نقش خداوند در تعیین قضا و قدر چگونه است؟

0 48

اولا: قضا یعنی حتمیت حادثه ای که این حتمیت از ناحیه علل و اسباب اوست، و قدر یعنی کسب حدود و مشخصات و خصوصیات که آن هم از ناحیه علل و اسباب آن حادثه می باشد. قضا و قدر الهی در واقع عبارت است از: سرچشمه گرفتن همه علل و اسباب از اراده و مشیت و علم حق که علت العلل است، یعنی هر عاملی که در جهان خودنمایی می کند، تجلی علم و اراده حق و مظهر خواست خداوند و آلت اجرای قضا و قدر اوست. البته این امکان وجود دارد که قضا و قدر حتمی نباشد یعنی عاملی که خود از مظاهر قضا و قدر الهی و حلقه ای از حلقه های علیت است، عامل تغییر و تبدیل سرنوشتی شود و باز قضا و قدر الهی آن را اقتضاء کرده باشد. مثلا کسی به بیماری خاصی مبتلا باشد و سرنوشت او همان است و این هم از علت خاصی ناشی می شود، اما اگر این بیمار دوا بخورد دوا علت دیگری و سرنوشت دیگری را به همراه دارد و موجب از بین رفتن بیماری می شود یعنی سرنوشت قبلی بیمار را تغییر می دهد و این به موجب قضا و قدر است و اگر هم دارو را نخورد و رنجور شود و یا دوای زیان بخشی را بخورد و بمیرد، باز به اقتضای قضا و قدر است، همچنین است اگر از بیماری دوری گزیند و مصون بماند و بالاخره هر چه بکند نوعی سرنوشت و قضا و قدر است و نمی تواند از حوزه قضا و قدر بیرون باشد. سرش این است که قضا و قدر عاملی در عرض سایر عوامل جهان نیست بلکه مبدأ و منشأ و سرچشمه همه عامل های جهان است، هر عاملی که بجنبد و اثری از خود بروز دهد، مظهری از مظاهر قضا و قدر و تحت قانون عمومی علیت است و در مورد هر حادثه ای، هر اندازه علل و اسباب مختلف و جریان های مختلف وجود داشته باشد قضا و قدرهای گوناگونی هم متصور است و آن جریانی که واقع می شود و صورت می گیرد به قضا و قدر الهی است و آن جریانی که متوقف می شود به قضا و قدر الهی است.

ثانیا: بدا را باید با عنایت به لوح محفوظ و لوح محو و اثبات مورد ملاحظه قرار داد.

بحثی در باره‏ی لوح محفوظ و لوح محو و اثبات:

آنچه در جهان آفرینش از کوچک و بزرگ پدید می‏آید، همگی نمودهایی از قدرت و علم بی‏پایان الهی است و همه‏ی این پدیده‏ها بر اساس اراده و مشیت‏ خداوند و مطابق با برنامه‏هایی است که از پیش تعیین شده و در کتاب تکوینی الهی نوشته شده است .

در متون اسلامی از چندین کتاب که مربوط به جهان خلقت و عالم تکوین است، خبر داده شده که سرنوشت انسان و جهان را دربرگرفته و از تولد و مرگ اشخاص تا پیدایش و زوال تمدن ها، و از سعادت و شقاوت انسان ها تا قسمت روزی میان آنها و بالاخره هر حادثه‏ای که برای هر انسانی اتفاق می‏افتد، در آن کتاب ها با قلم تقدیر رقم زده شده است و در مقابل آن قرآن کریم قرار دارد که کتاب تشریعی خداوند است.

طبق آیات و روایات موجود، تمام پدیده‏های هستی از کوچک و بزرگ در دو کتاب یا لوح تکوینی نوشته می‏شود که هر کدام از آنها ویژگی خاص خود را دارند وعبارتند از:

۱ – لوح محفوظ که گاهی از آن به «ام الکتاب‏»، «کتاب مسطور»، «رق‏منشور»،   «کتاب مکنون‏» و«کتاب حفیظ‏» تعبیر آورده شده است و آنچه در این کتاب ثبت ‏شده قابل تغییر نیست و دگرگونی در آن راه ندارد .

۲ – لوح محو و اثبات که محل ثبت‏ حوادث و اتفاقاتی است که به مرحله‏ی فعلیت‏ خواهد رسید و به طوری که از نامش پیداست آنچه در آن نوشته شده قابل تغییر و تبدیل است .

در آیه زیر از هر دو کتاب یاد شده است :

«یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ» [i]

«خداوند هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات می‏کند؛ و امّ الکتاب (لوح محفوظ) نزد اوست» !

طبق این آیه، خداوند در عالم تکوین دو کتاب دارد: یکی کتابی است که هرگاه بخواهد، چیزی را که در آن ثبت ‏شده می‏زداید و یا چیزی را که در آن نیست ثبت می‏کند، یعنی مربوط به تغییراتی است که در قضای الهی حاصل می‏شود و دیگری کتابی است که ریشه‏ی تمام پدیده‏های عالم است و نوشته‏های آن قابل تغییر نیست.

