آیا عزاداری با پذیرش قضا و قدر الهی و دستورات دینی صبر بر مصیبتها منافات دارد؟

0 43

با مراجعه به تعالیم ادیان الهی به خصوص اسلام، در می یابیم که اعتقاد به «قضا و قدر الهی» در زمره اساسی ترین باورهای مومنانه به جهان هستی است. اعتقاد به این که حدود هستی هر موجودی به تقدیر و اندازه گیری خداوند تعیین شده و با قضا و اراده او حتمیّت یافته؛ به این معنی که هر آنچه در نظام خلقت روی می دهد به اذن و اراده و مشیّت اوست. خداوند در آیه۴۹ سورهقمر می فرماید: «اِنَّا کُلَّ شَیْ ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ»؛ (ما هر چیزی را از روی حساب و با دقت آفریدیم). بنابراین جهان آفرینش جهان تقدیر و برنامه ریزی است، یعنی هر انسانی که از مادر متولد می شود، حیات و زندگی او برنامه ریزی شده است. همچنین در آیه۲ سورهانعام می فرماید: «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضی اَجَلًا»؛ (اوست که شما را از خاک آفرید، آنگاه مدت عمر را معین ساخت).

بنابراین، جهان آفرینش با اندازه گیری و برنامه خاصی آفریده شده و طبق آن پیش خواهد رفت و انسان نیز جزیی از این جهان است و از این ضابطه بیرون نیست. حال ممکن است این سوال پیش آید که اگر همه چیز، از جمله مرگ انسان ها، توسط خداوند تعیین شده و به اراده او تحقق یافته است پس گریه و عزاداری برای از دست دادن نزدیکان و عزیزان چه صورتی خواهد داشت؟ آیا نوعی اعتراض و بی احترامی به خواست پروردگار نیست؟

قبل از پاسخ به این سوال ابتدا باید بدانیم پذیرش قضا و قدر الهی هرگز به این معنی نیست که انسان همچون سنگ باشد و اتفاقاتی که اطرافش می افتد در او تاثیر نگذارد. مرگ عزیزان گرچه طبق قضا و قدر الهی است، اما باعث تاثّر بازماندگان او می گردد.

با این مقدمه از چند جهت به علت جواز گریه و عزاداری با وجود پذیرش قضا و قدر الهی می پردازیم:

۱) گریه بر عزیزان مطابق فطرت و قضای الهی انسان است:

تاثّر و گریه برای عزیزان خود امری فطری و ناشی از سرشت الهی بشر است که جزئی از قضا و قدر الهی است؛ یعنی خداانسان را این گونه سرشته است و آن نیز از قضای الهی برشمرده می شود. هرگاه انسان به مصیبت یکی از عزیزان یا جگرگوشه ها و خویشاوندانش دچار شود، احساس اندوه شدید می کند و در پی آن اشک بر چهره اش جاری می شود، بی آنکه بتواند جلوی غصّه یا گریه خود را بگیرد. هیچ کس منکر جدّی این حقیقت نیست. اسلامنیز دین فطرت و همسوی با آن است نه مخالف فطرت.

خداوند در آیه۳۰ سورهروم می فرماید: «فَاَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها»؛ (توجّهت را به سوی دین حنیفت بگردان، این فطرت خدایی است که مردم را بر آن سرشته است).

برای یک آیین جهانی ممکن نیست که اندوه و گریه بر فقدان عزیزان را به نام صبر بر قضای الهی ممنوع کند، آن هم گریه و اندوهی که همراه چیزی نیست که خدارا خشمگین سازد. بر اساس همین فطرت اولیه است که می بینیم پیامبر(صلی اللهعلیه وآله) و اصحاب بزرگوار و تابعیننیز مانند همه ابناء نوع بشر در غم بستگان خویش گریه می کردند. پیامبر اکرم(صلی اللهعلیه وآله) برای فرزندش ابراهیم می گرید و می فرماید: «چشم اشکبار می شود و دل اندوهگین می گردد، ولی چیزی برخلاف رضای پروردگارمان نمی گوییم. ..».(۱)

