اینکه و جود سلسله مراتب دارد با اختیار چگونه جمع میشود؟

0 78

 اینکه و جود سلسله مراتب دارد با اختیار چگونه جمع میشود؟چون یزید باید یزید باشد و نمی تواند از جایگاهش تخطی کند و بقیه نیز به همین ترتیب…آیا ما عروسک خیمه شب بازی نیستیم؟! هدایت و ضلالت دیگر چه معنی میتواند داشته باشد ؛ اینکه کدام مرتبه وجود به چه کسی تعلق بگیرد از طرف خدا تحمیل می شود؟

در ابتدا باید گفت: اولا مراتب داشتن هستی مربوط به نظام تکوین و مراتب عینی وجود و آن هم در سلسله علت و معلول مطرح است و نه در همه جا مثلا در موجودات که در عرض هم اند مثل افراد از یک نوع که رابط علی با هم ندارند.

ثانیا این که یزیدبودن ویزید شدن فلان فرد برآثر سوء رفتار و سوء انتخاب خود او ست و نه این که خداوند او را انسان آفریده باشد و نه یزید. او در آغاز خلقت برسرسه راهی قرارداشته که راه یزید شدن را انتخاب نموده و در آن مسیر کامل گردیده است در تبیین این مسله باید گفت:

 انسان تا زنده است، جاده‏ای دو طرفه در برابرش قرار دارد؛ پس روشن شد که بین تقدیر الهی و اختیار آدمی هیچ منافاتی وجود ندارد؛ زیرا در سلسله علل و شرایط به ثمر رسیدن کار و ایجاد حادثه، اراده آدمی یکی از علل و اسباب است و قدر جانشین اراده و اختیار آدمی نمی‏شود تا همچون عروسک خیمه شب بازی جلوه کند. در کردار اختیاری، بین کردار و تقدیر رابطه مستقیم از نوع رابطه شرایط  با معلول وجود دارد و در افعال اختیاری ما، یکی از عوامل و اسباب و علل، فعل اختیاری انسان است.

 دلیل این امر را باید در این نکته جست‏وجو کرد که جهان بر اساس نظم ریاضی برپا شده است و هر پدیده‏ای علت و سبب خاص دارد. تأثیر آتش گرما و سوختن است و تأثیر آب سرما و خاموش کردن. ما به دلیل اینکه در بند زندگانی مادی محصوریم، از گذشته و حال و آینده بی خبریم و جریان حوادث و پدیده‏ها برایمان نامعلوم است و گرنه تقدیر الهی بی‏حساب و کتاب نیست و بر اساس نظمی خاص قرار دارد.

آن‏که با حسن اختیار خود کردار نیک انجام دهد یا مخلصانه دعایی بخواند، نتیجه آن را در این جهان می‏بیند و آن‏که بر اثر سوء اختیار گناهی مرتکب شود، نتیجه تلخ آن را می‏چشد.

 حال باید گفت: تردیدی نیست که خداوند برای هر چیزی علت‌ها و اسباب هایی قرار داده که هستی و مشخصات آن بستگی به آن‌ها دارد. این طور نیست که هر چه در جهان پدید می‌آید، بدون رابطه با قبل و بعد و صرفاً اتفاقی و بی حساب باشد. همان گونه که در بارش برف و باران و …  عواملی دخالت دارد و هرگز چنین کاری بی علل و اسباب انجام نمی‌پذیرد، همچنین کارهای بشر از روی تصادف و اتفاق از او سر نمی‌زند، بلکه نخست چیزی را تصور می‌کند، سپس به آن می‌اندیشد و پس از آن که فایده واقعی یا پنداری آن را پذیرفت، ‌به انجام آن می‌کوشد. پس انجام هر حادثه ای در جهان علت و سببی دارد و این نظامی است تخلف ناپذیر و خداوند نیز این چنین مقرّر کرده است.

