عذاب قوم حضرت شعیب علیه السلام در اثر انحراف اقتصادی

0 422

یکی از حوادث مرتبط با آیات که در ماه ربیع الثانی رخ داده، نزول عذاب الهی بر قوم حضرت شعیب علیه السلام است که در دوازدهم این ماه اتفاق افتاده.
داستان تبلیغ و مبارزات حضرت شعیب علیه السلام در سوره‌های اعراف (۸۵ ـ‌ ۹۳)،‌ هود (۸۴ ـ ۹۴)، شعراء (۱۷۶ ـ ۱۸۹) و عنکبوت (۳۶ و ۳۷) آمده است. در این مقاله، خلاصه داستان این پیامبر بزرگ و سرانجام قوم او بر اساس آیات سوره هود به صورت مختصر بیان می‌شود و به خاطر اختصار، از تفسیر کامل آیات مذکور خودداری می‌گردد.

معرفی حضرت شعیب علیه السلام

حضرت شعیب علیه السلام، از نوادگان حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام و لوط علیه السلام است و یکی از پیامبران بزرگ عرب‌ زبان بوده که در قرآن کریم از او به عظمت یاد شده است و موسی کلیم الله ده سال به او خدمت کرده و با دختر او ازدواج نموده است.
او در عین حال که سخنوری بلیغ و توانا بود، به حدی که به عنوان «خطیب الانبیاء» لقب گرفته است، از محبت خدا زیاد گریه می‌کرد. در روایتی از خاتم الانبیاء محمد صلی الله علیه و آله نقل شده است: حضرت شعیب علیه السلام به سبب محبت خدا آن‌قدر گریست که چشمانش از کار افتاد. خدا چشمانش را بازگرداند؛ اما شعیب دوباره چنان گریه کرد که نابینا شد. باز خدا شفا داد، تا اینکه بار چهارم خدا به او وحی کرد:‌ تا کی چنین خواهی کرد؟ اگر این گریه از ترس عذاب دوزخ است، تو را از آن نجات دادم و اگر برای شوق بهشت است، آن را در اختیار تو نهادم.
حضرت شعیب علیه السلام عرض کرد: خدایا! تو می‌دانی که گریه من نه برای ترس از جهنم است و نه برای شوق به بهشت؛ بلکه تنها به سبب محبت توست و نمی‌توانم صبر کنم. خدای مهربان در پاسخ او وحی فرمود: حال که چنین است، کلیم خودم «موسی بن عمران» را خادم تو قرار خواهم داد.
در مقدار عمر این پیامبر بزرگ، اقوال مختلف نقل شده است. در روایتی از «ابن عباس» نقل شده است که حضرت شعیب علیه السلام ۲۴۲ سال عمر کرد.

محل مأموریت حضرت شعیب علیه السلام

قرآن کریم، محل رسالت حضرت شعیب علیه السلام را با دو نام ذکر کرده است؛ یکی «مدین» و دیگری «ایکه» که هر کدام را پنج بار نام برده است.
«مدین» شهری بود در شرق خلیج «عقبه»، شمال «حجاز» و جنوب «شامات» که اکنون این شهر در جنوب غربی کشور «اردن» به نام «معان» خوانده می‌شود.
و «ایکه» در اصل به معنی محلی است که درختان فراوان و درهم پیچیده‌ای دارد که در فارسی از آن به «بیشه» تعبیر می‌شود؛ چون در سرزمینی که نزدیک «مدین» قرار داشت درختان زیادی وجود  داشت «ایکه» نامیده شده است.
ظاهراً حضرت شعیب علیه السلام برای هدایت اهل هر دو سرزمین مبعوث شده بود و هر دو گروه، در اثر طغیان هلاک شدند. همچنین ممکن است از تعبیر «وَ إِلى  مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْبا» که در سوره‌های اعراف،‌ هود و عنکبوت آمده، استفاده شود که حضرت شعیب علیه السلام نیز خود اهل «مدین» بوده است.

