بهشت قبل از مرگ

0 26

سخنران: آیت الله جوادی آملی*

قبل از ارتحال حضرت معصومه علیها السلام، از وجود مبارک امام صادق‌علیه‌السلام رسیده است که از خاندان ما بانوی مکرّمه ای در قم دفن می شود که به شفاعت او شیعیان ما به بهشت می روند. (۲) بعد از ایشان، از وجود مبارک امام رضا‌علیه‌السلام رسیده است: اگر کسی فاطمه معصومه را زیارت کند، بهشت برای او ثابت است. (۳) بعد از وجود مبارک امام رضا‌علیه‌السلام، از امام جواد‌علیه‌السلام رسیده است: اگر کسی عمّه مرا در قم زیارت کند، بهشت برای اوست. (۴)
مالکیت بهشت برای مؤمن
این احادیث گاهی قم را حرم اهل بیت می دانند، نظیر آنچه که از امام صادق‌علیه‌السلام رسیده که حرم من و حرم فرزندان من قم است. (۵) گاهی این احادیث پیام دیگری دارند و آن اینکه به شفاعت این بانو، شیعیان به بهشت می روند. گاهی پیام دیگر حدیث این است: اگر کسی این بانو را زیارت کرد، بهشت برای او ثابت است. و گاهی هم تعبیر برتر و بالاتری است و آن اینکه: «فَلَهُ الجَنَّۀُ» تعبیر فله الجنّه غیر از تعبیر ورود به بهشت است، غیر از تعبیر ثبوت بهشت است. در آن روایت اوّل که از وجود مبارک امام صادق‌علیه‌السلام رسیده، فرمود: به شفاعت این بانو شیعیان ما وارد بهشت می شوند. ورود به بهشت به معنای اقتدار در بهشت نیست؛ ورود به بهشت مستلزم شفاعت کردن نیست. حداکثر آن است که خود انسان وارد بهشت می شود؛ ولی تعبیر فله الجنّه بالاتر از تعبیر ورود در بهشت است؛ یعنی اگر کسی این کریمه اهل بیت را عَارِفاً بِحَقِّهَا (۶) زیارت کرد، مالک بهشت می شود؛ «فله الجنّه»
تعبیر قرآن کریم هم درباره بهشتیها متنوّع است؛ گاهی قرآن کریم بیانش این است: اگر کسی فلان عمل خیر را انجام داد، به بهشت می رود، گاهی می فرماید: بهشت مال اوست. اگر تعبیر این بود که با فلان عمل صلاح و فلاح،وارد بهشت می شود، نمی توان از آن استفاده شفاعت کرد؛ ولی اگر تعبیر قرآن این بود که اگر کسی فلان کار را انجام داد، بهشت مال اوست، در این صورت او مجاز است به اذن خدا عدّه ای را هم به همراه خود ببرد؛ لذا این مربوط است به درجات زیارت این بانو.
بهره مندی همه انسانها از بهشت به واسطه زیارت کریمه اهل بیت‌علیهم‌السلام
گر چه در مستحبات، سخن از تعدّد، مطلوب است؛ ولی اگر کسی خواست آن بهره نهایی را از زیارت کریمه اهل بیت ببرد، باید عارفاً بِحَقِّهَا باشد؛ چون نصوصی که درباره فضیلت زیارت کریمه اهل بیت  علیها السلام وارد شده، دو طائفه است؛ طائفه اولی مطلق است که اگر کسی این کریمه را زیارت کرد، «وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّۀُ» (7) و مانند آن. طائفه ثانیه مقید است و می فرماید: «مَنْ زَارَهَا عَارِفاً بِحَقِّهَا». چون معمولاً در مستحبات، تعدّد مطلوب مطرح است، و نه وحدت مطلوب؛ اینچنین نیست که ثواب زیارت، مخصوص عارفان اهل بیت باشد، و دیگران طَرفی نبندند! بلکه همگان بهره می برند؛ منتها عارفان به حق ولایت اینها، بهره بیش تری نصیبشان می شود، و دیگران بهره ضعیف تر و متوسط‎تر.
بهره مندی از بهشت (قبل) و (بعد) از مرگ
اگر درباره کریمه اهل بیت علیها السلام گفته شد: به شفاعت این بانو، شیعیان ما به بهشت می روند؛ تنها بهشت بعد از مرگ مراد نیست. هم بهشت بعد از مرگ مراد است، هم بهشت قبل از مرگ. بهشت بعد از مرگ روشن است، در قبال جهنّم است؛ امّا بهشت قبل از مرگ همان معرفت و حکمت است که در قبال جهالت است.
مرحوم صدوق  رحمه الله در کتاب شریف امالی، آن احادیث معروف در باره «أنت یا علی بابها» را که نقل می کند، این حدیث نورانی را هم نقل می کند که وجود مبارک رسول اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله به امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام فرمود: «أَنَا مَدِینَهُ الْحِکْمَهِ وَ هِی الْجَنَّهُ وَ أَنْتَ یا عَلِی بَابُهَا؛ (۸) من شهر حکمتم، و حکمت بهشت است، و تو‌ای علی! در این بهشتی.»
