احسان چه فلسفه ای در آموزه های اخلاقی ما دارد؟

0 382

احسان، از جمله ارزش های جامعه اسلامی و از مفاهیم بنیادین و پُردامنه قرآن‏ کریم است.

خداوند در قرآن با عبارت: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسان؛[۱]

همگان را به احسان فراخوانده است

به نظر می‏رسد؛ ذکر احسان در کنار عدالت در این آیه، شاید از آن جهت باشد که بسیاری از مشکلات جامعه با دادورزی برطرف نمی گردد، بلکه نیازمند نیکوکاری است.

احسان، از آن دسته آموزه های وحیانی است که بازتاب گسترده ای در فرهنگ و اندیشه اسلامی یافته است.

فقیهان برای استنباط احکام فقهی به شکل گسترده ‏ای به آیات و روایات “احسان” استناد کرده اند.[۲]

از نگاه اسلام، احسان از تکالیف اخلاقیِ مهم و اساسی در تعاملات اجتماعی به شمار می آید.

به این جهت، در منابع اخلاقی و عرفانی، به پیامدهای احسان و آثار غفلت از آن در فرایند سلوک و تکاملِ اخلاقی، اشارات فراوانی شده است.

مفهوم‏ شناسی احسان

بررسی آیات قرآن‏ کریم نشان می دهد که احسان، متناسب با چگونگی کاربرد آن، در سه معنا به کار رفته است:

انجام کار نیک، نیکی کردن به دیگری و انجام کاری به شکل کامل آن.

دو معنای نخست با مصادیق گوناگون درباره روابط مختلف انسان با خدا، خود و دیگران کاربرد دارد، ولی مفهوم اخیر فقط درباره خداوند به کار رفته است.[۳]

مثلاً خداوند در دعوت به نیکوکاری فرمود: ]اَحْسِنْ کَمَا اَحْسَنَ اللهُ إِلَیْکَ[؛[۴] «(به دیگران) نیکی کن، همان گونه که خدا به تو نیکی کرده است!»[۵]

و نیز فرمود: ]أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ[؛[۶] «نیکی کنید که [بی تردید] خداوند نیکوکاران را دوست دارد.»

در تهذیب اللغه نیز «احسان»  برابر «اساءه» (بدی کردن، ناسزا گفتن، زیان رساندن) قرار داده شده است.[۷]

راغب اصفهانی هم «احسان» را «الإنعامُ عَلَی الغیر» دانسته[۸] و نوشته است:

«الإحسانُ أنْ یُقَابِلَ الْخَیْرِ بِأکْثَرِ مِنْهُ، وَ الشَّرُّ بِأقَلِّ مِنْهُ

احسان این است که خیر با پاداشی بیش‏تر از آن روبه رو شود و شرّ با کم‏تر از آن.»[۹]‏

فرانکنا، از فیلسوفان اخلاق، می نویسد:

گمان می کنم چهار چیز در اصل نیکوکاری وجود دارد:

۱. نباید شرّ یا آسیب رساند

۲. باید از شرّ یا آسیب جلوگیری کرد

۳. باید شرّ را از میان برکند

۴. باید نیکی کرد یا خیر رسانید.[۱۰]

بنابراین،احسان وسیع تر و عمومی تر از انعام است و احسان در جایی معنا می یابد که تعامل و طرف مقابلی وجود داشته باشد.

موقعیت و گستره احسان

آنچه از روایات استفاده می‏ شود این است که نیکی کردن به دیگران در سه موقعیت زیر انجام می پذیرد:

الف) نیکی کردن به فردی که به ما خیر یا شرّ رسانده است (نیکی ابتدایی)؛

ب) نیکی کردن به فردی که به ما نیکی کرده است (نیکیِ پاداشی)؛

ج) تلافی بدی فردی به کم‏تر از آنچه وی در حقّ ما انجام داده است (تلافی بدی به بدی کم‏تر).

