توفیق و سلب‏ توفیق یعنی چه؟

0 325

توفیق چیست؟ سلب توفیق یعنی چه؟ چرا خداوند تنها توفیق‌دهنده است؟ آیا به توفیق الهی نیاز داریم؟ خداوند چه نقشی در نیروبخشی، اسباب و مسبّبات و اختیار ما انسان‌ها دارد؟ هدایت و گمراهی به چه معناست؟ موفق واقعی و شکست‌خورده واقعی چه کسی است؟ زمینه‌ها و عوامل توفیق کدامند؟ توفیق چه پیامدها و آثاری دارد؟ زمینه‌ها و عوامل سلب توفیق کدامند؟ سلب توفیق، چه پیامدها و آثاری دارد؟ اگر توفیق و سلب توفیق نباشد، چه اتفاقی می‌افتد؟ اینها سؤالاتی است که کوشیده‌ایم در حدّ گنجایش این مقاله پاسخ مختصری به آنها دهیم.

توفیق چیست؟

الف. معنی لغوی: توفیق از نظر لغوی به معنای «سازش افکندن، موافقت دادن، موافق گردانیدن اسباب، دست یافتن به کاری، کارسازی، و تأییدالهی است. (۱)

ب. معنی اصطلاحی: توفیق در اصطلاح یعنی، خداوند مسبّب الاسباب، اسباب را موافق مصلحت انسان نماید.
علاّمه طباطبایی، رحمت الله علیه، می‌نویسد: «توفیق عبارت از این است که خدا اسباب را به نحوی منظّم کند که بنده را به عمل صالح بکشاند یا پاره‌ای از علل معصیت را ایجاد نکند (چون خداوند، تمامی اسباب عالم تکوین را ایجاد کرده تا وسایطی باشند برای حدوث و حوادثی؛ و اوست که «مسبّبات» را از آثار «اسباب» متأثّر می‌سازد؛ این «اسباب» و «مسبّبات» ـ هر چه باشند ـ [به طور تکوینی] مجبور به قبول آثاری هستند که خداوند، فعل آن را از یکی و انفعال از آن را از دیگری خواسته است). ضدّ توفیق، خذلان است. (۲)

خذلان چیست؟

خذلان نیز بی‌توفیقی، سلب توفیق و از میان بردن مقدّمات و زمینه‌ها و اسباب برای وصول به مقصود است.
خداوند می‌فرماید: «وَإنْ یخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی ینْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ»؛ (۳) «اگر خداوند (از شما سلب توفیق نماید و) یاری‌تان نکند، پس کیست آن که شما را پس از او یاری دهد؟! بنابراین تنها توفیق‌دهنده خداست.»

چرا تنها توفیق‌دهنده خداست؟

تنها توفیق‌دهنده خداست؛ زیرا تنها خداست که می‌تواند «همه»ی اسباب و مقدّمات لازم را در اختیار بشر قرار دهد و از غیر او چنین کار «همه‌جانبه»ای ساخته نیست؛ لذا یکی از مفسّرین می‌نویسد: «مقصود از «إیاکَ نَسْتَعِینُ» (۴) این است که خدایا! فقط از تو توفیق و کمک بر عبادت می‌خواهم و معنای توفیق، درست کردن «همه» وسایل و اسباب آن چیزی است که [انسان] در پیدایش [و ادامه زندگی انسانی] نیاز به آنها دارد و از این جهت کسی که دیگری را بر کاری کمک می‌کند، نمی‌گویند «به او توفیق داد»؛ زیرا او می‌تواند تنها یک سبب [و] «یک قسمت کار را] درست کند، اما جمع «همه اسباب و مقدّمات» از قدرت افراد خارج و منحصر به خدا است؛ لذا توفیق فقط از اواست.» (۵)

نیازمندی به توفیق الهی

امام جواد‏‌علیه‌السلام می‌فرماید: «اَلْمُؤمِنُ یحْتَاجُ إلَی تَوْفِیقٍ مِنَ اللهِ…؛ (۶) مؤمن به توفیق الهی محتاج است.»
«مردی به امام کاظم‏‌علیه‌السلام عرض کرد: «مگر من قادر به انجام تکالیفم نمی‌باشم؟» فرمود: «قدرت از نظر تو چیست؟» وی گفت: «توان بر کار.» فرمود: «آری، توان به تو داده شده است، اگر کمک نیز به تو شود.» مرد گفت: «مرادتان از کمک چیست؟» فرمود: «توفیق.» وی گفت: «توفیق چه اثری دارد؟» فرمود: «اگر موفّق بودی [و توفیق داشتی]، کار را انجام می‌دهی. چه بسا یک کافر توانش از تو بیشتر است، ولی چون توفیق ندارد، به انجام کار نیک دست نیابد.» سپس فرمود: «به من خبر بده چه کسی این نیرو (و توان) را در تو خلق کرده است؟» گفت: «خدای تبارک و تعالی؟» امام پرسید: «آیا با آن نیرو (و توان) ـ بدون کمک خدای تبارک و تعالی ـ می‌توانی ضرر را از خودت دفع و نفع را به سوی خود جلب کنی؟» گفت: «نه.» امام فرمود: «پس آنچه را نمی‌توانی، ادّعا نکن» و سپس فرمود: «این [ادّعا] کجا و سخن بنده صالح خدا کجا که می‌گوید: توفیق من نیست مگر از جانب خداوند.» (۷)
پس انسانها، هم به نیروی خدادادی محتاج و مجهّزند، و هم به توفیق اونیاز دارند تا قادر به انجام کارهای خوب و دوری از کارهای بد باشند.

نیروی الهی، اسباب و اختیار

آدمیان، کارهای نیکشان را با راهنمایی و تشویق خداوند و با نیرو، اختیار، توفیق و اسباب لازمی که خدا برایشان آفریده، انجام می‌دهند و کارهای بدشان را نیز ـ گرچه با نیروی الهی، اما ـ علیرغم نهی الهی و با اختیار خدادادی خویش انجام می‌دهند، ولی خداوند نیرویش را در اختیار بشر قرار داده تا در مسیر خیر به کار بگیرد و از آن سوء استفاده نکند.

لذا امام موسی بن جعفر‌علیهماالسلام فرمود: «إنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ خَلَقَ الْجِنَّ وَالإنْسَ لِیعْبُدُوهُ وَلَمْ یخْلُقُهُمْ لِیعْصُوهَ» وَذَلِکَ قَوْلُهُ عَزَّ وَجَلَّ «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإنْسَ إلاَّ لِیعْبُدُونَ» (۸) فَیسَّرَ کُلاًّ لِمَا خُلِقَ لَهُ، فَالْوَیلُ لِمَنِ اسْتَحَبَّ الْعَمْی عَلَی الْهُدَی؛ (۹) خدای عزّ وجل جن و انس را آفریده تا او را پرستش کنند و آنان را نیافریده که نافرمانی‌اش کنند و همین معنای کلام خداوند است که فرموده: «جنّ وانس را نیافریدم مگر برای اینکه عبادت کنند.» پس همه را در راستای آنچه که برای آن آفریده شده، قرار داده است؛ پس وای بر کسی که کوری [بی‌بصیرتی و حق‌ناشناسی] را بر هدایت ترجیح دهد.»

امام صادق‏‌علیه‌السلام نیز می‌فرماید: «رسول خدا‌صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: هر کس پندارد که خیر و شر به غیر از اراده خدا است، خداوند را از قدرتش خارج [تلقّی] کرده است. هر کس پندارد که نافرمانی‌ها به غیر از نیروی الهی است، بر خدا دروغ بسته است و هر کس بر خدا دروغ بندد، خداوند او را در آتش آورد… .» (۱۰)

بنابراین، خداوند فقط به امور نیک فرمان می‌دهد و از کارهای زشت نهی می‌کند و هر کس کار خیر یا شرّی را انجام می‌دهد، در متن سیستم زندگی که خداوند اراده کرده است، زیسته و نه خارج از آن. و چنان نیست که امور از دست خدا خارج شده باشد.

