مقایسه امتحانات الهی با امتحانات بشری

0 483

مقایسه امتحانات الهی با امتحانات بشری

سوال کاربر: با سلام مدتی می گذرد که در ذهن من تناقضی از وجود خدا به وجود آمده است موضوع از این قرار است: می گویند که زندگی در دنیا مثل حضور در یک جلسه امتحان بزرگ است… این حرف این روزها دیگر به یک شعار تبدیل شده است… اما وقتی برای اولین بار این جمله ذهنم را به خود مشغول کرد و باعث شد به آن فکر کنم برایم تبدیل به حقیقتی انکار ناشدنی شد. واقعا این دنیا مانند یک جلسه امتحان خیلی بزرگ است، مانند جلسه کنکور…که البته فرقهای زیادی هم با آن دارد که همه آنها را می توان به صورت منطقی توجیح کرد…به جز یک تفاوت، و این تفاوت است که مرا اذیت می کند. ببینید ما در هر امتحانی که شرکت می کنیم قبلا در آن ثبت نام کرده ایم و خود داوطلب حضور در آن جلسه شده ایم و کسی نمی تواند ما را به زور وارد جلسه کند.اما زندگی… اما زندگی جلسه ی امتحانی است که در آن ما را به زور روی صندلی نشانده اند و تازه قوانین جالبی هم دارد: مثلا ما نمی توانیم خودمان انتخاب کنیم که چه زمانی از این جلسه خارج شویم…اگر جواب سوالها را ندانیم … اگر نشستنمان بیهوده باشد… باز هم باید بنیشینیم تا زمانی که ممتحن امتحان به ما اجازه خروج دهد… که البته به هرکس هر وقتی که دلش خواست این اجازه را می دهد. و اگر واقعا این طور باشد می توانیم نتیجه بگیریم که کسی که ما را روی این صندلی نشانده فردی ظالم است … که هیچ جوری، با وجود خدایی که از آن نام می برند، جور در نمی آید.این طور نیست؟ به این دلیل به ظاهر ساده هر روز که می گذرد دیدگاهم نسبت به خدا بیشتر به سیاهی می زند … لطفا راهنمایی ام کنید … منتظرم

پاسخ

در ابتدا لازم است عرض کنیم که تفکر در این مسائل باید به صورت سیر منطقی باشد به این صورت که انسان معرفت خود را نسبت به چند موضوع بیشتر نماید:

۱.معرفت نسبت به خداوند

۲.معرفت نسبت به صفات خداوند

۳.معرفت نسبت به جایگاه انسان در خلقت

وقتی انسان به طور صحیح و منطقی در این امور کسب معرفت نماید تمام شبهاتی که در ذهن شما می باشد خود به خود از بین می رود.

مطلب دیگر اینکه باید ببینیم آیا واقعا معنا و مفهوم امتحان الهی با امتحانات مدرسه و کنکور یکی است.

دیگر اینکه آیا هدف خداوند از امتحانات نشان دادن راه تکامل است یا ظلم کردن به مخلوقش، قطعا زمانی که انسان معرفتش را نسبت به موضوعات فوق الذکر بالا برد در می یابد که خداوند در پی تحقق کمال برای انسان می باشد. بهتر است برای روشن شدن مطلب با ذکر مثالی بحث را ادامه دهیم. مثلا پزشک دارو ساز، دارو می سازد و طریقه مصرف آن را نیز بر روی آن درج می نماید تا این دارو در جایگاه حقیقی خود مورد استفاده قرار بگیرد حال ما می پرسیم، اگر پزشکی دارویی بسازد و آن را در اختیار همه قرار دهد اما مشخص نکند این دارو برای چه دردی، چه سنی و چه جنسی هست؛ از نظر شما معقول خواهد بود؟ یقینا شما این را تائید نخواهید کرد چون منطقی نخواهد بود پس خلقت انسان این اقتضاء را دارد که خداوند بعد از اینکه او را آفرید راه تکامل و سعادت را به وی نشان دهد. تنها شباهت امتحان الهی با امتحانات کنکور و مدرسه در این است که به شخص می فهماند که آیا صلاحیت برای پیمودن پله ی بالاتر را دارد یا خیر اگر دارد که می پیماید و اگر ندارد تلاش می کند تا ضعف ها و عیب هایی که مانع رسیدن به پله ی بعدیست از بین ببرد. ما با شناخت خداوند و جایگاه خود، خواهیم فهمید که مفهوم آزمایش و امتحانات خداوند، با آزمایش انسان بسیار متفاوت است. آزمایش انسان ها هدفش شناختن مجهولات است. یعنی انسان از راه آزمایش رفع جهل و ابهام می کند. اما آزمایش الهی، در واقع «پرورش و تربیت» است.