لوح محفوظ:

لوح در لغت ‏به معنای صفحه‏ای است که در آن نوشته می‏شود مانند کاغذ، پوست، سنگ و یا هر چیز دیگری که قابل نوشته شدن باشد و لوح محفوظ کتابی است که تمام پدیده‏های عالم با قلم تقدیر در آن ثبت‏ شده و از هر گونه تغییری محفوظ است.

بدون شک تعبیر لوح و قلم برای تقریب ذهن است و از باب تشبیه و یا تنزیل است و نباید آن را با قلم و کاغذ و کتاب معمولی مقایسه کرد، اگر چه به بزرگی عالم باشد، بلکه آن یک حقیقت والایی مانند عرش و کرسی است که وجود دارد و علم به وجود آن منحصرا از طریق شرع و نقل حاصل می‏شود و عقل را در آن راهی نیست .

بعضی از فلاسفه لوح محفوظ را همان عقل فعال و یا نفس کلی فلک اعظم دانسته‏اند که کائنات در آن نقش بسته است .[ii]  ملا صدرا درباره‏ی لوح محفوظ چنین توضیح می‏دهد :

«و اما لوح محفوظ پس آن عبارت است از نفس کلی فلکی، بخصوص فلک اقصی؛ چون هر چه در عالم جریان می‏یابد و یا در آینده جریان خواهد یافت در نفوس فلکی نوشته شده و ثبت ‏شده است چون آنها به لوازم حرکت های خود آگاهند… پس همان‏گونه که در کاغذ محسوس نقوش محسوسی به وسیله‏ی قلم نوشته می‏شود، همین‏طور از عالم عقل فعال صورت های مشخصی ترسیم می‏شود که به طور کلی علل و اسباب آن مضبوط است، جایگاه این صورت ها نفس کلی است که قلب عالم است‏» .

به نظر، تطبیق اصطلاحات شرعی و نقلی با اصطلاحات فلسفی و عقلی، کاری نا استوار و حتی خطرناک است چون فرضیه‏های علمی و عقلی همواره در معرض باطل شدن و دگرگونی است و این اصطلاحات فلسفی ناظر به هیئت‏ بطلمیوس است که سال هاست‏ باطل شده و به تاریخ علم پیوسته است. بنابر این باید از چنین تطبیق هایی پرهیز نمود و حیطه‏ی شرع را آلوده‏ی چنین اصطلاحاتی نکرد. البته اگر علم قطعی و تجربی چیزی را ثابت کرد، تطبیق یک مفهوم شرعی و یا آیه‏ای از قرآن با آن، با رعایت احتیاط اشکالی ندارد ولی اینجا از آن موارد نیست.

لوح محفوظ، گنجینه‏ی علم خدا و آیینه‏ی صفت عالمیت اوست و چون علم خدا عین ذات اوست، سزاوار نیست که در این لوح تغییری حاصل شود و لذا هیچ وقت در آن تغییر و تبدیلی رخ نمی‏دهد و محتوای آن همواره ثابت و استوار است و می‏توانیم بگوییم که لوح محفوظ ظرف علم الهی است؛ البته علم خدا نامحدود است و این که این لوح را ظرف آن یا گنجینه‏ی آن قلمداد می‏کنیم نسبت ‏به معلومات است که مجموع پدیده‏های جهان هستی است و به هر حال محدود است .

طبق آیات و روایاتی که درباره‏ی لوح محفوظ آمده، این کتاب ویژگی هایی دارد که برخی از آنها عبارتند از :

۱- این کتاب جایگاه علم کلی خداوند است که شامل علم به تمامی موجودات از کوچک و بزرگ می‏شود و اعم از پدیده‏هایی است که فعلیت‏ یافته و یا هنوز به صورت قوه است و وجود عینی و خارجی پیدا نکرده است :

«وَما یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّهٍ فِی اْلأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْبَرَ إِلاّ فی کِتابٍ مُبینٍ» [iii]

«وبه سنگینی ذره‏ای نه در زمین و نه در آسمان از پروردگارت پنهان نیست و نه کوچکتر از آن و نه بزرگتر وجود ندارد مگر این که در کتاب مبین ثبت است»

«وَ ما مِنْ دَابَّهٍ فِی اْلأَرْضِ إِلاّ عَلَی اللّهِ رِزْقُها وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها کُلٌّ فی کِتابٍ مُبینٍ‏» [iv] .

«وهیچ جنبنده‏ای نیست مگر این که روزی آن بر خدا است و او «مستقر» و «مستودع‏ » آن را می‏داند، همه در کتاب مبین ثبت است‏»

طبق قول برتر منظور از «مستقر» موجود زنده‏ای است که وجود خارجی پیدا کرده و به فعلیت رسیده است و منظور از «مستودع‏» موجود زنده‏ای است که هنوز فعلیت نیافته ودر مرحله قوه است .

۲-این کتاب محل علم جزئی پروردگار است، علم او به احوال اشخاص و جوامع، بروز و ظهور حوادث و اتفاقات جزئی و شخصی در این کتاب ثبت‏ شده و شمارش تمام موجودات در آن قرار دارد و گاهی از آن به عنوان کتاب حفیظ یاد شده است :

«وَ إِنْ مِنْ قَرْیَهٍ إِلاّ نَحْنُ مُهْلِکُوها قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَهِ أَوْ مُعَذِّبُوها عَذابًا شَدیدًا کانَ ذلِکَ فِی الْکِتابِ مَسْطُورًا» [v]

«و هیچ آبادی نیست مگر این که ما پیش از فرا رسیدن روز قیامت نابود کننده‏ی آن و یا عذاب کننده‏ی آن با عذابی شدید هستیم، این امر در کتاب (لوح محفوظ) نوشته شده است‏»

«قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ اْلأَرْضُ مِنْهُمْ وَ عِنْدَنا کِتابٌ حَفیظٌ‏» [vi] .

