در داستان خلقت آدم، امر خداوند به ملائکه، امر تکوینی بود یا تشریعی؟

0 113

گر چه سبک و سیاق این داستان، سیاق یک داستان اجتماعى معمولى و متضمن امر و امتثال و تمرد و احتجاج و طرد و رجم و امثال آن است و تصور می شود که این امر و نهی و تمرد و احتجاج ها مانند امر و نهی ها و… است که در جامعه اتفاق می افتد اما، با در نظر گرفتن جوانب مساله و ساحت و مقامی که این داستان در آن اتفاق افتاده متوجه می شویم که  این آیه راجع به امور تشریعى و قانونى نیست، و امرى که در آن است و همچنین امتثال و تمردى که در آن ذکر شده مقصود از همه آنها، امور تکوینى است.  مثلا اگر  گفته می شود که ابلیس تمرد کرد، مقصود این است که وى در برابر حقیقت انسانیت خاضع نشد، و جمله‏” فَما یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فِیها” این بیان ما را تایید مى‏کند، چرا که آن مقام، مقامى است که ذاتا قابل تکبر نیست، و ممکن نیست بتوان از آن سرپیچى کرد و لذا تکبر ابلیس نسبت به این مقام همان و بیرون شدنش از آن و هبوطش به درجه پایین‏تر همان.

مؤید دیگر این بیان این است که امر به سجده بر آدم نسبت به ابلیس و ملائکه امر واحدى بوده، و معلوم است که امر به ملائکه امر مولوى نبوده زیرا امر مولوى آن امرى است که مامور نسبتش به اطاعت و معصیت و سعادت و شقاوت یکسان باشد، و ملائکه چنین نیستند، زیرا معصیت و شقاوت در باره ملائکه تصور ندارد و آن ها سرشتشان، اطاعت است و مستقر در سعادتند، پس امر به ابلیس هم امر مولوى نبوده، و سرشت و خلقت ابلیس بر خلاف ملائکه،  سرشت معصیت و شقاوت بوده است.  اما مادامى که آدم خلق نشده بود و خداوند ملائکه و ابلیس را امر به سجود بر وى نکرده بود ابلیس و ملائکه هر دو در یک رتبه بوده بدون امتیاز از هم هر دو در مقام‏  قرب بودند، و پس از آنکه آدم آفریده شد این دو فریق از هم جدا شده، یکى راه سعادت و دیگرى راه شقاوت را پیش گرفت.

در اینجا ممکن است کسى بگوید: اینکه گفتید امر به سجده امرى تکوینى بوده منافى با صریح آیاتى است که از مخالفت ابلیس تعبیر به معصیت کرده، زیرا معصیت، نافرمانىِ امر تشریعى است، و اما امر تکوینى قابل معصیت و مخالفت نیست. امر تکوینى عبارت است از همان کلمه ایجاد که معلوم است هرگز از وجود تخلف نمى‏پذیرد:” إِنَّما قَوْلُنا لِشَیْ‏ءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ”.

جواب این حرف این است که: ما نیز نخواستیم بگوییم امر به سجده امرى تکوینى بوده بلکه خواستیم بگوییم امرى که در این داستان است و همچنین امتثال ملائکه و تمرد ابلیس و رانده شدنش از بهشت در عین اینکه امر و امتثال و تمرد و طرد تشریعى و معمولى بوده در عین حال از یک جریان تکوینى و روابط حقیقى که بین انسان و ملائکه و انسان و ابلیس هست حکایت مى‏کند، و مى‏فهماند که خلقت ملائکه و جن نسبت به سعادت و شقاوت انسان چنین رابطه‏اى دارد، و این حرف معنایش این نیست که امر و امتثال و تمرد در آیات مورد بحث امورى تکوینى هستند.

مثل این داستان مثل داستان پادشاهى است که در یکى از رعایاى خود استعداد و قابلیتى سرشار سراغ داشته و به همین جهت او را خالص براى خود دانسته مورد عنایت خاصه‏اش قرار داده و او را خلیفه خود مى‏کند، و سایر خواص خود را مامور به خضوع در برابر او مى‏نماید و همه را زیر دست او قرار مى‏دهد. خواص سلطان هم این امر را گردن نهاده در نتیجه سلطان از آنان راضى شده و هر کدام را بر مقامى که داشته استقرار مى‏دهد، تنها در آن میان یکى از خواص از در تکبر به این معنا تن در نداده سلطان را در این طرز رفتار بر خطا مى‏داند و به عذر اینکه او ذاتا از شخص مورد عنایت شریف‏تر و عمل و خدماتش ارزنده‏تر است امر سلطان را اطاعت نمى‏کند. سلطان هم بر او خشمگین شده او را از دربار خود طرد مى‏نماید و جامعه و رعیت خود را مامور به بى‏احترامى و تحقیر او مى‏کند. در این مثل شخص رانده شده هیچگونه عذرى نخواهد داشت، براى اینکه اگر عقل آدمى اوامر سلطان را مطاع مى‏داند براى این نیست که امر او با مصالح واقعى مطابق است، تا اگر در جایى فهمید که سلطان به خطا رفته امرش را اطاعت نکند، بلکه از این جهت است که زمام امر و صادر کردن فرامین و دستورات به دست او است.