در قرآن مجید بیش از بیست مورد امتحان به خدا نسبت داده شده است که امتحانات و آزمایش یک سنت الهی است، که برای شکوفا کردن استعدادهای نهفته (از قوه به فعل رساندن آنها) آنان را می آزماید. و همان گونه که فولاد را برای استحکام بیشتر در کوره می گدازند، تا آبدیده شود، آدمی را نیز در کوره حوادث سخت پرورش می دهند تا مقاوم گردد. و همان طوری که سربازان را در مانورها و جنگ های فرضی و آموزشی در مقابل دشمن فرضی، در برابر انواع مشکلات تشنگی و گرسنگی و گرما و سرما و حوادث ناگوار و موانع سخت قرار می دهند تا برای نبرد و رو یا رویی با دشمن حقیقی و واقعی آماده شوند.[۱]

رمز دیگر آزمایش انسان این است که انسان در مقام پاداش و مجازات، اعتراضی به خداوند نداشته باشد. اگر انسان به درستی آزمایش نشود، چه بسا ادعاهای بزرگی داشته باشد ولی بعد از آزمایش نمی تواند چنین ادعایی داشته باشد.

تمحیص / امتحانات

(قصه ها و حکایات قرآن کریم، خصوصاً مواردی که سرگذشت پیامبری از پیامبران الهی را عنوان می کند، نمادی از یک جریان فکری و فرهنگی، الگویی از یک «بایسته» و دست آخر آینه ای تمام نما از یک امتحان و آزمون بزرگ است. در عرصه این حکایت ها می توان به تفاوت واکنش هایی که در نهایت به چندگونگی سرنوشت می انجامد، به خوبی پی برد، مثلاً واکنشی که ابراهیم(ع) در برابر امتحان و آزمون الهی در پیش گرفت او را به خلعت پرافتخار «خلّت» رساند و «ابراهیم خلیل» لقب گرفت؛ اما واکنش قارون در برابر گنج های بادآورده موجب شد که بر باد غرور بنشیند و با فرورفتن در قعر زمین تجلی ذلت ابدی خود را شاهد باشد و همین طور سایر انبیا و اولیا و نقطه مقابل آن ها مسرفان و گردن فرازان.

حکایت حضرت ایوب(ع)، حکایت پیامبری است که از انواع نعمت های مادی و معنوی بهره مند است: خیل گوسفندان، مزارع سرسبز، محصولات کشاورزی، چشمه های روان، پسران تنومند و البته زبانی شکرگزار و دستی گشاده.

شیطان به پروردگار گفت که سپاس گویی ایوب به دلیل آن است که در عسرت و سختی نیفتاده، اگر او نیز در تنگنای زندگی قرار بگیرد، زبان شکر در کام فرو خواهد برد. خدای متعال برای این که به شیطان بفهماند شکر ایوب نه به خاطر مال و ثروت و مکنت، که به دلیل بندگی و عبودیت اوست، بر همه آ ن چه ایوب داشت، قلم نیستی کشید، گوسفندانش مردند، خیل گاو و شترانش به گوسفندانش پیوستند، مزارعش را آفت خشکی فرا گرفت و پسران دلبندش زیر آوار، داغی بزرگ بر دل پدر نهادند.

از این پس ایوب ماند و فقری که تار عنکبوت به چهار دیوار زندگی او تنید و البته همسری مهربان که آخرین بازمانده آن همه نعمت ها به شمار می آمد و زبان شکر و سپاس که هیچ گاه ایوب آن را به لطف و رحمت الهی از دست نداد.