«همانا می‏دانیم که زمین از آنان چه می‏کاهد و کتاب محفوظ نزد ماست‏»

«إِنّا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتی‏ وَ نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ‏» [vii] .

« به یقین ما مردگان را زنده می‏کنیم و آنچه را از پیش فرستاده‏اند و تمام آثار آنها را می نویسیم؛ و همه چیز را در کتاب آشکار کننده‏ای برشمرده‏ایم ! ‏»

«وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاّ هُوَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلاّ یَعْلَمُها وَ لا حَبَّهٍ فی ظُلُماتِ اْلأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاّ فی کِتابٍ مُبینٍ‏» [viii]

« کلیدهای غیب، تنها نزد اوست؛ و جز او، کسی آنها را نمی‏داند. او آنچه را در خشکی و دریاست می‏داند؛ هیچ برگی (از درختی) نمی‏افتد، مگر این که از آن آگاه است؛ و نه هیچ دانه‏ای در تاریکی های زمین، و نه هیچ تر و خشکی وجود دارد، جز اینکه در کتابی آشکار(در کتاب علم خدا) ثبت است . »

«وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ ما تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما یُعْلِنُونَ وَ ما مِنْ غائِبَهٍ فِی السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ إِلاّ فی کِتابٍ مُبینٍ ‏» [ix] .

«همانا پروردگارت آنچه را که در دل هایشان است و آنچه را که آشکار می‏کنند می‏داند و هیچ نهفته‏ای در آسمان و زمین نیست مگر این که در کتاب مبین قرار دارد».

۳ – لوح محفوظ جایگاه حقیقت قرآنی است و قرآن پیش از نزول به قلب پیامبر در آنجا قرار داشته است. البته قرآن یک حقیقت تنزیلی دارد که همان الفاظ است که به زبان پیامبر(ص) جاری شده و در مناسبت های خاصی در طول ۲۳ سال نازل شده است و یک حقیقت ‏بسیط دارد که ورای الفاظ است و همان است که در شب قدر یک جا بر قلب پیامبر(ص) نازل شد. این حقیقت‏ بسیط در لوح محفوظ قرار دارد و در این مرحله از آن به «کتاب مکنون‏» و «رق منشور» هم تعبیر شده است :

« بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجیدٌ فی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ‏» [x]

«بلکه آن قرآن با ارزشی است که در لوح محفوظ قرار دارد.»

«إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَریمٌ فی کِتابٍ مَکْنُونٍ» [xi]

« که آن، قرآن کریمی است که در کتاب محفوظی جای دارد ».

«وَ الطُّورِوَ کِتابٍ مَسْطُورٍفی رَقٍّ مَنْشُور» [xii]

«سوگند به کوه طور و سوگند به کتابی نوشته شده در برگی سرگشاده‏».

البته «رق‏» به معنای پوست گاو است که در قدیم روی آن می‏نوشتند و منظور در اینجا صفحه‏ای است که قابل نوشتن است .

-۴ در بعضی از روایات آمده که :

«اللَّوْحُ الْمَحْفُوظُ لَهُ طَرَفَانِ طَرَفٌ عَلَی الْعَرْشِ وَ طَرَفٌ عَلَی جَبْهَهِ إِسْرَافِیل» [xiii]

«لوح محفوظ دو طرف دارد یک طرف آن عرش خدا و طرف دیگر آن پیشانی اسرافیل است.»

و این شاید اشاره به این حقیقت دارد که لوح محفوظ نسبتی به خدا دارد که از این نظر نامحدود است و نسبتی به خلق دارد که از این نظر محدود و متناهی است و می‏توان آن را به یک منشور یا هرم معکوس تشبیه کرد که طرف بالای آن باز و نامحدود است و طرف پایین آن محدود و بسته است و لذا در بعضی از روایات طول آن ذکر شده است. [xiv]

۵- این لوح در عین محدود بودن مشتمل بر تمام مخلوقات است و مجموع پدیده‏های عالم را دربرمی‏گیرد. در این باره به دو روایت زیر توجه کنید :

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

«کان الله قبل کل شی‏ء و کان عرشه علی الماء و کتب فی اللوح المحفوظ ذکر کل شی‏ء» . [xv]

«خدا پیش از هر چیزی وجود داشت و عرش او بر آب بود و در لوح محفوظ ذکر همه چیز وجود دارد . »

امام صادق علیه السلام فرمود:

«قال الله للقلم: اکتب فی اللوح المحفوظ ما کان و ما هو کائن الی یوم القیامه فالمداد مداد من نور و القلم قلم من نور و اللوح لوح من نور» [xvi]

«خداوند به قلم گفت: هر چه را که شده و یا تا روز قیامت ‏خواهد شد در لوح محفوظ بنویس، پس مرکب از نور و قلم از نور و لوح از نور بود»

