میقات حضرت موسی علیه السلام و خطر سامری

0 414

میقات حضرت موسی علیه السلام و خطر سامری

یکی از رخدادهای ماه ذی القعده الحرام، آغاز «میقات» چهل شبانه روزی حضرت موسی علی نبیّنا وآله و علیه السلام است که از شب اول این ماه شروع شده، و تا دهم ماه ذی الحجه الحرام ادامه یافته است.
جریان این میقات در سوره بقره، آیه ۵۱ و اعراف، ۱۴۲ و ۱۴۳ به صراحت بیان شده است. و در سوره نساء، آیه ۱۵۳ و طه، ۸۳ ـ ۹۴ ضمن بیان گمراه شدن بنی اسرائیل به وسیله «سامری» مورد اشاره قرار گرفته است.
در این مقاله با اشاره به آیات مذکور، جریان آن میقات و پاسخ به سؤالات مربوطه به طور خلاصه بیان می شود.

وعده خدا با موسی (علیه السلام)  

طبق روایت منسوب به امام حسن عسکری(علیه السلام) ، حضرت موسی(علیه السلام)  به بنی اسرائیل گفت: پس از پیروزی شما و هلاکت دشمنان، کتابی از طرف خدا خواهم آورد که مشتمل بر اوامر و نواهی خدا و مواعظ، عبرتها و مَثَلها باشد.
پس از غرق شدن فرعونیان در نیل، و نجات بنی اسرائیل، خدا به حضرت موسی (علیه السلام)  دستور داد تا به وعده گاه بیاید و در پایین کوه (طور) سی روز روزه بگیرد.

حضرت موسی(علیه السلام)  گمان کرد که پس از سی روز، کتاب نازل می شود، پس سی روز در پایین کوه روزه گرفت و با خدا مناجات کرد تا اینکه خدا دستور داد که ده روز دیگر در آنجا روزه بگیرد و با خدا مناجات کند. حضرت به این دستور نیز عمل کرد تا خدای سبحان (بعد از چهل شبانه روز) الواح تورات را بر او نازل فرمود. در این فاصله، «سامری» که در میان بنی اسرائیل شخصی منافق و نیرنگ باز بود، از فرصت استفاده کرد و اکثریت قاطع بنی اسرائیل را منحرف و گوساله پرست نمود.

در سوره بقره ضمن یادآوری نعمتهای الهی بر بنی اسرائیل می فرماید: (( وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى‏ أَرْبَعینَ لَیْلَهً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ ))؛  «و (به یاد آورید) هنگامی را که با موسی چهل شب وعده گذاردیم (و او، برای گرفتن فرمانهای الهی، به میعاد گاه آمد) سپس شما گوساله را بعد از او (معبود خود) انتخاب نمودید؛ در حالی که ستمکار بودید.»

این آیه از بزرگ ترین انحرافات بنی اسرائیل در طول تاریخ زندگیشان سخن می گوید، و آن، انحراف از اصل توحید، به شرک و گوساله پرستی است، و به آنها هشدار می دهد که شما یک بار در گذشته بر اثر اغواگری مفسدان گرفتار چنین سرنوشتی شدید؛ ولی اکنون بیدار باشید و راه توحید خالص که به روی شما گشوده شده، رها نکنید.

و در سوره اعراف پس از بیان مبارزات حضرت موسی(علیه السلام)  و فرعون و نجات بنی اسرائیل و هلاکت فرعونیان در رود نیل می فرماید: (( وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثینَ لَیْلَهً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیْلَهً وَ قالَ مُوسى‏ لِأَخیهِ هارُونَ اخْلُفْنی‏ فی‏ قَوْمی‏ وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدینَ ))؛  «و ما با موسی سی شب وعده گذاشتیم، سپس آن را با ده شب (دیگر) تکمیل نمودیم و به این ترتیب، میعاد پروردگارش (با او)، چهل شب تمام شد. و موسی به برادرش هارون گفت: جانشین من در میان قومم باش. و (آنها را) اصلاح کن و از روش مفسدان پیروی مکن!»

