منابع تفسیر قرآن چیست؟

0 22

چهار منبع اصلى مى‏توان براى تفسیر قرآن بر شمارد:

اول: قرآن کریم: آیات محکم مى‏تواند منبع تفسیر براى آیات متشابه باشد. به عبارت دیگر، ما در تفسیر آیات مى‏توانیم از خود آیات قرآن استفاده کنیم.

به عنوان مثال در سوره‏ى قدر مى‏فرماید: «إِنَّا انزَلْنَاهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ»

 ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم، و در سوره‏ى بقره مى‏فرماید: «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ»

 ماه رمضان ماهى است که در آن قرآن نازل شده است. وقتى این دو آیه را کنار هم بگذاریم، مطلب سومى به دست مى‏آید و آن اینکه، شب قدر در ماه مبارک رمضان مى‏باشد. این را اصطلاحاً تفسیر «قرآن به قرآن» مى‏گویند. بنابراین یکى از منابع تفسیر قرآن، خود قرآن کریم است، که مى‏تواند به ما در فهم آیات کمک نماید.

دوم: سنت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام: هم یکى از منابع تفسیر است.

سوم: عقل: عقل و قرائن عقلى هم مى‏تواند یکى از منابع تفسیر باشد.

چهارم: برخى از آموزه‏هاى قطعى علوم تجربى: گاهى علوم تجربى مى‏توانند به استخدام فهم قرآن در بیایند، نه اینکه بر قرآن تحمیل بشوند، و نه به معناى استخراج علوم از قرآن باشد؛ بلکه برخى از مطالب علمى قطعى در فهم آیات قرآن مى‏توانند، به ما کمک بکنند.

یادآورى:

البته منابع دیگرى هم شمرده شده که، بعضاً معتبر نیست، مثل «شهود».

آیا شهود عرفانى مى‏تواند منبع تفسیر باشد؟! جواب ما منفى است زیرا شهود و مکاشفات عرفانى، اولًا شخصى است، و قابل انتقال به غیر نمى‏باشد و ثانیاً معیار و ضابطه ندارد، و همچنین گاهى اوقات همراه با خطاهایى است و از طرفى ممکن است مکاشفات رحمانى با مکاشفات شیطانى آمیخته شود.

از منابع تفسیر سه موردش ظاهراً همان منابعى بود که در فقه استفاده مى‏شود. عقل و کتاب و سنت، آیا اجماع مفسرین، در تفسیر معتبر است؟

در مورد اجماع در خود فقه هم اختلاف نظر است، که اجماع تا چه حدى کاربرد دارد؟ آیا اجماع اگر منقول باشد مى‏تواند منبع باشد، یا نه؟

معمولًا اجماع منقول را چندان معتبر نمى‏دانند، ولى اجماع محصَّل «۱» را معتبر مى‏دانند، که البته امکان اجماع محصَّل، مشکل است، زیرا در زمان ما این که کسى بتواند تمام اقوال علما را در یک موضوع جمع‏آورى کند هر چند محال نیست، ولى خیلى مشکل است.

از این رو در اجماع اختلاف است که آیا اجماع یکى از منابع، در تفسیر مى‏تواند باشد، یا نمى‏تواند باشد. به نظر مى‏رسد اجماع مفسرین در یک آیه نمى‏تواند منبع تفسیر باشد به عنوان مثال در مورد یک آیه اگر همه‏ى مفسرین کلام واحدى را گفته باشند، ولى شما دلیل قطعى به دست بیاورى که این سخن درست نیست، مى‏شود اجماع را کنار گذاشت.

بنابراین در تفسیر قرآن، دلیلى بر اعتبار اجماع نداریم. به عبارت فنى‏تر اگر اجماع را یک دلیل لبّى، بدانیم، قدر متیقّنى دارد که قدر متیقن اعتبارش، همان مسائلِ فقهى است.

