شعر و روش استفاده از آن
شعر و روش استفاده از آن
در تحقیق و تبلیغ
امام رضا علیه السلام: «مَنْ طَلَبَ الأَمْرَ مِنْ وَجْهِهِ لَمْ یزِلّ فَإِنْ زَلَّ لَمتَخْذُلْهُ الْحِیلَهُ؛ (۱) هر کس کارى را با روش خودش طلب کند، نمىلغزد و اگر هم بلغزد، حیله او راه خار نمی گرداند. »؛ یعنی راه چاره آن را می یابد.
شعر را مقصود اگر آدمگرى است شاعرى هم وارث پیغمبرى است (۲)
از چیزهایى که در تحقیق و تبلیغ و مانند آن به کار مىآید و بر جذاب بودنشان مىافزاید و به عنوان شاهد براى مطلبى به کار گرفته مىشود، شعر است. به همین دلیل، شمارى از محققان و مبلّغان در تحقیق و تبلیغهاى خود، از شعر استفاده مىکنند. آن چه در پى مىآید، روش استفاده از شعر در تحقیق و تبلیغ و البته مُشتى از خروار و اندکى از بسیار است که امید مىرود مطبوعتان آید و مقبولتان افتد.
۱. دلیل نبودن
هیچ گاه شعر را دلیل و مستند سخن قرار ندهیم؛ زیرا از نظر علمى و منطقى، شعر نمىتواند چنین کارکردى داشته باشد. همچنین نگاه و دیدگاههاى گوناگون و متضاد شاعران – حتى بزرگان آنان – در مورد یک پدیده یا موضوع، نشان از استنادناپذیرى اشعار و سخنان آنان دارد؛ به طور مثال، در برخورد با دشمن، برخى از شاعران چنین سروده و گفتهاند:
ز سنگ خاره، دَم تیغ زود برگردد به هر که با تو کند دشمنى، مدارا کن
طریق زندگى با دوستان بنگر چه سان باشد تو را هرگاه مىگویند، با دشمن مدارا کن
برخى دیگر نیز – بر خلاف نظر آنان – چنین سروده و گفته اند:
امروز بکُش چو مىتوان کُشت کآتش چو بلند شد جهان سوخت
مگذار که زه کند کمان را دشمن که به تیر مىتوان دوخت
۲. تناسب محتوایى
هنگام استفاده از شعر، تناسب محتوایى و ارتباط مضمونىِ آن را با موضوع و اندیشه مورد نظر خویش رعایت کنیم. مثلاً یکى از کارگزاران و مدیران اجرایى، این سرودۀ سهراب سپهرى را بر درِ ورودىِ دفترِ کارش نوشته و تناسب را رعایت نکرده بود:
به سراغ من اگر مىآیید نرم و آهسته بیایید
مبادا که تَرَک بردارد چینى نازک تنهایى من
نیز شمارى از حافظ پژوهان، (۳) بر این عقیده اند که بیت زیر در بارۀ ارزش و اهمیت حفظ و شناخت قرآن و احترام نهادن به آن نیست:
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ قرآن ز بَر بخوانى در چارده روایت
بلکه حافظ مىخواهد ارزش و اهمیت عشق الاهى را بیان کند. بدین رو مى گوید این عشق الاهى است که مى تواند براى رسیدن به کمال نهایى، کارساز و چارهساز باشد و به فریاد تو برسد. پس حتى اگر همچون حافظ، قرآن را با چهارده قرائت از حفظ داشته و قرآنشناس باشى و با چهارده روایت از بَر بخوانى، باز این هم نمىتواند – بدون آن عشق – دستگیر و فریادرس تو باشد.
۳. معانى بلند
از همان آغاز، درگفته ها و نوشته هاى خود، اشعارى را به کار گیریم که داراى معانى بلند و متعالى و ایمیژها و تصویرسازیهاى زیبا و جذاب و از قوّت تألیف و حُسن تعبیر برخوردار باشند.
توجه به این نکته باعث مى شود که ذوق و قریحۀ ما و مخاطبان ما به مرور زمان تلطیف گردد و دانش و اندیشۀ ما و مخاطبان ما روز به روز عمیقتر و مایهوَرتر شود.
