آیا قرآن کریم کاملًا تحت تاثیر فرهنگ زمانه قرار گرفته و فرهنگ عرب جاهلى در آن بازتاب پیدا کرده است؟ یا با فرهنگ زمانه عرب جاهلى کاملًا مخالفت کرده است؟

0 33

براى آنکه پاسخ این پرسش روشن شود، لازم است در ابتدا معناى واژه «فرهنگ زمانه» روشن شود. سپس روشن سازیم که قرآن در برابر فرهنگ زمانه خویش چند گونه واکنش نشان داده است.

بررسى واژه «فرهنگ»:

از آن جا که محور اساسى بحث تاثیر فرهنگ زمانه بر قرآن کریم مى‏باشد، ضرورى است این واژه مورد بررسى قرار گیرد.

 «فرهنگ» در لغت به این معانى به کار رفته است:

کشیدن؛ تعلیم و تربیت؛ علم و دانش و ادب؛ کتاب لغت؛ مجموعه آداب و رسوم؛ مجموعه علوم و معارف و هنرهاى یک قوم.

دهخدا در لغت‏نامه مى‏نویسد: «فرهنگ مرکب از «فر» که پیشاوند است و «هنگ» از ریشه تنگ) gnahT (اوستایى به معناى کشیدن و فرهیختن و فرهنگ مطابق است با ریشه ادوکات noitacudE, tacudE و ادوره erudE در لاتین که به معناى کشیدن و نیز به معناى تعلیم و تربیت است (حاشیه برهان، به تصحیح دکتر معین)؛ به معناى فرهنج است که علم و دانش و ادب باشد (برهان) … آموزش و پرورش، تعلیم و تربیت، امور مربوط به مدارس و آموزشگاه‏ها، کتاب لغات فارسى را نیز گویند.

درباره «فرهنگ» از نظراصطلاحى، تعریف‏هاى متعددى ارائه شده که به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:

۱. «فرهنگ مجموعه برداشت‏ها، موضع‏گیرى‏هاى فکرى، هنر، ادبیات، فلسفه، آداب، سنن و رسوم و روابط حاکم اجتماعى است.»

۲. «بى‏شک، بالاترین و والاترین عنصرى که در موجودیت هر جامعه دخالت اساسى دارد، فرهنگ آن جامعه است. اساساً فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل مى‏دهد.»

۳. «فرهنگ یعنى: مجموعه تعلیم و تربیت و عقل و خرد و دانش و حکمت و هنر و معرفت یک انسان یا یک جامعه که در رفتار و نحوه زندگى و شکل حیات او تجلى نموده و درعمق جان او نفوذ کرده و همه اعمال و کردار او را متأثر از خود مى‏سازد. و در واقع، فرهنگ مجموعه بینش‏ها و گرایش‏ها و ارزش‏هاى یک ملت است.»

اکنون که معناى لغوى و اصطلاحى فرهنگ تا حدود زیادى روشن شد، لازم است بگوییم: اگر مراد از فرهنگ زمانه عرب عناصرى مثل ادبیات باشد این عناصر فرهنگى به ناچار، در هر کتاب با سخنرانى- که براى ملت (کسانى که آن فرهنگ متعلّق به آنان است) ارائه شود- نفوذ مى‏کند و به کارگیرى آن براى تفهیم مطالب لازم است. قرآن نیز از این مساله مستثنا نیست. از این رو، خود قرآن هم از واژگان و ضرب‏المثل‏هاى عرب استفاده کرده است.

اما اگر مراد از فرهنگ زمانه عرب موضع‏گیرى‏هاى فکرى و هنرى و آداب و سنن و رسوم اجتماعى است، این شامل خرافات و مطالب باطل و شرک‏آلود نیز مى‏گردد. در این صورت، باید گفت که قرآن کریم متأثر از این فرهنگ نشده است؛ چرا که باطل در قرآن راه ندارد: «لَا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ»؛ حتى در موارد متعددى، با این عناصر فرهنگى‏

مقابله کرده است؛ مثل مذمت زنده به گور کردن دختران  و یا عقیده به بت‏پرستى و شرک.