بدیهی است این مسئله با اصل آزادی و اختیار انسان منافات ندارد، ‌زیرا اختیار و آزادی یکی از اسباب و علل جهان است؛ یعنی خداوند خواسته و مقدّر نموده که بشر کارهای خود را به اراده خود انجام دهد و سرنوشت خویش را رقم زند.(۱)

در قرآن آیات زیادی وجوددارد که به صراحت اختیار انسان و نقش اراده او را بیان داشته است؛ مانند آیه: «؛ برای انسان چیزی جز حاصل سعی او نیست».(۲)

و مانند آیه: «خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر خودشان آن را تغییر دهند».(۳)

با یک مثالاین مسله روشن می‌شود: «اگر کسی بالای بام ایوانی خود را روی زمین بیفکند و بگوید: اگر مقدر است بمیرم می‌میرم و اگر مقدر است بمانم می‌مانم.این گفته درست نیست، زیرا قضا و قدر الهی این است که بشر دارای اختیار و اراده باشد و بتواند خود را از بام پرت کند و بمیرد و یا آن که از راه بام، پله پله به زیر آید و بماند. و هر کدام را که انتخاب نماید، همان قضا و قدر و سرنوشت او است.

بنابراین تعیین سرنوشت و مقدرات، به معنای تعیین علت‌ها و اسبابی است که زندگی انسان‌ها را رقم می‌زند و بخشی از این اسباب و علت‌ها به وسیله خود انسان تحقق می‌یابد.

در نتیجه نمی توان گفت خداوند موجوداتی را پست و خیانکار خلق کرد زیرا این نتایج  وسرنوشتها از اعمال و انتخابهای خود افراد حاصل شده نه تقدیر وتعیین الهی.

اما اینکه چرا خداوند با اینکه می دانست این افراد جهنمی خواهند شد آنها را خلق کرد؛ باید توجه داشت که این سوال از نظر مبنایی تفاوتی با این سوال که «چرا آنهایی را که می دانست بهشتی خواهد شد خلق کرد» ندارد  ؛ در واقع باید دانست هدف خداوند از اصل خلقت چیست؟ آنچه در این مورد می توان گفت این است که خداوند از روی فیاضیت و لطف مطلق خویش به هر موجودی که امکان ایجاد و خلق را داشته باشد، این سعادت را ارزانی خواهد داشت.

دراین مساله تفاوتی در خصوص سرنوشتی که آنها با اختیار خویش انتخاب خواهند نمود وجود ندارد .البته زمینه های انحراف و شقاوت همانند زمینه های سعادت در عالم موجود است زیرا دنیا محل تکامل وانتخاب آگاهانه است .اگر قرار باشد که همه انسان‏ها خوب باشند یا تنها انسان‏هایی که انتخاب های خوب و درست خواهند داشت آفریده شوند، اختیار و تفاوت و ارزشی برای انتخاب خوب از بد معنا نداشت. تا راه کج وجود نداشته باشد که عده‏ای دچار آن شوند، انتخاب راه درست معنا ندارد.

نیک و خوب بودن در کنار بدی‏ها معنا می یابد. اگر امکان نداشته باشد که انسان راه بد و زشت برود و کسی چون یزید شود، دیگر انتخاب کردن راه خوب و حسینی شدن، امر شایسته و ستودنی نبود؛ بنابراین خداوند اراده فرمود که انسان، موجودی دارای اختیار آفریده شود و انسان با این ماهیّت آفریده شد. اختیار و حق انتخاب داشتن اقتضا دارد که عدّه‏ای راه درست و صحیح را (به رغم  وجود راه کج و خطر افتادن در نادرستی) انتخاب کنند، و عده‏ای راه زشتی و جنایت را (به رغم وجود راه دست و حق انتخاب راه صحیح) انتخاب نمایند.

بنابراین خداوند انسان و جهان را نیافرید تا آگاه شود که چه کسی عاقبت نیک و چه کسی عاقبت بد پیدا می کند تا بپرسیم خدا که از عاقبت آگاه است، پس چرا آفرید ؟

 در نتیجه یزید شدن ویزید ماندن او با اراده وخواست خودش بوده . چه این که  انسان های صالح نیز با انتخاب واراده ی خود صالح شده وصالح مانده اند . پس مسله خیمه شب بازی در کار نیست وآدمی در انتخاب راه شان مختار اند.

پی‌نوشت‏ها:

۱. مظهری، مجموعه‌آثار، نشر صدرا، ۱۳۷۳ ش، ج۱، ص ۳۸۴.

۲. نجم (۵۳) آیه ۳۹.

۳. رعد (۱۳) آیه ۱۱.

منبع :مرکزملی پاسخگویی به سوالات دینی

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.