«حکمت» در لسان قرآن و روایات با حکمت به اصطلاح حوزوی فرق می کند. در اصطلاح قرآن و روایات، هم فلسفه، حکمت است، هم کلام، حکمت است، هم تفسیر، حکمت است، هم فقه، حکمت است، هم اخلاق،حکمت است؛ بعضی حکمت عملی اند، بعضی حکمت نظری اند. آنچه که مربوط به شناخت خدا و اسمای خدا و بود و نبود و باید و نبایدهاست، می شود حکمت. و عمل به اینها هم ان شآء الله می شود پیروی از حکمت عملی. چه اینکه مراد از «فقه» هم مصطلح خاص حوزوی نیست؛ اینکه فرمود: «لِیتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ» (9)، این هم شامل اصول دین و هم شامل فروع دین و هم شامل اخلاق خواهد بود. در قبال حکمت، سفاهت است. و سفاهت، دوزخ است. یک سفیه در دوزخ قرار دارد، و حکمت، بهشت است. و در دنیا انسان حکیم و انسان فقیه و انسان متخلّق، در بهشت است. اگر طبق آن روایتی که از امام صادق‌علیه‌السلام رسیده که به شفاعت کریمه اهل بیت، شیعیان ما به بهشت وارد می شوند؛ اختصاصی به شفاعت بعد از مرگ ندارد. هم شفاعت بعد از مرگ را شامل می شود، هم شفاعت قبل از مرگ را. به برکت این بانو، عدّه زیادی به علوم الهی بار یافته اند. از وجود مبارک امام رضا‌علیه‌السلام رسیده که ادب زیارت قبور ائمه‌علیهم‌السلام چنین است: وقتی انسان به مشهدی از مشاهد مشرّفه بار یافت، بگوید: «السَّلَامُ عَلَى مَحَالِّ مَعْرِفَهِ اللَّهِ». (10) اگر اینها محلّ معرفت خدایند، و معرفت خدا حکمت است، و حکمت جنّت است؛ پس اُنس به مزار اینها سبب ورود در بهشت حکمت خواهد بود.
راههای شناخت
ما در بحثهای حوزوی مان برای شناخت، ۵ راه را به عنوان راه رائج و رسمی می شناسیم. این راههای پنج گانه یکسان نیستند؛ بعضی ضعیفند، بعضی اضعف؛ بعضی قوی اند و بعضی اقوی. ما برای شناخت یک شیء گاهی از (حدّ تام) استفاده می کنیم، گاهی از (حدّ ناقص) کمک می گیریم، گاهی از (رسم تام) مدد می گیریم، گاهی از (رسم ناقص) استفاده می کنیم، و گاهی هم از (تمثیل). حدّ تام و ناقص، رسم تام و ناقص؛ این تعاریف چهار گانه رایج است. تمثیل هم به عنوان یک راه پنجم مطرح است. برای تمثیل نمونه ذکر می کنند؛ می گویند: حدّ شیء را در تعریف یاد نمی کنند، رسم شیء عوارض ذاتی شیء و خواص آن را ذکر نمی کنند. فقط تشبیه می کنند. این راه پنجم را می گویند: راه «تمثیل» می گویند: روح در بدن مثل ناخدا در کشتی است. آن ناخدای کشتی همانطوری که مدبّر و راهنمای کشتی است؛ روح در بدن نیزاینچنین است. این از سنخ حدّ تام یا ناقص، رسم تام یا ناقص نیست؛ بلکه از سنخ تمثیل است.
قرآن کریم برای معرفی انسان کامل؛ یعنی اولیای الهی؛ یعنی اهل بیت) گاهی از حد استفاده می کند، گاهی از رسم استفاده می کند، گاهی هم از تمثیل. گاهی حقیقت ولایت را تشریح می کند، گاهی آثار ولایت را بازگو می کند، گاهی هم مثل ذکر می کند. در روایات هم به شرح ایضاً؛ (۱۱) گاهی حقیقت ولایت را تبیین می کنند، گاهی عوارض ذاتی و آثارش را تشریح می کنند، گاهی هم مثل ذکر می کنند. ضعیف ترین مرحله، همان مرحله شناخت تمثیلی است. حالا شما بنگرید آن ضعیف ترین مرحله از مراحل شناخت ولایت چیست، تا برسیم به آن مراحل متوسط یا قوی.
شناخت ائمه معصومین‌علیهم‌السلام از راه «تمثیل»
مرحله تمثیل که ضعیف ترین مرحله است، گاهی از این راه است؛ به ما فرمودند: مَثَل ولایت اهل بیت، مَثَل سفینه نوح است: «مَثَلُ اَهْلِ  بَیْتِی کَمَثَلِ سَفِینَهِ نُوحٍ مَنْ رَکِبَ فِیهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ؛ (۱۲) مثل اهل بیت من، مثل کشتی نوح است کسی که سوارش شود، نجات یافته و کسی که از آن تخلف کند و سوار نشود، غرق می شود.» گاهی می فرمایند: جریان اهل بیت نظیر سفینه نوح نیست، بالاتر از سفینه نوح است. جریان اهل بیت، جریان کعبه است؛ که «مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً» (13) اهل بیت‌علیهم‌السلام به منزله قبله مسلمینند، اهل بیت‌علیهم‌السلام به منزله مطاف مسلمینند. از این تمثیلها در نصوص دینی ما کم نیست و بالاترین تمثیل آن است که بفرمایند: اینها همتای قرآن کریمند. اینها تعریفهای تمثیلی است که بالاترین تمثیل این است که بگوئیم: اهل بیت‌علیهم‌السلام مثل قرآن کریمند. آن تمثیلهای متوسط و ضعیف آن است که بگوئیم: اینها مثل کشتی نوح اند، مثل کعبه اند و مانند آن.
چگونگی شناخت حقیقت اهل بیت‌علیهم‌السلام
وقتی حقیقت ولایت را بررسی می کنید، می بینید اینها چون ولی اند، و متقرّبند، جایی برای اینها در جهان امکان نمی یابید. اینها را اگر خواستید بشناسید، می بینید لدی اللّهی اند. یک انسان کامل که لَدَی الله (۱۴) شد، «عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ» (15) شد، باید او را آنجا شناخت. از سنخ کعبه بودن، از سنخ سفینه نوح بودن، از این سنخها نیست که صبغه مُلکی داشته باشد، تا بتوان آنها را با این سبک شناخت. اگر اینها سنخ ملکوت دارند، تا انسان از اهل آن دیار نشود، نمی تواند بشناسد. اینکه گفته شد: اهل بیت را خود آنها می شناسند و دیگران توان شناختش را ندارند، برای آن است که آنها عند ملیک مقتدرند. اگر یک انسان کاملی عند ملیک مقتدر بود و دیگری در عالم مُلک، سفر می کرد، چنین انسانی نمی تواند آن ملیک مقتدر را و کسی که عند ملیک مقتدر است را بشناسد.

