مقصود از روش‏هاى تفسیرى چیست؟

0 17

بحث روش‏هاى تفسیرى بحث پر دامنه‏اى است و بسیارى از قرآن‏پژوهان و صاحب نظران در این زمینه قلم زده‏اند شاید بتوانیم ریشه‏هاى این بحث را در صدر اسلام و در روایات پیامبر جستجو کنیم، که از تفسیر به رأى منع مى‏کردند و گاهى در تفسیرشان از آیه‏اى براى تفسیر آیه‏ى دیگر استفاده مى‏کردند، سپس در دوران اهل بیت علیهم السلام این بحث دامنه‏ى بیشترى پیدا کرد و روش‏هاى دیگرى افزوده شد و در عصر ما هم کاوش‏هاى زیادى در این زمینه شده و روش‏هاى متنوعى ارائه شده است که مى‏توان گفت: قرآن کریم حداقل به ۶ روش تفسیر مى‏شود:

اول: تفسیر قرآن به قرآن‏

دوم: تفسیر روایى؛ یعنى تفسیر قرآن با سنت پیامبر صلى الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام.

سوم: تفسیر عقلى؛ یعنى تفسیر قرآن به کمک قرائن عقلى.

چهارم: تفسیر علمى؛ یعنى تفسیر قرآن با کمک علوم تجربى قطعى.

پنجم: تفسیر اشارى یا تفسیر باطنى؛ که گاهى به آن تفسیر عرفانى نیز گفته مى‏شود.

ششم: که در حقیقت جمع بین این روش‏ها به شمار مى‏آید، روش تفسیر اجتهادى جامع و کامل است. که یک آیه‏ى قرآن در صورت اقتضاء، با روش‏هاى مختلفى تفسیر شود که همه‏ى این روش‏ها را شامل بشود.

یادآورى:

روش دیگرى هم وجود دارد که چون روش باطل و غیرمعتبرى است جزء این روش‏ها آورده نشد که در حقیقت روش هفتمى به شمار مى‏آید و آن «تفسیر به رأى» است، که در احادیث پیامبر صلى الله علیه و آله از طریق شیعه و اهل سنت از آن نهى شده است و همچنین در روایات این روش تفسیرى، باطل و مذموم معرفى شده و حتى وعده‏ى آتش بر آن داده شده و حرام شمرده شده است.

تفسیر به رأى با تفسیر عقلى و تفسیر اجتهادى چه تفاوتى دارد؟

در پاسخ به این پرسش ما تفسیر عقلى را با یک مثال معرفى مى‏کنیم تا تفاوت آن با تفسیر به رأى روشن شود: استفاده‏ى از قرائن عقلى، در تفسیر قرآن را تفسیر عقلى مى‏نامند به عنوان مثال قرآن کریم مى‏فرماید: «إِلَى‏ رَبِّهَا نَاظِرَهٌ» «۱»

 روز قیامت برخى از مردم به سوى پروردگار نظر مى‏کنند.

از ظاهر آیه تصور مى‏شود که خدا جسمى است که افراد به آن نگاه مى‏کنند، در حالى که ما قرینه‏ى عقلى بر خلافش داریم، برهان داریم بر اینکه خداوند جسم نیست چون اگر جسم باشد محدودیت دارد و محدودیت مستلزم مخلوق بودن است و … بنابراین خداوند تبارک و تعالى، جسم نیست، پس معلوم مى‏شود این نظر در آیه‏ى شریفه نظر با چشم سر نمى‏باشد بلکه شهود باطنى است، یا نگاه به ثواب و عقاب الهى است، و توجیهاتى که ذیل این آیه و مانند آن آمده است.

بنابراین ما به وسیله‏ى یک قرنیه‏ى قطعى عقلى، ظاهر آیه را تأویل مى‏کنیم، یا ظاهر آیه را تفسیر مى‏کنیم، و این روش تفسیر عقلى مى‏باشد

که غیر از تفسیر به رأى است، زیرا تفسیر به رأى آن است که بدون توجه به قرائن عقلى و نقلى تفسیر شود، پس این دو کاملًا با هم متفاوت است.

تذکر:

۱. خلط این دو مبحث از جایى شروع شده که برخى افراد «۱» براى اولین بار تفسیر به رأى را به دو نوع ممدوح و مذموم تقسیم کردند و نوشتند که تفسیر به رأى مذموم یعنى تفسیر به رأیى که جایز نیست و در روایات نکوهش شده، و تفسیر به رأى ممدوح مثل تفسیر عقلى یا تفسیر اجتهادى که جایز است.