خوبی صورتهای یاد شده توسط خردمندان اثبات شده است و از نظر اسلام، نیکی‏ کردن در دو موقعیت، بسیار ممتاز است:

۱. نیکی کردن به دیگران، بدون چشم داشتِ پاداش (نیکیِ ابتداییِ رایگان)

قرآن، همگان را به نیکی‏ کردن به دیگران، بدون چشم داشتِ پاداش دعوت می کند

و نیکی به خویشان، یتیمان،  بیچارگان، همسایگان دور و نزدیک، دوستِ همنشین، در راه ماندگان

بردگان و پرهیز از خودپسندی، فخرفروشی و بخل ورزی با آنان را از مصادیق نیکی به دیگران می شمارد:

وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبى‏

والْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالًا فَخُوراً؛[۱۱]

«و خدا را بپرستید! وهیچ چیز را همتای او قرار ندهید! و به پدر و مادر، نیکی کنید؛

همچنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان، و همسایه نزدیک،  و همسایه دور، و دوست و همنشین، و واماندگان در سفر، و بردگانی که مالک آنها هستید؛

زیرا خداوند کسی را که متکّبر و فخرفروش است، (و از ادای حقوق دیگران سرباز می زند) دوست نمی دارد.»

۲. نیکی به کسی که به ما بدی روا داشته است (نیکی در برابر بدی)

خداوند در قرآن کریم هنگام معرفی «اُولُوا الْاَلْبَاب» می فرماید:

وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَهِ السَّیِّئَهَ أُولئِکَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ[؛[۱۲]

«[آنان کسانی هستند که] با حسنات، سیئات را از میان می برند. پایان نیکِ سرای دیگر، از آ نِ آنها است.»

علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می نویسد:

«ماده “درأ” به معنای دفع است… مثل این که به کسی ظلم کرده باشند و ایشان با عفو و احسان تلافی کند؛

و یا به ایشان جفا کرده باشند؛  ایشان به حُسن‏ خُلق و گشاده رویی، جبران نموده باشد

یا منکری دیده و از آن نهی کرده و یا ترک معروفی سراغ داشته، بدان امر کرده است.

همه اینها “درأ”  (دفع) سیئه به حسنه است، و دلیلی از ناحیه لفظ آیه که دلالت کند به خصوص یکی از اینها، وجود ندارد.»[۱۳]

حضرت علی(ع) فرمود:

«مِنْ کَمَالِ الْإِیمَانِ مُکَافَاهُ الْمُسِی‏ءِ بِالْإِحْسَانِ؛[۱۴]

از [نشانه های] کمالِ ایمان، این است که بدی کننده را به نیکی، پاداش دهی!»

امام علی(ع) پیشتاز این خصلت بود. معاویه شخصی را برای کشتن علی(ع)  اجیر کرد.

او به کوفه آمد ولی قبل از هر گونه اقدامی، امام علی(ع)، نیّتِ او را گفت. او اظهار پشیمانی کرد.

امام(ع) به قنبر دستور داد آذوقه بازگشت او را بدهد.[۱۵]

حضرت علی(ع)  پیش از شهادت به فرزندانش سفارش کرد به ابن ملجم ستم نکنند و غذا و مکان مناسب برای خواب در اختیار او قرار دهند:

«أطِیعُوا طَعَامَهُ وَ اَلِینُوا فِرَاشَهُ؛[۱۶] خوراکش را خوب و بسترش را نرم کنید!»

امام زین ‏العابدین(ع)  در مناجات با خداوند، در حقّ همسایگان خود، چنین درخواست می کند:

«وَ اجْعَلْنِی اللَّهُمَّ أَجْزِی بِالْإِحْسَانِ مُسِیئَهُمْ؛[۱۷]

بار خدایا، مرا توفیق ده که بدکارشان را به احسان پاداش دهم.»

چنین درخواستی از سوی امام سجاد(ع) در پیشگاه الهی، نشان از جایگاه بلند «احسان به بدکاران» در منظومه اخلاقی اسلام دارد

که لازمه التزام به آن، برخورداری از ایمانِ خالص و داشتن سعه صدر است.