حسن بن علی وشّاء می‌گوید: «از حضرت امام رضا‏‌علیه‌السلام پرسیدم که: آیا خداوند تمام امور و کارها را به بندگان خویش تفویض و واگذار نموده است؟ فرمود: نه. خداوند برتر از آن است که امور را به بندگان خویش واگذارد. گفتم: پس خداوند آنان را بر گناهان مجبور می‌سازد؟ امام جواب داد: «نه، خداوند عادل‌تر و حکیم‌تر از آن است که مردم را به گناه وادار کند.» سپس گفت: «خداوند فرموده است:‌ای فرزند آدم! من به اعمال نیک تو از تو سزاوارترم؛ زیرا همه آنها را با نیرو، توفیق و وسایل لازمی که من در وجود تو گذاشته‌ام، انجام داده‌ای و تو به گناهانت از من سزاوارتری.» (۱۱)

پس از ناحیه خدا هیچ اجباری برای گناه به انسان تحمیل نمی‌شود. امام باقر و امام صادق‏‌علیه‌السلام فرمودند: «خداوند عزّوجل، به بندگان خود مهربان‌تر از آن است که بندگانش را به گناه مجبور سازد و آن‌گاه بر آن گناه، کیفرشان دهد.» در هر صورت، اراده خداوند، موجب سلب اراده آدمی در اعمالش نمی‌گردد؛ چون اراده انسان در طول اراده الهی است نه در عرض آن.

خداوند انسانها را به اطاعتش نیز مجبور نمی‏سازد. امام رضا‏‌علیه‌السلام فرمود: «اِنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ لَمْ یُطَعْ بِاِکْرَاهٍ، وَلَمْ یُعْصَ بِغَلَبَهٍ، وَلَمْ یُهْمِلِ الْعِبَادَ فِی مُلْکِهِ؛ هُوَ الْمَالِکُ لِمَا مَلَّکَهُم، وَالقَادِرُ عَلَی مَا اَقْدَرَهُمْ عَلَیْهِ، فَاِنِ ائْتَمَرَ الْعِبَادُ بِطَاعَتِهِ لَمْ یَکُنِ اللهُ عَنْهَا صَادّاً وَلَا مِنْهَا مَانِعاً، وَاِنِ ائْتَمَرُوا بِمَعْصِیَتِهِ فَشَاءَ اَنْ یَحُولَ بَیْنَهُم وَبَیْنَ ذَلِکَ فَعَلَ، وَاِنْ لَمْ یَحُلْ وَفَعَلُوهُ فَلَیْسَ هُوَ الَّذِی اَدْخَلَهُمْ فِیهِ؛ (۱۲) خدای عزّ وجلّ، به اکراه، مورد اطاعت قرار نگرفته است. بندگانش را در قلمرو خود، رها نکرده است. او مالکِ هر آنچه در مِلک آنان در آورده است، می‏باشد و بر آنچه آنان را توانا کرده است، قادر است. اگر بندگان به اطاعت او گردن نهند، خداوند از آنان پیشگیری نمی‏کند و منع کننده نیست و ا گر به نافرمانی او پردازند و خدا بخواهد بین آنان و کار مانع ایجاد کند، می‏تواند و اگر مانع ایجاد نکند و آنان آن کار را انجام دهند، خداوند آنان را در آن کار وارد نساخته است… .»

به همین خاطر امام صادق‏‌علیه‌السلام فرمود: «… الشَّرُّ مِن اَنفُسِکُم وَاِن جَرَی بِهِ قَدَرُهُ؛ (۱۳) گناه از ناحیه شما (انسانها) است، هر چند که تقدیر خدا بر آن جاری است.»
پس هیچ نوع اجباری از ناحیه خداوند به انسان تحمیل نمی‏شود که اراده‏اش را سلب نماید و بی‏اختیار به اطاعت یا معصیت روی آورد.
علامه طباطبایی‌رحمه‌الله، می‏نویسد: جبر، ناچار بودن در مقابل عمل و سلب هر گونه اختیار است، به طوری که هیچ اراده‏ای در انجام آن کار از انسان وجود نداشته باشد. (۱۴)

مسئله هدایت و گمراهی

خدای متعال، در اصل خلقتِ بشر، استعدادِ هدایت و امکان رشد را قرار داده است و این هدایتِ اوّلی از ناحیه خداوند است. قرآن در این باره می‏فرماید: «إِنَّا هَدَینَهُ السبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً»؛ (۱۵) «ما راه را به او [انسان] نشان دادیم، خواه شاکر باشد [و قبول کند] یا ناسپاس.»
هدایتهای بعدی خداوند، پاداش او به انسانهایی است که آن استعدادِ هدایتِ اوّلی را به طور صحیح شکوفا می‏کنند، امّا ضلالت، امری عدمی است؛ یعنی، عدمِ هدایت و سوزاندن آن استعداد و انحراف از آن هدایتِ اوّلیِ خداوند؛ لذا ضلالتِ هر کسی از خودش شروع می‏شود و مستقیماً منسوب به خواست و رفتارِ خودِ او است و به طور غیر مستقیم، به خدا ـ که نیروبخش انسان است ـ نسبت داده می‏شود.

علّامه طباطبایی‌رحمه‌الله می‏نویسد: هدایت و ضلالت، یا تهیّه اسباب جهت موفّق شدن به کار خیر و یا محروم شدن از آن، پاداش یا مجازات خداوند نسبت به برخی از اعمال و کردار انسانها است؛ یعنی، عبد فاسق و گنه‏کار را مجازات می‏کند و یکی از مجازاتهایش دور کردن از هدایت است؛ مثلاً در بعضی از روایات وارد شده که شیرینی عبادت را از آنها می‏گیرد. در اینجا خود شخص است که در اثر دروغ‏گویی باعث می‏شود که شیرینی عبادت را درک نکند و هر وقت بخواهد، می‏تواند دروغ را ترک نماید و موفّق به درک شیرینی عبادت شود. خداوند در قرآن می‏فرماید: «[ذَلِکَ هُدَی الله] یَهدِی بِهِ مَن یَشَاء»؛ (۱۶)

یعنی، او استعداد [هدایت و رشد] شخص را از بین نمی‏برد و او را مشغول به موانعِ [هدایت و رشد] نمی‏گرداند، بلکه شکوفایی آن استعداد و یا بروز آن مانع، به افعال اختیاری و ارادی خود انسان باز می‏گردد… . پس برای هدایت، اسبابی است که در اختیار انسان قرار دارد؛ مثلاً احسان به دیگران، که در نتیجه آن، الطافِ خدا، شامل نیکوکاران می‏شود و نمی‏گذارد که آنان گمراه شوند. حال این هدایت و نشان دادن راه‏های سعادت آفرین را، توفیق خدایی می‏نامند که هم منسوب به انسان و اختیار او است و هم منسوب به خداوند. (۱۷)
بنابراین، هدایت و گمراه سازیِ خداوند، واکنش خدا به کنشِ مختارانه آدمی است.

یکی دیگر از مفسّران (۱۸) نیز معتقد است که هدایت و ضلالت در مفهوم قرآنی، به معنای اجبار بر انتخاب یکی از دو راهِ صحیح یا خطا نیست، بلکه منظور از هدایت، فراهم و هموار نمودنِ راه‏ها و زمینه‏های هدایت است که به آن توفیق می‏گوییم و منظور از گمراه سازی، از بین بردنِ زمینه‏های مساعدِ هدایت است (بی آنکه اجباری در کار باشد) که به آن، سلب توفیق گفته می‏شود و این، هر دو، نتیجه اعمالِ مستقیم، خود انسان است؛ مثلاً وقتی کسی از کناره نزدیکِ پرتگاهی خطرناک عبور می‏کند، هر چه بیشتر به آن نزدیک شود، خود را بیشتر در معرضِ خطرِ سقوط قرار می‏دهد و هر چه از آن دورتر شود، احتمالِ افتادنش از آن پرتگاه کم‏تر می‏شود. به حالتِ اولی، گمراهی، و به حالتِ دومی هدایت گفته می‏شود.

