خداوند عادل است و عدل دارد یعنی چه؟

0 1,431

در ابتدا بابد اشاره شود: در لغت عربی برای عدل معانی یا کاربردهایی ذکر شده است که مهمترین آنها عبارتند از: تعادل و تناسب، تساوی و برابری، اعتدال یا رعایت حد وسط در امور، استوا و استقامت.[۱] می‎توان گفت: جامع معانی یا کاربردهای یاد شده این است که هر چیزی در جایگاه متناسب خود قرار گیرد به گونه ‎ای که سهم مناسب و شایسته خود را از هستی و کمالات آن دریافت کند و به حق و سهم دیگران تجاوز نکند.

بنابراین می‎توان گفت: سخن امام علی (ع) که در تعریف عدل فرموده است:«العدل یضع الأمور مواضعها»[۲] عدل قرار دادن هر چیزی سر جای خود است. این بیان دقیق‎ترین تعبیر درباره عدل است. از همین آموزه متعالی برخی فلاسفه الهام گرفته ودر باره عدل گفته است:« العدل وضع کل شیء فی موضعه و اعطاء کل ذی حق حقه»،[۳] عدل  گذاشتن هر چیزی سر جای خود  ودادن هر  حقی به صاحب حق آن .

و مولوی معنای مزبور را این گونه به نظم آورده و به تمثیل کشیده است:

عدل چه بود؟ وضع اندر موضعش              ظلم چه بود؟ وضع در نا موضعش

عدل چه بود؟ آب ده اشجار را                   ظلم چه بود، آب دادن خار را[۴]

عدل

علامه طباطبایی در تحلیل حقیقت عدل گفته است:

حقیقت عدل عبارت است از: « حقیقت عدل عبارت است از برقراری تساوی و توازن میان امور به گونه‎ای که سهم شایسته هر یک بدان داده شود. در نتیجه، همگی در این جهت که در جایگاه شایسته خود قرار گرفته است، یکسان و برابرند.»[۵]

آنگاه افزوده است:

«از آنچه گفته شد، روشن گردید که عدل با حُسن ملازمه دارد، زیرا حسن و زیبایی در امور به این است که هرچیزی به گونه‎ای باشد که نفس انسان آن را بپسندد و مجذوب آن شود. بدیهی است قرار گرفتن هر چیز در جایگاه مناسب آن، مستلزم چنان زیبایی خواهد بود».[۶]

با توجه به این حقیقت  باید گفت: عدل در اصطلاح متکلمان که به طور مستقیم در باره عدل الهی سخن گفته اند مفهوم خاصی دارد. زیرا موضوع عدل در علم کلام، فعل خداوند است و حقیقت آن همان حسن و نیکویی است. یعنی افعال خداوند همگی حسن و پسندیده است، و خداوند هرگز فعل نازیبا و ناپسند انجام نمی‎دهد و آنچه را که واجب و نیکوست ترک نمی‎کند.

قاضی عبدالجبار معتزلی (متوفای ۴۱۵ هـ) گفته است:

«ما هر گاه خداوند را به عدل و حکمت وصف می‎کنیم مقصودمان این است که خداوند فعل ناروایی انجام نمی‎دهد، و آنچه را که واجب است ترک نمی‎کند، و همه کارهای او نیکوست».[۷]

شیخ سدید الدین حمصی (قرن ششم هجری) در این باره گفته است:

«سخن درباره عدل، سخن در افعال الهی است و این که همه افعال خداوند پسندیده و نیکوست و از قبایح پیراسته است و چیزی را که به مقتضای حکمت لازم است، ترک نمی‎کند.»[۸]

حکیم لاهیجی نیز گفته است:

«مراد از عدل اتصاف ذات واجب الوجود است به فعل حسن و جمیل و تنزّه اوست از فعل ظلم و قبیح. بالجمله همچنان که توحید، کمال واجب است در ذات و صفات، عدل کمال واجب است در افعال»[۹].

دیگر متکلمان عدلیه نیز نظیر این تعابیر را در تعریف آن به کار برده‎ اند:

متکلمان عدلیه (اعم از شیعه و معتزله) اذعان دارند که در توحید و عدل وامدار امام علی (ع) می‎باشند. تعریفی را که آنان برای عدل الهی ذکر کرده ‎اند در حقیقت برگرفته از سخنی است که امام علی (ع) در این باره دارند. از آن حضرت از توحید وعدل سؤال شد. در پاسخ فرمود:

التوحید الا تتوهمه، و العدل الا تتهمه؛[۱۰] توحید آن است که درباره خداوند با وهم و پندار داوری نکنی، وعدل آن است که خداوند را به کارهای ناروا متهم نسازی».

نظیر این سخن از امام صادق (ع) نیز روایت شده است، چنان که فرموده است:

«اما التوحید فان لا تجوز علی خالقک ما جاز علیک، و اما العدل فان لا تنسب الی خالقک ما لامک علیه؛[۱۱] توحید آن است که صفات نقص و حاجت را که بر تو رواست به خدا نسبت ندهی، و عدل آن است که آنچه خداوند انجام آن را برای تو ناپسند دانسته است، به خداوند نسبت ندهی.»

از مجموع  آنچه درباره حقیقت عدل  بیان گردید این نتیجه به دست آمد که  عدل مربوط به افعال الهی است. و از طرفی، کاربرد حکمت در کلام با معنای عدل در علم کلام برابر است، زیرا مفاد هر دو این است که افعال خداوند از هر گونه قبح و زشتی منزه و پیراسته است.

پی نوشت ها :

۱. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، نشر دار القلم بیروت، ۱۴۱۲ ق، ص ۳۲۵.

۲. نهج البلاغه، نشر موسسه امیرالمومنین  ۱۳۷۰ ش، حکمت ۴۳۷.

۳. حکیم سبزواری، شرح الأسماء الحسنی،نشر بیدار  قم، بی تا، ص ۵۴.

۴. مثنوی معنوی، چاپ نهم، دفتر ششم، نشر هرمس تهران  ۱۳۷۵ ش، ص ۱۱۶۹.

۵. علامه طبا طبایی المیزان، نشر جامعه مدرسین قم، بی تا، ج ۱۲، ص ۳۳۱.

۶. المیزان، ج ۱۲، ص ۳۳۱.

۷. قاضی عبدالجبار، شرح الأصول الخمسه، نشر دار الفکر بیروت ۱۴۰۲ ق، ص ۲۰۳.

۸. حمصی، المنقذ من التقلید، نشر مؤسسه النشر الاسلامی ۱۴۱۴ ق،‌ج ۱، ص ۱۵۰.

۹. لاهیجی، سرمایه ایمان، نشر دار الکتب الاسلامیه تهران بی تا، باب دوم، ص۱۲.

۱۰. نهج البلاغه، حکمت ۴۷۰.

۱۱. شیخ صدوق، توحید، نشر جامعه مدرسین قم، بی تا، ص ۹۶.

منبع : مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

دلایل عدل الهی

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.