به گفته مرحوم عابد نهاوندی

کو آن کسی که کار برایِ خدا کند؟
بر جایِ بی وفاییِ  مردم، وفا کند؟
هر چند خَلق، سنگِ ملامت بر او زَنَند
بر جایِ سنگ، نیمه شبها دعا کند؟[۱۸]

امام صادق(ع) به فرزند جُندَب فرمود:

«یَا ابْنَ جُنْدَبٍ صِلْ مَنْ قَطَعَکَ وَ أَعْطِ مَنْ حَرَمَکَ وَ أَحْسِنْ إِلَى مَنْ أَسَاءَ إِلَیْکَ وَ سَلِّمْ عَلَى مَنْ سَبَّکَ وَ أَنْصِفْ مَنْ خَاصَمَکَ

وَ اعْفُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ کَمَا أَنَّکَ تُحِبُّ أَنْ یُعْفَى عَنْکَ أَ لَا تَرَى أَنَّ شَمْسَهُ أَشْرَقَتْ عَلَى الْأَبْرَارِ

والْفُجَّارِ وَ أَنَّ مَطَرَهُ یَنْزِلُ عَلَى الصَّالِحِینَ وَ الْخَاطِئِین‏؛[۱۹]

ای پسر جندب، با آن که از تو بریده، پیوند برقرار کن! وبه آن که محرومت کرده، ببخش! و به هر که به تو بدی کرده است، نیکی کن!

هر که دشنامت دهد سلام کن! و در حقّ آن که با تو دشمن است انصاف ده!  و از آن که به تو ستم کرده بگذر!

چنان که دوست داری از تو بگذرند، و عفو خدا را در نظر گیر. نمی بینی که خورشیدش بر نیک و بد می تابد و بارانش بر درستکار و تبهکار می بارد.»

همچو خورشید به ذرّاتِ جهان، قسمت کن

گر نصیبِ تو زِ گردون، همه یک نان باشد

پاسخ به یک شبهه

بسیاری از مردم معتقدند که نیکی‏کردن به نااهلان، کار بیهوده ای است و آنان در مقابل خوبیها،  بدی روا می دارند و ارزش احسان را درک نمی کنند.

از نظر آنان، نیکی‏ کردن به نااهلان، «ترحم بر پلنگ تیزدندان» است و نه تنها فایده ای ندارد و بلکه ضرر هم دارد.

در پاسخ به این شبهه به سخن خداوند متعال در قرآن کریم اشاره می‏کنیم که فرمود:

إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ‏؛[۲۰]

«خداوند با افرادی است که تقوا پیشه کرده اند، و افرادی که نیکوکارند.»

از این تعبیر استفاده می شود که تقوا و احسان، هر یک سبب مستقلی برای موهبتِ نصرت الهی و ابطال مکر دشمنان دین و دفع کید آنان هستند.

پس می توان گفت که این آیه، جمله «وَ لا تَکُ فِی ضَیْقٍ مِمَّا یَمْکُرُون‏» را تعلیق می کند و وعده نصرت می دهد.[۲۱]

بنابراین، افرادی که به دستورهای خداوند عمل می کنند و اهل نیکوکاری اند، هرگز مغلوب و شکست خورده نیستند

چون خداوند پشتیبان نیکوکاران است.

علاوه بر این، انسانها شیفته و برده احسان هستند. و برخی انسانها با احسان ما، دست از کارهای ناشایست خود برمی دارند.

افزون بر آن، نباید انتظار جبران نیکوکاری را از مردم داشته باشیم

بلکه باید فقط برای رضای خدا به بندگان خدا نیکی کنیم و خدا پاداش نیکوکاران را بر عهده گرفته است:

وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنین[؛[۲۲]

«وچون [یوسف] به حدّ بلوغ [و کمال نیروی بدنی و فکری] رسید، او را حکمت و دانش (علوم شرایع گذشته؛ شریعت نوح و ابراهیم) دادیم،

و ما نیکوکاران را این چنین پاداش می دهیم.»

جمله وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِین‏؛ دلالت می کند بر این که این حکم و این علم که به یوسف داده شد، موهبتی ابتدایی نبود

بلکه به عنوان پاداش به وی داده شد؛ چون او از نیکوکاران بود.