ایوب در آزمون سخت فقر قرار گرفت و آن چه این آزمون را تکمیل کرد بیماری جان کاهی بود که هفت سال و بنا به قول دیگر، هفده سال دامان این پیامبر الهی را فرا گرفت.

از آن پس اطرافیان از او دور شدند و همسرش امیدوارانه پرستاری شوهرش را بر عهده گرفت؛ اما فانوس امید او نیز روزبه روز کم فروغ تر می شد.

هفت سال، زمان کمی نیست که از یک بیمار پرستاری کنند، یک تنه و بی همراه چه برسد به هفده سال.

وقت آن رسید که ایوب زبان به استغاثه باز کند و از خداوند گشایشی بخواهد:

«ربه أنی مسنی الضر و انت ارحم الراحمین؛» خدایا بدحالی و مشکلات به من روی آورده است و تو مهربان ترین مهربانان هستی.»[۲]

خداوند دعای مؤدبانه حضرت ایوب را مستجاب کرد و به او وحی فرمود تا در چشمه ای خنک خود را شست وشو بدهد و سپس نعمت های قبلی به علاوه نعمت های جدید به ایوب روی آورد.[۳]

حکایت ایوب حکایت پیامبری است که وقتی از سوی پرودگار با فقر و بیماری امتحان شد، صبر و بردباری پیشه کرد. به سؤالات آزمون بزرگ پرودگار، پاسخ مثبت داد و سرافرازانه از عرصه امتحانات خارج شد و بنده خوب خدا لقب یافت.[۴]

حضرت ایوب مصداق این بیت شعر زبان فارسی است که:

صبر و ظفر دوستان قدیمند

بر اثر صبر نوبت ظفر آید

و مصداق بارز این حدیث که: «صبر، کلید گشایش است.»

اگر این نکته را در سرزمین اعتقادمان به بار بنشانیم که امتحانات و آزمون الهی همچون رودخانه ای دائمی در بستر زندگی انسان ها ساری و جاری است، آن گاه هرکدام از روی کردهای مختلف و صحنه های گوناگون زندگی را سؤالی از خیل سؤالات این آزمون بزرگ به حساب می آوریم و از آنجا که هر سؤالی پاسخی متناسب می طلبد، به جای بی تابی و کژرفتاری، دنبال راه حل می گردیم و از خدایی که خود رقم زننده سؤالات آزمون ماست راهنمایی می خواهیم؛ چرا که خداوند هادی گمراهان است.

نکته گفته شده، یعنی سریان و جریان آزمون و امتحانات الهی در پهنه طبیعت، مبتنی بر آیات و روایات فراوانی است که بخشی از بدنه روایات و آیات را تشکیل می دهد البته هر کس از مفهوم امتحان، برداشتی در ذهن خود دارد که متناسب با حجم فکری اوست. آن چه یک طفل دبستانی از امتحان در ذهن دارد با آ ن چه در اندیشه دانشجوست متفاوت است، و آن چه سؤالات آزمون یک مؤمن متوسط را رقم می زند با سؤالات آزمون یک عارف واصل، فرسنگ ها فاصله دارد.

مستقیم ترین و گویاترین نکته ها را در این باره می توان در گنجینه آیات وحی به نظاره نشست، در سوره مبارکه بقره آمده است: «و هرآینه حتماً شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و … آزمایش می کنیم…»[۵] در آیات دیگر نیز به صورت ضمنی و صریح در این زمینه داد سخن به میان آمده است. واژه های قرآنی «فتنه»، «ابتلا» و «بلا» گویای آزمونی است که عنوان گردید. بر این اساس در جهان بینی یک انسان موحد، «امتحان» وسعتی به اندازه مفهوم زندگی دارد.

نهادینه کردن فرهنگ امتحان از یک سو موجب پالایش اعتقادات مسلمان از وجود تبعیض در جهان آفرینش می شود؛ زیرا او را به این باور می رساند که سختی های زندگی برای به کمال رساندن اوست نه این که اجحافی در حق وی تلقی شود و از سوی دیگر او را به این سمت سوق می دهد که در برابر سختی ها تدبیر و تحمل داشته باشد، از سردی ها دندان نفشارد و از گرمی ها دچار غفلت نشود.

