راه اثبات وجود خدا چیست ؟

اثبات وجود خدا به زبان ساده
0 97

دوست عزیزم : درتوصیف خداوند آمده است که خدا موجودی است که از نظر زمانی نامحدود است به این معنی که هیچ مکانی وهیچ زمانی از وجود او خالی نیست ودرهمه زمانها و مکانها وجود دارد وبه خاطر همین است که حواس ما از درک چنین موجودی عاجز وناتوان است .

ما به این دلیل یک شیء خاص را می بینیم که محدود است مثل اینکه شما که دراینجا نشسته اید یک مقدار معین از فضا را اشغال کرده اید ودر نقطه دیگر وجای دیگر نیستید واگر بخواهید درنقطه دیگر روی صندلی دیگر بنشینید ناچار باید این نقطه را رها کنید وباحرکت خود را به نقطه دیگر منتقل کنید یعنی نمی توانید درعین اینکه دراین نقطه هستید ، درآن نقطه دیگر باشید شما از نظر مکان محدود به مکان خاص هستید همینطور از لحاظ زمانی . مادر این زمان هستیم ودر زمانها ی پیش نبوده ایم همچانکه در زمانهای بعد نخواهیم بود.

بنابراین ما با این خصوصیت ومحدودیتی که داریم ودرجهت معین قرار داشته وشکل واندازه داریم قابل رؤیت هستیم اما خداوند چون نامحدود است وشکل وجهت ندارد قابل رؤیت نیست باوجود آنکه خداوند از هر ظاهری ظاهرتر است.

دراین زمینه مثَل معروفی است که می گویند ماهیی که هیچوقت از آب بیرون نیامده بود وغیر آب چیزی ندیده بود به فکر افتاد که این آب که اینقدر از او تعریف می کنند ومی گویند مایه حیات ایت چیست وکجاست؟ چرا من او را نمی بینیم ؟ دنبال کسی می گشت که آب را به او نشان دهد تا اینکه روزی از آب بیرون افتاد ودر تب وتاب قرار گرفت آنوقت فهمید آب چیست و چه اثری برای او داشته وزندگیش وابسته به او بوده است .

یکی از شعراء این مثل را به نظم درآورده می گوید:
به دریایی شناور ماهیی بودکه فکرش را چو من کوتاهیی بود
نه از صیاد تشویشـــی کشیدهنه رنجی از شکنج دام دیده
نه جان از تشنگی در اضطرابش نه دل سوزان زداغ آفتابش
دراین اندیشه روزی گشت بی تابکه می گویند مردم آب،کوآب؟!
کدامست آخر آن اکسیر جان بخشکه باشد مرغ وماهی را روان بخش
گر آن گوهر متاع این جهان استچرا یارب زچشم من نهان است
جز آبش درنظر شام وسحر نهدرآب آسوده از آبش خبرنه
مگر از شکر نعمت گشت غافل که موج افکندش از دریا به ساحل
براو تابید خورشید جهان تاب فکند آتش به جانش دوری آب
زبان از تشنگی برلب فتادش به خاک افتاد و آب آمد به یادش
زدور آواز دریا چون شنفتیبه روی خاک غلطیدی وگفتی
که اکنون یافتم آن کیمیا چیستامید هستیم بی او دمی نیست
آری ، یک ماهی که همه عمر در آب زیسته ودر راست وچپ وبالا وپایین ومبداء ومقصد ومسیر خود جز آب چیزی ندیده است چیزی را که درک نمی کند واورا نمی بیند ودر وجودش شک می کند وارزش آنرا نمی یابد. همان آب است،اما همین که لحظه ای از آب خارج شد و وارد دنیای ضد آب شد به وجود و ارزش واهمیت آب پی می بردو آنرا می شناسد.
مقصود اینست که حواس ما قادر به درک نامحدود نیست . دستگاه گیرنده فکری ما خدا را به اموری می شناسد که یک زمان هست ویک زمان نیست.(۱)
ما در زندگی روزمره خود با پدیده های مختلفی برخورد می کنیم . این آسمان بلند پایه با اختران زیبایش، این زمین گسترده با مناظر دلفریبش ، این موجودات رنگارنگ ، پرندگان زیبا ،ماهیان گوناگون ، دریاها ، کوهها ، شکوفه ها وگلها، انواع درختان سر به فلک کشیده ، و۰۰۰ وروح تشنه وجستجو گر به ما می گوید که این همه پدیده های گوناگون خود به خود به وجود نیامده ودست قادر وتوانایی ذرات آنرا کنار هم قرار داده تا بدین گونه زیبا وموزون شده اند.
آری ، روح جستجوگر ما آرام نمی گیرد ودر برخورد با هر پدیده ای از خود می پرسد که چگونه شده که این پدیده به این صورت درآمده وعلت این امر اینست که چون هدف از آفرینش انسان شناخت خداست ، خداوند انسانها را به صورتی آفریده که درباره هر پدیده ای به کنجکاوی پرداخته ، با تحقیق وکندوکاو بیشتر وبیشتر وبهتر خداوند وقدرت وعلم وارده او را بشناسد.

حضرت علی (ع) می فرمایند: درکار مورچه دقیق شوید ببینید این حیوان به این کوچکی در روی زمین چقدر تکاپو می کند ودنبال روزی خود می برد . عشق والهامی او را هدایت می کند که با نقشه وحساب روزی خود را تهیه می کند وآنرا نگهداری می کند. (۲) دانشمندان حیوان شناس که دراین زمینه مطالعاتی کرده اند می گویند : بعضی مورچه ها در بعضی صحراها هستند که برای تهیه روزی خود به پیداکردن دانه ها قناعت نمی کنند بلکه مزارعی ترتیب می دهند وقارچ در آنها می کارند وبه مصرف غذایی خود می رسانند وعجیب تر اینکه می گویند بک دسته از مورچگان بعضی حشرات را اهلی می کنند همانطور که انسان اسب وگاو وگوسفند را اهلی کرده واز شیر آنها استفاده می کنند مورچگان هم از یک شیره شیرینی که از این حشرات می دوشند استفاده می کنند.

علاوه براین دانشمندان می گویند: هر انسانی را که فکر کنید از هر نژاد وطبقه ای که باشد اگر او را به حال خود واگذراند وتعلیمات خاصی نبیند وحتی از گفتگوی خداپرستان ومادیها ( منکرین خدا) عریان شود، خودبخود متوجه نیروی توانا ومقتدری میشود که مافوق جهان ماده است وبر تمام جهان حکومت می کند، او در زوایای قلب واعماق دل و روان خویش احساس می کند که ندائی لطیف وپرمهر ودرعین حال رسا محکم وی را به سوی مبداء بزرگ علم و قدرت که ما او را خدا می نامیم می خواند این همان ندای فطرت پاک وبی آلایش بشر است که در همه انسانها وجود دارد وآنها را به سوی مبداء آفرینش که شایسته پرستش می داند هدایت می کند. (۳)

منابع ومآخذ
۱-بیست گفتار ، مرتضی مطهری ، ص۳۱۰-۳۰۵ (باحذف)
۲-حضرت علی علیه السلام ، نهج البلاغه
۳-۵۰درس اصول عقاید برای نوجوانان ، ناصر مکارم شیرازی ، ص۲۶٫

مطالب مرتبط

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.