۶- در بعضی از روایات از امام صادق ‏علیه السلام نقل شده که فرمود:

«اللوح و القلم فقال هما ملکان . [xvii]

«لوح و قلم دو فرشته است»

اطلاق فرشته به لوح و قلم شاید از آن جهت ‏باشد که تمام نیروهای فعال در جهان خلقت که خدا به آنها نقشی در تدبیر عالم داده و از آنها به «مدبرات امر» یاد کرده، نوعی فرشته هستند، در متون مذهبی به تمام نیروهای تاثیرگذار در جهان، ملک و فرشته اطلاق شده است و شاید هم منظور از ملک بودن لوح و قلم این باشد که آنها دو حقیقت والایی هستند که هر کدام را ملکی حمل می‏کند همان گونه که عرش را هشت ملک حمل می‏کند .

به خاطر همین روایت است که شیخ صدوق گفته است:

«اعتقادنا فی اللوح و القلم أنهما ملکان» [xviii]

اعتقاد ما در لوح و قلم این است که آنها دو فرشته‏اند

شیخ مفید به او ایراد می‏گیرد که این سخن دور از صواب است و به ملائکه لوح و قلم گفته نمی‏شود و از نظر لغت چنین اطلاقی شناخته نشده است . . [xix] ولی با توجه به توجیهی که ما کردیم، اشکال شیخ مفید برطرف می‏شود؛ به اضافه این که این تعبیر در چندین روایت از امام صادق علیه السلام نقل شده است.

لوح محو و اثبات

در مقابل لوح محفوظ، لوح محو و اثبات قرار دارد که مظهر قدرت مطلقه‏ی خداوند است و محتوای این لوح قابل تغییر و دگرگونی و پاک کردن و نوشتن مجدد است. آنچه در این لوح نوشته شده صورت تعلیقی و شرطی دارد و به این شکل است که اگر چنین شود چنان خواهد شد و اگر نشود نخواهد شد. علامه مجلسی چنین مثال می‏زند که مثلا برای زید پنجاه سال عمر نوشته شده ولی به این صورت که اگر صله‏ی رحم کند، شصت‏سال خواهد بود و اگر قطع رحم کند، چهل سال خواهد بود پس اگر او صله رحم کرد، در آن کتاب پنجاه سال محو و شصت ‏سال ثبت‏خواهد شد [xx] .

باید دانست که خداوند دو نوع قضا و یا تقدیر دارد یکی قضای حتمی و دیگر قضای تعلیقی و در مثال بالا مرگ زید قضای حتمی و تغییر ناپذیر است ولی زمان مرگ او قضای تعلیقی و قابل تغییر است و گاهی از آن به اجل مسمی و ا جل معلق تعبیر می‏شود .

در آیه‏ای که مربوط به لوح محو و اثبات است و در آغاز این گفتار آوردیم، عبارت « یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ » به روشنی دلالت دارد که قضای الهی قابل تغییر است و چنین نیست که قضای الهی، قدرت او را محدود کند و او نتواند کاری بر خلاف قضای خود انجام دهد. این مطلب، عقیده‏ی یهود را نفی می‏کند که می‏گفتند خداوند جهان را بر اساس یک سلسله قوانین کلی آفرید و دیگر نمی‏تواند در آن تغییر بدهد و همین قوانین دست ‏خدا را بسته است !

در قرآن کریم از این عقیده‏ی باطل یهود که اقتباسی از سخن برخی از فلاسفه‏ی یونان است، پاسخ داده شده و در چندین آیه به گستردگی و نامحدود بودن قدرت خدا تاکید شده است. طبق این آیات، دستان خدا باز است و هر چه را که بخواهد می‏کند و هر روز کار جدیدی از او سر می‏زند :

«وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَهٌ غُلَّتْ أَیْدیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ وَ لَیَزیدَنَّ کَثیرًا مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیانًا وَ کُفْرًا وَ أَلْقَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَهَ وَ الْبَغْضاءَ إِلی‏ یَوْمِ الْقِیامَهِ کُلَّما أَوْقَدُوا نارًا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی اْلأَرْضِ فَسادًا وَ اللّهُ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدینَ» [xxi]

« و یهود گفتند: دست خدا (با زنجیر) بسته است. دستهایشان بسته باد! و بخاطر این سخن، از رحمت (الهی) دور شوند! بلکه هر دو دست (قدرت) او، گشاده است؛ هرگونه بخواهد، می‏بخشد! ولی این آیات، که از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، بر طغیان و کفر بسیاری از آنها می‏افزاید. و ما در میان آنها تا روز قیامت عداوت و دشمنی افکندیم. هر زمان آتش جنگی افروختند، خداوند آن را خاموش ساخت؛ و برای فساد در زمین، تلاش می‏کنند؛ و خداوند، مفسدان را دوست ندارد . »

« إِنَّ اللّهَ یَفْعَلُ ما یُریدُ » [xxii]

« خدا هر چه را اراده کند انجام می‏دهد »

«یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی شَأْنٍ‏» [xxiii]

«هر آن کس که در آسمان ها و زمین است از او درخواست کمک می‏کند او هر روزی در کاری است‏».