انسان موفق و ناموفق کسیت؟

عبد الله بن فضل هاشمی، از امام صادق‏‌علیه‌السلام روایت کرده که به آن حضرت عرضه داشتم: (با در نظر داشتن این که علل و اسباب در کارِ ما مؤثّرند) خدای تعالی در یک جا از قول شعیب حکایت کرده که گفت: «وَمَا تَوفِیقِی إِلَّا بِاللهِ»؛ (۱۹) «و توفیق من جز از ناحیه خدا نیست.» و در جایی دیگر خودش فرموده: «إِن ینصرْکُمُ اللَّهُ فَلا غَالِب لَکُمْ وَ إِن یخْذُلْکُمْ فَمَن ذَا الَّذِى ینصرُکُم مِّن بَعْدِهِ وَ عَلى اللَّهِ فَلْیتَوَکلِ الْمُؤْمِنُونَ»؛ (۲۰) «اگر خدا شما را یاری کند، چیره‏ای بر شما نخواهد بود و اگر یاری‏تان نکند، چه کسی پس از او شما را یاری خواهد کرد؟» معنای اینها چیست؟

امام‏‌علیه‌السلام در جواب فرمود: «اِذَا فَعَلَ العَبدُ مَا أمرُهُ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ بِهِ مِنَ الطَّاعَهِ کَانَ فِعلُهُ وِفقاً لِاَمرِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ وَ سُمِّیَ العَبدُ بِهِ مُوَفَّقاً، وَاِذَا اَرَادَ العَبدُ اَن یَدخُلَ فِی شَیءٍ مِن مَعَاصِیِ اللهَ فَحَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَی بَینَهُ وَبَینَ تِلکَ المَعصِیَهِ فَتَرَکَهَا کَانَ تَرکُهُ لَهَا بِتَوفِیقِ اللهِ تَعَالَی ذِکرُهُ، وَمَتَی خَلَّی بَینَهُ وَبَینَ المَعصِیهِ، فَلَم یَحُل بَینَهُ وَبَینَهَا حَتَّی یَرتَکِبَهَا، فَقَد خَذَلَهُ وَلَم یَنصُرُهُ وَلَم یُوَفِّقَهُ؛ (۲۱) وقتی بنده خدا از آنچه که خدا به او امر کرده، اطاعت کند؛ عملش موافق امر خدای عزّ و جلّ است و به این جهت آن عبد را موفّق می‏نامند (چون کارش موافق امر خدای عزّ و جلّ است) و هر گاه بنده خدا بخواهد داخل پاره‏ای از گناهان شود و خدای تعالی بین او و آن گناه حایل گردد و در نتیجه، بنده آن گناه را مرتکب نشود، ترک گناهش به توفیق خدای تعالی صورت گرفته، و هر زمان که او را به حال خود بگذارد و بین او و معصیت حایل نشود و در نتیجه مرتکب گناه گرددف در آن صورت خدا او را یاری نکرده و موفّق ننموده است، (چون کارش موافق دستور خدا انجام نشده).» (۲۲)
بنابراین موفّق واقعی کسی است که مطیع خداوند باشد و شکست خورده و ناموفقِ واقعی، کسی است که از فرمان خداوند سرپیچی نماید.

زمینه ‏ها و عوامل توفیق

آنچه که زمینه ‏ساز توفیق و عامل موفّقیّت انسان می‏شود، زیاد است که اکنون به برخی اشاره می‏کنیم:

۱. یاری الهی

امام باقر‏‌علیه‌السلام در پاسخ به سؤال از معنای «لَا حَولَ وَلَا قُوَّهَ اِلَّا بِالله» فرمود: لَا حَولَ لَنَا عَن مَعصِیهِ اللهِ اِلَّا بِعَونِ اللهِ، وَلَا قُوَّهَ لَنَا عَلَی طَاعَهِ اللهِ اِلَّا بَتَوفِیقُ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ؛ (۲۳) ما قدرت روی گرداندن از معصیت خدا نداریم، مگر به یاری خدا و توانایی بر طاعت خدا نداریم، مگر با توفیق خدا.»
توفیق تو گر نه ره نماید                     این راه به عقل کی گشاید
ای عقل مرا کفایت از تو                    جستن ز من و عنایت از تو (۲۴)
باید به یاری خدا تکیه کنیم و بدانیم که او سبب‏ساز موفّقیّت هامان است و به او توکّل کنیم تا توفیقمان روزافزون شود و در لغزشگاه‏های بحران‏زا مصون بمانیم.

علّامه طباطبایی‌رحمه‌الله می ‏نویسد: «حضرت یوسف‏‌علیه‌السلام بعد از معلوم شدن بی‏گناهی‏اش گفت: «إِن ینصرْکُمُ اللَّهُ فَلا غَالِب لَکُمْ وَ إِن یخْذُلْکُمْ فَمَن ذَا الَّذِى ینصرُکُم مِّن بَعْدِهِ وَ عَلى اللَّهِ فَلْیتَوَکلِ الْمُؤْمِنُونَ»؛ (۲۵) «و این گفته را به این جهت به کلام قبلی‏اش (که گفته بود: «من او را در غیابش خیانت نکردم، افزود که در آن کلام قبلی‏اش، بویی از استقلال و ادّعای حول و قوّت می‏آمد؛ یعنی، این من بودم که دامن به چنین خیانتی نیالودم و چون آن جناب از انبیای مخلص و خالص در توحید و از کسانی بوده که برای احدی جز خدا حول و قوّتی قائل نبوده‏اند، لذا فوری اضافه کرد که: آنچه من کردم و آن قدرتی که از خود نشان دادم، به حول و قوّه خودم نبود، بلکه هر عمل صالح و هر صفت پسندیده که دارم، رحمتی است از ناحیه پروردگارم. آن حضرت، هیچ فرقی میان نفس خود با سایر نفوس ـ که به حسب طبع، امّاره به سوء و مایل به شهوات است ـ نگذاشت، بلکه گفت: «من خود را تبرئه نمی‏کنم؛ زیرا نفس، به طور کلّی آدمی را به سوی بدیها و زشتیها وا می‏دارد مگر آنچه که پروردگارم ترحم کند.» (۲۶)

پس در حقیقت این کلامِ یوسف، نظیرِ کلام شعیب‌علیهماالسلام است که گفت: «إِنْ أُرِیدُ إِلا الاصلَحَ مَا استَطعْت وَ مَا تَوْفِیقِى إِلا بِاللَّهِ»؛ (۲۷) «من جز اصلاح در حدّ توانم، منظور دیگری ندارم، و در این کار، غیر از خدا، کسی را توفیق دهنده و سبب‏ساز نمی‏دانم.»

۲. جذبه الهی

انسان مؤمن در سایه عنایت و یاری خدا زندگی می‏کند و در پرتو ایمان و عملِ صالحش، توفیق الهی را بیش از پیش جلب و جذب می‏نماید. امام علی‏‌علیه‌السلام می‏فرماید: «التَّوفِیقُ مِن جَذَبَاتِ الرَّبِ؛ (۲۸) توفیق، از جذبه‏های پروردگار است.»
این جاذبه الهی هم قابلیت‏زا و هم قابلیت افزا است.

۳. هدایت خواهی و هدایت پذیری

مؤمنانِ صالح، هدایت خواه و هدایت پذیرند و خدا نیز به هدایت و توفیق‏شان می‏افزاید. آنچنان‏که در قرآن می‏فرماید: «وَ یزِیدُ اللَّهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدًى‏»؛ (۲۹) «وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى»؛ (۳۰) «کسانی که قبول هدایت کنند، خداوند هدایت آنها می‏افزاید.»

۴. غنیمت دانستن نفحات الهی

اگر از فرصتهای معنوی، به خوبی بهره‏مند شویم، فرصتهای توفیق‏آمیزِ بهتر و پربارتری را فراروی خود خواهیم داشت. پیامبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود:
«اِنَّ لِرَبِّکُمْ فِی اَیَّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحَاتِ اَلاَ فَتَعَرَّضُوا لِنَفَحَاتِهِ؛ (۳۱) در گردش ایّام و سیر زمان، گاهی نسیمهای معنوی و الهی وزیدن می‏گیرد. به هوش باشید و خود را در معرض نسیمهای او قرار دهید.

۵. خیر خواهی خداوند

در روایت آمده است که: «اِنَّ اللهَ سُبحَانَهُ اِذَا اَرَادَ بِعَبدٍ خَیراً وَفَّقَهُ لاِنفَاذِ اَجَلِهِ فِی اَحسَنِ عَمَلِهِ وَرَزَقَهُ مُبَادَرَهَ مَهَلِهِ فِی طَاعَتِهِ قَبلَ الفَوتِ؛ (۳۲) هرگاه خداوند، خوبی بنده‏ای را بخواهد، به او توفیق می‏دهد تا عمرش را در بهترین کارهایش سپری کند و شتافتن در طاعت او پیش از فرا رسیدن مرگ را روزی‏اش می‏کند.»

