سه چیز وصیت نمود : مشرکان را از جزیره العرب خارج سازید و به هیئتهای اعزامی که از ناحیه قبائل می آیندهمانگونه که من جایزه می دادم جایزه دهید , سپس گفته است : و سومی آن فراموش شده است . () مسلم و سائر اصحاب سنن و مسانید نیز چنین گفته اند . (۱۳) آری ,چنین می گویند \\۳ – اما ادعای ام المومنین که پیامبر از جهان رفت در حالی که به سـیـنـه اوتـکیه داده بود , معارض است با اخبار صحیح و متواتری که از طریق عترت پاک پیامبر (ص ) رسیده است . و امـا از طـریـق غـیـر عـترت (۱۴) : ابن سعد از علی (ع ) آورده که : پیامبر (ص ) هنگام بیماریش فرمود :برادرم را بخوانید پیش من پیش او آمدم , آنگاه به من فرمود : به من نزدیک شو نـزدیـک شـدم , آن حـضـرت به من تکیه کرد , تکیه اش به من بود و با من سخن می گفت , حتی مقداری از آب دهانش روی من ریخت , سپس رحلت فرمود (۱۵) . عـده ای از اصـحاب سنن از علی (ع ) نقل نموده اند که : ( پیامبر (ص ) -هنگام مرگ – هزار باب علم به من تعلیم فرمود که از هر باب , هزار باب دیگرگشوده می شد (۱۶) ) . عـمر بن خطاب هرگاه راجع به این شئون ( جریان زمان مرگ پیامبر (ص ) ) موردسئوال قرار می گرفت , می گفت : از علی بپرسید که او این کار را عهده داربود . از جـابر بن عبداللّه انصاری رسیده : کعب الاحبار از عمر پرسید :آخرین سخنی که پیامبر گفت , چه بود ؟ عمر پاسخ داد : از علی بپرس کعب از علی پرسید و آن حضرت پاسخ داد : پیامبر (ص ) را به سینه ام تکیه دادم , سرش را روی شانه ام گذارد و فرمود : الصلاه , الصلاه ( نـماز , نماز ) , کعب گفت : درست است , آخرین سفارش پیامبران همین است , آنها به همین مامورند و به خاطر همین مبعوث شده اند . کـعـب پرسید : چه کسی او را غسل داد ؟ عمر گفت : از علی بپرس کعب پرسید , و علی پاسخ داد : من غسلش دادم (۱۷) . از ابن عباس پرسیده شد : شما دیدید رسول خدا (ص ) به هنگام وفات , سرش دردامن کی بود ؟ پاسخ داد : بلی , به سینه علی تکیه داده بود . بـه او گـفته شد : عروه از عایشه نقل کرده که پیامبر بین دست و سینه او وفات یافت , ابن عـبـاس آن را انکار نموده گفت : آیا عقلت باور می کند ؟ سوگند به خدا رسول خدا (ص ) در حالی که به علی تکیه داده بود وفات یافت و همو بود که اورا غسل داد (۱۸) . و نیز ابن سعد از امام زین العابدین علی بن الحسین (ع ) نقل کرده که : سر رسول خدا (ص ) بر دامن علی (ع ) بود که از دنیا رحلت فرمود (۱۹) . اخبار در این باره , از سائر ائمه عترت ( علیهم السلام ) متواتر است . علاوه ,

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.