بدین منظور، بکوشیم که فقط اشعار شاعرانِ ذوقمند، خوش قریحه، بلنداندیش، تصویرپرداز و سخنآرا را مطالعه کنیم و از اشعار این گونه شاعران در سخنان و نوشته هاى خویش بهره بگیریم. نمونههاى در پى آمده از صائب تبریزى، مىتواند در این زمینه الگو و درسآموز خوبى براى ما باشد:
دامن فکر بلند آسان نمىآید به دست سرو مىپیچد به خود تا مصرعى موزون کند
***
خنده رسوا مىنماید پسته بىمغز را چون ندارى مایه، از لاف سخنْ آزاده باش
***
دامن شادى چو غم، آسان نمىآید به دست پسته را دل مىشود خون تا لبى خندان کند
۴. دَرج و حل
در نوشتن و سخن گفتن، به دو شیوه از شعر استفاده مى شود:
الف. دَرج
در این شیوه، نویسنده یا گوینده، عین یک شعر را به عنوان شاهد در نوشته یا سخن خود ذکر و درج مىکند.
مثال اول: این بحثى را که مطرح کردم، به اجمال نمىتوان از آن گذشت؛ به گفته حافظ:
زاین قصه، هفت گنبدِ افلاک پُرصداست کوته نظر ببین که سخنْ مختصر گرفت
مثال دوم: بدیهى است که هیچ نعمت و موهبتى، ارزان به دست نمىآید و «نابرده رنج، گنج میسر نمىشود. »
عبارت داخل گیومه به این سروده سعدى اشاره دارد:
نابرده رنج گنج میسر نمى شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
ب. حل
در این شیوه، نویسنده یا گوینده، شعر را تجزیه و تقطیع می کند و مفهوم یا پارهاى از آن را به عنوان شاهد در نوشته یا سخن خود ذکر و حل مىکند.
مثال : اى انسان! ابر و باد و مَه و خورشید و فلک و سایر عوامل طبیعت در کارند تا تو بتوانى نانى به کف آرى و به غفلت نخورى.
عبارت اخیر نیز به این سرودۀ سعدى اشاره دارد:
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانى به کف آرىّ و به غفلت نخورى
۵. نوگرایى
بکوشیم براى پیام و موضوعِ مورد نظر خود، اشعارى را به کار گیریم که چندان تکرارى نباشند؛ بلکه از اشعارى استفاده کنیم که کمتر نوشته و خوانده شدهاند؛ به طور مثال، اگر مىخواهیم اهمیت نوآورى را بیان کنیم، از این سروده فرخى سیستانى کمتر استفاده نماییم؛ زیرا در اهمیت نوآورى، غالباً از این بیت استفاده مىکنند:
فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر سخن، نو آر که نو را حلاوتى است دگر
می توانیم به جاى بیت پیشین، مثلاً این بیت از کلیم کاشانى را که کمتر شنیده و خوانده شدهاند، به کار گیریم:
گر متاع سخن امروز کساد است «کلیم» تازه کن طرز که در چشم خریدار آید
یا چنان چه دربارۀ موضوعى مىخواهیم بگوییم که گرچه ما در این زمینه سخن را به پایان بردهایم، هنوز مطالب و سخنان دیگرى نیز باقى مانده است، غالباً به این مصراع از سرودۀ سعدى اشاره مىکنیم: «به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقى» و البته معمولاً از نزد خودمان یک فعلِ «است» نیز در پایان این مصراع مىافزاییم. و حال آن که مىتوانیم مثلاً از بیتهاى زیر که به ترتیب از اقبال لاهورى و مولوى و سعدى هستند، استفاده کنیم:
گمان مبر که به پایان رسید کار مُغان هزار بادۀ ناخورده در رگ تاک است
***
این سخن را ترجمِهىْ پهناورى گفته آید در مقام دیگرى
***
بیش از این در نامه نتوانم نوشت این حکایت را بباید دفترى (۴)
۶. انتساب شعر