و بعید نیست که از جمله مذکور نیز استفاده کرد که خداوند از این علم و حکمت به همه نیکوکاران می دهد، البته هر کسی به قدر نیکوکاریش.»[۲۳]

فلسفه احسان

چرا باید به فکر دیگران باشیم؟ چرا باید از راحتی و خواسته های خود بگذریم و نیازهای دیگران را برآورده سازیم؟ و به تعبیر دیگر فلسفه احسان چیست؟

فلسفه احسان عبارت است از:

۱. سود رسانی

یکی از اصول اخلاقی در تعاملات اجتماعی، اصل سودرسانی به همنوعان است.

بر مبنای آن، افراد باید در میان شیوه های اخلاقی و رفتاری، راهی را انتخاب کنند که برای دیگران مفید باشد.

از آنجا که انسانها مانند حلقه های یک زنجیر، حیات و قوامشان در گِرو پیوستگی و وابستگی به یکدیگر است

شاه‏بیتِ توصیه های ادیان الهی و پیامبران و امامان را همدلی، همکاری، دلسوزی و خدمت رسانی تشکیل می دهد.

به عنوان نمونه؛ پیامبر اکرم- جایگاه نیکی به مردم و سودمندی را پس از ایمان به خدا قرار داده و فرموده است:

«رَأْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الدِّینِ التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ وَ اصْطِنَاعُ الْخَیْرِ إِلَى کُلِّ بَرٍّ وَ فَاجِرٍ؛[۲۴]

اساس [و ریشه] عقل و خرد پس از ایمان آوردن به خدا، جلب دوستی مردم  و نیکی کردن در حقّ هر کسی، خوب یا بد، است.»

بنابراین نیکوکاری، از بهترین جلوه های سودرسانی به مردم نیازمند است

که نمی‏ گذارد جامعه اسلامی در رفع نیازهای خود به بیگانگان، چشمِ یاری داشته باشد.

۲. رشد اخلاقی

یکی از اصول هستی شناختی ـ  که از آموزه های قرآن و معصومان  بر می آید ـ  بازتاب داشتن اعمال انسان و تأثیر آن در رشد یا فساد انسان است.

به اینکه؛ نظام آفرینش؛بیدار و هوشیار است و در برابر کارهای خوب و بد انسانها، واکنش نشان می دهد.

خدا در قرآن فرمود:

ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُون؛[۲۵]

«فساد، در خشکی و دریا به خاطر کارهایی که مردم انجام داده اند، آشکار شده است.

خدا می خواهد نتیجه بعضی از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید [به سوی حق] بازگردند!»

در روایتی آمده است:

«مَنْ ظَلَمَ مَظْلِمَهً أُخِذَ بِهَا فِی نَفْسِهِ أَوْ فِی مَالِهِ أَوْ فِی وُلْدِهِ؛[۲۶]

هر که به دیگری ستم کند، به همان ستم در خودش یا مالش یا فرزندش گرفتار شود.»

نیت ها و اعمال هر فردی،آثار خوب و بد دارد

نیات بر او[۲۷] و نیاکان گذشته (اهل قبول) و نسلهای آینده اش[۲۸] و بر جامعه بشری اثر می گذارد.[۲۹]

بنابر آیات و روایات، هر عملی پیوند ناگسستنی و ضروری با انجام دهنده اش دارد؛

چون حلقه ای از زنجیره جهان هستی است و نمی تواند از سایر حلقه ها جدا باشد.

انسان از موجودات اثر می پذیرد و متقابلاً در آنها اثر می گذارد. این تأثیر و تأثّر متقابل، بدن، عقاید، اخلاق و رفتار انسان را در بر می گیرد.[۳۰]

در این میان، آنچه دارای اهمیتِ شایانی است، توجّه به بازتاب داشتن اعمال هر فردی بر خود او است.

انسان، منفعت طلب است و از ضرر می گریزد.

منفعت‏ خواهی انسان ـ که فطری است ـ  ایجاب می کند که به دنبال بیش ترین سود و کم‏ترین ضرر باشد.

