آیا معنای آیه «ولکم فی القصاص حیاه» آن است که خون انسان محترم است و قتل هرچه کمتر باشد بهتر اس؟

0 72

آیا معنای آیه «ولکم فی القصاص حیاه» آن است که خون انسان محترم است و قتل هرچه کمتر باشد بهتر است؛ پس قصاص مایه حیات است، چون محدود کننده انتقام‌ها و کشتار‌هاست و لذا اگر روزی برداشته شود، خلاف نظر قرآن نخواهد بود؟

آیا معنای آیه «ولکم فی القصاص حیاه» آن است که خون انسان محترم است و قتل هرچه کمتر باشد بهتر است؛ پس قصاص مایه حیات است، چون محدود کننده انتقام‌ها و کشتار‌هاست و لذا اگر روزی برداشته شود، خلاف نظر قرآن نخواهد بود؟

«وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاهٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»، و براى شما در قصاص، حیات و زندگى است، اى صاحبان خِرد! شاید شما تقوا پیشه کنید. (۱)
کلمه (قصاص) مصدر از (قاص یقاص) است و این کلمه از (قص اثره، جا پاى او را تعقیب کرد) مى‏باشد.
(قصاص- داستان‏سرا) را هم به همین مناسبت قصاص مى‏گویند که آثار و حکایات گذشتگان را حکایت مى‏کند، کانه اثر گذشتگان را دنبال مى‏نماید، پس اگر قصاص را قصاص نامیده‏اند براى این است که جانى را در جنایتش تعقیب می کنند، و عین آن جنایت که او وارد آورده بر او وارد مى‏آورند. (۲)
قصاص، مقابله به مثل در جنایت عمدى است. اگر انسان بداند که در صورت کشتن کسى، او را خواهند کشت کسى را نمی کشد. و این سبب حیات و زنده ماندن مردم می شود لذا فرموده «فِی الْقِصاصِ حَیاهٌ».
از آیه (بقره، ۱۷۸) روشن می شود که حسّ انتقام و عاطفه هر دو در اسلام مراعات شده است. اگر طرف در قتل عمدى بخواهد انتقام بکشد مجاز است و اگر بخواهد عفوّ کند باز مجاز است.
«فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ» آمدن لفظ «اخ» براى تحریک عاطفه و رحمت است پس قصاص یک انتقام خشن و بى‏بدل نیست، بلکه بدل و عوض هم دارد و آن عفو و گرفتن خونبهاست.
عدّه‏اى از قانونگذاران و نویسندگان قصاص را مخالف مصلحت و عاطفه دانسته و آن را حکمى ناروا قلمداد کرده‏اند و به جاى آن زندان گذاشته‏اند، ولى گویند از روزی که زندان جاى قصاص را گرفته شماره قتل در عالم رو به کثرت نهاده‏ است. (۳)
«وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاهٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ، لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»؛ این جمله به حکمت تشریع قصاص اشاره می کند، و هم توهمى را که ممکن است از تشریع عفو و دیه به ذهن برسد، دفع می نماید، و نیز مزیت و مصلحتى را که در عفو است، یعنى نشر رحمت و انگیزه رأفت را بیان نموده، مى‏فرماید: عفو به مصلحت مردم نزدیکتر است، تا انتقام.
«فَمَنْ عُفِىَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شىَ‏ْءٌ ٌ»؛ حاصل معناى این جمله این است که عفو هر چند تخفیفى و رحمتى است نسبت به قاتل، (و رحمت خود یکى از فضائل انسانى است)، و لکن مصلحت عموم تنها با قصاص تامین می شود. قصاص است که حیات را ضمانت می کند، نه عفو کردن و دیه گرفتن و نه هیچ چیز دیگر.
«یا أُولِی الْأَلْبابِ»؛ و این حکم هر انسان داراى عقل است. و این که فرمود: (لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ)، معنایش این است که بلکه شما از قتل بپرهیزید؛ و این جمله به منزله تعلیل است، براى تشریع قصاص. (۴)
در عصر نزول آیه قصاص و قبل از آن نیز عرب به قصاص و حکم اعدام قاتل، معتقد بود، و لکن قصاص او حد و مرزى نداشت بلکه به نیرومندى قبائل و ضعف آنها بستگى داشت.
در ملت یهود نیز آنها به قصاص معتقد بودند؛ ولى ملت نصارى بطورى که حکایت کرده‏اند در مورد قتل، به غیر از عفو و گرفتن خون بها حکمى نداشتند. سایر شعوب و امتها هم با اختلاف طبقاتشان، فى الجمله حکمى براى قصاص در قتل داشتند هر چند که ضابطه درستى حتى در قرون اخیر براى حکم قصاص معلوم نکردند.