۶. شرح صدر

شرح صدرِ خدادادی، زمینه و عاملِ بسیار مهمّی برای توفیق ما در عرصه هدایت پذیری است. خداوند می‏فرماید: «فَمَن یرِدِ اللَّهُ أَن یهدِیهُ یشرَحْ صدْرَهُ لِلاسلَمِ»؛ (۳۳) «آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه‏اش را برای (پذیرش) اسلام گشاده می‏سازد.»

۷. دعا و طلب خیر از خداوند

امیرالمؤمنین علی‏‌علیه‌السلام می‏فرماید: «اَیُّهَا النَّاسُ! اِنَّهَ مَنِ استَنصَعَ اللهَ وُفِّقَ؛ (۳۴) ای مردم! هر که از خدا خیرخواهی طلبد، توفیق یابد.»
امام زمان‏‌علیه‌السلام نیز در دعا می‏فرماید: «اللَّهُمَّ ارزُقنَا تَوفِیقَ الطَاعَهٍ وَ بُعدَ المَعصِیَهِ؛ (۳۵) خدایا توفیق طاعت و دوری از معصیت را روزی ما بفرما.»

در دعای پس از نماز جعفر طیار نیز آمده است که: «اللَّهُمَّ اِنِّی اَساَلُکَ تَوفِیقَ اَهلِ الهُدَی وَ اَعمَالَ اَهلِ التَّقوَی؛ (۳۶) خدایا! از تو توفیق هدایت یافتگان و اعمالِ تقواپیشگان را می‏طلبم.»
بنابراین باید از خداوند طلب توفیق نماییم تا از آن برخوردار شویم؛ چرا که خداوند نیز می‏فرماید: «ادْعُونى أَستَجِب لَکمْ‏»؛ (۳۷) «بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.»

۸. تلاش و جهاد برای خدا

در هر زمینه‏ای که از خدا طلب توفیق می‏کنیم، باید حدّ اکثر تلاش و توانمان را هم به کار بگیریم، تا خداوند هم به حرکت ما برکت دهد.
امام رضا‏‌علیه‌السلام می‏فرماید: «… مَن سَاَلَ اللهُ التوفیق وَلَم یَجتَهِد فَقَد استَهزِءُ بِنَفسِهِ…؛ (۳۸) هر کس از خدا توفیق بخواهد، در حالی که تلاش نمی‏کند، خود را مسخره کرده است.»

قرآن مجید یکی از مهم‏ترین راه‏های هدایت و جلب توفیق الهی را جهاد و تلاش می‏داند و می‏فرماید: «وَ الَّذِینَ جَهَدُوا فِینَا لَنهْدِینهُمْ سبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ»؛ (۳۹) «کسانی که در راه ما مجاهدت و کوشش نمایند، آنان را به راه‏های خودمان [که راه های خیر و سعادت است] راهنمایی می‏کنیم.»
زندگی مجاهدانه در نزد امام صادق‏‌علیه‌السلام، این چنین تحسین برانگیز و جایگاهش غبطه‏ انگیز است.

۹. کناره ‏گیری از دام های دنیا

راه وصول ما به توفیق رستگاری، کناره‏گیری از دامهای فریبنده دنیای گناه و نافرمانی است. حضرت علی‏‌علیه‌السلام خطاب به دنیا می‏فرماید: «هَیهَاتَ! مَن وَطِیءَ دَحضَکِ زَلِقَ، وَمَن رَکِبَ لُجَحَکِ غَرِقَ، وَمَنِ ازوَرَّ عَن حَبَائِلِکِ وُفِّقَ؛ (۴۰) هیهات! کسی که در لغزشگاه تو گام نهاد، لغزید، و آن که بر امواج [دریای] ژرفِ تو سوار شد، غرق گردید، و هر که از بندهای دامت کناره گرفت، توفیق (رستگاری) یافت.»

۱۰. عمل به علم خود

اگر به علم خود عمل کنیم، خداوند امورمان را در مواردی که علم نداریم، کفایت می‏کند و این، توفیقِ علمی و عملیِ بزرگی است؛ لذا مرحوم طبرسی ذیل آیه «یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا إِن تَنصرُوا اللَّهَ ینصرْکُمْ وَ یثَبِّت أَقْدَامَکمْ»؛ (۴۱) از ابن عباس روایت کرده که مفهوم آیه این است: کسانی که به علم و دانش خود عمل می‏کنند، ما آنها را هدایت و رهبری می‏نماییم به آنچه علم و دانش آن را ندارند و موفق می‏گردانیم ایشان را برای ازدیاد طاعات و عبادات تا ثواب و پاداش آنها افزون گردد. (۴۲) و در حدیثی آمده است که: «مَن عَمِلَ بِمَا عَلِمَ، وَرَثَهُ اللهُ عِلمَ مَا لَم یَعلَم؛ (۴۳) هر کس به آنچه که دانسته، عمل کند، علم آنچه را که نمی‏داند، خدا برایش به ارث می‏گذارد.»

۱۱. پیروی از خوشنودی خداوند

خداوند می‏فرماید: «یهْدِى بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضوَنَهُ سبُلَ السلَمِ وَ یخْرِجُهُم مِّنَ الظلُمَتِ إِلى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یهْدِیهِمْ إِلى صرَطٍ مُّستَقِیمٍ»؛ (۴۴) «خداوند به وسیله قرآن کسانی را که از رضا و خشنودی او پیروی می‏کنند، به راههای سلامت هدایت می‏کند و از تاریکیها به فرمانش به سوی روشنایی می‏برد و آنها را به راه راست رهبری می‏نماید؛ یعنی، پیروی از فرمان الهی و جلب خشنودی او، زمینه‏ساز هدایت و توفیق بنده مؤمن است.»

۱۲. دینداری

حضرت علی‏‌علیه‌السلام می‏فرماید: «کَمَا اَنَّ الجِسمَ وَالظِّلَّ لَا یَفتَرِقَانِ، کَذَلِکَ الدِّینُ وَالتَّوفِیقُ لَا یَفتَرِقَانِ؛ ۴۵() همان‏گونه که جسم و سایه از هم جدا نمی‏شوند، دینداری و توفیق نیز از یکدیگر جدا نمی‏شوند. آری، دینداری منشأ توفیقاتِ فراوانی است.»

۱۳. یاری کردن دین خدا

خداوند متعال می‏فرماید: «یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا إِن تَنصرُوا اللَّهَ ینصرْکُمْ وَ یثَبِّت أَقْدَامَکمْ»؛ (۴۶) «ای کسانی که ایمان آورده‏اید، اگر شما دین خدا را یاری دهید، خدا نیز شما را یاری می‏دهد و قدمهای شما را ثابت و استوار می‏سازد.» و توفیق اعمالِ صالحِ بیشتر و بهتری عنایت می‏فرماید.

۱۴. استقامت در راه بندگی

ما باید در دینداری و صراط مستقیم بندگیِ خدا (۴۷) استقامت کنیم (۴۸) و البتّه از خدا بخواهیم که توفیقِ استمرارِ حرکت و ثبات قدم و صبر در راه بندگی (۴۹) و اطاعت، عطا نماید و توفیقش برای ادامه راه همراهمان باشد؛ چرا که بندگیِ دائمی نشانه توفیق در کسب خوشبختی است، آن چنان‏ که حضرت علی‏‌علیه‌السلام می‏فرماید: «دَوَامُ العِبَادَهِ بُرهَانَ الظَفَرِ بِالسَّعَادَهِ؛ (۵۰) عبادت دوام‏دار، دلیل قاطعِ دستیابی به خوشبختی است و نیز می‏فرماید: «غَایَهُ العِبَادَهِ الطَّاعَه؛ (۵۱) نهایت عبادت طاعت است و عبادت، توفیقِ اطاعتِ بیشتر را فراهم می‏نماید.»