در انتساب اشعار به شاعران، دقت بیشترى ورزیم تا احیاناً شعرى را به شاعرى نسبت ندهیم که هرگز آن را نسروده باشد. یکى از بهترین راهها براى حل این مشکل، آن است که تا خودمان شعرى را در دیوان یا مجموعۀ شعرىِ شاعرى ندیده ایم، به هیچ وجه به آن شاعر منتسب نکنیم و به شنیدن از این و آن و دیدن در کتابهاى این و آن اکتفا ننماییم؛ مثلاً سه بیت ذیل – به ترتیب – در مجموعههاى معتبر شعرى و سرودههاى فردوسى و نظامى و مولوى دیده نشدهاند:
چنین گفت پیغمبر راستگوى ز گهواره تا گور دانش بجوى
***
بس که ببستند بر او برگ و ساز گر تو ببینى نشناسیش باز
***
آن چه شیران را کند روبه مزاج احتیاج است احتیاج است احتیاج
یا بیت زیر – با همان کلمات و به صورتى هم که ذکر مىکنیم – از صائب تبریزى نیست و از نظیرى نیشابورى است:
دست طمع چو پیش کسان کردهاى دراز (۵) پل بستهاى که بگذرى از آبروى خویش
از اینرو، نهایت تلاش خود را به کار گیریم تا نام شاعرِ هر شعر و منبع دقیق شعر او را به درستى بیابیم. جالب توجه است که صاحب این قلم، یک بار در همان صفحات آغازینِ کتابِ یکى از نویسندگان مطرح کشور، بیت زیرین را مشاهده کرد که نویسنده مذکور، آن را به پروین اعتصامى نسبت داده بود:
در دفتر زمانه فتَد نامش از قلم هر ملتى که مردم صاحبْقلم نداشت
نگارندۀ این سطور نیز مىخواست که این بیت را در یکى از مقالات خود به قلم آورد؛ اما پیش از آن به برنامۀ نرمافزارى «دُرج» مراجعه کرد تا از صحت متن و نام شاعر این سروده اطمینان حاصل کند. پس از مراجعه، متوجه شد که متنِ این سروده صحیح است، اما از پروین اعتصامى نیست و از فرخى یزدى است.
گفتنى است که این گونه خطاها، هم براى نگارنده رخ داده و هم در آثار دیگران بارها مشاهده شده است. بدین جهت، لازم است که این نکته، جدى گرفته شود؛ زیرا ما آن قدر فرصت نداریم که تجربههاى دیگران را دوباره تجربه کنیم و به گفته یکى از دانشوران: «تجربه آموزگار خوبى است؛ اما حقالتدریس آن بسیار گران است».
۷. منابع معتبر
هنگام نقل شعر، به منابعى مراجعه کنیم که از نظر ادیبان و شعرشناسان و شعرپژوهان، داراى اعتبار و قابل استناد باشند و در نتیجه، نقل معتبر و مشهورِ آن اشعار را برگزینیم؛ به طور نمونه، این بیت از مثنوى مولوى: «چون که با کودک سر و کارت فتاد / پس زبان کودکى باید گشاد»، در نسخه هاى معتبر، مانند قونیه و نیکُلسون، به صورت زیر ذکر شده است:
چون که با کودک سر و کارم فتاد هم زبان کودکى باید گشاد
یا این بیت دیگر از مثنوى: «شکر نعمتْ نعمتت افزون کند / کفر، نعمت از کَفَت بیرون کند»، در نسخه هاى پیشین بدین صورت آمده است:
شکر قدرتْ قدرتت افزون کند جبر، (۶) نعمت از کَفَت بیرون کند
یا این سه بیت از حافظ: «با خراباتنشینان ز کرامات ملاف / هر سخن جایى و هر نکته مکانى (۷) دارد» و «صالح و طالح، متاع خویش نمودند / تا چه قبول افتد و چه در نظر آید؟» و «آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند/ آیا شود که گوشۀ چشمى به ما کنند؟»، در نسخههاى معتبر، مانند تصحیح علامه محمد قزوینى به صورت ذیل است:
با خراباتنشینان ز کرامات مَلاف هر سخن وقتى و هر نکته مکانى دارد
***
صالح و طالح، متاع خویش نمودند تا که قبول افتد و که در نظر آید؟
***
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا بُوَد که گوشه چشمى به ما کنند؟
در این زمینه باید گفت که مثلاً کلیات نظامى گنجوى، تصحیح دکتر وحید دستگردى؛ گلستان و بوستان سعدى، تصحیح دکتر غلامحسین یوسفى، دیوان حافظ، تصحیح علامه محمد قزوینى و مثنوى مولوى، تصحیح رینولد نیکُلسون از نسخه هاى معتبر و قابل استناد هستند.