رسالت حضرت شعیب علیه السلام

از آیات قرآن استفاده می‌شود که امّت حضرت شعیب علیه السلام راه توحید و خداپرستی را رها کرده، در منجلاب شرک و بت‌پرستی سرگردان شده بودند و نه تنها بت؛ بلکه درهم و دینار خویش را می‌پرستیدند،‌ و به خاطر آن، کسب و کار با رونق خود را آلوده به تقلب، کم فروشی و خلافکاریهای دیگر می‌کردند، لذا خدای حکیم و مهربان حضرت شعیب علیه السلام را به سوی ‌آنان فرستاد تا آنها را به راه توحید و اجرای عدالت اقتصادی دعوت نماید. همچنان که در سوره هود می‌فرماید: «وَ إِلى  مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْبا»؛ «و به سوی «مدین» برادرشان شعیب را (فرستادیم).»
در اول این جمله حرف «واو عاطفه» این جمله را به جمله «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى  قَوْمِه » که در آیه ۲۵ همین سوره آمده است.
کلمه «اَخَاهُمْ» علاوه بر اینکه از اهل «مدین» بودن این پیامبر بزرگ را می‌رساند،‌ نهایت محبت او به قوم خود را بازگو می‌کند؛ یعنی حضرت شعیب علیه السلام، همچون یک برادر  خیرخواه و دلسوز آنها بوده است.

آغاز دعوت حضرت شعیب علیه السلام

این پیامبر دلسوز و مهربان، همان گونه که شیوه تمام پیامبران بوده، نخست آنها را به اساسی‌ترین پایه دین (توحید) دعوت کرد که: «قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُه »؛ «گفت: ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که جز او معبود دیگری برای شما نیست!»
آری، اولین دعوت انبیا، دعوت به «توحید» بوده است؛ چرا که این دعوت، دعوت به شکستن تمام طاغوتها و سنّتهای جاهلی است، و هر گونه اصلاح اجتماعی و اخلاقی بدون آن میسّر نخواهد بود.

مبارزه حضرت شعیب علیه السلام با فساد اقتصادی

این پیامبر بزرگ، پس از دعوت به توحید، به مبارزه با فساد اقتصادی که از روح شرک و بت‌پرستی سرچشمه می‌گیرد و در آن زمان میان آن قوم رایج شده بود، برخاسته،  و فرمود: «وَ لا تَنْقُصُوا الْمِکْیالَ وَ الْمِیزانَ إِنِّی أَراکُمْ بِخَیْرٍ وَ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ مُحِیط»؛ «پیمانه و وزن را کم نکنید (و دست به کم‌فروشی نزنید) من (هم‌اکنون) شما را در نعمت می‌بینم؛ (ولی) از عذاب روز فراگیر (قیامت) بر شما بیمناکم.»
در آیه بعد، مجدداً روی نظام اقتصادی آن قوم تأکید کرده، می‌گوید: «وَ یا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِکْیالَ وَ الْمِیزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُم »؛ «و ای قوم من! پیمانه و وزن را با عدالت تمام دهید، و بر اشیاء (و اجناس) مردم عیب نگذارید، و از حق آنان نکاهید!»
در پایان آیه، به صورت کلی می‌گوید: «وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِین »؛ «و در زمین به فساد نکوشید!»
فساد راه‌های گوناگونی دارد؛ فساد از طریق کم فروشی، غصب مال مردم، تجاوز به حق دیگران، بر هم زدن میزانها و مقیاسهای اجتماعی، عیب گذاشتن بر اموال و اشخاص و بالاخره فساد از طریق تجاوز به حریم حیثیت، ناموس و جان مردم!
جمله «لَا تَعْثَوا» به معنی «فساد نکنید» است، بنابراین ذکر «مُفْسِدِینَ» بعد از آن، به خاطر تأکید هر چه بیش تر روی این مسأله است.
دو آیه فوق، این واقعیت را به خوبی منعکس می‌کند که بعد از مسئله اعتقاد به توحید و ایدئولوژی صحیح، اقتصاد سالم از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، و نیز نشان می‌دهد که به هم ریختگی نظام اقتصادی، سرچشمه فساد وسیع در جامعه خواهد بود.
این حقیقت امروز در دنیا به صورت ملموس درآمده است و در اکثر کشورهای جهان، آثار شوم آن مشاهده می‌شود، لذا باید بپذیریم که برای تأمین سعادت دنیا و آخرت، دو پایه محکم لازم است؛ ایمان کامل و اقتصاد سالم که اینها زمینه ساز اعمال صالح می‌باشند.
برتری «بقیه الله»
در آیه سوم، به مفید بودن سود مشروع اشاره کرده، می‌گوید: «بَقِیَّهُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِین »؛ «آنچه خدا برای شما باقی گذارده (از سرمایه‌های حلال)، برایتان بهتر است، اگر ایمان داشته باشید!»
منظور از «بقیه الله» ‌در این آیه همان سود اندک و مشروعی است که جوامع بشری براساس فطرت الهی آن را پذیرفته‌اند.
پس منظور آیه چنین می‌شود که: اگر شما مؤمن باشید، می‌دانید که این سود اندک حلال، به مراتب بهتر است از جمع مال زیاد از طریق کم فروشی و امثال آن؛ زیرا همیشه مؤمن از مال مشروع و حلال استفاده می‌کند، نه از مال نامشروع که مورد رضایت خدا نبوده و با فطرت خدادادی انسان نیز مطابقت ندارد.
لازم به ذکر است که در روایات متعدد، کلمه «بقیه‌ الله» به وجود مقدس امام عصر(عج) یا بعضی از امامان دیگر تفسیر شده است. که از ذکر آنها خودداری می‌کنیم.
اجمالاً بهترین ذخیره الهی برای هدایت و نجات بشریت به عنون «بقیه الله»‌ در سراسر تاریخ شناخته می‌شود که قسط و عدالت جهانی را برقرار خواهد ساخت.