۱۵. سجده‏ های طولانی

از روایات استفاده می‏شود که سجده‏های طولانی در جلب نظر و توفیق الهی مؤثّر است. امام صادق‏‌علیه‌السلام می‏فرماید: «وقتی بنده، نماز به جا آورد و سپس سجده شکر نمود، پرودگار متعال پرده از میان او و ملائکه برمی‏دارد و می‏گوید:‌ای ملائکه من! به بنده من نظر کنید که فریضه مرا ادا نموده و عهد مرا به جا آورده، سپس جهت شکر نعمتهایی که به او عطا کرده‏ ام، مرا سجده کرده است. ملائکه من! کدام عطا سزاوار او است؟

ملائکه می‏گویند: رحمت تو. خداوند می‏فرماید: سپس چه؟ ملائکه می‏‏گویند: بهشت تو. خداوند می‏فرماید: سپس چه؟ ملائکه می‏گویند: کفایت مهمات امور او. پروردگار می‏فرماید: سپس چه؟ هیچ یک از نعمتها نمی‏ماند مگر اینکه ملائکه همه را می‏شمارند. باز خدای متعال می‏گوید: سپس چه؟ ملائکه می‏گویند: ما چیزی نمی‏دانیم. آن گاه خداوند متعال می‏فرماید: شکر او را به جا می‏آورم آن چنان که او شکر مرا به جا آورد و به فضل خود به او اقبال می‏نمایم و وجه خود را به او نشان می‏دهم.» (۵۲) چه نعمتی از این بالاتر؟!!

۱۶. حلال خواری و پرهیز از حرام خواری

پیامبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «مَن اَکَلَ الحَلَال اَربَعِینَ یَوماً نَوَّرَ اللهُ قَلبَهُ؛ (۵۳) هر کس چهل روز مالِ حلال بخورد، خداوند قلبش را نورانی می‏کند.» این نورانیّت قلب، توفیقاتِ معنوی و روحی فراوانی به همراه می‏آورد.
آن حضرت همچنین فرمود: «اَلعِبَادَهُ مَعَ اَکلِ الحَرَامِ کَالبِنَاءِ عَلَی الرَّملِ؛ (۵۴) عبادت کردن همراه با حرام خواری، بسان بناساری بر شنهای روان است.»

۱۷. امکان گناه نیافتن

حضرت علی‏‌علیه‌السلام می‏فرماید: «اِنَّ مِنَ النِّعمَهِ تَعَذَّرُ المَعَاصِی؛ (۵۵) امکان گناه نیافتن، یکی از نعمتها است.» چرا که باعث عدم ارتکاب گناه و رهایی از عذاب می‏شود، هر چند پاداشِ ترک گناه، با وجود قدرت بر آن، بیشتر است. اگر در این زمان ـ که امکان و امکاناتِ گناه، فراوان‏تر شده ـ از گناه بپرهیزیم، و خود را در معرض آلودگی به گناه قرار ندهیم، توفیقات مضاعف‏تری می‏یابیم.

پیامدها و آثار توفیق الهی چیست؟

توفیق‏مندی، پیامدها و آثارِ مثبتِ بسیاری دارد که به برخی از آنها اشاره می‏کنیم:

۱. مصونیت از گناه

مؤمنان به خاطرِ بودن و زیستن در حیطه ولایتِ الهی و تعالیمِ ربوبی و اعمالِ صالحشان، پیوسته برای حرکت در مسیر حق ا زخداوند الهام می‏گیرند. (۵۶) این الهام، زمینه‏سازِ دوری از لغزشها است. در روایت آمده است که: «مَن اُلهِمَ العِصمَهَ اَمِنَ الزَّلَلَ؛ (۵۷) هر که خویشتنداری از گناه بر دلش الهام شود، از لغزش، ایمن گردد و عصمت، توفیقِ پرهیز از گناه، و حرکت در مسیرِ رضایتِ الهی و انجام طاعتِ او است.

۲. علم نافع

بی ‏توفیق الهی، دانشِ آدمی فایده‏ای نخواهد داشت. همچنان که در روایت آمده است: «لَا یَنفَعُ عِلمٌ بِغَیرِ تَوفِیقٍ؛ (۵۸) هیچ دانشی، بی‏توفیق، سودی نمی‏بخشد.»
غیر شربتِ توفیق‌ای حکیم دانشمند                نسخه‏ای به قانون نیست در شفای نادانی

۳. عمل صالح و نیک

با توفیق الهی است که قادر به انجام کارهای شایسته و نیکو می‏شویم. حضرت علی فرمود: «مِنَ السَّعَادَهِ التَّوفِیقُِ لِصَالِحِ الاَعمَالِ؛ (۵۹) توفیق انجام اعمال صالح، از خوشبختی است.»
در روایتی نیز آمده است که: «مَن أمَدَّهُ التَّوفِیقُ أحسَنَ العَمَلَ؛ (۶۰) هر که توفیق یارش شود، عمل نیکو انجام دهد.»

۴. حسنه ‏یابی

توفیقِ نیکوکاری، زمینه‏ساز زندگی خداپسندانه و جلب حسنات در دنیا می‏شود. خداوند می‏فرماید: «لَلَّذِینَ أَحْسنُوا فى هَذِهِ الدُّنْیا حَسنَهٌ»؛ (۶۱) «یعنی، نتیجه نیکوکاری، هدایت و توفیق است.»

۵. همراهی خداوند

توفیق نیکوکاری، موجبِ جلبِ همراهی خداوند با نیکوکاران می‏شود. قرآن کریم می‏فرماید: «وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ»؛ (۶۲) «به درستی که خداوند همواره با نیکوکاران است.»

۶. نرم‏خویی

در روایت آمده است که: «التَّوفِیقُ مِفتَاحُ الرِّفقِ؛ (۶۳) توفیق، کلید نرم‏خویی است.» یعنی، توفیقی که خدا می‏دهد و تهیّه اسباب خیر برای هر کس، سبب نرم‏دلی و خوش‏اخلاقی او می‏شود. همان طور که خدا درباره حضرت محمد‌صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «فَبِمَا رَحْمَهٍ مِّنَ اللَّهِ لِنت لَهُمْ وَ لَوْ کُنت فَظاًّ غَلِیظ الْقَلْبِ لانفَضوا مِنْ حَوْلِک»؛ (۶۴) «پس به [برکت] رحمت الهی، با آنان نرم‏خو و مهربان شدی، و اگر تندخو و سخت‏دل بودی، قطعاً از پیرامون تو پراکنده می‏شدند.»

۷. عبادت

عبادت، از نشانه‏ها و آثار توفیق است. بی‏یاری توفیق، عبادت میسّر نمی‏شود. همان‏گونه که روایت می‏گوید: «کَیفَ یَتَمَتَّعُ بِالعِبَادَهِ مَن لَم یُعنِهُ التَّوفِیقُ؛ (۶۵) چگونه از عبادت بهره‏مند شود کسی که توفیق، یاری‏اش نکرده است؟ بی‏رغبتی به عبادت خدا، نشانه بی‏توفیقی است.»

۸. ثبات قدم

خداوند می‏فرماید: «یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا إِن تَنصرُوا اللَّهَ ینصرْکُمْ وَ یثَبِّت أَقْدَامَکمْ»؛ (۶۶) «ای کسانی که ایمان آورده‏اید، اگر شما دین خدا را یاری دهید، خدا نیز شما را یاری می‏دهد و قدمهای شما را ثابت و استوار می‏سازد.» پس به یاری دیه خدا بشتابیم تا خداوند نیز قدمهایمان را استوارتر گرداند.

۹ و۱۰ و۱۱ و۱۲. جلب یادکرد الهی، اجابت دعا، ازدیاد نعمت و آمرزش

در تفسیر الدرّ المنثور است که طبرانی و ابن مردویه و بیهقی در شعب الایمان از ابن مسعود روایت کرده ‏اند که گفت: «رسول خدا‌صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: کسی را که چهار چیز داده باشند، چهار چیز دیگر هم داده ‏اند و تفسیر این در کتاب خدا است:

۱. کسی که توفیق یاد خدایش داده ‏اند، خدا هم به یاد او خواهد بود؛ چون خدای تعالی می‏فرماید: «فَاذْکُرُونى أَذْکُرْکُمْ»؛ (۶۷) «به یادم باشید تا به یادتان باشم.»
۲. و کسی که توفیق دعایش داده ‏اند، اجابت دعا هم داده ‏اند، چون خدای تعالی می‏فرماید: «اُدْعُونى أَستَجِب لَکمْ‏»؛ (۶۸) «بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.»
۳. و کسی که مقام شکرش داده ‏اند، زیادی نعمت هم داده‏ اند؛ چون خدای تعالی می‏فرماید: «لَئن شکرْتُمْ لأَزِیدَنَّکُمْ‏»؛ (۶۹) «اگر شکرم بگزارید، حتما نعمت شما را زیاد می‏کنم.»
۴. و کسی که توفیق استغفارش داده ‏اند، آمرزشش هم داده ‏اند؛ چون خدای سبحان فرمود: «استَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفَّاراً»؛ (۷۰) «از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او آمرزگار است.» (۷۱)

۱۳. سعادت

در روایت آمده است که: «بِالتَّوفِیقِ تَکُونُ السَّعَادَهُ؛ (۷۲) با توفیق، سعادت به دست می‏آید.» ما باید دست به هر خیری بزنیم تا شایسته توفیق الهی شویم و با توفیق است که خوشبخت می‏گردیم.