لذا برخى از افراد که اجماع را به عنوان، منبع تفسیرى پذیرفته‏اند گفته‏اند: فقط در مورد آیات الاحکام مى‏توانیم از اجماع استفاده کنیم و آن هم اجماعى مى‏شود که در فقه، از آن بهره مى‏برند، و همان شرایط و ضوابط را دارد. طى بررسى که انجام گرفت معلوم شد معمولًا کسانى که از اجماع استفاده کرده‏اند در آیات الاحکام مى‏باشد مثلًا ذیل آیه‏ى «متعه» «۱» یا ذیل آیه‏ى «کلاله» برخى از مفسرین ادعاى اجماع کرده‏اند که اینجا بحث آیات الاحکام است، ولى در بقیه‏ى آیات بعید است که بتوانیم از اجماع به عنوان یک منبع یاد کنیم.

آیا اقوال و نظرات صحابه و تابعین از منابع تفسیر قرآن به شمار مى‏آید؟

در مورد اقوال صحابه و تابعین، باید تفصیل قائل بشویم:

۱. گاهى یکى از صحابه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مانند «ابن مسعود»، «ابى بن کعب» یا «ابن عباس» صحابه‏ى بزرگ پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مطلبى را از نظر لغوى بیان مى‏کنند، و واژه‏اى را معنا مى‏کنند، که در این صورت به عنوان یک نفر از اهل عرف، کلام اینها معتبر است، مثل بقیه‏ى لغویین، بلکه بالاتر از آن‏ها، زیرا اهل آن زمان و مخاطب آیات بوده‏اند؛ بنابراین کلامشان مى‏تواند در لغت معتبر باشد.

۲. اگر صحابى یا تابعى شأن نزول آیه‏اى را بیان کند، با دو شرط معتبر است، یکى اینکه آن صحابى در آن حادثه- به عنوان مثال در جنگ بدر- حضور داشته و مى‏گوید این آیه به این مناسبت نازل شد، و دیگر اینکه موثق هم باشد، در این دو صورت اگر مطلبى را در مورد شأن نزول آیه‏اى بیان کند، معتبر است.

۳. اگر صحابى، یا تابعى، مطلبى را از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله یا معصوم دیگرى نقل کند، در اینجا اگر این شخص موثق و راستگو باشد،- لازم هم نیست که‏ عادل باشد- کلامى که از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل کند این معتبر است و مى‏تواند در تفسیر مورد استفاده واقع شود. به عنوان مثال مى‏گوید: پیغمبر در ذیل این آیه این حدیث را فرمود؛ ما از این حدیث در تفسیر آیه استفاده مى‏کنیم.

۴. حالت چهارم اجتهاد شخصى این افراد است. مثلًا ابن عباس یا یکى از تابعین در آیه‏اى اجتهاد شخصى کند، در این موارد ما دلیلى بر حجیت قول صحابه و تابعین نداریم بلکه اقوال صحابه و تابعین در اینجا مثل قول بقیه‏ى مفسرین است البته نکته‏اى را که باید در نظر داشت این است که صحابه و تابعین چون به عصر نزول نزدیک بودند، ممکن است یک قرائنى را، دیده باشند و در نظر داشته‏اند و بیان کرده‏اند، از این رو مى‏طلبد که بر کلمات آنها در فهم آیات، توجه ویژه‏اى داشته باشیم، ولى این بدین معنا نیست که کلامشان حجت باشد.

یادآورى:

البته یک تفاوتى را برخى از صاحب نظران علوم قرآنى قائل شده‏اند و گفته‏اند:

اگر صحابى، معصوم باشد کلامش حجت است مثل امیرالمؤمنین على علیه السلام هم صحابى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است و هم معصوم است لذا در تفسیر قرآن کلامش هم معتبر و هم حجت است، ولو نظر شخصى‏اش را گفته باشد.