سؤالات مربوط به دو آیه مذکور

برای روشن شدن مضمون دو آیه فوق، و جریان میقات حضرت موسی علی نبیّنا وآله وعلیه السلام چند سؤال مطرح می گردد که لازم است به آنها پاسخ داده شود:

۱. چرا وعده چهل شب یکجا بیان نشده است؟

یعنی با توجه به اینکه هر دو آیه، یک میقات را بیان می کند و آیه  اول مدت آن را یکجا چهل شب معرفی کرده است، چرا در آیه دوم به صورت جدا (سی شب و ده شب) بیان شده است؟

در پاسخ باید گفت: مدت میقات در واقع چهل شبانه روز بوده؛ اما خدای حکیم برای آزمودن بنی اسرائیل، نخست موسی(علیه السلام)  را برای میقات سی شبانه  روز دعوت نمود، سپس آن را تمدید فرمود تا منافقان بنی اسرائیل صفوف خود را مشخص سازند، پس تفاوت دو آیه فقط در اجمال و تفصیل است که آیه اول آن مدت را به اجمال و آیه دوم به تفصیل بیان کرده است.

«فضیل بن یسار» از امام باقر(علیه السلام)  روایت کرده است: «إِنَّ مُوسَى لَمَّا خَرَجَ وَافِداً إِلَى رَبِّهِ وَأعَدْهُمْ ثَلَاثِینَ یَوْماً فَلَمَّا زَادَ اللهُ عَلَى الثَّلَاثِینَ عَشْراً قَالَ قَوْمُهُ : أخْلَفْنَا مُوسَى فَصَنَعُوا مَا صَنَعُوا؛  هنگامی که موسی (علیه السلام)  به میهمانی پروردگارش می رفت، به قوم خود وعده سی روزه داده بود؛ اما هنگامی که خداوند ده روز بر آن افزود، بنی اسرائیل گفتند: « موسی با ما خُلف وعده کرده است.» و به دنبال آن کاری کردند که نمی بایست بکنند»؛ یعنی گوساله پرستی کردند.

۲. چرا تعبیر شب به کار برده شده است؟

یعنی می دانیم که حضرت موسی (علیه السلام)  در این مدت هم روزها و هم شبها در میقات و میهمانی خدا بوده، و متعارف میان مردم این است که در این گونه موارد، مدت زمان را به روز حساب می کنند، نه شب. پس چرا در این دو آیه تنها به شب تعبیر شده است؟
شاید به خاطر این است که آغاز ماه های قمری از شب می باشد و رؤیت هلال هر ماه در شب انجام می گیرد و این تعبیر حاکی از این است که میقات حضرت موسی (علیه السلام)  از شب اول ماه قمری (ذی القعده) شروع شده است.
شاید هم به خاطر این است که هدف از این میقات الهی، مناجات و تقرّب به خدا بوده، و شب برای تأمین این هدف مناسب تر و مفیدتر می باشد؛ زیرا در شب حواس انسان بهتر جمع می شود و نفس انسان برای مناجات و اُنس با خدا آمادگی بیش تری پیدا می کند و یکی از برکات این میقات و مناجاتهای شبانه، نزول «تورات» بر حضرت موسی بوده است.

۳. چرا اربعین؟

چرا مدت میقات حضرت موسی (علیه السلام)  به عدد «اربعین، یعنی چهل» تعیین شده است، نه کم تر و نه بیش تر؟

چون در فرهنگ دینی عدد چهل جایگاه خاصی دارد. به عنوان مثال به موارد زیر توجه فرمایید:

الف) چهل روز اخلاص در عمل، موجب جاری شدن حکمت از قلب به زبان می شود.
ب) چهل بار خواندن بعضی از سوره ها و دعاها برای رفع مشکلات سفارش شده است.
ج) اگر چهل مؤمن به خوب بودن شخصی شهادت دهند، خدا او را می آمرزد.
د) برخی از کتابها (با توجه به حدیث معروف پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)  تحت عنوان «اربعین» یا «چهل حدیث» تألیف شده است؛
هـ.) پیامد برخی از گناهان، پذیرفته نشدن اعمال صالح از جمله نماز تا چهل روز می باشد؛
و) انسان تا چهل سالگی زمینه تکامل روحی و معنوی بیش تری دارد و بعد از آن دشوار می گردد؛
ز) پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)  در چهل سالگی به رسالت مبعوث شد؛
ح) پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)  چهل روز از حضرت خدیجه(علیها السلام)  کناره گیری و از غذای آسمانی تناول فرمود تا مقدمه ولادت حضرت زهرا(علیها السلام)  فراهم گردید.

۴. یک میقات یا چند میقات ؟

چهارمین سؤالی که پیش می آید این است که: آیا حضرت موسی (علیه السلام)  تنها یک اربعین به میقات رفت و در همین اربعین بود که کتاب شریف تورات و شریعت آسمانی خود را از طریق وحی دریافت نمود یا نه؟ و نیز، در همین اربعین بود که جمعی از بزرگان بنی اسرائیل را به عنوان نماینده تمام قوم با خود برد، تا شاهد نزول تورات باشند و نیز به آنان بفهماند که خدای سبحان به هیچ وجه با چشم مشاهده نمی شود؟ و یا اینکه اربعین های متعددی بوده که در هر کدام جریان خاصی وجود داشته است؟

در پاسخ این سؤال،  مفسّران نظریه های مختلف دارند؛ ولی آنچه با توجه به آیه ۵۱ سوره بقره و آیه ۱۴۲ سوره اعراف و آیات قبل و بعد آن بیش تر به نظر می رسد، این است که: تمام این جریانات مربوط به یک واقعه بوده است؛ زیرا گذشته از اینکه آیه ۱۴۳ سوره اعراف (( وَ لَمَّا جَاءَ مُوسَی لِمِیقَاتِنَا…  )) کاملاً متناسب با وحدت این دو جریان است، آیه ۱۴۵ همین سوره (( وَ کَتَبْنَا لَهُ فِی الألْوَاح…  )) به خوبی نشان می دهد که الواح تورات و دریافت احکام این شریعت نیز در همین میقات بوده است.

علامه طباطبایی(رحمه الله)  در تفسیر آیه ۱۵۵ سوره اعراف (( وَ اخْتارَ مُوسى‏ قَوْمَهُ سَبْعینَ رَجُلاً لِمیقاتِنا…  )) پس از ذکر قراینی می گوید: «مجموع این قراین تأیید می کند که جریان مذکور در این آیه، بخشی از جریان میقات و نزول تورات است؛ یعنی هنگامی که حضرت موسی(علیه السلام)  می خواست برای دریافت تورات به میقات پروردگارش برود، هفتاد نفر از قوم خود را انتخاب کرد که همراه او به کوه طور رفتند. آنها به شنیدن سخن خدا قانع نشدند و تقاضای رؤیت خدا را کردند، که با صاعقه از دنیا رفتند و با دعای حضرت موسی (علیه السلام)  دوباره زنده شدند، و از جمله حوادثی که در زمان غیبت موسی و همراهانش در میان بنی اسرائیل اتفاق افتاد، گوساله پرستی اکثریت آنها بود. و این مطلب در برخی از روایات اهل بیت(علیهم السلام)   وارد شده است.»