با توجه به این آیات و آیات مشابه دیگر، خداوند همواره در حال انجام کار جدیدی است و بر خلاف عقیده‏ی یهود و بعضی از فلاسفه که خدا را مانند یک حاکم معزول می‏دانند که اسیر قوانین خودساخته است، خدا هر لحظه‏ای می‏تواند قضا و تقدیر نوشته شده را تغییر بدهد و لوح محو و اثبات جایگاه این تغییرهاست .

این حقیقت در قرآن کریم به صورتجهای دیگری هم بیان شده است و در آیاتی از قرآن از تغییر سرنوشت ‏برخی از اشخاص و جامعه‏ها خبر داده و خاطر نشان کرده است که گاهی قضای الهی بر چیزی تعلق گرفته ولی در اثر عوامل خاصی آن قضا تغییر داده شده است. از جمله‏ی این موارد جریان یونس است که هم درباره‏ی شخص او و هم درباره‏ی قوم او از چنین تغییری خبر داده شده است :

« فَلَوْ لا أَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحینَ لَلَبِثَ فی بَطْنِهِ إِلی‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ‏» [xxiv]

«و اگر او (یونس) از تسبیح‏گویان نبود، در شکم آن ماهی تا روزی که مردم برانگیخته شوند می‏ماند».

«فَلَوْ لا کانَتْ قَرْیَهٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إیمانُها إِلاّ قَوْمَ یُونُسَ لَمّا آمَنُوا کَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلی‏ حینٍ‏» [xxv]

«پس چرا مردم آبادی ایمان نیاوردند که تا ایمانشان به آنان سودی بدهد(آنها به موقع ایمان نیاوردند) مگر قوم یونس که چون ایمان آوردند، عذاب خواری در زندگی دنیا را از آنان برداشتیم و آنها را تا زمانی معین برخوردار کردیم‏»

در آیه‏ی نخست اظهار می‏دارد که قرار بود یونس تا روز قیامت در شکم ماهی بماند ولی او در شکم ماهی به تسبیح خدا پرداخت و خدا این قضا را تغییر داد و او را از شکم ماهی بیرون آورد و از آیه بعدی فهمیده می‏شود که قرار بود بر قوم یونس بلا نازل شود ولی این قوم وقتی آثار بلا را دیدند ایمان آوردند و آن بلا از آنان برداشته شد و تا مدت ها در رفاه و آسایش بودند .

علاوه بر چنین آیاتی که درباره‏ی شخص یا قوم خاصی نازل شد، در چندین آیه از قرآن به طور کلی تغییر قضای الهی و سرنوشت مردم به وسیله‏ی کارهای خوب یا بد آنها مورد تاکید واقع شده است:

«لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوْءًا فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ» [xxvi]

« برای انسان، مأمورانی است که پی در پی، از پیش رو، و از پشت سرش او را از فرمان خدا ] حوادث غیر حتمی‏ [ حفظ می‏کنند؛ (امّا) خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمی‏دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند! و هنگامی که خدا اراده سوئی به قومی (بخاطر اعمالشان) کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد؛ و جز خدا، سرپرستی نخواهند داشت ! »

«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ‏» [xxvii]

«واگر مردم آبادی ها ایمان می‏آوردند و پرهیزگاری می‏کردند، برکت هایی از آسمان و زمین برای آنان می‏گشودیم ولی تکذیب کردند، پس آنان را به سبب آنچه انجام دادند مؤاخذه نمودیم‏».

همچنین در روایات بسیاری، از تاثیر اعمال خوب یا بد مانند حسن خلق و صله‏ی رحم و صدقه دادن و یا گناهان ویژه در سرنوشت انسان و فراخی و تنگی روزی و بلندی و کوتاهی عمر مطالب روشن کننده‏ای آمده است. جایگاه این تغییرات که در قضای الهی صورت می‏گیرد، همان لوح محو و اثبات است و آن کتابی است که حوادث روزمره و اتفاقاتی که برای بشر رخ می‏دهد در آن ثبت‏شده و شاید در آیاتی که در زیر می‏خوانیم منظور از کتاب همان لوح محو واثبات باشد :

«وَ اللّهُ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَهٍ ثُمَّ جَعَلَکُمْ أَزْواجًا وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثی‏ وَ لا تَضَعُ إِلاّ بِعِلْمِهِ وَ ما یُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لا یُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاّ فی کِتابٍ إِنَّ ذلِکَ عَلَی اللّهِ یَسیرٌ» [xxviii]

« خداوند شما را از خاکی آفرید، سپس از نطفه‏ای؛ سپس شما را بصورت زوجهایی قرار داد؛ هیچ جنس ماده‏ای باردار نمی‏شود و وضع حمل نمی‏کند مگر به علم او، و هیچ کس عمر طولانی نمی‏کند، یا از عمرش کاسته نمی‏شود مگر اینکه در کتاب (علم خداوند) ثبت است؛ اینها همه برای خداوند آسان است . ‏».

«ما أَصابَ مِنْ مُصیبَهٍ فِی اْلأَرْضِ وَ لا فی أَنْفُسِکُمْ إِلاّ فی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِکَ عَلَی اللّهِ یَسیر». [xxix]

« هیچ مصیبتی (ناخواسته) در زمین و نه در وجود شما روی نمی‏دهد مگر اینکه همه آنها قبل از آنکه زمین را بیافرینیم در لوح محفوظ ثبت است؛ و این امر برای خدا آسان است ! ‏».