قبول عناصر مثبت فرهنگ و طرد عناصر منفى‏

آنچه نزدیک به صواب به نظر مى‏رسد این است که بگوییم: قرآن کریم با عناصر فرهنگ زمان خویش سه گونه برخورد داشته است:

الف. قرآن عناصر مثبت فرهنگى عرب را، که ریشه در ادیان ابراهیمى داشته و براساسى صحیح بوده، پذیرفته، آن‏ها را پیرایش کرده و تکامل بخشیده است. مثال آن در احکام، مسأله حج ابراهیمى و لعان است. و از همین قبیل، در عقاید، اعتقاد به جن، سحر و مانند آن مى‏باشد. البته لازم به یادآورى است که عدم اعتقاد برخى از عالمان یا علوم امروزى به ماوراى طبیعت (اعم از خدا، جن، فرشتگان و …) دلیل بطلان این عقاید نمى‏شود؛ زیرا این مطالب حقایق دینى است که در جاى خود و به روش خاص آن‏ها، مستدل شده است، هر چند که در اصل این ادعا سخن بسیار مى‏توان گفت؛ چرا که علوم «فرا روان‏شناسى» در جهان امروز به همین مطلب مى‏پردازد و نه تنها آن‏ها را نفى نکرده، بلکه مورد مطالعه و تحقیق قرار داده است. «۲»

همان گونه که صرف احتمال این که در آینده علم، بطلان این مسائل را اثبات مى‏کند و آن‏ها را از مصادیق تعارض علم و قرآن قرار خواهد داد،

نمى‏تواند دلیل دست برداشتن از عقاید و ظواهر قرآن باشد، به نظر مى‏رسد که ناتوانى برخى در پاسخ‏گویى به تعارضات ظاهرى علم و دین باعث طرح این مباحث مى‏شود، به طورى که براى جلوگیرى از اتفاقى که نیفتاده و چیزى که ثابت نشده، حاضرند زودتر تسلیم شوند. و بگویند: قرآن در این مسائل تابع فرهنگ زمانه و زبان مردم بوده است.

ب. قرآن عناصر منفى و خرافات اعراب جاهلى را نمى‏پذیرد، بلکه با آن‏ها مقابله مى‏کند و یا نامى از آن‏ها نمى‏برد.

قرآن از عصر قبل از نزول قرآن به «الجاهلیهُ الاولى» تعبیر مى‏کند و مى‏فرماید:

 «أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّهِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً»؛ آیا حکم جاهلیت را مى‏جویند؟ براى‏گروهى که‏اهل یقین‏اند، حکم چه‏کسى از حکم خدا بهتر است؟

مثال‏ها و نمونه‏ها

مواردى که از اعتقادات و احکام جاهلى و فرهنگ عرب زمان نزول آیات قرآن بوده و قرآن کریم به مقابله با آن‏ها برخاسته عبارتند از:

۱. عبادت اعراب جاهلى: «وَمَا کَانَ صَلَاتُهُمْ عِندَ الْبَیْتِ إِلَّا مُکَاءً وَتَصْدِیَهً فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا کُنتُمْ تَکْفُرُونَ»؛ دعایشان نزد خانه کعبه جز صفیر کشیدن و دست برهم زدن نیست. پس به کیفر کفرى که مى‏ورزیدید، عذاب بچشید.

۲. ردّ قانون ظهار: در دروان جاهلیت، هر کس به زنش مى‏گفت: «ظَهرُکَ عَلىَّ کظهرِ امّی» (پشت تو بر من، هم چون پشت مادرم است) همسرش بر او حرام مى‏شد. قرآن کریم در این باره فرمود:

 «مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ وَمَا جَعَلَ أَزْوَاجَکُمُ اللّآئِی تُظَاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهَاتِکُمْ وَمَا جَعَلَ أَدْعِیَاءَکُمْ أَبْنَاءَکُمْ»؛ خداوند زنانتان را که نسبت به ایشان ظهار مى‏کنید، مادران شما نساخت و پسر خوانده‏هایتان را پسر شما قرار نداد.