۸. خواندن شعر
اگر در مواردى مىخواهیم شعرى را براى دیگران بخوانیم، به سَبْک و محتواى شعر دقت کنیم؛ مثلاً اگر شعر، حماسى باشد، به یک گونه و چنان چه تعلیمى و حکیمانه باشد، به گونهاى دیگر خوانده مىشود. براى نشان دادن تفاوت سَبْکها، به طنز گفته اند که شبى سعدى در خواب با فردوسى گفتگو داشت و این بیت را برایش خواند:
خدا کِشتى آن جا که خواهد بَرَد و گر ناخدا جامه بر تن دَرَد
فردوسى با روحیۀ حماسى و انقلابى خود گفت که من اگربه جاى تو بودم، چنین مىسرودم:
بَرَد کشتى آن جا که خواهد خداى و گر جامه بر تَن دَرَد ناخداى
پس همان گونه که گفتهاند: «هر مقالى را مقامى است»، نیز باید گفت: «هرشعرى را خوانِشى است»؛ به طور نمونه، شعر شورانگیز زیر از مولوى باید با شور خوانده شود تا بلکه بتوان آن شورانگیزى را به شنونده نیز منتقل کرد:
حیلت رها کن عاشقا، دیوانه شو دیوانه شو واندر دلِ آتش درآ، پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن، هم خانه را ویرانه کن وانگه بیا با عاشقان، همخانه شو همخانه شو
رو سینه را چون سینهها، هفت آب شُو از کینهها وانگه شراب عشق را، پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوى، تا لایق جانان شوى گر سوى مستان مىروى، مستانه شو مستانه شو…
اما بیت حکمت آموز زیر از پروین اعتصامى که شورانگیزى شعر پیشین را ندارد، دیگر شورمندانه خوانده نمى شود:
قطرهاى کز جویبارى مىرود از پىِ انجام کارى مىرود
یا سرودۀ زیر که خطاب به حضرت معصومه علیهاالسلام است و به ضامن آهو شدن برادرش، امام رضاعلیهالسلام، نیز اشاره دارد و البته نام شاعرش را نیافتیم، باید با حالتى ملتمسانه خوانده شود:
مگذار مرا در این هیاهو، بانو تنها و غریب و سر به زانو، بانو
اى کاش ضمانت دلم را بکنى تکرار قشنگ بچه آهو، بانو
یا سروده زیر که خطاب به امام زمانعلیهالسلام و از آقاى مهدى جهاندار است، نیز باید با همین گونه حالتهاى ملتمسانه خوانده شود:
چه روزها که یک به یک غروب شد، نیامدى چه اشکها که در گلو رسوب شد، نیامدى…
تمام طول هفته را در انتظار جمعهام دوباره صبح، ظهر، نه؛ غروب شد، نیامدى
۹. زمان و مکان و مخاطبان
زمان و مکان و مخاطبان را در هنگام خواندن و یا نوشتن شعر درنظر داشته باشیم تا بدانیم از چه اشعارى باید استفاده کنیم و از چه اشعارى نباید استفاده کنیم؛ مثلاً خواندن این شعر سهراب سپهرى که در ذیل آمده است، براى کودکان و نوجوانان و پیرمردان و پیرزنانى که از دانش ادبى و عرفانى برخوردار نیستند، آب در هاون کوفتن است و سوراخ دعا گم کردن:
کار ما نیست شناسایىِ راز گُل سرخ کار ما شاید این است
که در افسون گُل سرخ شناور باشیم پشت دانایى اردو بزنیم
دست در جذْبه یک برگ بشوییم و سرِ خوان برویم صبحها وقتى خورشید درمىآید، متولد بشویم…
و…
پی نوشـــــــــــــت ها:
(۱). بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، مؤسسه الوفاء بیروت – لبنان، ۱۴۰۴ ق، ج ۶۸، ص ۳۴۰.
(۲). محمد اقبال لاهوری.
(۳). حافظ نامه، بهاء الدین خُرّمشاهی، ۲ بخش، چاپ پنجم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی و انتشارات سروش، ۱۳۷۲، بخش اول، ص ۴۴۹- ۴۵۱.
(۴). این بیت به سعدی منسوب است.
(۵). گاه در بعضی از کتابها و نوشته ها، به جای کلمات «طمع»، «کسان» و «کرده ای»، به ترتیب کلمات «طلب»، «خَسان» و «می کنی» را آورده اند.
(۶). زورگویی و ستمکاری.
(۷). در برخی از نسخه ها چنین آمده است: «… هر نکته مقامی دارد.»