آری، از مجموع قراین موجود در آیات قرآن و روایات، استفاده می شود که حضرت موسی(علیه السلام)  تنها یک میقات داشته، آن هم به اتفاق جمعی از بنی اسرائیل بوده است. در همین میقات بود که خدای سبحان الواح تورات را نازل کرد و با موسی سخن گفت.
و نیز در همین میقات بود که نمایندگان بنی اسرائیل به موسی(علیه السلام)  پیشنهاد کردند که از خدا بخواهد خود را نشان دهد. و در همین جا بود که صاعقه یا زلزله ای در گرفت و موسی(علیه السلام)  بی هوش شد و نمایندگان بنی اسرائیل بر زمین افتادند.
در تفسیر قمی آمده است: «حضرت موسی(علیه السلام)  به بنی اسرائیل فرمود: خدا در مقام مناجات با من سخن می گوید. آنها قبول نکردند، فرمود: پس نمایندگانی انتخاب کنید که با من بیایند و سخن خدا را بشنوند، آنها هفتاد مرد از نیکان خود را انتخاب کردند که با موسی(علیه السلام)  به میقات رفتند. حضرت با خدا مناجات کرد و خدا با او حرف زد. موسی به آنان گفت: سخن خدا را بشنوید و نزد بنی اسرائیل شهادت دهید. آنها گفتند: تا خدا را نبینیم، ایمان نخواهیم آورد، از خدا بخواه که خود را به ما نشان دهد. در اینجا بود که خدا صاعقه ای فرستاد که با آن سوختند.»

۵. هارون (علیه السلام)  خود پیامبر بود، پس چرا جانشین حضرت موسی(علیه السلام)  شد؟

سؤال دیگر این است که مگر حضرت هارون(علیه السلام)   پیامبر نبود پس چگونه حضرت موسی(علیه السلام)  او را به جانشینی خود و رهبری و امامت بنی اسرائیل منصوب کرد؟
پاسخ این سؤال با توجه به یک نکته روشن می شود و آن این که: مقام نبوت چیزی است و مقام امامت چیز دیگر. هارون(علیه السلام)  پیامبر بود؛ ولی عهده دار مقام امامت و رهبری همه جانبه بنی اسرائیل نبود؛ بلکه این مقام مخصوص حضرت موسی(علیه السلام)  بود؛ اما به هنگامی که حضرت موسی(علیه السلام)  می خواست برای مدتی از قوم خود جدا شود، برادرش را به عنوان امام و پیشوا انتخاب کرد.
از اینجا نیز روشن می شود که مقام امامت، مقامی برتر از مقام نبوّت است.

۶. چرا بنی اسرائیل در مدت کوتاهی گمراه شدند؟

در پاسخ باید گفت: عوامل متعدد و مختلفی در گمراهی بنی اسرائیل دخالت داشته است که به برخی از آنها اشاره می گردد:

الف) مهم ترین عامل گمراهی بنی  اسرائیل جهل و نادانی آنان بود. همچنان که در آیه زیر از زبان حضرت موسی(علیه السلام)  همین عامل، دلیل تمایل آنان به بت پرستی شمرده شده است: (( وَ جاوَزْنا بِبَنی‏ إِسْرائیلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلى‏ قَوْمٍ یَعْکُفُونَ عَلى‏ أَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا یا مُوسَى اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَهٌ قالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ ))؛  «و بنی اسرائیل را (سالم) از دریا عبور دادیم، (ناگاه) در راه خود به گروهی رسیدند که اطراف بتهایشان، با تواضع و خضوع گرد آمده بودند. (در این هنگام، بنی اسرائیل) به موسی گفتند: تو نیز برای ما معبودی قرار ده،  همان گونه که آنها معبودان (و خدایانی) دارند! موسی گفت: شما جمعیّتی جاهل و نادان هستید!»
یعنی سرچشمه بت پرستی، جهل و نادانی بشر است؛ زیرا از یک طرف جهل نسبت به خدا و عدم شناخت ذات پاک او و اینکه، هیچ گونه شبیه، نظیر و مانند برای او تصور نمی شود.

از سوی دیگر، جهل انسان نسبت به علل اصلی حوادث جهان که گاهی سبب می شود حوادث را به یک سلسله علل خیالی و خرافی از جمله «بت» نسبت دهد.