رعایت حقوق دیگران و پایبندی به تعهدات اخلاقی، آثاری بر جای می گذارد که ثمرات آن به طور مستقیم به انجام دهنده عمل باز می گردد.

به عبارت دیگر هر کسی بر سرِ سفره عملِ خود می نشیند:

إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها؛[۳۱]

«اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی می کنید و اگر بدی کنید باز هم به خودتان بدی می کنید.»

این حقیقت از اصول مسلّم قرآن است. بنابراین، اوّلاً، عملِ (جوانحی و جوارحی) هر کسی زنده است و هرگز از بین نمی رود.

ثانیاً، چنین کرداری به موجود معینی ربط وجودی دارد؛ چون نظام جهان هستی بر اصل علّت و معلول استوار است.

ثالثاً، تنها تکیه گاهی که کردار هر کسی به آن مرتبط و از آن ناگسسته است، خود انسان است که مبدأ فاعلیِ عمل است.

این سنت الهی اقتضا دارد که اثر هر کردار (خیر باشد یا شر) به صاحب آن باز می گردد.[۳۲]

بنابراین، ثمراتِ «احسان» به احسان کننده بازمی گردد و از پاداشِ وی ذرّه ای کاسته نمی شود.

نیکوکار با احسانِ خود، به فضیلت خیرخواهی بار می یابد و با تکرار نیکی به دیگران، از بخل، حسادت، کینه

ستیزه جویی، خیانت و ده ها صفت زشت دیگر پیراسته می  گردد و موجب می‏شود نفس انسانِ نیکوکار، نورانی و آماده دریافت موهبتهای الهی گردد.

علامه طباطبایی در تفسیر آیه ۲۲ سوره یوسف می نویسد:

«موهبتهای الهی که احیاناً به بعضیها داده می شود، به طور گزاف و لغو و عبث نیست،

بلکه نفوسی که این علم و حکم به آنها داده می شود با سایر نفوس تفاوت بسیار دارند.

نفوس دیگر خطاکردار و تاریک و جاهلند ولی این نفوس چنین نیستند، و لذا خدای تعالی می فرماید:

وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِی خَبُثَ لا یَخْرُجُ إِلَّا نَکِدا[[۳۳]»[۳۴]

افزون بر این، خداوند در قرآن می فرماید:

قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاکِلَتِه‏[؛[۳۵] «هر کسی بر اساس شاکله[۳۶] خود عمل می کند.»

یعنی؛ مجموعه انتخابها و اختیارات و تصمیمهای انسان که اعتقادات و اخلاق و اعمالی متناسب با اختیار را برای او رقم می زند

شخصیت اکتسابی و شاکله انسان را ترسیم می کند.[۳۷]

بنابراین، اعمال خوب و بد آدمی،  روحیات و صفاتِ درونی او را می سازد.

و در قیامت، این صفات و ملکات نفسانی، ظهور و بروز می کند که از آن به «تجسّم اعمال و اخلاق» یاد می شود.[۳۸]

خلاصه، نتایجِ به کار بستن بایدهای اخلاقی و دوری کردن از نبایدها، به خودِ انسان بر می گردد.

این نتایج، به تدریج باطن و شاکله انسان را ترسیم می کند و همین شکلِ حاصل شده، محور پاداشِ اخروی خواهد بود.

البته گرچه انجام دهنده نیکی، کار نیک خود را خالصانه و بدون انتظار پاداش انجام می‏دهد،

ولی «احسان صرف نظر از این که مایه اصلاح مسکینان و بیچارگان و درماندگان است

و علاوه بر اینکه انتشار دادن رحمت و ایجاد محبّت است، همچنین آثار نیک دیگری دارد که به خود نیکوکار بر می گردد

چون باعث می شود ثروت در اجتماع به گردش درآید، و امنیت عمومی و سلامتی پدید آید، و تحبیب قلوب شود.»[۳۹]

در سایه این سلامت و امنیت، آخرتِ انسان رقم می خورد.