اما در جایى که صحابى، معصوم نباشد، ما دلیلى از آیات و روایات، یا عقل نداریم بر اینکه کلامش حجت است، به این معنا که نشود با آن مخالفت کرد؛ از این رو اگر ما دلیلى علیه کلام کسى مثل ابن عباس پیدا کردیم کلام ابن عباس را مثل کلام بقیه‏ى مفسرین مورد نقد و بررسى قرار مى‏دهیم، و دلیلى نداریم که چون ابن عباس گفته بنابراین نباید کلام او را نقد و بررسى کرد.

      منابع تفسیر قرآن عبارتند از: آیات قرآن، سنت پیامبر و اهلبیت و عقل، آیا براى حجیت اینها در تفسیر قرآن دلیلى از خود قرآن و روایات وجود دارد؟

۱. قرآن کریم:

در مورد قرآن کریم، مهم‏ترین دلیلى که داریم، آیه‏ى شریفه‏ى «مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرَ مُتَشَابِهاتٌ» «۱»

 در قرآن کریم آیات محکم داریم و آیات متشابه نیز وجود دارد و تعبیر آیه این است که «هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ» یعنى آیات محکم مثل مادر هستند و مرجع واقع مى‏شوند، یعنى محل رجوع‏اند و آیات متشابه را باید به آیات محکم برگردانیم که این همان «تفسیر قرآن به قرآن» است.

علامه طباطبائى رحمه الله در مقدمه‏ى تفسیر المیزان، دلائل دیگرى هم آورده از جمله اینکه قرآن: «تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ» «۲»

 است و مثال‏هاى دیگر.

بنابراین قرآن که بیان کننده‏ى همه چیز است قطعاً بیان کننده‏ى خودش نیز مى‏باشد از این رو از خود آیات قرآن استفاده مى‏شود، که آیات قرآن مى‏تواند تفسیر آیه‏ى دیگر باشد.

البته طبیعت هر کتابى این است که گوینده در جایى ممکن است عام سخن بگوید، در جایى خاص، در جایى مطلق و در جایى مقید، باید صدر و ذیل کلام را جمع کرد، اول سخن و آخر سخن و وسط سخن را در نظر گرفت مطالب را کنار هم گذاشت تا مقصود نهائى گوینده را به دست بیاوریم، این یک سیر طبیعى است که براى فهم کتاب‏هاى نویسندگان بکار مى‏بریم، در فهم قرآن هم از همین روش استفاده مى‏کنیم. بنابراین علاوه بر اینکه این سیر طبیعى وجود دارد، خود آیات قرآن هم رهنمود دارد البته در برخى از احادیث هم این مطالب یادآورى شده است.

۲. سنت پیامبر و روایات ائمه معصوم علیهم السلام‏

قرآن کریم خطاب به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى‏فرماید: «أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»؛ «۱» «ما ذکر [/ قرآن‏] را، به سوى تو نازل کردیم، تا براى مردم بیانش کنى.»

تفسیر قرآن یعنى «بیان» و آشکار کردن، اینجا هم مى‏فرماید: ما قرآن را به سوى تو [/ پیامبر صلى الله علیه و آله‏] فرستادیم تا براى مردم آن چیزى که نازل شده است را بیان و تفسیر کنى. بنابراین اگر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آیات قرآن را تبیین و تفسیر کند، ولى این تفسیر حجت نباشد، خلاف حکمت لازم مى‏آید، یعنى خداوند دستور به چیزى داده، باشد و آن را معتبر نداند، بنابراین براساس این آیه شریفه‏ى اگر حدیثى از پیامبر در بیان و تفسیر آیه‏اى از قرآن به ما برسد براى ما حجت است.

در مورد اهل بیت علیهم السلام ذیل همین آیه علامه طباطبائى رحمه الله مى‏نویسند:

ما از این آیه حجیت بیان پیامبر را در تفسیر مى‏فهمیم و از حدیث ثقلین، به دست مى‏آید که اهل بیت علیهم السلام ملحق به پیامبرند که از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به طور متعدد از طریق شیعه و اهل سنت نقل شده «۱» که «من دو چیز گرانبها، یا سنگین را در میان شما گذاشتم، کتاب خدا قرآن و عترتم را»، بعد فرمود:

 «ما إن تمسکتم بهما» اگر از هر دو استفاده کنید و به هر دو تمسک بجوئید، شما نجات پیدا مى‏کنید.