و از سوی سوم، جهل انسان به ماوراء الطبیعه و کوتاهی فکر او تا آنجا که جز مسائل حسی را باور نمی کند، در طول تاریخ، این «نادانیها» دست به دست هم داده، سرچشمه بت پرستی شده اند.
در این آیه از زبان حضرت موسی(علیه السلام)  آمده: (( اِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ )) و کلمه «تَجْهَلُونَ» فعل مضارع است که دلالت بر استمرار می کند و حاصل معنی آن چنین می شود: «شما جماعتی هستید که در جهالت به طور مستمر غوطه ورید.»

مطلب دیگری که از این آیه استفاده می شود این است که در میان بنی اسرائیل به راستی افراد نادان و ناسپاس فراوانی بودند، که آن همه معجزات حضرت موسی(علیه السلام)  را مشاهده کردند و آن همه مواهب الهی شامل حالشان شد، و از نابودی دشمن سرسختشان (فرعون) در میان امواج دریا چیزی نگذشته بود، در حالی که آنان به لطف پروردگار از دریا گذشته بودند و هنوز پایشان از آب دریا خشک نشده بود؛ اما ناگهان با دیدن صحنه عبادت بت پرستان، تمام این مسائل را به دست فراموشی سپرده، از موسی(علیه السلام)  تقاضای بت سازی کردند! از این مطلب روشن می شود که آنان در اثر جهل و نادانی و حتی عناد و تعصّب خود، زمینه مساعدی برای بت پرستی داشتند.

سید رضی(رحمه الله)  نقل می کند: «یکی از یهودیان در حضور امام علی(علیه السلام)   به مسلمانان ایراد کرد و گفت: شما هنوز پیامبرتان را دفن نکرده بودید که اختلاف کردید؟! امام(علیه السلام)  این پاسخ دندان شکن را به او فرمود: «إِنَّمَا اخْتَلَفْنَا عَنْهُ لَا فِیهِ وَ لَکِنَّکُمْ مَا جَفَّتْ أَرْجُلُکُمْ مِنَ الْبَحْرِ حَتَّى قُلْتُمْ لِنَبِیِّکُمْ اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَهٌ قالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ‏؛  ما درباره دستورات و سخنانی که از پیامبرمان رسیده بود اختلاف کردیم، نه درباره خود پیامبر و نبوّتش (و نه درباره الوهیت پروردگار)؛ ولی شما پس از نجات از دریا هنوز پایتان خشک نشده بود که به پیامبرتان گفتید: برای ما معبودی قرار بده، آن چنان که این بت پرستان معبودانی دارند! و او در جواب شما گفت: شما جمعیّتی هستید که در جهل غوطه ورید.»

ب) عامل دیگری که در گمراهی بنی اسرائیل تا اندازه ای تأثیر داشت، محیط زندگی آنان بود؛ چون آنها در میان مصریان بت پرست بزرگ شده بودند.
آری، محیط می تواند در صلاح یا فساد انسان مؤثّر باشد، اگر چه عامل نهایی،  اراده و انتخاب خود او است.

ج) سومین عاملی که در گمراهی بنی اسرائیل تأثیر داشت، وجود افراد منافق در میان آنان بود. معمولاً در برابر هر انقلابی، دسته ای از افراد ضد انقلاب که از عناصر فاسد گذشته باقی مانده اند، سعی می کنند جامعه را به دوران قبل از انقلاب برگردانند و برای رسیدن به این هدف، دست به اعمال ضد انقلابی پنهان و آشکار می زنند.

در حرکت انقلابی موسی بن عمران(علیه السلام)  به سوی توحید و استقلال و آزادی بنی اسرائیل نیز، چنین افرادی وجود داشتند و سردمدار آنان شخصی به نام «سامری» بود. آنان در پی‏فرصت بودند که انقلاب توحیدی موسی(علیه السلام)  را از بین ببرند.
طبق روایت «ابن عباس» نام اصلی سامری «موسی بن ظفر» بود که قبلاً بت پرست بوده، در ظاهر ایمان آورده بود؛  ولی محبت پرستش گوساله در قلب او باقی بود.