همان‏گونه که درباره‏ی لوح محفوظ گفتیم ما از کیفیت لوح محو و اثبات بی‏خبریم ولی می‏دانیم که آن از جنس قلم و کاغذ معمولی نیست ‏بلکه حقیقتی مانند عرش و کرسی است و در ملکوت عالم جای دارد .

آنچه مسلم است این است که لوح محفوظ جایگاه و مظهر علم خدا و لوح محو و اثبات مظهر قدرت خداوند است و وجود لوح محو و اثبات، این حقیقت را ثابت می‏کند که هیچ چیزی حتی مقدرات و قضا و قدر و قوانین حاکم بر طبیعت نمی‏تواند قدرت خدا را محدود کند و او همواره و هر لحظه توانایی انجام هر کاری را دارد و این درست مقابل نقطه‏ی نظر برخی از فلاسفه و یهود است، همان‏گونه که پیش از این توضیح دادیم .

در برخی از روایات در تفسیر آیه‏ی شریفه‏ی:

«یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ‏»

که در آغاز آوردیم، تصریح شده است که طبق این آیه قضای الهی قابل تغییر و دگرگونی است و برخی از اعمال خوب یا بد، سرنوشت انسان را تغییر می‏دهد و خداوند هر چه را بخواهد مقدم و آنچه را که بخواهد مؤخر می‏کند و او هر گونه تغییری را که بخواهد می‏دهد :

از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده که او از پیامبر خدا درباره‏ی این آیه «یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ‏» پرسید، آن حضرت فرمود:

«لاقرن عینیک بتفسیرها و لاقرن عین امتی بعدی بتفسیرها: الصدقه علی وجهها و بر الوالدین و اصطناع المعروف یحول الشقاء سعاه و یزید فی العمر و یقی مصارع السوء» [xxx]

«چشمان تو را با تفسیر آن روشن خواهم کرد و چشمان امت‏ خود را نیز با تفسیر آن روشن خواهم کرد، صدقه دادن درست و نیکی به پدر و مادر و انجام کار خوب، شقاوت را تبدیل به سعادت می‏کند و بر عمر می‏افزاید و از حوادث بد حفظ می‏کند.»

امام سجاد می فرماید:

«لولا آیه فی کتاب الله لحدثتکم بما کان وبما یکون الی یوم القیامه، فقلت له: ایه آیه؟ قال: قال الله :یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ‏» [xxxi]

«اگر آیه‏ای در قرآن نبود شما را از آنچه شده و آنچه تا روز قیامت‏خواهد شد خبر می‏دادم. گفتم: کدام آیه؟ فرمود: آیه‏ی «یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ‏».

مسأله‏ی بدا

مطلب مهمی که باید به آن توجه شود این است که این حقیقت قرآنی که خداوند آنچه را که بخواهد تغییر می‏دهد، همان مسأله‏ی «بدا» است که شیعه به آن اعتقاد دارد و اهل سنت آن را نفی می‏کنند. از نظر شیعه بدا همان کاری است که خداوند در لوح محو و اثبات می‏کند و چیزی فراتر از آن نیست و این که بعضی از نویسندگان اهل سنت ‏به شیعه نسبت می‏دهند که گویا شیعه معتقد است که گاهی خدا چیزی را نمی‏داند و سپس علم بر او عارض می‏شود و این همان بداست، نسبت ناروا و خلاف واقعی است و هرگز شیعه بدا را به این معنی بر خدا اثبات نمی‏کند و از آن بی‏زار است .

آنچه شیعه از زمان ائمه‏ی معصومین علیهم السلام تا به حال به آن عقیده دارد این است که گاهی خداوند چیزی را که مقدر کرده تغییر می‏دهد و این نه بدان جهت است که خداوند از اول مصلحت واقعی را نمی‏دانست و بعد آن را دانست، بلکه برای آن است که خداوند صلاح می‏دانست که چیزی اول به گونه‏ای مقدر شود و سپس به گونه‏ای دیگر تحقق یابد و این به خاطر مصالحی است که بعضی از آن را می‏دانیم و بعضی را نمی‏دانیم؛ یکی از آن مصالح که می‏دانیم اعلام قدرت مطلقه‏ی خداوند است و دیگر این که مردم به انجام کارهای خوب تشویق شوند و بدانند که اگر آن کارها را بکنند خداوند سرنوشت آنها را تغییر می‏دهد و گمان نکنند ایمان و عمل صالح در سرنوشت محتوم انسان تاثیری ندارد .

این که می‏گوییم «بدا لله‏» به معنای آن نیست که برای خدا چیزی که معلوم نبود آشکار شد بلکه به این معناست که خداوند چیزی را که بر بندگان پنهان بود آشکار کرد و «بدا لله‏» به معنای «ابدی و اظهر» می‏باشد.البته «بدا لفلان‏» در لغت ‏به معنای آشکار شدن چیزی پس از جهل به آن است ولی معلوم است که هیچ موحدی آن را به خدا نسبت نمی‏دهد و خداوند منزه از آن است و نسبت آن به خدا از باب مجاز است مانند نسبت دادن مکر و کید و خدعه و نسیان به خداوند که در آیات قرآنی آمده و منظور از آن، معنای لغوی این الفاظ نیست ‏بلکه از باب مجاز، معنای درست دیگری دارند که می‏توان آن ها را به خدا نسبت داد .