حضرت مى‏فرماید: «ما إن تمسکتم بهما لن تضلوا» اگر به هر دو، هم قرآن و هم اهل بیت علیهم السلام تمسک پیدا کنید گمراه نمى‏شوید لذا مفهوم حدیث این است که «ما إن تمسکتم باحدهما أولا تمسکتم بهما»: اگر به یکى تمسک پیدا کنید یا به هیچ کدام تمسک پیدا نکنید گمراه خواهید شد. پس نه قرآن بدون اهل بیت انسان را به مقصد مى‏رساند، نه اهل بیت بدون قرآن، باید هر دو، با هم باشد تا انسان را به سر منزل مقصود برساند. بدین ترتیب علامه طباطبائى از این روایت استفاده مى‏کند که بیان و تفسیر اهل بیت علیهم السلام براى ما معتبر است.

البته دلائل دیگرى هم وجود دارد مثل عصمت اهل بیت علیهم السلام، و دلائل خاصى که دارد و همچنین روایات دیگرى که در این زمینه وارد شده که مجال ذکر آنها نیست.

۳. عقل:

حجیت عقل ذاتى است یعنى در حقیقت عقل پایه‏ى معارفِ بشرى است، و خود عقل دلیلى بر اعتبارش نمى‏خواهد. در مورد حجیت عقل مثال مى‏زنند به‏تر بودن آب. آب‏تر است و چیزهاى دیگر بوسیله‏ى آب‏تر مى‏شود و این‏ترى آب از کجاست از خود ذات آب است.

حجیّت عقل هم ذاتى است علاوه بر این که در احادیث و آیات هم اشاراتى بر این حجیت داریم مثلًا در سوره‏ى مبارکه نحل مى‏فرماید: «قرآن را نازل کردیم تا پیامبر براى مردم بیان بکند، و به خاطر اینکه تفکر بکنند.

 «لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ» «۱»

 در آیات متعددى از قرآن به تدبر، تفکر، تعقل دعوت شده، وقتى آیاتى ما را به تدبر و تفکر مى‏خواند، اگر ما تفکر و تدبر را، معتبر ندانیم خلاف حکمت لازم، مى‏آید. علاوه بر اینکه در احادیث نیز آمده که ما دو حجه داریم، «حجه ظاهره و حجه باطنه»؛ حجت ظاهرى پیامبر و اهل بیت علیهم السلام هستند و حجت باطنى عقل ماست. بنابراین علاوه بر اینکه، حجیت عقل ذاتى است در آیات و روایات هم به اعتبارش اشاره شده است.

نقش علوم تجربى در تفسیر قرآن چیست؟ آیا علوم تجربى منبع تفسیر قرآن هستند یا تفسیر قرآن منبعى براى شناخت علوم تجربى مى‏باشد؟!

موضوع قرآن و علوم تجربى نیاز به بحث مفصلى دارد تا ابعاد مختلف آن روشن شود که در این مجال نمى‏گنجد «۱» از این رو ناچاریم نگاهى گذرا به این بحث داشته باشیم:

قرآن کریم در آیات متعددى، به مسائل طبیعت، کیهان‏شناسى، ساختار بدن انسان و غیره اشاره کرده بعضى از معاصرین مصر آیات مربوط به مسائل طبیعى در قرآن را ۱۳۲۲ مورد شمرده‏اند: «۲» که البته در تحقیقات ما بیش از این به شمار آمده است. بنابراین حدود ۱۵ قرآن مباحثى است که مربوط به اشارات علمى قرآن است گاهى به حرکت خورشید اشاره کرده «وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا»

گاهى نیروى جاذبه را مطرح مى‏کند «رَفَعَ السَّماوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا»

گاهى زوجیت گیاهان مورد توجه واقع مى‏شود،

گاهى به مراحل خلقت انسان اشاره کرده است و مانند آن.