و کم کم بسیارى از نویسندگان، این مطلب را گرفتند و نقل کردند در حالى که اصل مطلب مخدوش است، زیرا روایاتِ تفسیر به رأى، مطلق است یعنى همه نوع تفسیر به رأى را جایز نمى‏داند، و تفسیر به رأى ممدوح، و مذموم نداریم.

بنابراین تفسیر عقلى، اصلًا تفسیر به رأى نیست در حقیقت تفسیر به رأى آن است که بدون توجه به قرائن عقلى و نقلى باشد، و تفسیر عقلى با توجه به قرائن عقلى مى‏باشد؛ از این رو تفسیر عقلى، تخصصاً از تفسیر به رأى خارج است و نمى‏شود آن را تفسیر به رأى ممدوح نامید.

از مطالب گذشته پاسخ این که آیا تفسیر اجتهادى، با تفسیر به رأى تفاوت دارد نیز مشخص مى‏شود:

تفسیر اجتهادى صحیح، این است که مفسر، اول به قرائن عقلى و نقلى آیه مراجعه کند روایاتش را بررسى کند، آیات دیگر را ببیند، اگر برهان‏هاى عقلى براى آن هست ببیند، بعد در پایان، جمع‏بندى کند و در نتیجه، برداشتى از آیه داشته باشد، این اجتهاد در تفسیر مى‏باشد. در حالى که تفسیر به رأى این است که قبل از مراجعه به قرائن عقلى و نقلى، اظهار نظر شود. پس این دو تا با هم تفاوت دارند، چنانچه اگر در تفسیر اجتهادى، مجتهدِ تفسیر، بدون مراجعه به قرائن عقلى و نقلى اظهار نظر بکند به دام تفسیر به رأى مى‏افتد، پس اجتهاد مى‏تواند دو نوع باشد اجتهاد صحیح، اجتهاد غیرصحیح؛ اجتهاد صحیح آن است که مفسر بعد از مراجعه به قرائن عقلى و نقلى نظرش را اعلام کند و اجتهاد غیرمعتبر و غیرصحیح این است که قبل از مراجعه به قرائن عقلى و نقلى اعلام نظر کند.

۲. یکى از مواردى که موجب اشتباه در این بحث شده، این است که برخى گمان کرده‏اند: واژه‏ى «رأى» به معناى «عقل» است برخى از معاصرین مثل «شیخ آل عبدالرحمن العک» و همچنین آقاى «ذهبى» در «التفسیر و مفسرون» و دیگران گفته‏اند: که رأى در اینجا به معناى «عقل» و تفسیر به رأى به معناى تفسیر به عقل مى‏باشد، بنابراین اگر کسى تفسیر عقلى کرد، مى‏شود تفسیر به رأى ممدوح، چون تفسیر عقلى را نمى‏توانیم بگوئیم بد است. این تفسیر به رأى ممدوح است و غیر از آن تفسیر به رأى است که در روایات مذموم شمرده شده.

در حالى که چنانچه گذشت، اولین بار این تقسیم را راغب اصفهانى کرد.

که ممدوح و مذموم را جدا کرده و این خلاف اطلاق روایات است علاوه بر اینکه لغت هم این مطلب را یارى نمى‏کند و از طرفى خود آقاى راغب اصفهانى در مفرداتش مى‏گوید: رأى، اعتقادى است که از غلبه‏ى گمان پیدا مى‏شود. به عبارت امروزى، «رأى» یعنى، «گمانه‏زنى» بنابراین اگر کسى بدون استناد و بدون توجه به قرائن عقلى و نقلى گمانه‏زنى کرد این تفسیر به رأى است، پس این که گفته شده تفسیر به رأى، یعنى تفسیر عقلى، چون رأى به معناى عقل است، مطلب درستى به نظر نمى‏آید. حتى برخى از معاصرین ادعا کرده‏اند که هیچ موردى در کتاب و سنت، و لغت، «رأى» به معناى عقل نیامده و نمى‏شود بگوئیم که تفسیر به رأى، یعنى تفسیر عقلى.

آیا بین تفسیر عقلى و اجتهادى تفاوتى وجود دارد؟

آرى، تفسیر اجتهادى با تفسیر عقلى متفاوت است چنانچه گذشت ما روش‏ها را به ۶ روش تفسیر کردیم: تفسیر قرآن به قرآن، تفسیر روائى، تفسیر علمى، تفسیر عقلى، تفسیر اشارى یا باطنى، و تفسیر اجتهادى جامع.

