اگر در شب قدر مقدرات معین می گردد پس تلاش و اختیار انسان چه معنا دارد؟

0 67

 در ابتدا می پردازیم به معنای لغوی و اصطلاحی قدر و تقدیر: «قدر» در لغت به معنای اندازه و اندازه‏گیری است. «تقدیر» نیز به معنای اندازه‏گیری و تعیین است. اما معنای اصطلاحی «قدر» عبارت است از ویژگی هستی و وجود هر چیز و چگونگی آفرینش آن؛ به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودی هر چیز «قدر» نام دارد. [۱] بنابر دیدگاه حکمت الهی در نظام آفرینش، هر چیزی اندازه‏ای خاص دارد و هیچ چیز بی‏حساب و کتاب نیست. جهان حساب و کتاب دارد، بر اساس نظم ریاضی تنظیم شده. گذشته، حال و آینده آن با هم ارتباط دارد.
استاد مطهری(ره) در تعریف قدر می‏فرماید: «… قدر به معنای اندازه و تعیین است… حوادث جهان… از آن جهت که حدود و اندازه و موقعیت مکانی و زمانی آنها تعیین شده است، مقدور به تقدیر الهی است».[۲] پس در یک کلام «قدر» به معنای ویژگی‏های طبیعی و جسمانی اشیاء است که شامل اندازه، حدود، طول، عرض و موقعیت‏های مکانی و زمانی آنها می‏گردد و تمام موجودات مادی و طبیعی را در بر می‏گیرد. این معنا از روایات استفاده می‏شود؛ چنان که در روایتی از امام رضا(ع) پرسیده شد: معنای قدر چیست؟ فرمود: «تقدیر الشی‏ء طوله و عرضه»؛ «اندازه‏گیری هر چیز اعم از طول و عرض آن».[۳] در روایت دیگر، این امام بزرگوار در معنای قدر فرمود: «هو الهندسه من الطول و العرض و البقاء»؛ «اندازه هر چیز اعم از طول و عرض و بقا».[۴] بنابراین، معنای تقدیر الهی این است که در جهان مادی، آفریده‏ها از حیث هستی و آثار و ویژگی‏هایشان محدوده‏ای خاص دارند. این محدوده با اموری خاص مرتبط است؛ اموری که علت‏ها و شرایط آنها هستند و به دلیل اختلاف علل و شرایط، هستی و آثار و ویژگی‏های موجودات مادی نیز متفاوت است. هر موجود مادی به وسیله قالب‏هایی از داخل و خارج، اندازه‏گیری و قالب‏گیری می‏شود. این قالب حدود یعنی طول، عرض، شکل، رنگ، موقعیت مکانی و زمانی و سایر عوارض و ویژگی‏های مادی آن به شمار می‏آید. پس معنای تقدیر الهی در موجودات مادی، یعنی، هدایت آنها به سوی مسیر هستی‏شان که برای آنها مقدر گردیده است و در آن قالب‏گیری شده‏اند.[۵] با روشن شدن معنای قدر، امکان فهم حقیقت شب قدر نیز میسر می‏شود. شب قدر شبی است که همه مقدرات تقدیر می‏گردد و قالب معین و اندازه خاص هر پدیده، روشن و اندازه‏گیری می‏شود. در این شب – که شب نزول قرآن به شمار می‏آید – امور خیر و شر مردم و ولادت، مرگ، روزی، حج، طاعت، گناه و خلاصه هر حادثه‏ای که در طول سال واقع می‏شود، تقدیر می‏گردد.[۶]
 این که می‏گویند در شب قدر همه مقدرات تقدیر می‏گردد، معنایش آن است که قالب معین و اندازه خاص هر پدیده روشن و اندازه‏گیری می‏شود. این اندازه‏گیری حتمی نیست؛ زیرا در عالم طبیعت رخ می‏دهد که جهان تغییر است و شرایط و موانعی خاص دارد. در این عالم، وجود اشیا تنها در صورتی قطعیت می‏یابد که علت تامه‏شان موجود شود؛ یعنی، تمام شرایط موجود و همه موانع مفقود گردد و فاعل نیز تأثیر بخشد.
با توجه به مقدمه یادشده، رابطه شب قدر و تعیین سرنوشت بندگان و کردار اختیاری آنان روشن می‏شود. قدر؛ یعنی، پیوند و شکل گرفتن هر پدیده و هر حادثه با سلسله علل خود و در شب قدر این پیوند دقیقاً اندازه‏گیری می‏گردد یعنی: اولاً، برای امام هر زمان این پیوند معلوم و تفسیر می‏شود. ثانیاً، رابطه این پدیده‏ها با علل خود روشن می‏گردد.
خداوند متعال چنان مقدر کرده است که بین اشیا رابطه‏ای خاص برقرار باشد؛ مثلاً بین عزت و دفاع از کیان و ذلت و پذیرش ستم… هر کس از کیان خود دفاع کند، عزیز می‏شود و هرکس تسلیم زور و ستم شود، ذلیل می‏گردد. این تقدیر الهی است. یا بین طول عمر و رعایت بهداشت و ترک بعضی گناهان (مثل قطع صله رحم و دادن صدقه) رابطه بر قرار کرده و فرموده است: هر کس طول عمر می‏خواهد باید در این قالب قرار گیرد. آن‏که این شرایط را مهیا کرد، طول عمر می‏یابد و آن که در این امور کوتاهی کرد، عمرش کوتاه می‏گردد. پس در افعال و کردار اختیاری بین عمل و نتیجه – که همان تقدیر الهی است – رابطه مستقیم وجود دارد.