۳. رد عقاید جاهلانه در مورد جن یا پسر و دختر قراردادن براى خدا: قرآن عقاید مشرکانه و جاهلانه عرب را درباره «اجنه» مردود شمرده و فرموده است:

 «وَجَعَلُوا لِلّهِ شُرَکَاءَ الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ وَخَرَقُوا لَهُ بَنِینَ وَبَنَاتٍ بِغَیْرِ عِلْمٍ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى‏ عَمَّا یَصِفُونَ»؛براى خدا شریکانى از جن قرار دادند و حال آن که جنیان را خدا آفریده است. و براى او بدون هیچ دانشى، پسران و دختران ساختند.

منزّه و برتر است از آن‏چه وصفش مى‏کنند.

۴. تخطئه احکام و آداب جاهلى: قرآن کریم بحیره، سائبه، وصیله و حام را رد مى‏نماید (مائده: ۱۰۳)، قراردادن نصیب براى خدا، از کشت‏ها و چهارپایان را پندار باطل معرفى مى‏کند (انعام: ۱۳۶)، «۵» از به فحشا کشاندن کنیزان باز مى‏دارد (نور: ۳۳)، رباخوارى بویژه به صورت اضعاف مضاعفه را طرد مى‏نماید (آل‏عمران: ۱۳۰) و زنده به گور کردن دختران نوزاد را مردود مى‏شمارد. (انعام: ۱۵۱/ اسراء: ۳۱/ تکویر: ۹- ۸)

۵. قرآن عقاید اعراب را در مورد این که فرشتگان دختران خدا هستند، مردود شمرده است.

۶. مذمت اخلاقیات پست جاهلى مثل زنده به گور کردن دختران.

ج. قرآن از زبان قوم و تشبیهات و لغات آن‏ها براى تفهیم بهتر مقاصد بلند خود استفاده کرده است.

پیامبران الهى علیهم السلام براى آن که بتوانند مطالب بلند و مفاهیم عالى معنوى و عقلانى خویش را براى مردم عوام بیان کنند، به طورى که آنان با توجه به بى‏سواد بودن و عدم اطلاع از مسائل علمى، متوجه مقصود آن‏ها شوند، از تشبیهات، استعاره‏ها، کنایه‏هاى رایج و نیز لغات و کلمات معمول در جامعه استفاده مى‏کردند. به عبارت دیگر، با مردم به اندازه عقل آنان سخن مى‏گفتند. قرآن نیز این روش را ادامه مى‏دهد. و این همان چیزى است که تحت عنوان فرهنگ قوم و زمانه از آن یاد مى‏شود.

به عنوان مثال، محاجّه حضرت ابراهیم علیه السلام با نمرود و نیز تعبیرات قرآن در مورد دیوانگان و تشبیه میوه زقّوم به سرهاى شیاطین و قَسَم‏ها و نکوهش‏هاى لفظى و نیز استفاده از لغات دخیل (لغات غیرعربى که جزو زبان عربى آن عصر شده و معمولًا از آن‏ها استفاده مى‏گردیده) از این قبیل است.

در این جا، تذکر یک نکته لازم است:

آن که استفاده هر شخص از کنایه‏ها و تعبیرات و عناوین رایج زبان (که هر گوینده ناگزیر از به کارگیرى آن است) به معناى پذیرش لوازم کلامى و علمى آن نیست. براى مثال، لفظ «دیوانه»، که در فارسى رایج است، به معناى پذیرش دیوزدگى افراد مبتلا به جنون نیست. به عبارت دیگر، قرآن یا هر گوینده‏اى وجه شبه را قبول ندارد، بلکه از این عناوین به عنوان مشیر استفاده مى‏کند. و البته این مطلب بدان معنا نیست که قرآن مطالبى ضد علمى بیان کرده و براساس نظریه‏هاى علمى زمانه- مثل هیئت بطلمیوسى و طب جالینوسى- سخن گفته است.

منبع: حوزه

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.