وظیفه پیامبر در ابلاغ

در پایان این آیه، از زبان حضرت شعیب علیه السلام آمده است: «وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظ»؛ «و من پاسدار شما (و مأمور بر اجبارتان به ایمان) نیستم.» یعنی وظیفه من همین ابلاغ و انذار بود که گفتم؛ ولی مسئول اعمال شما و موظف به اجبار کردنتان بر پذیرفتن این راه نیستم، این راه و این چاه!
مراد ما نصیحت بود گفتیم حوالت با خدا کردیم و رفتیم

عکس العمل قوم حضرت شعیب علیه السلام

آنها که بتها را آثار نیاکان و نشانه اصالت فرهنگ خویش می‌پنداشتند و از کم فروشی و تقلب در معامله سود می‌بردند، در مقابل سخنان منطقی و محبت‌آمیز حضرت موضع لجاجت گرفتند، همچنان‌که قرآن از زبان آنها نقل می‌کند: «قالُوا یا شُعَیْبُ أَ صَلاتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِی أَمْوالِنا ما نَشؤُا إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلِیمُ الرَّشِید»؛ «گفتند:‌ ای شعیب! آیا نمازت به تو دستور می‌دهد که آنچه را پدرانمان می‌پرستیدند، ترک کنیم یا آنچه را می‌خواهیم در اموالمان انجام ندهیم؟!‌ تو که مرد بردبار و فهمیده‌ای هستی!»
آن جمعیت نادان که رابطه‌ میان نماز و ترک منکرات را درک نمی‌کردند، از روی تمسخر به حضرت می‌گفتند: آیا این نماز و اذکار و حرکات تو به تو فرمان می‌دهد که ما را از سنّت نیاکان و فرهنگ مذهبی خود نهی کنی و یا ما را نسبت به اموالمان مسلوب الاختیار نمایی؟! از تو که آدم فهمیده‌ای هستی، چنین سخنانی بعید است! پس بگذار ما به روش نیاکان خود عمل کنیم و در اموالمان نیز هر طور دلمان می‌خواهد، رفتار نماییم!

پاسخ منطقی حضرت شعیب علیه السلام

حضرت شعیب علیه السلام در پاسخ آنهایی که سخنانش را حمل بر بی‌خردی کرده و قبول نمی‌کردند، پاسخی محکم و منطقی داد. «قالَ یا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلى  بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّی وَ رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً وَ ما أُرِیدُ أَنْ أُخالِفَکُمْ إِلى  ما أَنْهاکُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیب »؛ «گفت: ای قوم! ‌به من بگویید هرگاه من دلیل آشکاری از پروردگارم داشته باشم، و رزق (و موهبت) خوبی به من داده باشد، (آیا می‌توانم بر خلاف فرمان او رفتار کنم؟!) من هرگز نمی‌خواهم چیزی که شما را از آن باز می‌دارم، خودم مرتکب شوم! من جز اصلاح ـ‌ تا آنجا که توانایی دارم ـ‌ نمی‌خواهم!‌ و توفیق من، جز با خدا نیست! بر او توکّل کردم و به سوی او بازمی‌گردم!»
حضرت شعیب علیه السلام با این مطالب می‌خواهد به آنها بفهماند که من در این کار تنها انگیزه‌ معنوی، انسانی و تربیتی دارم و حقایقی را می‌دانم که شما نمی‌دانید؛ چون همیشه انسان دشمن چیزی است که نمی‌داند. همچنین گوشزد می‌کند که رفتار من نیز مطابق گفتارم است؛‌ یعنی خیال نکنید که می‌خواهم شما را از بت‌پرستی و کم‌فروشی نهی کنم؛ ولی خودم مرتکب آن بشوم! بلکه هدف اصلی من اصلاح است.
این همان هدفی است که تمام پیامبران آن را تعقیب می‌کردند؛ یعنی اصلاح عقیده، اخلاق، عمل و روابط و نظامات اجتماعی.