بنابر این دستور به صبر و پذیرش قضا و قدر الهی منافاتی با گریه ندارد؛ چرا که گریه نیز با خواست الهی در فطرت بشر نهاده شده است و خداوند بهتر می داند که آیا گریه و حزن در سوگ عزیزان با اراده و قضا و قدر او منافات دارد یا نه؟

۲) بزرگان دین خود گریه می کردند و این امر را خلاف پذیرش قضا و قدر الهی نمی دانستند:

اگر گریه برای عزیزان با پذیرش قضا و قدر منافات داشت باید از سوی پیامبر(صلی اللهعلیه و آله) و اهل بیت(علیهم السلام) و صحابهو بزرگان دینی از آن نهی می شد، اما می بینیم آنها نه تنها از آن نهی نکرده اند بلکه خود این کار را انجام می دادند و حتی در برخی موارد خاص، مثل گریه برای امام حسین(علیه السلام)، به آن سفارش کرده اند.

نمونه های زیادی از سیرهرسول خدا(صلی اللهعلیه وآله) در زمینه سوگواری و عزاداری نقل شده است، از جمله: سوگواری بر حضرت حمزه(۲) و گریستن در شهادت جعفر بن ابی طالب(۳)، گریستن به هنگام درگذشت فرزندشان ابراهیم، گریه به هنگام احتضارسعد بن عباده(۴)، گریه به هنگام زیارتقبر مادرشان آمنه(۵) و…. همچنین در سیره اهل بیتایشان(علیهم السلام) نیز می توان موارد زیادی بر اقامه مجلس عزا یافت که خصوصا در مورد شهدای کربلابسیار پر رنگ است. به عنوان مثال علقمه حضرمی نقل می کند که امام باقر(علیه السلام) در روز عاشورابرای امام حسین(علیه السلام) در خانه اش مجلس عزا برگزار می کرد: «… ثُمَّ لَیَنْدِبُ الْحُسینَ(علیه السلام) وَ یَبْکِیهِ وَ یَاْمُرُ مَنْ فِی دارِهِ مِمَّنَ لا یَتَّقِیهِ بِالْبُکاءِ عَلَیْهِ. .. وَلْیَعُزِّ بَعْضُهُمْ بَعْضاً بِمُصابِهِمْ بِالْحُسَیْنِ(علیه السلام )»(۶)؛ (او بر امام حسین(علیهما السلام) می گریست و به افرادی که در خانه بودند و از آنها تقیّه نمی کرد، می فرمود: بر آن حضرت گریه کنند… و به آنان می فرمود: در مصیبت حسین(علیه السلام) به یکدیگر تسلیت بگویند).

همچنین خلفای صدر اسلام، صحابهو اهل مکه و مدینه نیز در وفات پیامبر(صلی اللهعلیه وآله) و همچنین در مرگ سایر عزیزان و خویشاوندان خود، به گریه و عزاداری می پرداختند.(۷) حتی خلیفه دوم که ظاهرا مردم را از گریه و عزاداری منع می کرد، خود عزاداری داشته و در مرگ عزیزانش، از جمله در مرگ برادرش و مرگ نعمان بن مقرن المزنی و… گریه می کرد.(۸) عایشه، ابوبکر، عثمان، عبدالله بن مسعود و بسیاری از صحابهو تابعیننیز در سوگ عزیزان خود گریه و عزاداری می کردند.(۹)

مواردی که اشاره شد و موارد فراوان دیگر حاکی از آن است که گریه برای عزیزان یک امر طبیعی و عادی بوده و هست و هرگز به معنی اعتراض به قضا و قدر الهی نیست.

۳) عزاداری شیعه حکمتو فلسفه دارد و اعتراض انفعالی و احساسات محض نیست:                         

در مورد گریه و عزاداری شیعیان برای شهادت اهل بیت(علیهم السلام) خصوصا امام حسین(علیه السلام) لازم است بدانیم این گریه تنها از نوع گریه انفعالی و احساسات محض نیست تا به معنی اعتراض باشد. شیعهفقط به عنوان سوگواری برای اهل بیت(علیهم السلام) گریه نمی کند تا اعتراض به قضا و قدر الهی باشد؛ بلکه گریه شیعه حکمتهای فراوانی دارد که هر یک به تنهایی دلیل منطقی و قابل قبولی برای آن است. برخی از این حکمتها عبارت اند از:

۱) گریه بر امام حسین(علیه السلام) و سایر مظلومان جهان همچنین باعث برانگیختن عواطف بر ضد حکومت طاغوت می شود و یک مکتب فکری و عقیدتی و عملی است که مربوط به تمام مظلومان و اظهار تنفر از ظالمان می شود، نه اینکه تنها مربوط به یک نفر مثل امام حسین(علیه السلام) و تنفر از یزیدباشد. این گریه ها اعتراض به جنایات انسانهایی است که از قدرت و اختیار خویش بر علیه اهل بیت(علیهم السلام) و دیگر آزادگان و مظلومان جهان سوء استفاده کرده اند.

۲) مجالس عزاداری شیعیان را متحد و روحیه عدالتطلبی آنها را حفظ می کند و باعث حفظ و تقویت مکتب اهل بیت(علیهم السلام) می گردد؛ لذا می بینیم اهل بیت(علیهم السلام) به پرپایی چنین جلساتی سفارش کرده اند. به عنوان مثال امام صادق(علیه السلام) فرمود: «اِنّ تِلکَ المجالسَ اُحِبُّها، فَاَحْیُوا اَمْرَنا، فَرَحِمَ اللّهُ مَنْ اَحْیی اَمْرَنا»(۱۰)؛ (این گونه مجالس را دوست می دارم، پس امرِ [امامتِ] ما را زنده بدارید، خدارحمت کند کسی را که امر [و راه و مرام] ما را احیا می کند).

۳) برای پیوند با یک مکتب، فقط منطق کافی نیست، بلکه پیوند عاطفی که عشق و علاقه و محبت می باشد، نیز لازم است و این پیوند عاطفی با گریه از روی محبت و بخاطر درد فراق محقق می گردد.(۱۱)

۴) نکته مهم دیگر این است که شیعیان با گریه بر مظلومیّت امام حسین(علیه السلام) و سایر اهل بیت(علیهم السلام)، آنها را الگو قرار می دهند و زمینه تطبیق اعمال خود با سیرهعملی آن حضرات را فراهم می سازند.(۱۲)

۵) همچنین عزاداری برای امام حسین(علیه السلام) مصداق تعظیم شعائر الهی و نوعی ابراز مودّت نسبت به خاندان پیامبر خدا(صلی اللهعلیه وآله) است که در آیه۲۳ سورهشوریبه آن سفارش شده است. در این آیهمی خوانیم: «قُلْ لا اَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْراً اِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی»؛ (بگو من از شما اجر رسالت جز این نخواهم که مودتو محبت مرا در حقّ خویشاوندان منظور دارید).

۴) گریه خود در پذیرش قضا و قدر الهی نقش مثبت دارد و صبر آفرین است:

گریه ممکن است به حال کسی که از دنیا رفته سودی نداشته باشد، اما آثار مثبت فراوانی برای گریه کننده دارد و در پذیرش قضا و قدر الهی نقش مثبتی دارد؛ چرا که باعث تخلیه روانی انسان و پذیرش وضعی می شود که از تغییر آن ناتوان است(پذیرش مرگ و فراق). مرگ عزیزان نوعا بر انسان شوک وارد می کند و گریه این شوک را کنترل می کند. به همین خاطر می بینیم اشخاصی که کمتر گریه می کنند و نمی توانند بدین وسیله غم ها و افسردگی های حاصل از فراق عزیزان خویش را تخلیه کنند و عقده های درونی خویش را بگشایند، از روان متعادل و سلامت جسمی و روحی خوبی برخوردار نیستند. روانشناسان معتقدند: «زن ها از مردها عقده کمتری دارند، زیرا آنان زودتر مشکلات روحی خویش را به وسیله «گریه» بیرون می ریزند و کمتر آن را در درون خویش پنهان می دارند و این امر یکی از رموز سلامت آنان می باشد».(۱۳)

 

پی نوشت:

 (1). صحیح بخاری، بخاری، محمد بن إسماعیل، محقق: محمد زهیر بن ناصر الناصر، دار طوق النجاه، ۱۴۲۲ هـ ق، چاپ اول، ج ۲، ص ۸۳، کتاب الجنائز، باب (انا بک لمحزونون)، ح ۱۳۰۳؛ المستدرک علی الصحیحین، النیسابوری، محمد بن عبدالله، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، دار الکتب العلمیه، بیروت،۱۴۱۱هـ ق/ ۱۹۹۰ م، الطبعه الأولی، ج ۴، ص ۴۳؛ عقد الفرید، اندلسی، ابن عبد ربه، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۲۰هـ ق/ ۱۹۹۹ م، الطبعه الثالثه، ج ۳، ص ۱۹۷.

