چرا قرآن طوری نازل شده که احتیاج به تفسیر داشته باشد؟

0 26

تفسیر در لغت کشف وآشکار کردن معنای لفظ است. (۱) نیز به معنای برگرفتن نقاب از چهره و پرده برداری و اظهار کردن و بیان کردن معنای لفظ .

 قرآن نور و هدایت و عربی آشکار و هدایتگر است. کتاب معما نیست که  از فهم آن عاجز باشیم و بیان آن به عهده معما شناسان واگذار شده باشد، با این وجود به چند دلیل عموم مردم از فهم همه معانی قرآن ناتوانند. برای فهم مفاهیم آن به تفسیر کنندگان محتاجند.

مفاهیم قرآن از عمق و ژرفای بی نهایت برخوردار است ،همچنان که اوج بی نهایت دارد. عموم مردم گرچه به هنگام مراجعه به قرآن از سفره گسترده آن طعام هایی ارزشمند بر می گیرند، ولی درک و فهم شان از رسیدن به اوج و ژرفای قرآن عاجز است. باید غواصان ماهر و عقابان تیز پرواز را به مدد بطلبند و به کمک آنان مروارید ها شکار کنند.

قرآن به زبان قوم و مردم نازل شده، برای بیان مفاهیم متعالی، راهی جز به کار گیری همین الفاظی که برای مفاهیم محسوس  وضع شده اند، نداشته، پس به ناچار برای بیان بسیاری از مفاهیم چاره نبوده جز این که  همین الفاظ را با کنایه و قرینه در آن معانی برتر از حس به کار گیرد. ما انسان های مانوس با معانی حسی وقتی آن آیات را تلاوت می کنیم، معانی محسوس به ذهن مان می آید.

از طرف دیگر چون انسان ها از لحاظ سطح درک و آگاهی ها و انگیزه ها و …اختلاف دارند، آگاهانه یا ناآگاهانه گرفتار اختلاف برداشت و بد فهمی و اشتباه می شوند. اختلاف و بدفهمی و اشتباه ها کم کم عمیق می شود. با گذشت مدت کوتاهی کتابی که برای رفع اختلاف آمده، خود منشا و منبع اختلاف می گردد.

برای این که از بدفهمی ها و نافهمی ها و اختلاف برداشت ها در امان باشیم، باید معلمان قرآن یعنی ابتدا پیامبر و بعد از ایشان جانشینانش یعنی امامان معصوم که از جانب خدا تعلیم یافته اند، آیات را برای ما بیان کنند.

به آیات زیر توجه کنید:

«وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ اَنْتُمْ تُتْلی عَلَیْکُمْ آیاتُ اللّه‏ِ وَ فیکُمْ رَسُولُهُ؛(۲)

چگونه کفر می‏ورزید و حال آن که آیات خدا بر شما تلاوت می‏شود و رسول خدا در بین شماست».

در این آیه دو عامل برای هدایت مردم و حفظ آنان از گمراهی معرفی شده است:

یکی آیات کتاب خدا که بر مردم تلاوت می‏شود.

 دوم رسول خدا که در بین آن ها ست و مضمون وحی را تبیین می‏کند. از ظهور کلام فهمیده می‏شود که کتاب خدا بدون ضمیمه شدن تفسیر پیامبر، به تنهایی برای در امان نگه داشتن آن ها از کفر، کافی نیست. زیرا ممکن است مضمون وحی را درست نفهمند و آن را بد تفسیر کنند و گمراه شوند.

«اَنْزَلْنا اِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبیِّنَ لِلنّاسِ مُا نُزِّلَ اِلَیْهِمْ»(۳)

در این آیه به صراحت وظیفه رسول خدا تبیین و تفسیر قرآن معرفی شده است.

در آیات متعددی رسول خدا، معلم کتاب معرفی شده است:

«اَرْسَلْنا فیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلوْ عَلَیْکُمْ ایاتِنا وَ یُزَکّیکُمُ وُ یُعَلِّمُکُمْ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ؛(۴)

در میان شما فرستاده‏ای از خودتان روانه کردیم که آیات ما را بر شما می‏خواند و تعلیم می دهد و شما را پاک می‏گرداند».

«رَبَّنَا وَ ابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ ایاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ یُزَکّیهِمْ؛(۵)

پروردگارا !در میان آنان فرستاده‏ای از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و کتاب و حکمت بدانان بیاموزد و پاک شان گرداند».

 منظور از تعلیم کتاب، آموزش خواندن آن نبوده است. زیرا آنان عرب بودند. هم معانی ظاهری الفاظ قرآن را می‏فهمیدند و هم باسوادهای آنان می‏توانستند نوشته‏های قرآن را تلاوت کنند. تعلیم خواندن ونوشتن به بی سوادهای آنان هم، تعلیم قرآن نبود. بلکه تعلیم خواندن و نوشتن عربی بود. پس منظور از تعلیم کتاب یعنی تبیین مضامین و پیام‏های قرآن و تفسیر آیات آن.