ویژگیهای مبلّغ دین

از سخنان حضرت شعیب علیه السلام در این آیه استفاده می‌شود که یک مبلغ دینِ حق و یک آمر به معروف و ناهی از منکر باید پنج ویژگی داشته باشد تا حرفهایش مؤثر واقع گردد:
۱. اهل عمل باشد و به آنچه می‌گوید عمل کند: «وَ ما أُرِیدُ أَنْ أُخالِفَکُمْ إِلى  ما أَنْهاکُمْ عَنْه ».
۲. هدف او اصلاح جامعه باشد: «إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلاح ».
۳. توفیق کارش را از خدا بخواهد: «وَ مَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّه ».
۴. همیشه بر خدا توکّل نماید: «عَلَیْهِ تَوَکَّلْت ».
۵. در مشکلات به خدا پناه ببرد: «وَ إِلَیْهِ أُنِیب ».
هشدار حضرت شعیب علیه السلام به قوم خود
در آیه بعد، حضرت شعیب علیه السلام آنها را متوجه یک نکته اخلاقی می‌کند و آن اینکه بسیار می‌شود شخصی به خاطر بغض و عداوت نسبت به کسی و یا تعصب و لجاجت نسبت به چیزی، تمام مصالح خویش را نادیده می‌گیرد، و سرنوشت خود را به دست فراموشی سپرده، تباه می‌سازد، لذا قوم خود را از این خطر هشدار می‌دهد و می‌گوید: «وَ یا قَوْمِ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقاقِی أَنْ یُصِیبَکُمْ مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعِید»؛ «و ای قوم من! دشمنی و مخالفت با من سبب نشود که شما به همان سرنوشتی که قوم نوح علیه السلام یا هود و صالح  علیهماالسلام گرفتار شدند، گرفتار شوید! و قوم لوط از شما چندان دور نیست!»
اینکه در پایان آیه می‌فرماید: «قوم لوط از شما چندان دور نیست» از این جهت است که از نظر مکان، «مدین» به سرزمین قوم لوط نزدیک بود؛ چون هر دو از مناطق «شامات» بودند، و از نظر زمان، هر چند فاصله داشتند؛ ولی فاصله آنها چنان نبود که تاریخشان به دست فراموشی سپرده شده باشد.
و اما از نظر عمل، هر چند ظاهراً میان انحرافات جنسی قوم لوط و انحرافات اقتصادی قوم حضرت شعیب علیه السلام فرق بسیار بود؛ ولی هر دو در تولید فساد در جامعه و به هم ریختن نظام اجتماعی و از میان بردن فضایل اخلاقی و اشاعه فساد با هم شباهت داشتند، به همین جهت در روایات می‌بینیم: یک درهم «ربا» که مربوط به مسائل اقتصادی است، با «زنا» که یک آلودگی جنسی است، مقایسه شده است.
به سند صحیح از امام صادق علیه السلام روایت شده است: «دِرْهَمٌ رِبًا أَشَدُّ مِنْ سَبْعِینَ زَنْیَهً کُلُّهَا بِذَاتِ مَحْرَمٍ؛  گناه یک درهم ربا، از گناه هفتاد زنا با محارم (مثل مادر، عمه، خاله و …)‌ سخت‌تر است!»

دو دستور برای جبران گذشته

این پیامبر دلسوز،‌ برای جبران خطاهای گذشته این قوم گمراه،‌ به آنان دو دستور مفید می‌دهد: یکی استغفار و طلب آمرزش از خدا، و دیگری توبه و بازگشت به سوی خدا، لذا می‌گوید: «وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُود»؛ «از پروردگار خود آمرزش بطلبید و به سوی او بازگردید که پروردگارم مهربان و دوستدار (بندگان توبه‌کار) است!»