او که به نقاط ضعف قوم بنی اسرائیل به خوبی آشنا بود و می دانست با استفاده از این ضعفها می تواند جریانی را به راه اندازد، سعی کرد از فرصت به دست آمده و غیبت چند روزه موسی(علیه السلام)  استفاده کرده، از زیورآلات و طلاهایی که معبود دنیاپرستان و جالب توجه توده عوام است، گوساله ای بسازد و آن را به طرز مخصوصی در مسیر حرکت باد قرار دهد (یا با استفاده از هر وسیله دیگر) تا صدایی از آن برخیزد و بدین وسیله برنامه ضدتوحیدی خود را آغاز نماید، و چنان ماهرانه عمل کرد که توانست در مدت کوتاهی اکثریت جاهلان بنی اسرائیل را از راه و رسم توحید منحرف ساخته، به سوی شرک و بت پرستی بکشاند.

د) عامل دیگری که در گمراهی قوم بنی اسرائیل مؤثر واقع شد، تمدید میقات حضرت موسی (علیه السلام)  از سی شب به چهل شب بود که موجب شد منافقان بنی اسرائیل، به حضرت موسی(علیه السلام)  نسبت خُْلف وعده بدهند و یا شایعه مرگ او را پررنگ نمایند.
عوامل مذکور ـ که مهم ترین آنها جهل و نادانی و بی بصیرتی بنی اسرائیل بود ـ  دست به دست هم داد و مجموعاً سبب شد که اکثریت این قوم به بت پرستی روی آورند و غوغایی در اطراف گوساله به راه اندازند.
معمولاً در برابر هر انقلابی، دسته ای از افراد ضد انقلاب که از عناصر فاسد گذشته باقی مانده اند، سعی می کنند جامعه را به دوران قبل از انقلاب برگردانند

هـ) عامل مهم دیگر که در تفسیر منسوب به امام حسن عسگری(علیه السلام)  نقل شده این است که: پس از آمدن موسی (علیه السلام)  از میقات، گوساله سامری به او گفت: «یَا مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ مَا خَذَلَ هَؤُلَاءِ بِعِبَادَتِی وَ اتِّخَاذِی إِلَهاً إِلَّا لِتَهَاوُنِهِمْ بِالصَّلَاهِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ وَ جُحُودِهِمْ بِمُوَالَاتِهِمْ وَ بِنُبُوَّهِ النَّبِیِّ وَ وَصِیَّهِ الْوَصِیِّ حَتَّى أَدَّاهُمْ إِلَى أَنِ اتَّخَذُونِی إِلَها؛  ای موسی بن عمران! این مردم به پرستش و معبود قرار دادن من گرفتار نشدند، مگر در اثر سهل ‏انگاری در صلوات فرستادن بر محمد و آل پاک او، پس انکار نمودن این قوم ولایت محمد و آلش و نبوّت محمد(صلی الله علیه و آله)  و جانشینی وصیّ او، را باعث شد که به پرستش من روی آورند.»

آموزه های این داستان

از داستان میقات حضرت موسی (علیه السلام)  که در قرآن کریم که به طور مکرر بیان شده است، درس های بسیاری می توان آموخت که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