پی‌نوشـــــــــــــت‌ها:

*. سخنرانی آیت الله جوادی آملی (دام ظلّه العالی) در جلسه تفسیر موضوعی قرآن کریم به مناسبت سالروز میلاد حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در جمع طلاب و فضلای حوزه علمیه قم ـ ۱۳۷۸.
(۲). ر. ک: سفینه البحار، ج۲، ص۳۷۶.
(۳). ر. ک: وسائل الشیعه، حر عاملی، مؤسسه آل البیت، قم، چ اول، ۱۴۰۹ هـ. ق، ج۱۴، ص۵۷۶ ـ باب استحباب زیارت قبر فاطمه بنت موسی بن جعفر‌علیهم‌السلام بقم.
(۴). همان.
(۵). ر. ک: بحار الأنوار، علامه مجلسی، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ هـ. ق، ج۶۰، ص ۲۱۶.
(۶). مستدرک الوسائل، محدث نوری، مؤسسه آل البیت، قم، چ اول، ۱۴۰۸ هـ. ق، ج۱۰، ص۳۶۸ ـ باب استحباب زیارت فاطمه بنت موسی بن جعفر‌علیهم‌السلام بقم.
(۷). مستدرک الوسائل، ج۱۰، ص۳۶۸.
(۸). الأمالی الصدوق، شیخ صدوق، انتشارات کتابخانه اسلامی، چ چهارم با اصلاحات، ۱۳۶۲ش، ص ۳۸۸.
(۹). توبه / ۱۲۲.
(۱۰). عیون أخبار الرّضا‌علیه‌السلام، شیخ صدوق، انتشارا جهان، ۱۳۷۸ هـ. ق، ج۲، ص ۲۷۱.
(۱۱). یعنی در روایات نیز این اقسام تعریف آمده است.
(۱۲). بحارالأنوار، ج۲۳، ص ۱۲۴.
(۱۳). آل عمران / ۹۷.
(۱۴). اشاره به: بحار الأنوار / ۹۹ / ۱۰۸ ـ دعای ندبه.
(۱۵). قمر/۵۵.

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.