سه پاسخ تهدیدآمیز

حضرت شعیب علیه السلام که به خاطر سخنان حساب شده، رسا و دلنشین خود، به عنوان «خطیب الانبیاء»  لقب گرفته است. گفتارش را با صبر، حوصله، متانت و دلسوزی تمام بیان می‌کرد؛‌ اما آن قوم گمراه به جای قبول گفتار او ـ‌ که راهگشای زندگی مادی و معنوی بود ـ‌ به حضرت اینگونه پاسخ دادند:
۱. بسیاری از حرفهای تو را نمی‌فهمیم؛
۲. تو در بین ما ضعیف و ناتوانی؛
۳. تو شکست‌ناپذیر نیستی.
قرآن کریم این پاسخها را در یک آیه نقل می‌کند: «قالُوا یا شُعَیْبُ ما نَفْقَهُ کَثِیراً مِمَّا تَقُولُ وَ إِنَّا لَنَراکَ فِینا ضَعِیفاً وَ لَوْ لا رَهْطُکَ لَرَجَمْناکَ وَ ما أَنْتَ عَلَیْنا بِعَزِیزٍ»؛ «ای شعیب! ما بسیاری از آنچه را می‌گویی، نمی‌فهمیم! و ما تو را در میان خود ضعیف می‌یابیم و اگر (بخاطر) قبیله کوچکت نبود، تو را سنگسار می‌کردیم و تو در برابر ما قدرتی نداری!»

پاسخ شیوا و قاطعانه حضرت شعیب علیه السلام

این پیامبر صبور و پرحوصله، بدون اینکه از سخنان زننده و توهینهای آنها از جا در برود، با همان منطق شیوا و بیان رسا و قاطع خود پاسخ داد: «قالَ یا قَوْمِ أَ رَهْطِی أَعَزُّ عَلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ اتَّخَذْتُمُوهُ وَراءَکُمْ ظِهْرِیًّا إِنَّ رَبِّی بِما تَعْمَلُونَ مُحِیطٌ وَ یا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلى  مَکانَتِکُمْ إِنِّی عامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذابٌ یُخْزِیهِ وَ مَنْ هُوَ کاذِبٌ وَ ارْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیب »؛ «گفت:‌ ای قوم! آیا قبیله کوچک من نزد شما عزیزتر از خداوند است؟! در حالی که (فرمان) او را پشت سر انداخته‌اید! پروردگارم به آنچه انجام می‌دهید، احاطه دارد (و آگاه است)! ای قوم! هر کاری از دستتان ساخته است، انجام دهید. من هم کار خود را خواهم کرد و به زودی خواهید دانست چه کسی عذاب خوارکننده به سراغش می‌آید، و چه کسی دروغگو است! شما انتظار بکشید، من هم در انتظارم!»
از آنجا که مشرکان قوم شعیب در سخنان خود او را به طور ضمنی به سنگسار تهدید کردند، و قدرت خود را به رخ او کشیدند، حضرت شعیب خطیب الانبیاء علیهم السلام نیز با بلاغت کامل، در ضمن سخنان خود، موضع خویش را در برابر تهدید آنها مشخص کرد و در آیه فوق آنها را به عذاب الهی انذار نمود.

پایان عمر تبهکاران

در سرگذشت اقوام پیشین، بارها در قرآن مجید خوانده‌ایم که پیامبران خدا در مرحله نخست، به دعوت آنها به سوی خدا برمی‌خاستند و از هرگونه آگاه‌سازی و اندرز و نصیحت مضایقه نمی‌کردند. در مرحله بعد که اندرزها برای گروهی سود نمی‌داد، روی تهدید به عذاب الهی تکیه می‌کردند، تا آخرین کسانی که آمادگی پذیرش دارند، تسلیم حق شوند و به راه خدا بازگردند و اتمام حجت شود.
در مرحله سوم، که هیچ یک از اینها سودی نمی‌داد، به حکم سنت الهی در زمینه تصفیه و پاکسازی روی زمین، مجازات فرا می‌رسید و این خارهای سر راه را از میان می‌برد.
در مورد قوم حضرت شعیب علیه السلام نیز سرانجام مرحله نهایی فرا رسید،‌ حضرت و پیروانش نجات یافتند و ستمگران هلاک شدند. همان گونه قرآن می‌‌فرماید: «وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّیْنا شُعَیْباً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَهٍ مِنَّا وَ أَخَذَتِ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَهُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیارِهِمْ جاثِمِینَ کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیها أَلا بُعْداً لِمَدْیَنَ کَما بَعِدَتْ ثَمُودُ»؛ «و هنگامی که فرمان ما فرا رسید، شعیب و کسانی را که با او ایمان آورده بودند، به رحمت خود نجات دادیم و آنها را که ستم کردند، صیحه (آسمانی) فرا گرفت و در دیار خود، به رو افتادند (و مردند)،‌ آن چنان که گویی هرگز از ساکنان آن (دیار) نبودند! دور باد مدین (و اهل آن از رحمت خدا)، همان گونه که قوم ثمود دور شدند!»
آری! عاقبت تبهکاران چنین است اتمام آن ثروتهایی که به خاطر آن، گناه، ظلم و ستم کردند و تمام آن کاخها، زینتها، زرق و برقها و غوغاها از میان رفت و همگی خاموش شدند، به گونه‌ای که گویی هرگز در این خانه‌ها سکنی نداشتند «کَانَ لَمْ یَغْنَوا فِیهَا».