زمینه‏ ها و عوامل سلب توفیق
۱. فراموشی خداوند

خداوند می‏فرماید: «نَسوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنفُسهُمْ‏»؛ (۷۳) «خدا را فراموش کردند، و خدا نیز آنها را به خود فراموشی گرفتار کرد.» از یاد بردن خدا، زمینه و عاملِ از دست دادنِ بسیاری از توفیقات الهی است که در پرتو یادِ خدا قابل دست‏یابی است.

۲. تردید داشتن

تردید، نشانه بی‏بصیرتی، بی‏ایمانی و عاملِ بی‏توفیقی است. خداوند می‏فرماید: «إِنَّمَا یستَئْذِنُک الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الاَخِرِ وَ ارْتَابَت قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فى رَیبِهِمْ یترَدَّدُونَ»؛ (۷۴) «تنها کسانی از تو اجازه (ماندن در مدینه) می‏گیرند که ایمان به خدا و روز آخرت ندارند و قلبشان در شک و تردید است. لذا آنان در تردید خود سرگردانند.»
بصیرت افزایی، عاملی تردیدزا و ایمان افزا و توفیق آفرین است.

۳. معصیت و نافرمانی (فسق: خروج از زی بندگی الهی)

خداوند در قرآن می‏فرماید: «مَن یعْصِ اللَّهَ وَ رَسولَهُ فَقَدْ ضلَّ ضلَلاً مُّبِیناً»؛ (۷۵) «هر کس خدا و رسولش را نافرمانی کند، به ضلالتی آشکار گمراه شده است.» گناه و نافرمانی، موجب سلبِ توفیقِ هدایت و باعث گمراهی می‏گردد.
خداوند ضرب المثلی مطرح می‏نماید و سپس می‏فرماید: «یضِلُّ بِهِ کثِیراً وَ یهْدِى بِهِ کَثِیراً وَ مَا یضِلُّ بِهِ إِلا الْفَسِقِینَ»؛ (۷۶) «خداوند به وسیله آن [ضرب المثل] گروهی را گمراه و گروهی را هدایت می‏کند، امّا جز فاسقان (نافرمانان) را گمراه نمی‏سازد.» در این آیه، سرچشمه اضلال الهی، فسق و خروج از اطاعت و فرمان الهی شمرده شده است. اگر گناه نکنیم، توفیقاتمان سلب نمی‏شود.

۴. کفر (انکار حقایق دینی و تغییر نعمتهای خداوند)

قرآن کریم می‏فرماید: «وَ اللَّهُ لا یهْدِى الْقَوْمَ الْکَفِرِینَ»؛ (۷۷) «خداوند، کافران را هدایت نمی‏کند.» در این آیه، کفر، زمینه‏سازِ سلب توفیق و عاملِ گمراهی معرفی شده است.

۵. ظلم (خروج از عدالت و حدّ وسط)

قرآن کریم می‏فرماید: «وَ اللَّهُ لا یهْدِى الْقَوْمَ الظلِمِینَ»؛ (۷۸) «خداوند قوم ستمگر را هدایت نمی‏کند.» یعنی، ظلم زمینه‏سازِ سلب توفیق و موجب محرومیّت از هدایتِ الهی می‏شود.

۶. اعمال ناشایست

امام صادق‏‌علیه‌السلام درباره کلام خدای عزّ وجلّ: «قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَت عَلَینَا شِقْوَتُنَا وَ کنَّا قَوْماً ضالِّینَ»؛ (۷۹) «گفتند: پروردگارا شقاوتِ ما بر ما چیره گشت.» فرمود: «بِاَعمَالَهُم شَقَوا؛ (۸۰) به وسیله عملهایشان بدبخت شدند.»
بنابراین با اعمال شایسته، توفیق سعادت نصیب ما می‏شود و از ما سلب نمی‏گردد.

پیامدها و آثار سلب توفیق

سلب توفیق، پیامدها و آثاری دارد که برخی از آنها را در اینجا می‏آوریم:

۱. خودفراموشی

محرومیّت از توفیق یاد خدا، موجبِ خودفراموشی زیان‏بار می‏گردد. قرآن کریم می‏فرماید: «نَسوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسهُمْ‏»؛ (۸۱) «خدا را فراموش کردند، و خدا نیز آنها را به خودفراموشی گرفتار کرد.»

۲. رویگردانی از خداوند

اگر توفیقِ روآوری به خدا از دست رود، دل، از یاد خدا رویگردان می‏شود. آن چنان که خداوند می‏فرماید: «فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ‏»؛ (۸۲) «چون از حق روی گردانیدند، خدا هم دلهای آنان را [از توجّه به حق] گردانید.»

۳. محرومیّت معنوی

گناه، موجب محرومیّت از موفّقیّتهای معنوی می‏شود. در روایت آمده است که مردی نزد امیرالمؤمنین علی‏‌علیه‌السلام آمد و عرض کرد: مدتی است که از نماز شب محرومم. حضرت فرمود: «گناهان، دست و پایت را بسته‏اند: «جَاءَ رَجُلٌ اِلَی اَمِیر المُؤمِنِین‏‌علیه‌السلام، فَقَالَ یَا اَمِیرَ المُؤمِنِینَ! اِنِّی قَد حُرِمتُ الصَّلَاهَ بِاللَّیلِ… فَقَالَ لَهُ اَمِیرَالمُؤمِنِین: اَنتَ رَجُلٌ قَیَّدَتکَ ذُنُوبُکَ.» (۸۳)

۴. تنگدلی

سلبِ توفیقِ شرح صدر باعثِ تنگدلی و آلودگی به پلیدیهای معنویِ ایمان گریزانه می‏گردد.
«وَ مَن یرِدْ أَن یضِلَّهُ یجْعَلْ صدْرَهُ ضیقاً حَرَجاً کَأَنَّمَا یصعَّدُ فى السمَاءِ کذَلِک یجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْس عَلى الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ»؛ (۸۴) «و آن کس را که (به خاطر اعمال خلافش) بخواهد گمراه سازد، سینه‏اش را آن چنان تنگ می‏گرداند که گویا می‏خواهد به آسمان بالا برود، این چنین خداوند پلیدی را بر افرادی که ایمان نمی‏آورند، قرار می‏دهد.»

۵. کوردلی (وبی‏بصیرتی)

غرق بودنِ کافران، منافقان و گنهکاران در گناهان باعث می‏شود که قلبشان به تدریج همچون صخره‏های سیاه، در دلِ شبهای ظلمانی، سیاه و سیاه‏تر شود و نیروی درک و تشخیصشان از حقیقت، مختل گردد و بر چشم و گوش و فکر و دلشان پرده بیفتد و به کوردلی مبتلا گردند و نتوانند حقّ و حقیقت را دریابند. «خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصرِهِمْ غِشوَهٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ»؛ (۸۵) «خدا بر دلهایشان مهر زده و بر گوش و چشم‏هایشان پرده‏ای است و ایشان عذابی عظیم دارند.»

۶. گناه گرایی روزافزون

پیامبرخدا‌صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «اِنَّ المَعَاصِیَ یَستَولی بِهَا الخِذلَانُ عَلَی صَاحِبِهَا حَتَّی تُوقِعَهُ بِمَا هُوَ اَعظَمُ مِنهَا؛ (۸۶) به وسیله گناهان، خذلان (و سلب توفیق) بر گنهکار مستولی می‏شود تا جایی که او را در گناهان بزرگ‏تر می‏اندازد.»