از آن جا که رسول خدا در مدت کوتاه دوران رسالت فرصت نیافت همه آیات را تبیین و تفسیر کند و اگر بعد از ایشان مفسرانی معصوم و عالم معرفی نمی‏شدند، دوباره در تفسیر آیات قرآن اختلاف پیش می‏آمد و مذاهب مختلف رخ می‏نمود و حجیت و حقانیت هیچ کدام از آن ها قطعی نبود و پیروان پیامبر دوباره به حیرت و گمراهی می‏افتادند، همان حکمت و لطفی که ارسال رسول را اقتضا می‏کرد، نصب امام و مرجع معصوم دینی را هم اقتضا داشت تا بعد از پیامبر، مسلمانان در موارد اختلافی به او رجوع کنند و با خیال راحت به تفسیر او گردن نهند و حجت بر منحرفان تمام باشد و در قیامت هیچ عذری نداشته باشند. حدیث متواتر و قطعی ثقلین برای تعیین مفسر رسمی بعد از پیامبر است. رسول خدا فرمود:

«من دو چیز گران بها و ارزشمند در بین شما به ارث می‏گذارم. اگر بعد از من به آن دو متمسک شوید، هرگز گمراه نخواهید شد و آن دو عبارتند از:کتاب خدا و عترت و اهل بیتم».(۶)

این بیان مشابه همان آیه ۱۰۱ آل عمران است که سبب صیانت از گمراهی را کتاب خدا و رسول خدا معرفی کرده بود. علاوه بر این روایات فراوان دیگری دلالت دارد که اهل بیت مفسران رسمی قرآن هستند و قول و فعل آنان مانند قول و فعل رسول خدا حجت قطعی و مطابق حق است.

بنا بر این همان قرآنی که خود را “نور”، “هدایت”،”عربی مبین” و “آسان برای فهم و یادآوری” معرفی کرده، همان قرآن هم می گوید پیامبر وظیفه دارد آیات این کتاب را برای شما تبیین و روشن کند و به شما یاد دهد و شما موظفید فهم خود را به او و جانشینان معصومش ارائه دهید و بعد از تایید یا اصلاح، به آن فهم پایبند باشید و شما در معرض نافهمی و بد فهمی هستید.

مطلب مهم دیگر این که آیات قرآن منسوخ و ناسخ، مطلق و مقید، محکم و متشابه ، مجمل و مبین و خاص و عام دارد و بسیاری آیات شان نزول هایی دارند که با توجه به آنها معنای واقعی آیه روشن می شود و عموم مردم که از این موارد اطلاع ندارند از درک و فهم معنای بسیاری از آیات محرومند و کسی می تواند قران را خوب بفهمد و بفهماند که از این موارد اطلاع کامل و متقن داشته باشد.

بنا بر این قرآن در عین نور و هدایت و قابل فهم بودن برای عموم، دارای معانی و مراحل و مراتبی فراتر از فهم و درک عموم است و برای فهم همه معانی آن(در حد مقدور) و برای در امان ماندن از بدفهمی و نافهمی چاره ای جز مراجعه به مفسران خدایی قرآن یعنی پیامبر و جانشینان معصومش و بعد از آنان، عالمان ربانی تربیت شده در این مکتب نیست.

نکته دیگر این که بیان و تفسیر قرآن تا آنجا که از زبان معصوم یعنی پیامبر و امامان نقل می شود، اگر سند روایت معتبر باشد، حجت است و مثل قرآن از طرف خود خدا نازل شده است.

اما مفسران و مترجمان غیر معصوم گر چه ممکن است اشتباه کنند یا فهم و درک غلط خود را در تفسیر و ترجمه راه دهند، اما آنان  هم آزاد نیستند که به دلخواه خود قرآن را ترجمه و تفسیر کرده و به قول شما بر جهل آورنده و … سرپوش بگذارند و آن را ماست مالی کنند و …

ترجمه و تفسیر باید مستند به روایت معتبر یا اصول عقلی و برهانی و نقل عالمان لغت و … باشد.

مگر شاهنامه یا گلستان یا غزلیلات حافظ توسط اهل فن ترجمه و تفسیر نمی شود؟ آیا آنان هر طور بخواهند آن اشعار و مطالب را تفسیر می کنند؟ آیا هیچ ضابطه و چارچوبی بر کار آنان حاکم نیست؟

تفسیر و ترجمه هم چارچوب دارد و هر متن تخصصی و علمی برای استفاده عموم باید ترجمه و شرح و تفسیر شود و ترجمه و شرح و تفسیر هم اصول و قاعده و ضابطه دارد و بی در و پیکر نیست تا هر کس هر طور خواست متن را ترجمه کند.

پی نوشت:

۱. مجمع البحرین، ج۱، ص ۴۰۱.

۲. آل عمران(۳)آیه۱۰۱.     

۳. نحل(۱۶)آیه۴۴.

۴. بقره(۲)آیه۱۵۱.

۵. همان، آیه۱۲۹.

۶. محمد قمی، حدیث ثقلین مصر: دارالتقریب، ۱۳۷۱ ق، ص ۹.

منبع: مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.