چگونگی عذاب قوم حضرت شعیب علیه السلام

در اینجا یک سؤال پیش می‌آید و آن اینکه:‌ از آیه فوق (آیه ۹۴ سوره هود) استفاده می‌شود که وسیله نابودی این قوم سرکش «صیحه آسمانی» بود؛ اما از آیه ۹۱ سوره «اعراف» و ۳۷ سوره «عنکبوت» برمی‌آید که «رجفه» یعنی زلزله سخت آنها را نابود کرد، و در آیه ۱۸۹ سوره «شعراء» آمده است:‌ «فَأَخَذَهُمْ عَذابُ یَوْمِ الظُّلَّه»؛ «عذاب روز سایبان (سایبانی از ابر صاعقه‌خیز) آنها را فرا گرفت.» آیا این سه نوع تعبیر درباره عذاب آنها چگونه قابل جمع است؟
پاسخ سؤال فوق این است که تعبیرات مذکور هیچ تضادی با هم ندارند و همه به یک موضوع بازمی‌گردند و آن اینکه: یک صاعقه وحشتناک آسمانی که از درون ابری تیره و تار برخاسته بود، شهر آنها را هدف خود قرار داد و به دنبال آن، در زمین لرزه شدید تولید شد و همه چیز را درهم کوبید.

درسهای آموزنده این داستان

می دانیم که خاطرات پیامبران و ماجرای زندگی اقوام پیشین که در قرآن آمده، برای همگان آموزنده است، در این داستان نیز درسهای فراوانی وجود دارد که جهت رعایت اختصار تنها به دو مورد اشاره می شود.

۱. اهمیت رعایت مسائل اقتصادی
در این سرگذشت خواندیم که حضرت شعیب علیه السلام بعد از دعوت به توحید، قوم خود را به حق و عدالت در امور مالی و تجارت دعوت کرد و در نهایت کسانی که قبول نکردند، به عذاب الهی گرفتار آمدند. این خود نشان می‌دهد که مسائل اقتصادی یک جامعه را نمی‌توان ساده شمرد.
و نیز نشان می‌دهد که پیامبران فقط مأمور به مسائل اخلاقی و عبادی نبوده‌اند؛ بلکه اصلاح وضع نابسامان اجتماعی و اقتصادی نیز بخش مهمی از دعوت آنها را تشکیل می‌داده است و به تعبیر دیگر، دین از سیاست و از اقتصاد جدا نیست و می‌بینیم که در قرآن کریم یک سوره در توبیخ کم فروشان نازل شده است (سوره مطففین).

۲. نماز، دعوت‌کننده به توحید و پاکی
نماز واقعی، انسان را از گناه باز می‌دارد و به انجام امر به معروف و نهی از منکر و ارشاد دیگران وادار می‌کند، همان گونه که حضرت شعیب علیه السلام را وادار به ارشاد می‌کرد؛ ولی در همان زمان، برخی از امّت او به این وظیفه مهم اقدام نکردند، در نتیجه آنها نیز به عذاب گنهکاران مبتلا شدند.
همچنان که در روایتی امام باقر علیه السلام می‌فرماید: «خدای سبحان به شعیب نبی‌ّ وحی فرمود: صد هزار نفر از قوم تو را عذاب خواهم کرد؛‌ چهل هزار نفر از اشرار و شصت هزار نفر از خوبان. عرض کرد: خدای!‌ وضع اشرار معلوم است؛‌ ولی تقصیر خوبان چیست؟ «فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ دَاهَنُوا أَهْلَ الْمَعَاصِی وَ لَمْ یَغْضَبُوا لِغَضَبِی»؛ خدایا متعال به او وحی نمود که آنها با اهل معصیت مداهنه و سازش کردند و به خاطر غضب من غضبناک نشدند.»
آری! فریضه امر به معروف و نهی از منکر این‌قدر اهمیت دارد!
خدایا! ما را از آمرین به معروف و ناهین از منکر قرار بده.

 

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.