در یک تقسیم‏بندى جامع، تفاسیر را به دو دسته تقسیم مى‏کنند:

مى‏گویند تفاسیر نقلى و اجتهادى.

تفاسیر نقلى آنهایى است که براساس تفسیر مأثور، تفسیر قرآن به قرآن، تفسیر روائى باشد. و بقیه‏ى تفاسیر اعم از تفسیرهاى علمى و عقلى را تفاسیر اجتهادى مى‏گویند.

یادآورى:

به نظر مى‏رسد که واژه‏ى اجتهاد به یک معناى اعمى، شامل تفسیر علمى و عقلى نیز مى‏شود، منتها تفسیر عقلى یک اصطلاح خاص است، که استفاده‏ى از قرائن عقلى و برهان‏هاى عقلى در فهم آیات قرآن را تفسیر عقلى گویند. که این «تفسیر عقلى خاص» قسمتى از تفسیر اجتهادى به‏ معناى عام است، بنابراین نمى‏توان گفت: تفسیر عقلى، همان تفسیر اجتهادى است.

از این رو لازم است قلمرو «تفسیر اجتهادى به معناى اعم» و «تفسیر اجتهادى به معناى اخص» و «تفسیر عقلى به معناى خاص» از همدیگر جدا شود.

زیرا اجتهاد به معناى اعم در تفسیر قرآن به قرآن و در تفسیر روایى هم به کار مى‏رود، به این معنا که ما آیه‏اى را کنار آیه‏اى مى‏گذاریم و یا روایتى را ذیل آیه‏اى مطرح مى‏کنیم و استنباط و نتیجه‏گیرى مى‏کنیم لذا در تفسیر قرآن به قرآن و تفسیر روایى، استنباط و اجتهاد به معناى اعم راه دارد.

و حتى در «تفاسیر روایى محض» مثل «البرهان»، «در المنثور» و «نورالثقلین» که فقط روایات را ذیل آیات آورده‏اند و نتیجه‏گیرى هم نکرده‏اند، همان هم مبتنى بر یک اجتهاد بوده است که این روایت مربوط به این آیه و تفسیر آن است.

نتیجه‏گیرى:

بنابراین به نحوى مى‏توان گفت:

– تفسیر اجتهادى به معناى اعم در تمام روش‏هاى تفسیرى کاربرد دارد.

– و روش تفسیر عقلى به معناى خاص، استفاده از قرائن عقلى و برهان‏هاى عقلى در فهم آیات قرآن مى‏باشد، که این روش در کنار بقیه‏ى روش‏هاى تفسیرى مطرح است.

– و روش تفسیر اجتهادى به معناى اخص این است که مفسر همه‏ى قرائن عقلى و نقلى آیه را در نظر بگیرد و نگاهى جامع داشته باشد به آیات، روایات، علم، عقل به معناى برهانى و حتى باطن، و در پایان با ملاحظه‏ى همه‏ى این موارد، به نتیجه‏گیرى برسد.

این روش، روش اجتهادى جامع مى‏باشد، که در مقابل دیگر روش‏هاى تفسیرى برشمردیم.

روش تفسیر قرآن به قرآن را با مثال توضیح فرمایید؟

روش تفسیر «قرآن به قرآن» در کلمات پیامبر صلى الله علیه و آله و روایاتى که از ائمه اطهار علیهم السلام نقل شده، به چشم مى‏خورد که گاهى یک آیه‏اى را شاهد براى آیه‏ى دیگر، مى‏آوردند، و از آن مطلب جدیدى را بدست مى‏آوردند.

مثال: «إِنَّا انزَلْنَاهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ»

 با آیه‏ى کریمه‏ى: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَهٍ مُبَارَکَهٍ»

 و آیه‏ى شریفه‏ى «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ»

 وقتى کنار هم قرار گیرند به این نتیجه مى‏رسیم که اولًا قرآن در شب قدر نازل شده و دوم اینکه شب قدر، در ماه مبارک رمضان است و سوم اینکه شب قدر شب با برکتى است و مثال‏هاى دیگرى هم در روایات است که از اهل بیت علیهم السلام نقل شده است که براى نمونه یکى از آنها را مى‏آوریم:

در روایتى حکایت شده که از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله سوال شد که آیه‏ى شریفه مى‏فرماید:

«الَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلئِکَ لَهُمُ الأَمْنُ وَهُم مُهْتَدُونَ»

 کسانى هدایت یافتند که، ایمانشان را با ظلم آلوده نکرده باشند در حالى که کدام یک از ما (اصحاب) تا به حال ظلم نکردیم، بالاخره هر کسى در ارتباط با همسایه‏اش یا خویشاوندانش یا دوستانش ممکن است گرفتار ظلمى شده باشد با توجه به این آیه اینها هدایت پیدا نکردند؟ در پاسخ طبق این نقل پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله این آیه را به وسیله آیه‏ى ۱۳ سوره‏ى لقمان تفسیر کرد، و فرمود:

در آنجا مى‏فرماید: «شرک ظلم بزرگى است» یعنى یکى از مصادیق ظلم شرک است؛

و اینجا مى‏فرماید: «کسانى که ایمانشان را با ظلم آلوده نکردند.»

یعنى کسانى که ایمانشان را با شرک آلوده نکردند، اینها أهل هدایت هستند.

این بود نمونه‏اى که پیامبر از آیه‏اى براى تفسیر آیه‏اى دیگر استفاده کرد همچنین در کلمات امیرالمؤمنین علیه السلام، این مطلب آمده و ائمه‏ى دیگر نیز این روش را داشته‏اند و این روشى است که امروزه هم در بسیارى از تفاسیر، استفاده مى‏شود مشهورترین آن تفسیر المیزان‏

علامه طباطبایى رحمه الله است. البته ایشان در مقدمه‏ى تفسیر المیزان مى‏نویسند: «روش تفسیر قرآن به قرآن، روش تفسیرى اهل بیت است.» و ایشان این روش را براى خودش در طول تفسیر به عنوان روش اصلى، انتخاب کرده است.

روش تفسیر روایى را با مثال توضیح دهید.

تفسیر روایى- که امروزه در تفاسیر فراوان به کار مى‏رود- این است که ما از روایات پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام در تبیین و تفسیر آیات قرآن استفاده کنیم. به این صورت که گاهى آیه‏اى عام است مطلب خاصى در روایت مى‏آید، و گاهى آیه‏اى مطلق است مطلب مقیدى از روایات مى‏آید و آن را تفسیر مى‏کند و همچنین جزئیات آیات الاحکام در روایات بیان مى‏شود.

به عنوان مثال ما در آیات داریم «أَقِمِ الصَّلَاهَ» نماز بخوانید ولى در ظاهر آیات بیان نشده چند رکعت بخوانیم. بدیهى است که تفسیر این آیات را سنت پیامبر بیان مى‏کند که نمازها هر کدام چند رکعت است، و حتى جزئیات این مسائل در روایات بیان مى‏شود. پس روایات، هم مى‏تواند یک منبع تفسیرى باشد، و هم در حقیقت یک روش است که ما از روایات براى تفسیر قرآن بهره ببریم.

روش تفسیر علمى را با مثال توضیح دهید.

هر چند که مدت زیادى است که از روش استفاده مى‏شود و بسیارى از مفسرین معاصر از این روش استفاده مى‏کنند و حق هم همین است که ما در فهم حدود ۱۳۲۲ آیه- که برخى از معاصرین مصرى، لیست کرده‏اند- آیاتى که اشاره به طبیعت، کیهان‏شناسى، انسان‏شناسى و مانند آنها دارد، ناچاریم که، از مطالب قطعى علمى استفاده کنیم و نمونه‏هاى زیادى هم در این مسئله هست.

مثلًا در مورد آیه‏ى شریفه‏ى «رَفَعَ السَّماوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا»

 گفته شده است که این آیه اشاره به نیروى جاذبه دارد، در حالى که نیروى جاذبه، قرن ۱۷ و ۱۸ با ظهور نیوتن، کشف شد. ولى قرآن حدود ده قرن قبل به این موضوع اشاره کرده و فرموده: «خداوند آسمان‏ها را بدون ستون دیدنى آفرید.»

و در روایتى هم ذیل این آیه از امام رضا علیه السلام نقل شده که «آنجا، ستون‏هایى است منتها شما این ستون‏ها را نمى‏بینید.»

بنابراین آیه‏ى شریفه اشاره دارد که بین کرات آسمانى و بین آسمان‏ها ستون‏هایى است، که ما آن ستون‏ها را نمى‏بینیم و حداقل آن اشاره به نیروى جاذبه دارد. که همچون ستون‏هایى این کرات آسمانى را بر همدیگر نگه مى‏دارد، زمین به دور خورشید مى‏چرخد زیرا نیروى جاذبه همچون ستونى این را به خورشید وصل کرده است.