از سوی دیگر به دلیل این که قلم آفرینش در جهان هستی امتحان را یک سنت حتمی رقم زده است، لذا نباید از خداوند بخواهیم که ما را امتحان نکند، بلکه از او بخواهیم که ما را از گمراهی در امتحان مصونیت بخشد.

امام علی(ع) فرمودند: «نگویید از امتحان به خداوند پناه می برم بلکه بگویید خداوندا! هر آینه از گمراهی در امتحانات به تو پناه می برم. »

در این نوشتار کوتاه، مجال آن نیست که به طور گسترده به فلسفه وجودی امتحان در نظام آفرینش اشاره شود؛ اما در یک نگرش اجمالی به آیات قرآن و روایات معصومان (علیهم السلام) اهداف زیر را که همگی معبری برای به کمال رساندن بنده است می توان بر شمرد:

۱. دوست داشتن بنده: هنگامی که خداوند بنده ای را دوست داشته باشد، او را با قراردان در بلاها نوازش می کند. اگر از این منظر به آزمون و سختی ها نگاه کنیم، آن را نوعی لطف و بنده نوازی از سوی پرودگار به حساب می آوریم. در این قالب، امتحان و ابتلا، معنای بنده پروری می دهد:

اگر با دیگرانش بود میلی

چرا جام مرا بشکست لیلی؟

در روایت نیز آمده است: «هرگاه خداوند بنده ای را دوست بدارد او را با بلا نوازش می کند»

۲. تمیز دادن شکیبایان از ناشکیبایان از دیگر اهداف آزمون و امتحان الهی است. البته خداوند به احوال آدمیان آگاه است؛ اما برای این که شاهد و حجتی در عالم آفرینش برای دیگران قرار بدهد، به این امر مبادرت می ورزد. بسیارند کسانی که دعوی صبر و شکیبایی دارند؛ اما در کوران حوادث خرقه تهی کرده، کاسه صبر از کف می نهند.

قرآن کریم می فرماید: «و هر آینه حتماً شما را در آزمون قرار می دهیم تا از میان شما، مجاهدان و صابران را معلوم کنیم…»[۶]

آزمون الهی را می توان از زاویه ای دیگر نیز بررسی کرد بدین معنا که امت ها به عنوان یک «جمع کلی» و مجموعه ای واحد در آزمون قرار می گیرند و چه بسا از این رهگذر نیز یک امت سرشکسته بیرون آید.

قرآن کریم در این باره می فرماید: «ما به هیچ شهری پیامبری نفرستادیم مگر این که اهل آن شهر را به سختی و بیماری مبتلا کردیم؛ تا شاید [به درگاه خدا] تضرع و زاری کنند.»[۷]

قوم یهود در جریان گوساله ای که سامری ساخته بود در آزمون قرار گرفت[۸] و امتحان قوم ثمود در کشتن ناقه صالح رقم خورد و هردو قوم از آزمون سرشکسته خارج شدند.[۹]

قرآن کریم پیروزی در جنگ بدر و شکست در جنگ احد را نیز برای امت آن روز یک آزمون مطرح کرده است. شدت امتحان هرکس با ظرفیت و میزان بندگی و عبودیت او رابطه ای مستقیم دارد. بدون شک آن چه که در آزمون پیامبران بزرگ الهی مطرح است، مؤمنان معمولی را از پای در می آورد، حتی میزان سختی و دشواری آزمون انبیا نیز هر کدام متفاوت است.

در قرآن کریم به امتحان شدن حضرت ابراهیم(ع)[۱۰] ، حضرت موسی(ع)[۱۱] و حضرت سلیمان(ع)[۱۲] اشاره شده که البته آزمون هر کدام با دیگری در شکل و نمود، متفاوت بوده است. بر این اساس شدت و ضعف امتحان الهی با درجه کمال افراد رابطه ای مستقیم دارد این نکته مبتنی بر سؤالی است که از رسول خدا(ص) به عمل آمده است. از رسول خدا(ص) سؤال شد: «چه کسانی در دنیا بیش تر بلا می بینند؟» حضرت فرمودند: «پیامبران و بعد از آن ها کسانی که همانند آن ها هستند ( افرادی که از لحاظ پرهیزگاری نزدیکی و با پیامبران سنخیت بیش تری دارند) و بعد از آن ها نزدیک ترین افراد به آنان».