 انسان تا زنده است، جاده‏ای دو طرفه در برابرش قرار دارد: یا با حسن اختیار کمیل بن زیاد نخعی – صاحب سرّ امیر مؤمنان(ع) – می‏گردد و یا با سوء اختیار حارث بن زیاد نخعی، قاتل فرزندان مسلم، می‏شود. دو برادر از یک پدر و مادر، یکی سعید و دیگری شقی. پس معنای صحیح تقدیر الهی این است: آن‏که با حسن اختیار خود به جاده صواب رفت، کمیل می‏شود و آن‏که با سوء اختیار خود به بیراهه گناه و انحراف پا گذاشت، حارث می‏گردد. پس روشن شد که بین تقدیر الهی و اختیار آدمی هیچ منافاتی وجود ندارد؛ زیرا در سلسله علل و شرایط به ثمر رسیدن کار و ایجاد حادثه، اراده آدمی یکی از علل و اسباب است و قدر جانشین اراده و اختیار آدمی نمی‏شود تا همچون عروسک خیمه شب بازی جلوه کند. در کردار اختیاری، بین کردار و تقدیر رابطه مستقیم از نوع رابطه شرایط و معدات با معلول وجود دارد و در افعال اختیاری ما، یکی از عوامل و اسباب و علل، فعل اختیاری انسان است. دلیل این امر را باید در این نکته جست‏وجو کرد که جهان بر اساس نظم ریاضی برپا شده است و هر پدیده‏ای علت و سبب خاص دارد. تأثیر آتش گرما و سوختن است و تأثیر آب سرما و خاموش کردن. ما به دلیل اینکه در بند زندگانی مادی محصوریم، از گذشته و حال و آینده بی خبریم و جریان حوادث و پدیده‏ها برایمان نامعلوم است و گرنه تقدیر الهی بی‏حساب و کتاب نیست و بر اساس نظمی خاص قرار دارد. آن‏که با حسن اختیار خود کردار نیک انجام دهد یا مخلصانه دعایی بخواند، نتیجه آن را در این جهان می‏بیند و آن‏که بر اثر سوء اختیار گناهی مرتکب شود، نتیجه تلخ آن را می‏چشد. پس اینکه فرموده‏اند در شب قدر مقدرات بندگان تقدیر می‏شود پس تلاش و اختیار انسان چه معنا دارد، همگی با حفظ علل و شرایط و عدم موانع است که اختیار یکی از علل و شرایط آن به شمار می‏آید. به این دلیل است که سفارش شده آن شب مخصوص را به شب زنده داری و عبادت و دعا سپری کنید، تا این عمل در آن شب خاص – که از هزار شب برتر است – شرایط نزول فیض الهی را فراهم آورد. چنین نیست که اگر کسی در طول سال کاری انجام داد، این تقدیر را تغییر ندهد؛ زیرا تقدیر تغییرپذیر است و با توجه به مقدمات آن، تغییر می‏کند.
نکته آخر اینکه خداوند می‏داند هر چیز در زمان و مکان خاص، به چه صورت و با توجه به کدام شرایط و علل تحقق می‏یابد و می‏داند که فلان انسان با اختیار خود، کاری خاص انجام می‏دهد. فعل اختیاری انسان – با وصف اختیاری بودن – متعلق علم ازلی خداوند است که در شب قدر و بلکه در تمام زمان‏ها به امام زمان(عج) منتقل می‏شود. این امر با اختیار منافات ندارد و حتی بر آن تأکید می‏ورزد؛ مثلاً معلم کاردان و مجرب به خوبی می‏داند کدام یک از دانش‏آموزانش به دلیل تلاش فردی و استعداد لازم، با رتبه بالا قبول می‏شود و کدام یک به دلیل تلاش یا استعداد کمتر در حد متوسط نمره می‏آورد و کدام یک به دلیل تنبلی تجدید می‏شود. علم معلم، به دلیل علم او به علت‏ها است و نفی کننده تلاش دانش‏آموزانش نیست. در شب قدر همه کردار اختیاری انسان – با وصف اختیاری بودن – مقدر و اندازه‏گیری و قالب بندی می‏شود.

[۱] . طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج ۱۲ ص ۱۵۰ و ۱۵۱.

[۲] . مطهری، استاد مرتضی، انسان و سرنوشت، ص ۵۲.

[۳] . المحاسن البرقی، ج ۱، ص ۲۴۴.

[۴] . بحارالانوار، ج ۵، ص ۱۲۲.

[۵] . المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۹، ص ۱۰۱ – ۱۰۳.

[۶] . کلینی، الکافی، ج ۴، ص ۱۵۷.

منبع: حوزه نت

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.