در صدر اسلام اگر مى‏خواستند تعبیرى براى ما به کار ببرند که نیروى جاذبه را بفهمیم شاید از این تعبیر زیباتر ممکن نبود.

حتى این اعجاز علمى قرآن هم هست که قرن‏ها قبل از تولد نیوتون اشاره به نیروى بین کرات آسمانى کرده؛ از این نمونه‏ها ما در فهم آیات قرآن داریم که ناچاریم به مسائل علمى مراجعه کنیم.

روش تفسیر اشارى را معرفى نمایید؟

تفسیر اشارى را با عنوان‏هاى «تفسیر عرفانى» و «تفسیر باطنى» هم از آن یاد مى‏شود و گاهى هم به آن «تفسیر صوفى» نیز مى‏گویند چون صوفیه از این روش زیاد استفاده کرده‏اند.

البته در کلمات اهل بیت علیهم السلام از روش تفسیر باطنى هم استفاده شده است. و اهل بیت علیهم السلام ما را توجه داده‏اند که قرآن علاوه بر اینکه ظاهرى دارد، باطنى هم دارد و ما نباید فقط به ظاهر قرآن اکتفاء کنیم. البته، برخى از نحله‏هاى انحرافى، گفته‏اند: «ما باید فقط باطن قرآن را بگیریم.» که به باطنیه مشهور شدند و این تفکر باطلى است، بلکه ما باید با کمک روایات اهل بیت و قواعد و ضوابطى که در تفسیر وجود دارد، هم به ظاهر قرآن توجه کنیم و هم از باطن قرآن غافل نشویم و به عبارت دیگر به نکات باطنى، و اشارات عرفانى قرآن نیز توجه داشته باشیم.

آیا «روش‏هاى تفسیرى» با «مکاتب تفسیرى» تفاوت دارند؟

بله! در مباحث تفسیرى، علاوه بر روش‏هاى تفسیرى مکاتب، یا گرایش‏هاى تفسیرى نیز مطرح است و این دو با هم متفاوت هستند.

توضیح: «روش» یعنى استفاده از منبعى خاص، مانند قرآن یا روایت یا علم … در تفسیر آیات قرآن.

اما «گرایش»- که گاهى با عنوان‏هاى گوناگونى مثل مکتب یا مکاتب یا مذاهب تفسیرى یا اتجّاهات عنوان مى‏شود- عبارت است از آن رویکرد خاص مفسر قرآن در تفسیر خود؛ به عنوان مثال ممکن است مفسر قرآن چون ادیب بوده مثل «زمخشرى» در «کشاف» به مسائل ادبى در تفسیر بیشتر پرداخته است که این را تفسیر ادبى مى‏نامند.

گاهى مفسر قرآن، چون فقیه بوده و به مسائل فقهى علاقه داشته، مسائل فقهى را در تفسیر بیشتر عنوان کرده که این مى‏شود تفسیر قرآن با گرایش فقهى مثل تفسیر قُرطَبى، و تفسیر زبده البیان محدث اردبیلى و فقه القرآن راوندى.

و یا چون نویسنده‏ى آن تفسیر، متکلم بوده و در مباحث کلامى و اعتقادى تخصص داشته، تفسیرش به مباحث اعتقادى و کلامى گرایش پیدا مى‏کند مثل تفسیر کبیر فخررازى، که بیشتر مباحث کلامى و اعتقادى در آن مطرح است این را مى‏گویند تفسیر قرآن با گرایش کلامى.

گاهى تفسیر، به خاطر فضاى حاکم بر جامعه یا گرایش و تخصص خاص مفسر به یک بحث، رنگ مى‏پذیرد. از این رو تفسیرى مى‏شود سیاسى، یا جهادى، یا اخلاقى یا تقریبى؛ یا فلسفى مثل تفسیر ملاصدرا، بنابراین تفاسیر گاهى به خاطر نویسنده‏اش و گرایش یا تخصصى که دارد، رنگ خاصى پیدا مى‏کند یعنى آن نوع مطالب بیشتر در آن مطرح مى‏شود، که از این فرایند به «گرایش تفسیرى» یاد مى‏کنند.