در این میان، اسلام عادلانه‏ ترین راه را پیشنهاد کرد، نه آن را به کلى لغو نمود، و نه بدون حد و مرزى اثبات کرد، بلکه قصاص را اثبات کرد، ولى تعیین اعدام قاتل را لغو نمود و در عوض صاحب خون را مخیر کرد میان عفو و گرفتن دیه، آن گاه در قصاص رعایت معادله میان قاتل و مقتول را هم نموده، فرمود: آزاد در مقابل کشتن آزاد، اعدام شود، و برده در ازاء کشتن برده و زن در مقابل کشتن زن: «الحرُّ بِالحرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنثىَ‏ بِالْأُنثىَ‏» (5). (6)
قرآن کریم و قانون اسلام در تمامى دنیا چیزى که بهاى انسان شود و میزانى که با آن میزان بتوان انسان را سنجید، سراغ نمی دهد مگر یک چیز، آن هم ایمان به خدا و دین توحید است.
و بر این حساب وزن اجتماع انسانى و وزن یک انسان موحد، نزد او برابر است و چون چنین است حکم اجتماع و فرد نزد او یکسان مى‏باشد. پس اگر کسى مؤمن موحدى را بکشد، در اسلام با کسى که همه مردم را بکشد یکسان است، به خاطر این که هر دو به حریم حقیقت تجاوز نموده، هتک حرمت آن کرده‏اند. هم چنان که قاتل یک نفر با قاتل همه مردم از نظر طبیعت وجود یکسان است.
و اما ملل متمدن دنیا که به حکم قصاص اعتراض کرده‏اند، نه براى این است که این حکم نقصى دارد، بلکه براى این است که آنها احترام و شرافتى براى دین قائل نیستند، و اگر براى دین حد اقل شرافتى و یا وزنى معادل شرافت و وزن اجتماع مدنى قائل بودند تا چه رسد به بالاتر از آن، هر آینه در مسئله قصاص همین حکم را می کردند.(۷)
اسلام دینى است که براى دنیا و همیشه تشریع شده نه براى قومى خاص و امتى معین، و ملل مترقی دنیا اعتراضى که به حکم قصاص اسلام کرده‏اند از این رو بوده که خیال کرده‏اند افرادش کاملا تربیت شده‏اند و حکومت‏هایشان بهترین حکومت است، و استدلال کرده‏اند به آمارگیرى‏هایشان که نشان داده در اثر تربیت موجود، ملت خود بخود از کشتار و فجایع متنفرند و هیچ قتلى و جنایتى در آنها اتفاق نمى‏افتد، مگر به ندرت؛ و براى آن قتل نادر و احیانى هم، ملت به مجازات کمتر از قتل راضى است.
و در صورتى که این خیال ایشان درست باشد اسلام هم در قصاص، کشتن را حتمى و متعین ندانسته، بلکه یک طرف تخییر شمرده و طرف دیگر تخییر را عفو دانسته است.
بنا بر این چه مانعى دارد حکم قصاص در جاى خود و به قوت خود باقى بماند، ولى مردم متمدن، طرف دیگر تخییر را انتخاب کنند و از عقوبت جانى عفو نمایند؟
هم چنان که آیه قصاص هم خودش به این معنا اشاره دارد: « فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخیهِ شَیْ‏ءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسانٍ ذلِکَ تَخْفیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ …» (8)
مى‏فرماید: هر جنایتکار قاتل که برادر صاحب خونش از او عفو کرد و به گرفتن خون بها رضایت داد، در دادن خون بها امروز و فردا نکند و احسان او را تلافى نماید، و این لسان، خود لسان تربیت است مى‏خواهد به صاحب خون بفرماید: (در عفو لذتى است که در انتقام نیست) و اگر در اثر تربیت کار مردمى بدین جا بکشد، که افتخار عمومى در عفو باشد، هرگز عفو را رها نمى‏کنند و دست به انتقام نمی زنند.
اگر ملتى به آن حد از ارتقاء رسید، و به نحوى تربیت شد که از عفو لذت ببرد، اسلام هرگز به او نمى‏گوید چرا از قاتل پدرت گذشتى؟ چون اسلام هم او را تشویق به عفو کرده؛ و اگر ملتى هم چنان راه انحطاط را پیش گرفت و خواست تا نعمت‏هاى خدا را با کفران جواب بگوید، قصاص براى او حکمى است حیاتى، در عین این که در آن جا نیز عفو به قوت خود باقى است. (۹)

____________
(۱) بقره، ۱۷۹.
(۲) ترجمه المیزان، ج‏1، ص ۶۵۷.
(۳) قاموس قرآن، ج‏6، ص، ۱۳.
(۴) ترجمه المیزان، ج‏1، ص ۶۵۷.
(۵) بقره، ۱۷۸.
(۶) ترجمه المیزان، ج‏1، ص ۶۶۰.
(۷) ترجمه المیزان، ج‏1، ص ۶۶۲ و ۶۶۳.
(۸) بقره، ۱۷۸.
(۹) ترجمه المیزان، ج‏1، ص ۶۶۴.

منبع : پرسمان قرآن 

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.