۳. همبستگی اجتماعی

همبستگی اجتماعی، از مفاهیم کلیدی و برجسته در مطالعات اجتماعی و جامعه شناسی است

که در لغت به معنای وحدت،  وفاق و وفاداری است. همبستگی ناشی از علاقه ها، احساسات و همدلی و کنشهای مشترک است.[۴۰]

«احساس مسئولیت متقابل بین چند نفر یا چند گروه که از آگاهی و اراده برخوردار باشند

و شامل پیوندهای انسانی و برادری بین انسانها به طور کلی و حتی وابستگی متقابل حیات و منافع آنها باشد… .

به زبان جامعه شناختی، همبستگی پدیده ای را می رساند که بر پایه آن در سطح یک گروه یا یک جامعه

اعضاء به یکدیگر وابسته اند و به طور متقابل نیازمند یکدیگر هستند.»[۴۱]

همبستگی اجتماعی؛ عُلقه و پیوند میان افراد جامعه بر مبنای فرهنگ مشترکشان است

که در یک میدان تعاملی، عواطف و احساسات را بر می انگیزد.[۴۲]

فرهنگ اسلام ـ  که عقل پذیر و دل ‏نشین است ـ  می کوشد با کمک عقل و همیاریِ عواطف انسانی، همبستگی و یکپارچگی را به وجود آورد و تقویت کند.

عقل، تشکیل جامعه را بر محور منافع اعضای آن، اعم از منافع مادی و معنوی، ضروری می داند.

عواطف نیز در تقویت و استحکام روابط اجتماعی نقش ‏آفرینی می کند.

اسلام در پی آن است که انسانها بر اساس تأمین مصالح مادی و معنوی خود با هم متحد شوند و جامعه واحدی را تشکیل دهند؛

البته بر محور «حبل‏الله» و تدیّن به دین الهی:

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ

إِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَهٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ[؛[۴۳]

«و همگی به ریسمان خدا [قرآن و اسلام، و هر گونه وسیله وحدت]، چنگ زنید، و پراکنده نشوید!

ونعمت (بزرگِ) خدا را بر خود، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید، و او میان دلهای شما، الفت ایجاد کرد،

و به برکت نعمتِ او، برادر شدید! و شما بر لبِ حفره ای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد.

این چنین، خداوند آیات خود را برای شما آشکار می سازد. شاید پذیرای هدایت شوید.

]وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیم‏[؛[۴۴]

«و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند (آن هم)  پس از آن که نشانه های روشن (پروردگار) به آنان رسید! و آنها عذا عظیمی دارند.»

دین اسلام با توجه به همین هدفِ بزرگ، آیینی است که به طور صریح بنای دعوتِ خود را بر اجتماع گذاشته و انسانها را به اتحاد، تشکّل و انسجام فرا خوانده است.

اسلام، مؤمنان را برادر یکدیگر و همه افراد جامعه را اعضای یک بدن شمرده است.

خداوند در قرآن میفرماید:

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ؛[۴۵]

«مؤمنان برادر یکدیگرند پس دو برادر خود را صلح و آشتی دهید و تقوای الهی پیشه کنید، باشد که مشمول رحمت او شوید!»

امام صادق(ع) فرمود:

«الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ کَالْجَسَدِ الْوَاحِدِ إِنِ اشْتَکَى شَیْئاً مِنْهُ وَجَدَ أَلَمَ ذَلِکَ فِی سَائِرِ جَسَدِهِ

وَ أَرْوَاحُهُمَا مِنْ رُوحٍ وَاحِدَهٍ وَ إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا؛[۴۶]

مؤمن، برار مؤمن است. مانند اعضای جسد واحد؛

اگر عضوی ناله کند، درد آن عضو را در سایر اعضای جسدش در می یابد و ارواح مؤمنان از یک روح هستند

و روح مؤمن به روح خداوند، از اتصال شعاد خورشید به خورشید، متصل تر است.»

آن حضرت در جای دیگری فرمود:

«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ، بَنُو أبٍ وَ أمٍ؛ وَ إِذَا ضَرَبَ  عَلَی رَجُلٍ مِنْهُم عَرِق، سهر له الآخرون؛ [۴۷]

مؤمنان با هم برادرند، فرزندان یک پدر و یک مادر؛  چون یکی از آنان به دردی دچار گردد، دیگران نیز درد او را حس می کنند.»