۷. شقاوت و بدبختی

همان‏طور که گفتیم امام صادق‌علیه‌السلام درباره کلام خدای عزّ وجلّ: «قَالُوا رَبُّنَا غَلَبَت عَلَینَا شِقوَتُنَا»؛ «پروردگارا شقاوتِ ما بر ما چیره گشت، فرمود: «بِاَعمَالِهِم شَقَوا؛ (۸۷) به وسیله عملهایشان بدبخت شدند.» سلب توفیقِ اعمال صالح، موجب ناشایستگی و شقاوت می‏گردد.

پیامدهای بود و نبود توفیق

اگر خداوند به پاسِ نیکی های مؤمنان، بر توفیقاتِ تشویق‏آمیز خود نسبت به آنان نیفزاید، قادر به ادامه زندگی مؤمنانه نخواهند شد و چه بسا دلگرمیهای روزافزون‏تری پیدا نخواهند کرد تا با نشاط و انرژی و امیدِ بیشتری به پیش بروند. از سوی دیگر اگر خدا به کیفرِ گناهِ کافران، منافقان و گنهکاران، از آنان سلبِ توفیق ننماید و آثار وضعی گناهانشان را تا حدودی در این دنیا به آنان نچشاند و در زندگی‏شان نمایان نسازد، از استمرارِ گناه ابایی نخواهند داشت و بازدارندگیِ لازم را فراروی خود نخواهند دید و به زندگی عاصیانه خود ادامه خواهند داد؛ امّا وجود پاداشهای توفیق‏افزا برای مؤمنان به خاطر نیکیهایشان، دلگرمی و امید و انرژی لازم را در وجودشان می‏دمد و به ادامه نیکوکاری سوق می‏دهد و نیز سلبِ توفیق از گنهکاران در دنیا به خاطر گناهانشان، چه بسا موجبِ تنبّه و بیداری و بازدارندگیشان می‏شود تا از گمراهی به راه حق برگردند یا زودتر نابود شوند تا دیگران از دستِ آنان در آسایش باشند.

نتیجه

وجود ما انسانها و آثار وجودی‏مان آفریده خدا است و قدرت و اختیار ما نیز از ناحیه خدا است. امّا این را که از قدرت و اختیارمان چگونه استفاده کنیم، خداوند به خودِ ما واگذار کرده است. حال اگر از قدرت و اختیارمان خوب و درست و در راه رضای خدا استفاده کنیم، خداوند پاداشی به ما می‏دهد و اسباب هدایت و توفیق در این زمینه را فراهم می‏کند و برکت استمرارِ اسبابِ هدایت و سعادت را عنایت می‏فرماید. امّا اگز از قدرت و اختیارمان خوب و درست و در راه رضای خدا استفاده نکردیم و بلکه از آن در راه نادرست و گناه و نافرمانی استفاده کردیم، نتیجه وضعی‏اش این است که مجازات می‏شویم و بی‏توفیقی و خذلان نصیبمان می‏گردد و اسباب و زمینه‏های موفّقیّت را از دست می‏دهیم و بلکه زمینه سقوط و تنزّل بیشترمان می‏شود.

 

___________________________________

پی‌نوشـــــــــــــت‌ها:

(۱). فرهنگ فارسی، (شش جلدی)، دکتر محمّد معین، تهران، امیر کبیر، نهم، ۱۳۷۵، ج ۱، ص۱۱۶۸.
(۲). فرهنگ جاودان المیزان، علی تاج الدینی، تهران، مهاجر، اوّل، ۱۳۸۲، ص ۱۷۱ و ۴۷۵.
(۳). آل عمران/ ۱۶۰.
(۴). حمد/ ۵.
(۵). ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ابو علی فضل بن حسن طبرسی، گروه مترجمان، تهران، فراهانی، ۱۳۶۰، ج ۱، ص ۴۴.
(۶). تحف العقول، حسن بن شعبه حرانی، قم، انتشارات، جامعه مدرّسین، ۱۴۰۴ ق، دوم، ص۴۵۷.
(۷). أَنَّ رَجُلًا سَأَلَ الْعَالِمَ‌علیه‌السلام فَقَالَ «یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَ لَیسَ أَنَا مُسْتَطِیعٌ لِمَا کُلِّفْتُ فَقَالَ لَهُ‌علیه‌السلام مَا الِاسْتِطَاعَهُ عِنْدَکَ قَالَ الْقُوَّهُ عَلَى الْعَمَلِ قَالَ لَهُ‌علیه‌السلام قَدْ أُعْطِیتَ الْقُوَّهَ إِنْ أُعْطِیتَ الْمَعُونَهَ قَالَ لَهُ الرَّجُلُ فَمَا الْمَعُونَهُ قَالَ التَّوْفِیقُ قَالَ فَلِمَ إِعْطَاءُ التَّوْفِیقِ قَالَ لَوْ کُنْتَ مُوَفَّقاً کُنْتَ عَامِلًا وَ قَدْ یکُونُ الْکَافِرُ أَقْوَى مِنْکَ وَ لَا یعْطَى التَّوْفِیقَ فَلَا یکُونُ عَامِلًا ثُمَّ قَالَ‌علیه‌السلام أَخْبِرْنِی عَنْکَ مَنْ خَلَقَ فِیکَ الْقُوَّهَ قَالَ الرَّجُلُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى قَالَ الْعَالِمُ هَلْ تَسْتَطِیعُ بِتِلْکَ الْقُوَّهِ دَفْعَ الضَّرِّ عَنْ نَفْسِکَ وَ أَخْذَ النَّفْعِ إِلَیهَا بِغَیرِ الْعَوْنِ مِنَ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى قَالَ لَا قَالَ فَلِمَ تَنْتَحِلُ مَا لَا تَقْدِرُ عَلَیهِ ثُمَّ قَالَ أَینَ أَنْتَ عَنْ قَوْلِ الْعَبْدِ الصَّالِحِ وَ مَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ.» (بحارالانوار، علاّمه مجلسی، لبنان، بیروت، مؤسّسه الوفاء، ۱۴۰۴ ق، ج ۵، ص ۴۲، ح ۶۸.)
(۸). الذاریات/ ۵۶.
(۹). التوحید، محمد بن علی بن بابویه، (شیخ صدوق)، ترجمه: محمد علی سلطانی، قم، ارمغان طوبی، ۱۳۸۷، پنجم، ص ۵۵۴، ح ۳.
(۱۰). همان، ص ۵۵۸، ح ۲.
(۱۱). عن الحسن بن علی الوشّاء عن أبی الحسن الرضا‌علیه‌السلام، قال سألته: «اللهُ فَوّضَ الأمْرَ إلَی الْعِبَادِ؟ قَالَ: اللهُ أعَزُّ مِنْ ذَلِکَ. قُلتُ: فَجَبَرَهُم عَلَی الْمَعَاصِی؟ قال: اللهُ أعدَلُ وَأحْکَمُ مِنْ ذَلِکَ. قَالَ: ثُمَّ قَالَ: اللهُ «یابْنَ آدَمَ أنَا أولی بِحَسَنَاتِکَ مِنْکَ وَأنْتَ أولَی بِسَیئَاتِکَ مِنِّی عَمِلْتَ الْمَعَاصِی بِقُوَّتِِی الَّتِی جَعَلْتُهَا فِیکَ» (الکافی، ثقه الاسلام کلینی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ش، چهارم، ج ۱، ص ۱۵۷، ح ۳.)
(۱۲). همان، ص ۵۵۸، ح ۷.
(۱۳). همان، ص ۵۶۸، ح ۶.
(۱۴). ترجمه تفسیر المیزان، سید محمد باقر موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرّسین حوزه علمیه قم، قم، پنجم، ۱۳۷۴، ج۱۰، ص ۵۵۳.
(۱۵). انسان / ۳.
(۱۶). زمر / ۲۳.
(۱۷). ترجمه تفسیر المیزان، ج ۱۰، ص ۵۵۳.
(۱۸). الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ناصر مکارم شیرازی، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب‌علیه‌السلام، اول، ج ۱، ص ۱۴۰ و ۱۴۱.
(۱۹). هود / ۸۸.
(۲۰). آل عمران / ۱۶۰.
(۲۱). التوحید، محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، ترجمه: محمد علی سلطانی، ص ۳۶۸، باب ۳۵، ح ۱.
(۲۲). مؤلّف تفسیر المیزان در مورد این حدیث می‏نویسد: «چون گفتیم: توفیق عبارت است از ایجاد توافق بین آن اسباب؛ پس اسبابند که متّصف به توفیق می‏شوند و اگر انسانِ موفّق را موفّق می‏نامیم، در حقیقت توصیف به حال متعلّق کرده‏ایم». (ترجمه تفسیر المیزان، ج ۱۰، ص ۵۶۳ و ۵۶۴.
(۲۳). التوحید: ترجمه محمد علی سلطانی، ص۳۷۱، باب ۳۵، ح ۳.
(۲۴). نظامی.
(۲۵). یوسف / ۵۳.
(۲۶). ترجمه تفسیر المیزان، ج ۱۱، ص ۲۶۹ و ۲۷۰، (با تلخیص).
(۲۷). هود / ۸۸.
(۲۸). غرر الحکم و دررالکلم، عبدالواحد تمیمی آمدی،دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ۱۳۶۶ ش، ج۱، ص۲۰۳، ص ۲۰۳.
(۲۹). مریم / ۷۶.
(۳۰). محمد / ۱۷.
(۳۱). شرح نهج البلاغه، عبد الحمید بن ابی الحدید المعتزلی، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۴ ق، ج ۱۱، ص ۱۳۵.
(۳۲). غرر الحکم، عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی، ح ۳۳۹۰.
(۳۳). انعام / ۱۲۵.
(۳۴). نهج البلاغه، امیرالمؤمنین علی‌علیه‌السلام، ترجمه: محمد دشتی، انتشارات مجتبی، قم، ۱۳۷۹، اول، ص ۲۷۰، خطبه ۱۴۷.
(۳۵). کلّیّات مفاتیح نوین (دعای حضرت مهدی‌علیه‌السلام، آیت الله مکارم شیرازی، با همکاری جمعی از فضلا، مترجم، هاشم رسولی محلّاتی، مدرسه الامام علی بن ابی طالب، قم، ۱۳۸۴ش، چ دوم، ص ۱۹۲.
(۳۶). بحار الانوار، ج ۱، ص ۱۹۸ (در دعای پس از نماز جعفر طیّار).
(۳۷). غافر / ۶۰.
(۳۸). مجموعه ورام، ورام بن ابی فراس، انتشارات مکتبه الفقیه، قم، ج ۲، ص ۱۱۰.
(۳۹). عنکبوت / ۶۹.
(۴۰). نهج البلاغه، ص ۵۵۶، نامه ۴۶.
(۴۱). محمد / ۷.
(۴۲). تفسیر جامع، سید محمد ابراهیم بروجردی، انتشارات صدر، تهران، ۱۳۶۶، ششم، ج ۵، ص۲۳۶ و ۲۳۷.
(۴۳). تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، محمد بن محمدرضا قمی، تحقیق: حسین درگاهی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، تهران، ۱۳۶۸، اول، ج ۱۰، ص ۱۶۶.
(۴۴). مائده / ۱۶.
(۴۵). غرر الحکم، عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی، انتشارات دفتر تبلیغت اسلامی حوزه علمیه قم، قم، چ اول، ۱۳۶۶، ص ۲۰۳، ح۴۰۰۶.
(۴۶). محمد / ۷.
(۴۷). «بر حسب تفسیر آیه شریفه «وَاَنِ اعبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُستَقِیمٌ» پرستش آفریدگار، یگانه طریقه مستقیم است و توصیف ذاتی صراط به «استقامت» از آن جهت است که طریقه پرستش بر وفق فطرت و بر طبق عبودیت تکوینی می‏باشد.» (انوار العرفان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۱۴.
(۴۸). «در تفسیر «الدرّ المنثور، ج ۳، ص ۳۴۷ است که ابو نعیم در کتاب «الحلیله» از علی‌علیه‌السلام روایت کرده که گفت: به رسول خدا‌صلی‌الله‌علیه‌وآله عرضه داشتم: «مرا توصیه فرما». حضرت فرمود: بگو: «پروردگارم الله است و به دنبال آن استقامت بورز و به پای گفته‏ات بایست» عرضه داشتم: «پروردگارم الله است و جز به وسیله او مرا توفیقی نیست، بر او توکل می‏کنم و به سوی او رجوع می‏نمایم.» رسول خدا‌صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «گوارا باد تو را این علم‌ای ابو الحسن! به راستی که تو علم را نوشیده‏ای آن هم چه نوشیدنی، و تو علم را، همه‏اش را، یکباره فرا گرفته‏ای و آن هم چه فراگرفتنی. (ترجمه المیزان، ج ۱۰، ص۵۶۵.)
(۴۹). خداوند تبارک و تعالی در قرآن به پیامبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله چنین خطاب می‏کند: «رَّب السمَوَتِ وَ الأَرْضِ وَ مَا بَینهُمَا فَاعْبُدْهُ وَ اصطبرْ لِعِبَدَتِهِ»؛ (مریم / ۶۵.)
(۵۰). تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، عبد الواحد تمیمی آمدی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ۱۳۶۶، چ اول، ص ۱۹۸، ح ۳۹۳۶.
(۵۱). تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص ۱۸۲، ح ۳۴۰۵.
(۵۲). وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، مؤسّسه آل البت، قم، ۱۴۰۹ ق، ج ۷، ص ۶.
(۵۳). عدّه الداعی، ابن فهد حلّی، بی جا، دارالکتاب الاسلامیه، ۱۴۰۷ ق، اول، ص ۱۵۳.
(۵۴). همان، ص ۱۵۳.
(۵۵). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱۹، ص ۲۶۰.
(۵۶). «از جمله سپاس سلیمان پیامبر‌صلی‌الله‌علیه‌وآله آن بود که از ساحت پروردگار درخواست می‏نمود که او را توفیق دهد که پیوسته اعمال صالح ـ که مورد رضایت و خشنودی کبریایی است ـ از او سرزند و در حیطه ولایت و تعلیمات ربوبی به اعمال صالح و شایسته خود ادامه دهد و پیوسته برای هر حرکت خود از آن مقام شامخ الهام بگیرد.» (انوار درخشان، سید محمد حسین حسینی همدانی، تهران، کتابفروشی لطفی، ۱۴۰۴ ق، اول، ج ۱۲، ص ۱۲۴.)
(۵۷). غرر الحکم، ح ۷۳۳۸.
(۵۸). همان، ص ۲۰۳، ح ۴۰۰۱.
(۵۹). غرر الحکم، ح ۲۸۸۱.
(۶۰). همان، ص ۱۵۴، ح ۲۸۵۸.
(۶۱). نحل / ۳۰.
(۶۲). عنکبوت / ۶۹.
(۶۳). غرر الحکم، ح ۳۹۸۷.
(۶۴). آل عمران / ۱۵۹.
(۶۵). غرر الحکم، ص ۲۰۳، ح ۴۰۰۵.
(۶۶). محمد / ۷.
(۶۷). بقره / ۱۵۲.
(۶۸). غافر / ۶۰.
(۶۹). ابراهیم / ۷.
(۷۰). نوح / ۱۰.
(۷۱). ترجمه تفسیر المیزان، ج ۱۰، ص ۵۴۶.
(۷۲). غرر الحکم، ح ۳۲۷۸.
(۷۳). حشر / ۱۹.
(۷۴). توبه / ۴۵.
(۷۵). احزاب / ۳۶.
(۷۶). بقره / ۲۶.
(۷۷). بقره / ۲۶۴.
(۷۸). بقره / ۲۵۸.
(۷۹). مؤمنون / ۱۰۶.
(۸۰). التوحید، محمد بن علی بن بابویه، شیخ صدوق، ترجمه: محمد علی سلطانی، ص ۵۵۳، ح ۲.
(۸۱). حشر / ۱۹.
(۸۲). صف / ۵.
(۸۳). تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵، چهارم، ج ۲، ص۱۲۱.
(۸۴). انعام / ۱۲۵.
(۸۵). بقره / ۷.
(۸۶). مجموعه ورام، ج ۲، ص ۱۰۲.
(۸۷). التوحید، محمد بن علی بن بابویه، شیخ صدوق، ترجمه: محمدعلی سلطانی، ص ۵۵۳، ح ۲.

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.