دقت در این مثال این معنا را روشن مى‏سازد که قبل از صدور امر به تعظیم آن شخص‏ همه خواص سلطان چه آن شخصى که بعدها متمرد و رانده مى‏شود، و چه ما بقى همه مقرب درگاه و برخوردار از مزایاى وزارت و تقرب بودند، تا آنکه آن امر صادر شد، و پس از صدور امر بود که خواص سلطان به دو دسته تقسیم شدند، و راه هر دسته از راه دیگران جدا گردید. عده‏اى اطاعت کردند، و عده‏اى دیگر و یا یک شخص معین سرکشى و طغیان نمود. از همین جا سجایایى که تا کنون در نفس سلطان نهفته بود و وجوه قدرت و نفوذ اراده‏اش، از قبیل رحمت و غضب، تقریب و تبعید، عفو و انتقام، وعده و وعید و ثواب و عقاب، نمایان مى‏شود- و حوادث مانند محک است که به این وسیله جوهر افراد شناخته مى‏شود- و حال آنکه قبل از پیش آمدن این داستان کسى آگهى نداشت که در نفس سلطان چنین چیزهایى نهفته است.

حقایقى که در داستان سجده کردن ملائکه و سرپیچى ابلیس هست بى‏شباهت به این مثال نیست، زیرا امر پروردگار به اینکه ملائکه بر آدم سجده کنند نیز براى احترام آدم و به خاطر قرب منزلتى بود که وى در درگاه پروردگار داشت.

آرى، خداى تعالى آدم را با نعمت خلافت و کرامت ولایت، شرافت و منزلتى داد که ملائکه در برابر آن منزلت ناگزیر از خضوع بودند، و اگر ابلیس سر برتافت بخاطر ضدیتى بود که جوهر ذاتش با سعادت انسانى داشت، و لذا هر جا که با انسانى برخورد کرده و مى‏کند در صدد تباهى سعادت وى بر مى‏آید، و به محضى که با او تماس پیدا مى‏کند گمراهش مى‏سازد. آرى:” کُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ وَ یَهْدِیهِ إِلى‏ عَذابِ السَّعِیرِ این بود جواب از سؤال مذکور، علاوه بر اینکه تعبیر از انفاذ امور تکوینى به لفظ امر و یا به عبارات دیگر در کلام مجید بسیار است، از آن جمله اوامرى است که در آیات زیر است:” فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَیْنا طائِعِینَ” و” إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَهَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها” و” إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ”.

و اگر کسى بگوید: دست از ظاهر آیه برداشتن و آن را حمل بر جهت تکوین نمودن باعث متشابه بودن سایر آیات قرآن است، زیرا اگر جائز باشد این آیه را حمل بر امور تکوینى کنیم جائز خواهد بود که در سایر آیات قرآنى هم به تاویل بپردازیم، و معلوم است که چنین کارى سر از بطلان دین در مى‏آورد.

در جواب مى‏ گوییم: ما تابع دلیل هستیم هر جا دلیل حکمى، صراحت داشت در تشریعى بودن آن مانند ادله راجع به معارف اصولى دین و اعتقادات حق آن و همچنین مانند قصص انبیا و امم گذشته و دعوت‏هاى دینى آنان و نیز مانند آیات مربوط به شرایع و احکام فرعى دین و لوازم آن از قبیل ثواب و عقاب، قبول مى‏کنیم، و هر جا که دلیل، چنین صراحتى نداشت و بر عکس شواهدى داشت بر اینکه مراد از امر و نهى و امتثال و عصیان و امثال آن امور تکوینى است، و مستلزم انکار چیزى از ضروریات دین و مفاد آیات محکمه و یا سنت قائمه و یا برهان یقینى هم نبود البته از التزام به آن باک نخواهیم داشت.

منبع: حوزه

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.