۱. کتابهای آسمانی و قوانین الهی چنان مقدس هستند که برای دریافت آنها آمادگی کامل روحی لازم است.
۲. بدون مقدمه و خودسازی، کتاب آسمانی بر پیامبران نازل نمی شود؛ بلکه لیاقت به همراه عبادت و مناجاتهای شبانه و عارفانه لازم است.
۳. مسئولیتها حتی در سطح رهبری، نباید مانع عبادت، اعتکاف و خلوت با خدا باشد.
۴. وعده گاه خدای مهربان با پیامبران، مکانهایی همچون کوه «طور» و غار «حراء» است.
۵. ضیافت الهی از بندگان صالح خود با روزه، دعا و مناجات است.
۶. بهترین فرصت برای مناجات با خدا، شب است.
۷. عبادت در چهل شب تمام، آثار خاصی دارد.
۸. هرگز نباید جامعه بدون رهبر باشد؛ بلکه پیوسته به رهبر مصلح نیاز دارد که هرگز تسلیم مفسدان نشود.
۹. انبیا به اذن الهی حق تعیین جانشین دارند، همان گونه که حضرت موسی(علیه السلام)  و محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله)  علی(علیه السلام)  را تعیین کردند.
۱۰. امامت و رهبری مردم باید به سفارش رهبر قبلی و در مسیر اصلاح جامعه و به دور از انحراف باشد.
۱۱. اصلاح جامعه، با عوامل فاسد امکان پذیر نمی باشد.
۱۲. اگر مردم به فساد کشیده شدند، یا خواستار فساد بودند، رهبری نباید از موضع اصلاح گری خود دست بردارد.
۱۳. پیامبران، آن قدر نسبت به امّت خود دلسوزند و خود را مسئول می دانند که حتی برای چند روز، امت را بی سرپرست نمی گذارند.
۱۴. در یک زمان، دو رهبر جمع نمی شود، و در صورت وجود افراد دارای لیاقت رهبری باید فرد اصلح و ارجح از میان آنان پیشقدم باشد و دیگران از او تبعیت نمایند.

تشبیه حضرت امام علی (علیه السلام) به هارون (علیه السلام) 

حضرت موسی (علیه السلام)  هنگام رفتن به میقات، برادرش هارون(علیه السلام)  را جانشین خود قرار داد: (( وَ قَالَ مُوسَی لِأخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی )) و طبق حدیث معروف بین شیعه و سنّی، پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)  در مواردی متعدّد و با عباراتی مختلف خطاب به حضرت علی(علیه السلام)  می فرمود: «تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسی هستی؛ جز اینکه بعد از من پیامبری نخواهد بود.»

با توجه به مضمون این حدیث که به عنوان «حدیث منزلت» معروف شده و مقایسه آن با آیات مورد بحث (اعراف/ ۱۴۲ و طه/ ۲۹ تا ۳۲) افضلیت حضرت علی(علیه السلام) نسبت به تمام امت، و همچنین خلافت و جانشینی بلافصل او نسبت به رسول خدا(صلی الله علیه و آله)  روشن می گردد.

پذیرش رهبران الهی

در سوره بقره، پس از اشاره به میقات موسی (علیه السلام)  و گوساله پرستی بنی اسرائیل، می فرماید: (( ثُمَّ عَفَوْنا عَنْکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ))  «سپس شما را بعد از آن بخشیدیم؛ شاید شکر (این نعمت را) به جا آورید.»

در تفسیر این آیه از امام حسن عسگری(علیه السلام)
روایت شده است: «وَ إِنَّمَا عَفَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهُمْ لِأَنَّهُمْ دَعَوُا اللَّهَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ وَ جَدَّدُوا عَلَى أَنْفُسِهِمُ الْوَلَایَهَ لِمُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ آلِهِمَا الطَّاهِرِینَ فَعِنْدَ ذَلِکَ رَحِمَهُمُ اللَّهُ وَ عَفَا عَنْهُم‏؛  خدای متعال از تقصیر آنان گذشت، به خاطر اینکه در مقام دعا خدا را به حق محمد و آل پاک او خواندند، و اعتقاد به ولایت محمد و علی و اولاد پاک آنان را تجدید نمودند، در اینجا بود که خدای مهربان به آنها رحم کرد و گناهانشان را بخشید.»

از این حدیث معلوم می شود که علاوه بر اجرای دستور موسی (علیه السلام)  بر توبه مخصوص (کشتن همدیگر) که در آیه ۵۴ بقره، آمده است، تجدید اعتقاد به ولایت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)  و علی و آل آنها(علیهم السلام)  و توسّل به آنان، سبب قبولی توبه بنی اسرائیل گردیده است.

 

میقات‌های پنج گانه

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.