اعتقاد به بدا به مفهوم درست آن که شیعه می‏گوید، یکی از افتخارات شیعه و نشانی از توحید خالص و تنزیه پروردگار از هر عیب و نقصی است، طبق این عقیده خداوند قدرت مطلقه دارد و مقدرات، قدرت او را محدود نمی‏کند و بدا در تکوین مانند نسخ در احکام است و این عقیده همان‏گونه که قبلا گفته‏ایم در برابر عقیده‏ی باطل یهود است که قدرت خدا را محدود می‏کردند و آنان بودند که بدا به معنای نادرست آن را به خدا نسبت می‏دادند و می‏گفتند خدا در آفرینش انسان پشیمان شد، همان‏گونه که در تورات تحریف شده آمده است. [xxxii]

لذا می‏بینیم امامان معصوم علیهم السلام اعتقاد به بدا را بالاترین نشان اعتقاد به توحید و تنزیه پروردگار می‏دانند و آن را یکی از آموزه‏های مشترک ادیان معرفی می‏کنند :

امام باقر یا امام صادق علیمها السلام فرمود:

«ما عبد الله بشی‏ء مثل البداء». [xxxiii]

«خداوند با چیزی مانند بدا عبادت نشده است‏».

امام رضا علیه السلام فرمود:

«ما بعث نبی قط الا بتحریم الخمر وان یقر له بالبداء» . [xxxiv]

«هیچ پیامبری مبعوث نشد مگر به حرام بودن شراب و اقرار به بدا برای خداوند».

اعتقاد به بدا که پیشوایان دین علیهم السلام به آن اهمیت ویژه‏ای می‏دادند، برای رسیدن به کمال توحید و تنزیه خداوند است و امامان علیهم السلام بدا را چنین معنا کرده‏اند که آن ناشی از جهل نیست‏ بلکه تغییر اراده ومشیت‏ خدا از روی علم است :

امام صادق علیه السلام فرمود:

«ان الله یقدم ما شاء و یؤخر ما یشاء و یمحو ما یشاء ویثبت مایشاء وعنده ام الکتاب وقال: کل‏امر یریده الله فهو فی علمه قبل ان یصنعه، لیس شی‏ء یبدو له الاو قد کان فی علمه، ان الله لا یبدو له من جهل» . [xxxv]

« خدا هر چه را بخواهد پیش می‏اندازد و هر چه را بخواهد مؤخر می‏کند و هرچه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد اثبات می‏کند و کتاب ما در نزد اوست و فرمود: هر چیزی را که خدا اراده می‏کند پیش از آن که آن را پدید آورد، در علم او وجود دارد، چیزی بر او آشکار نمی‏شود مگر این که در علم او بوده است، همانا برای خدا از روی جهل آشکار نمی‏شود ».

همچنین پیشوایان معصوم علیهم السلام از کسانی که بدا در خدا را به معنای آشکار شدن پس از جهل می‏دانند اعلام بیزاری کرده‏اند :

امام صادق علیه السلام فرمود:

«من زعم ان‏الله یبدو له فی شی‏ء لم یعلمه امس فابراوا منه». [xxxvi]

» هر کس گمان کند که برای خدا چیزی که دیروز نمی‏دانست آشکار می‏شود، از او بیزاری کنید «.

علما و دانشمندان شیعه نیز به پیروی از امامان(ع) خود با قاطعیت تصریح کرده‏اند که منظور از بدا همان تغییر قضای الهی است که در لوح محو و اثبات صورت می‏گیرد و بدا به معنای آشکار شدن پس از جهل هرگز به خدا نسبت داده نمی‏شود .

شیخ صدوق در تفسیر اعتقاد به بدا می‏گوید :

«یهود گفتند که خداوند از کار فارغ شده، ما می‏گوییم بلکه خدا هر روز در کاری است «کل یوم هو فی شان‏» و هیچ کاری او را از کار دیگر باز نمی‏دارد، او زنده می‏کند و می‏میراند و می‏آفریند و روزی می‏دهد و آنچه را که بخواهد می‏کند و معتقدیم که « یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ‏» [xxxvii]

دانشمندان دیگر شیعه نیز مطالبی شبیه آن را اظهار کرده‏اند، با این وجود ما نمی‏دانیم که چرا برخی از نویسندگان اهل سنت اعتقاد به بدا را درباره‏ی خدا به معنای آشکار شدن پس از جهل، به شیعه نسبت می‏دهند و بر اساس این تهمت ناروا و نادرست ‏به شیعه حمله می‏کنند؟ در حالی که شیعه از این عقیده‏ی فاسد بیزار است و اگر آنها کمترین مطالعه‏ای در آثار شیعه داشتند و سوء نیتی در کار نبود، چنین تهمتی را نمی‏زدند .

آنها بیشتر به جریان بدا در داستان مرگ اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام استناد می‏کنند که گویا امام صادق علیه السلام گفته بود:

«ما بدا لله فی شی‏ء کما بدا له فی اسماعیل ابنی‏» [xxxviii]

«خدا را هیچ بدایی حاصل نشد مانند بدایی که درباره‏ی فرزندم اسماعیل حاصل شد»

گفته‏اند که گویا امام صادق علیه السلام نخست اسماعیل را به امامت پس از خود تعیین کرده بود و چون او در زمان حیات پدرش مرد، امام صادق علیه السلام این سخن را گفت .