که فهم این آیات نیاز دارد که مفسر، با علوم تجربى روز آشنائى داشته باشد، اگر انسان با علوم مربوط به هر آیه آشنائى نداشته باشد ممکن است برخى از این آیات را حتى اشتباه تفسیر کند.

یادآورى: درست است که قرآن اشارات علمى دارد و اشارات علمى قرآن موجب رشد علوم تجربى شده، ولى این بدان معنا نیست که همه‏ى علوم تجربى در قرآن وجود دارد، قرآن کتاب فیزیک یا شیمى، یا کتاب پزشکى یا دایره المعارف علمى نیست، ولى اشاراتى دارد که گاهى اوقات در حد اشارات اعجازآمیز است؛ و از آن طرف اگر انسان این اشارات را در کنار آموزه‏ها و دستاوردهاى علوم تجربى به تتبع ننشیند و به عبارت دیگر علوم تجربى را در فهم قرآن استخدام نکند، ممکن است خوب مطلب را متوجه نشود و در فهم آیه به بى‏راهه برود.

مثال: قرآن کریم مى‏فرماید: «وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا»

 خورشید جریان دارد تا محل استقرار خودش

برخى از قدماى مفسرین این آیه‏ى شریفه را این طور معنا مى‏کردند که‏ «مقصود همین حرکت کاذب است» چون در علم کیهان‏شناسى در آن زمان تفکر «هیئت بطلمیوس» حاکم بود و فکر مى‏کردند که زمین مرکز جهان است، و خورشید به دور زمین مى‏گردد، حس کاذب انسان هم همین را تأیید مى‏کرد، که صبح خورشید از شرق طلوع مى‏کند و پایان روز در غرب غروب مى‏کند. برخى از مفسرین نیز همین حرکت کاذب خورشید را از آیه استفاده کردند، در حالى که مفسرین امروز مى‏گویند: با توجه به اینکه ما مى‏دانیم که خورشید مرکز منظومه‏ى شمسى است و زمین به دور خورشید مى‏چرخد و این دیدن طلوع و غروب ما، حس کاذبى است پس معلوم مى‏شود که قرآن به حرکت واقعى خورشید اشاره مى‏کند که یا این حرکت به طرف مرکز کهکشان راه شیرى و به دور مرکز کهکشان مى‏چرخد، یا به طرف ستارگان دور دستى مى‏رود مثلًا تا زمانى که انرژى آن تمام شود و به سیاه چاله‏ها ملحق شود، برخى گفته‏اند، به ستاره‏اى مثل (وُگا) ملحق مى‏شود و …

بنابراین حرکت واقعى خورشید مطرح است حرکتى که خورشید به همراه منظومه شمسى دارد، یا حرکت خورشید به دور خودش یعنى حرکت وضعى یا حرکت انتقالى؛ بنابراین حرکت واقعى خورشید مد نظر است نه این حرکت کاذب خورشید. با این مثال‏ها روشن شد که علوم تجربى در فهم قرآن مؤثر است. و حداقل در این ۱۳۲۲ آیه ما باید به علوم تجربى توجه داشته باشیم ولى باید مواظب باشیم که:                       

۱. نظریه‏ها و فرضیه‏هاى اثبات نشده‏ى علمى را بر قرآن تحمیل نکنیم؛

۲. از طرفى دچار استخراج علوم از قرآن نشویم و به‏دام این مسائل نیفتیم؛

۳. مطالب علمى که به حد بداهت حسى رسیده باشد و قطعى باشد مثل کرویت زمین و … را مى‏توان در تفسیر قرآن از آن به عنوان قرینه استفاده کرد که گاهى اعجاز علمى قرآن را نیز نشان مى‏دهد چنانچه از مثال‏ها معلوم شد.

منبع: حوزه

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.