آموزه های اسلامی با شکل‏دهیِ  تعاملات اجتماعی بر مبنای اعتقاد به توحید، معاد و ارزشهای دینی،

موجب می شود تعلّقی میان افراد جامعه به وجود آید که عامل یوند افراد به یکدیگر خواهد بود.

بنابراین، در اسلام، یکپارچگی و پیوند، حائز اهمیت بوده و همزیستی مسالمت ‏آمیز و تعاملات پایدار بر محور دین

دارای ارزش مثبت است که با تلاش مردم، قابل دسترسی است.

اسلام برای نیل به این همبستگی و همزیستی سالم، رفتارهایی را معرفی کرده و با تدوین بایدها و نبایدها همگان را به آنها فرا خوانده است.

احسان می تواند با ایجاد عواطف مثبت، زمینه تحقق جامعه بزرگ توحیدی را فراهم آورَد.

اهمیت همبستگی

همبستگی اجتماعی از یک سو می تواند به عنوان «هدفِ متوسط» در نظر گرفته شود که بستر دستیابی به «هدف عالی» ـ  که توحید و قُرب الهی است ـ باشد

و از دیگر سو، صلاحیت دارد به عنوان معیار اخلاقی در سنجش خوبی و بدی رفتارهای اجتماعی مطرح گردد؛

به این معنا که آنچه همبستگی اجتماعی را تقویت کند، دارای ارزش اخلاقی مثبت است

و آنچه این همبستگی را تهدید و تضعیف کند، دارای ارزش اخلاقی منفی خواهد بود.

قرآن و حدیث هر گاه مردم را به احسان،  اکرام، فروتنی، گذشت و سایر تکالیف اخلاقی تشویق می کند

و از حسادت،  خیانت، اذیت و بی توجهی به امنیت و آسایش دیگران پرهیز می دهد

به دنبال آن است که عوامل همبستگی و پیوند را شکل دهد و زمینه های از هم گسستگی و فروپاشی جامعه را از میان بردارد.

بنابراین، احسان از بایسته های اخلاقی در تعاملات اجتماعی است که قرآن و حدیث می کوشند

جامعه انسانی را به آن آراسته سازند تا در سایه آن همبستگی و انسجام به وجود بیاید.

__________________________________________

پی نوشت:

[۱].

نحل/۹۰.

[۲].

بنگرید به:‌ مقاله «سیمای مهر؛‌ مفهوم‏شناسی و مصادیق احسان در قرآن»،‌ علی اسدی، فصلنامه معرفت اخلاقی، شماره ۴، پاییز ۱۳۸۹ش، ص ۹۶.

[۳].

همان.

[۴].

قصص / ۷۷.

[۵].

ترجمه آیات قرآن در این نوشتار، برگرفته از ترجمه مرحوم آیت‏الله مشکینی است.

[۶].

بقره/۱۹۵.

[۷].

الإحسانُ: ضدُّ الإساءه. (تهذیبُ اللغه، محمد بن احمد ازهری، ۱۵ جلدی، دار احیاء التراث‏العربی، بیروت، چاپ اول، ج ۴، ص ۱۸۳).

[۸].

مفردات الفاظ‏القرآن، راغی اصفهانی، نشر دارالقلم، بیروت، چاپ اول، ص ۲۳۶.

[۹].

همان، ص ۵۵۲.

[۱۰].

فلسفه اخلاق؛ ترجمه هادی صادقی، کتاب طه، قم، چاپ دوم، بهار ۱۳۸۳ ش، صص ۱۱۰ ـ ۱۱۱.

[۱۱].

نساء/۳۶ ـ ۳۷.

[۱۲].

رعد/۲۲.

[۱۳].

تفسیر المیزان، محمد حسین طباطبایی، ترجمه: سید محمد باقر موسوى همدانى،

دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ش، ج۱۱، ص ۴۷۱.

[۱۴].

میزان‏الحکمه، محمد محمدی ری شهری، ترجمه: حمیدرضا شیخی، دارالحدیث، قم، چاپ دوم، پاییز ۱۳۷۹ش، ج ۱۰، ص ۱۶۵، ح ۱۷۸۸۳.