از نظر رسول خدا(ص) سلسله مراتب سختی در بلاها با سلسله مراتب نزدیکی و دوری با انبیا رابطه دارد.

امتحان، یک مفهوم است با مصادیق فراوان؛ یکی با فقر و بینوایی امتحان می شود و آزمون دیگری با ثروت و مکنت است؛ یکی با بیماری امتحان می گردد و دیگری با رانده شدن از اجتماع. صندلی رؤسا و ریاست مداران صندلی آزمون آن هاست و کوخ نشینی فقیران نیز وسیله امتحان آن ها.

امتحان در یک نگرش کلی به دو شاخه تقسیم می گردد:

اول: امتحان شخصی و فردی؛ به این مفهوم که هرکس به تناسب ظرفیت و ایمان و شاکله وجودی که دست آفرینش به او داده است در آزمون قرار می گیرد. در این نگاه، امتحان هرکس با دیگری متفاوت است.

دوم: امتحان گروهی و دسته جمعی؛ به این معنا که صحنه های مختلف اجتماع، امتحان امت را همانند یک مجموعه رقم می زند؛ چنان که درباره قوم یهود و ثمود گفته شد و البته این نگرش به امتحانات ، با زبان قرآن کریم همسو است و در بسیاری از موارد، «امت» ها را مخاطب ساخته و یا از «امت»ها سخن گفته است.

زمان نیز در نوع آزمون مؤثر است. چه بسا در یک زمان شرکت در صحنه نبرد یک آزمون به حساب آید و در ایامی دیگر شرکت در صحنه مبارزه با هوس های درون. حتماً شنیده اید که رسول خدا(ص) پس از پایان یکی از جنگ ها خطاب به مسلمانان فرمودند:« مرحبا بر قومی که جهاد کوچک تر را به انجام رساند و باید به جهاد بزرگ تر بپردازد.»

مردم پرسیدند: «ای رسول خدا! کدام جهاد از آن چه در میدان نبرد انجام داده ایم بزرگ تر است؟ » حضرت فرمودند: «جهاد با نفس و هوس های درونی، مبارزه ای بزرگ تر است ».

اکنون جامعه اسلامی عرصه بروز صحنه هایی است که هرکدام آزمونی از آزمون بزرگ این ملت شمرده می شوند. مسئولان در عرصه ریاست، ثروت مندان در آسودگی خاطری که از برکت ثروت و مکنت یافته اند، فقیران در تب و تاب ناداری و فقر، کارمندان در برخورد با ارباب رجوع، جوانان در عفت و پارسایی و صدها

امتحان، رودخانه ای است ساری و جاری در بستر آفرینش. سربلندی از این عرصه ها مردان مردی می طلبد که نه چرب و شیرین دنیا، قهقهه غفلت به لبانشان بنشاند و نه سختی آن، زبان گله و شکوه آن ها را باز کند.

در هرحال از خداوند همان را بخواهیم که مولای پرهیزکاران طلب کرد: «خدایا! به تو پناه می برم؛ از گمراهی امتحانات »)[۱۳]

امتحانات و علم الهی

[۱] . مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۵۲۶

[۲] . انبیاء: ۸۳

[۳] . ص: ۴۲ و ۴۳

[۴] . ص: ۴۴

[۵] .سوره مبارکه بقره آیه ۱۵۵

[۶] . محمد: ۳۱

[۷] . اعراف: ۹۴

[۸] . طه: ۸۵

[۹] . قمر: ۲۷

[۱۰] . بقره: ۱۲۴

[۱۱] . طه: ۴۰

[۱۲] . نمل: ۴۰

[۱۳] . دیدار آشنا :: خرداد ۱۳۸۴، شماره ۵۸

منبع: حوزه نت

گستره امتحان الهی

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.