 

(۲). ر.ک: المعجم الکبیر، طبرانی، سلمان بن أحمد، محقق: السلف، حمد بن عبد المجید، مکتبه ابن تیمیه، قاهره، بی تا، چاپ دوم، ج ۳، ص ۱۴۲؛ سیره الحلبیّه، حلبی، علی بن إبراهیم بن أحمد، دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۲۷ هـ ق، چاپ دوم، ج ۲، ص ۳۳۵.

 

(۳). ر.ک: أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ابن اثیر، علی بن محمد، دار الفکر، بیروت، ١۴٠٩ هـ ق، چاپ اول، ج ۱، ص ۳۴۳.

 

(۴). صحیح بخاری، همان، ج ۲، ص ۸۴، باب (البکاء عند المریض)، ح ۱۳۰۴.

 

(۵). صحیح مسلم، مسلم بن الحجاج، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، الطبعه الأولی، ج ۲، ص ۶۷۱، باب (استئذان النبی(صلی الله علیه و سلم) ربّه فی زیاره قبر امّه)، ح ۹۷۶.

 

(۶). مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، طوسی، محمد بن الحسن، مؤسسه فقه الشیعه، بیروت، ۱۴۱۱ هـ ق، چاپ اول، ج ۲، ص ۷۷۲؛ وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، قم، ۱۴۰۹ هـ ق، چاپ اول، ج ۱۴، ص ۵۰۹، باب (استحباب البکاء لقتل الحسین(علیه السلام)).

 

(۷). ر.ک: شرح أصول اعتقاد أهل السنه والجماعه، الطبری، أبو القاسم هبه الله ابن الحسن بن منصور الطبری، دارطیبه، بیروت، ۱۴۲۳هـ ق/ ۲۰۰۳م، الطبعه الاولی، ص ۱۳۷۱؛ البدایه والنهایه، ابن کثیر، إسماعیل بن عمر، مکتبه المعارف، بیروت، بی تا، ج ۵، ص ۲۷۰، حوادث سال ۱۱ هجری.

 

(۸). ر.ک: عقد الفرید، همان.

 

(۹). ر.ک: همان، ص ۲۰۰ – ۲۰۲؛ التاریخ القویم لمکه و بیت اللَّه الکریم، کردی، محمدطاهر، دار خضر، بیروت، ۱۴۲۰ هـ ق، چاپ اول، ج ۱، ص ۱۹۸- ۲۰۳؛ پاسخ های ما، عطایی، علی، نشر مشعر، تهران، ۱۳۸۵ هـ ش، چاپ دوم، ص ۲۳۶؛ و….

 

(۱۰). قرب الإسناد، حمیری، عبد الله بن جعفر، محقق/ مصحح: مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، قم، ۱۴۱۳ هـ ق، چاپ اول، ص ۳۶.

 

(۱۱). ر.ک: پیدایش مذاهب، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات مدرسه الامام علی بن ابی طالب(علیه السلام)، قم، ۱۳۸۴ هـ ش، چاپ اول، ص ۱۴۷.

 

(۱۲). ر.ک: عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویداد ها، پیامد ها، مکارم شیرازی، ناصر، تهیه و تنظیم: جمعی از فضلاء، انتشارات مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، قم، بی تا، چاپ اول، ص ۶۶.

 

(۱۳). همان، ص ۶۷؛ به نقل از: صد و پنجاه سال جوان بمانید، دکتر ویکتور بوگو مولتز، ترجمه: دکتر علی محمد مژده، ص ۱۳۴.

منبع: حوزه

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.