آیا از گرایش‏هاى تفسیرى هم مثل روش‏هاى تفسیرى، مى‏شود تعداد خاصى نام برد یا اینکه هر گرایشى ممکن است مکتب تفسیرى خاصى ایجاد کند؟

گرایش‏هاى تفسیرى محدود نیست، و ممکن است گرایش‏هاى جدیدى هم در مباحث تفسیرى پیدا شود، مثل رویکردهاى علمى که امروزه پیدا شده؛ ولى در روش‏ها، دیرتر تحولى ایجاد مى‏شود، اما در گرایشات تحولات سریعتر است و ممکن است به اقتضاى زمان‏هاى مختلف، مذاهب و مکاتب مختلف، و همچنین به خاطر علوم مختلف گرایش‏هاى جدیدى پدید مى‏آید.

چند منبع براى مطالعه‏ى روش‏هاى تفسیرى بیان کنید.

در مورد روش‏هاى تفسیرى کتاب‏هاى متعددى نوشته شده که طى تحقیقى، حدود ۱۳۳ کتاب در این زمینه جمع‏آورى، و در کتاب «درسنامه‏ى روش‏ها و گرایش‏هاى تفسیرى» این ۱۳۳ کتاب را معرفى کردیم.

از جمله منابعى که مى‏تواند در مبحث روش‏ها و گرایش‏هاى تفسیرى مورد استفاده قرار بگیرد عبارتند از:

 «مبانى و روش‏هاى تفسیرى» استاد عمید زنجانى؛

 «التفسیر و المفسرون فى ثوبه القشیب» استاد آیهاللَّه معرفت؛

 «درسنامه روش‏ها و گرایش‏هاى تفسیرى» از نگارنده؛

 «روش‏ها و گرایش‏ها» حسین علوى‏مهر؛

 «آشنایى با مکاتب تفسیرى» از استاد بابائى؛

و کتاب‏هاى دیگرى که در این زمینه نوشته شده و به معرفى روش‏ها، و گرایش‏هاى تفسیرى پرداخته‏اند.

تفاوت تفسیر به رأى با تدبر و تعقل در قرآن چیست؟

چون در آیات فراوانى از قرآن به تدبر و تعقل توصیه شده «أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ»

 از طرفى نیز تدبر کردن در قرآن به نوعى با تفسیر ارتباط دارد، آیا این تفسیر به رأى نمى‏شود؟

واژه «رأى» یعنى «اعتقادى که از غلبه‏ى گمان پیدا مى‏شود».  برخى توهم کرده‏اند که واژه‏ى «رأى» به معناى عقل است ولى اینگونه نیست واژه «رأى» به معناى اعتقاد ظنى است، به عبارت فارسى امروزى، رأى یعنى «گمانه‏زنى» از این رو تفسیر به رأى یا گمانه‏زنى یعنى تفسیر کردن بدون توجه به قرائن عقلى و نقلى، که جایز نیست و در روایات از آن نهى شده است. تدبر، تفکر و تعقل در آیات قرآن، نه تنها جایز و لازم است بلکه به آن سفارش هم شده است.

همان طور که در معناى تفسیر بیان شد، تفسیر یعنى «درک معانى‏ آیات، و مقاصد خداوند، و بیان آن براى دیگران.» از این رو تدبر و تفکر مرحله‏ى قبل از تفسیر است چرا که با تفکر و تدبر و تعقل ممکن است به مطالب جدید دست یابد و لذت ببرد و این مطلوب است؛ ولى اگر تعقل و تدبر و تفکر انجام شد و خواست به مرحله‏ى بیان برسد و به مرحله‏ى تفسیر وارد شود، اینجا باید از کانال صحیح تفسیر عبور کند یعنى قرائن عقلى و نقلى در نظر گرفته بشود سپس براى دیگران بیان شود.

تا گرفتار تفسیر به رأى نشود، مبادا نظر خودش و فهم خودش را بدون توجه به قرائن عقلى و قراین نقلى یعنى آیات و روایات، براى دیگران بیان کند.

نتیجه‏ گیرى:

با توجه به مطالبى که گذشت:

تدبر در آیات قرآن که مقدمه‏ى تفسیر است؛

تفسیر صحیح، که بیان معانى آیات و مقاصد خدا با توجه به قرائن عقلى و نقلى مى‏باشد؛

تفسیر به رأى که تفسیر قرآن بدون توجه به قرائن عقلى و نقلى است.

بین این سه مقوله تفاوت مى‏باشد.

منبع: حوزه

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.