البته ما این روایت را به صورت مسند در کتب حدیثی شیعه نیافتیم و شیخ صدوق آن را به صورت مرسل نقل می‏کند و سپس روایت دیگری می‏آورد که در آن به جای «اسماعیل ابنی‏» «اسماعیل ابی‏» آمده که روایت را مربوط به جریان ذبح اسماعیل توسط ابراهیم می‏کند.صدوق سپس در هر دو روایت تردید می‏کند . [xxxix] بعضی از محققان دیگر نیز این روایت را جعلی می‏دانند .[xl] واگر هم صحیح باشد باز مشکلی ندارد و بدان معنا نیست که خدا از پیش نمی‏دانست که اسماعیل خواهد مرد و امامت ‏به حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام خواهد رسید، بلکه معنای آن این است که اسماعیل از چنان قدر و منزلتی برخوردار بود که شایستگی امامت را داشت و اسماعیل و موسی هر دو لایق امامت و رهبری بودند ولی خداوند با مرگ اسماعیل آشکار کرد که امامت‏ به موسی خواهد رسید و این از پیش در علم خدا بود و لذا روایاتی داریم که طبق آنها نام های دوازده امام(ع) از پیش مشخص بوده و در حدیث جابر از پیامبر، امامان(ع) به اسم معرفی شده‏اند .[xli]
بنابراین، با توجه به مضمون روایات بسیاری که برخی از آنها نقل شدند و با توجه به تصریحات دانشمندان شیعه، بدا چیزی جز تغییر قضای الهی بدانسان که در آیه‏ی مربوط به لوح محو و اثبات آمده، نیست و این چیزی است که همه‏ی مسلمانان به آن اعتقاد دارند .

[i] سوره رعد، آیه ۳۹

[ii] تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون،ج ۲،/ ۱۲۹۲ .

[iii] سوره یونس،آیه۶۱ .

[iv] سوره هود،آیه۶ .

[v] سوره اسراء، آیه۵۸ .

[vi] سوره ق، آیه ۴ .

[vii] سوره یس، آیه ۱۲ .

[viii] سوره انعام،آیه ۵۹ .

[ix] سوره نمل، آیه ۷۴-۷۵ .

[x] سوره بروج،آیه ۲۱-۲۲ .

[xi] سوره واقعه،آیه ۷۷-۷۸

[xii] سوره طور،آیه ۳۱.

[xiii] بحارالانوار، ج ۵۴، ص ۳۶۶ .

[xiv] بحارالانوار، ج ۵۴، ص‏۳۷۵ .

[xv] بحارالانوار، ج ۵۴، ص‏۲۰۷ .

[xvi] بحارالانوار، ج ۵۴، ص ۳۶۸ .

[xvii] حارالانوار، ج ۵۴، ص ۳۶۸ .

[xviii] بحارالانوار، ج۵۴، ص۳۷۰

[xix] بحارالانوار، ج۵۴، ص۳۷۰

[xx] بحارالانوار، ج ۴، ص ۱۳۰

[xxi] سوره مائده، آیه ۶۴ .

[xxii] سوره حج، آیه ۱۴.

[xxiii] سوره الرحمن، آیه ۲۹.

[xxiv] سوره صافات، آیه ۱۴۳-۱۴۴.

[xxv] سوره یونس، آیه ۹۸.

[xxvi] سوره رعد، آیه ۱۱ .

[xxvii] سوره اعراف، آیه ۹۶.

[xxviii] سوره فاطر، آیه ۱۱.

[xxix] سوره حدید، آیه ۲۲.

[xxx] الدر المنثور، ج ۴، ص ۶۶ .

[xxxi] تفسیر عیاشی، ج ۲، ص ۲۱۵ .

[xxxii] رجوع شود به تورات، سفر پیدایش، باب ۶، جمله ۶ .

[xxxiii] کافی، ج ۱، ص ۱۴۶ .

[xxxiv] توحید صدوق، ص ۳۳۴ .

[xxxv] تفسیر عیاشی،ج ۲،ص ۲۱۸ .

[xxxvi] بحارالانوار، ج ۴،ص ۱۱۱ .

[xxxvii] الاعتقادات، ص ۴۰،چاپ کنگره شیخ مفید .

[xxxviii] کمال‏الدین، ج ۱، ص ۶۹

[xxxix] شیخ صدوق، التوحید، ص ۳۳۶ .

[xl] مامقانی، تنقیح المقال،ج ۱،ص ۱۳۳، پیش از مامقانی هم خواجه نصیر طوسی در پاسخ به تهمت ناروای فخر رازی به ائمه شیعه، این روایت را ضعیف دانسته است. رجوع شود به : محصل افکار المتقدمین والمتاخرین، ص ۳۶۵(پاورقی).

[xli] این روایت علاوه بر کتب شیعه در برخی از منابع اهل سنت هم آمده است مانند : فرائد السمطین از حموینی، ج ۲، ص ۱۳۴ .

منبع: حوزه نت

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.