[۱۵].

مناقب آل ابی‏طالب، ابن شهر آشوب، نشر علامه، قم، چاپ اول، ۱۳۷۹ق، ج ۲، ص۲۶۰.

[۱۶].

جرعه‌ای از زمزم عرفان، محمد محمدی ری‏شهری، دارالحدیث، قم، چاپ اول، ۱۳۹۲ش، صص ۱۰۷ ـ ۱۰۸.

[۱۷].

صحیفه کامله سجادیه، امام سجاد%، ترجمه:

حسین انصاریان، ویرایش: حسین استاد ولی، نشر پیام آزادی، قم، چاپ شانزدهم، ۱۳۸۲ش، دعای ۲۶، ص۱۴۷ به بعد.

[۱۸].

بهترین کاسب قرن، علی عابد نهاوندی، نشر سبحان، قم، چاپ چهارم، ۱۳۸۴ ش، صص ۵۵ ـ‌ ۵۶.

[۱۹].

تُحَف‏العقول، ابن شعبه حرانی، تحقیق: علی اکبر غفاری، دفتر نشر اسلامی جامعه مدرسین، قم، ۱۴۰۴ق ص ۳۰۵.

[۲۰].

نحل / ۱۲۸.

[۲۱].

تفسیر المیزان، ترجمه سیدمحمدباقر موسوى همدانى، ج‏۱۲، ص ۵۳۹.

[۲۲].

یوسف/ ۲۲.

[۲۳].

تفسیر المیزان، ترجمه سیدمحمدباقر موسوى همدانى، ج‏۱۱، ص ۱۶۰.

[۲۴].

صحیفه الامام الرضا%، کنگره جهانی امام رضا%، مشهد، چاپ اول، ۱۴۰۶ق، ص ۵۲.

[۲۵].

روم / ۴۱.

[۲۶].

الکافی، محمدبن یقوب کلینی، دارالحدیث، قم، چاپ اول، ‏۱۴۲۹ق، ج۴، ص۲۶.

[۲۷].

بنگرید به: سوره‌های فصلت/۴۶؛ اسراء/۷؛ نجم/۳۸ و ۳۹ و ۴۰؛ مدثر/ ۳۸ و زلزال/ ۷ و ۸.

[۲۸].

نگاه کن سوره ‏های‌ نساء / ۹؛ کهف / ۸۲ و طور/۲۱.

[۲۹].

بنگرید به: سوره‏ های‌ اعراف / ۹۶؛ انفال / ۵۳؛ مائده / ۶۶؛ رعد، / ۱۱ و شوری / ۳۰.

[۳۰].

اسلام و محیط زیست، عبد‏الله جوادی آملی، نشر اسراء، قم، ص ۱۷۹.

[۳۱].

إسراء/۱۷.

[۳۲].

تفسیر موضوعی قرآن‏ کریم (معاد در قرآن)، عبدالله جوادی آملی، نشر اسراء، قم، ج ۵، ص ۵۳.

[۳۳].

اعراف/ ۵۸.

[۳۴].

تفسیر المیزان، ترجمه سیدمحمدباقر موسوى همدانى، ج ۱۱، ص ۱۵۹.

[۳۵].

إسراء/۸۴.

[۳۶].

شاکله به معنی طبیعت ذاتی عامل نیست؛ ‌بلکه حیثیت اکتسابی است که انسان با اندیشه‌ها و اعمال خود آن را می‌سازد؛

زیرا تکرار اندیشه و عمل، نخست حالت است و سپس عادت می‌گردد و بعد به تدریج به ملکه تبدیل می‌شود

و این ملکات که مستند به عوامل اختیاری است به اعمال انسان شکل می‌دهد.

قرآن‏ کریم نیز بر اختیار انسان در تمام  احوال تأکید می‌کند. (فطرت در قرآن: عبدالله جوادی آملی، نشر اسراء)، قم، ص ۱۸۹.

[۳۷].

تفسیر انسان به انسان، عبد‏الله جوادی آملی، نشر اسراء، قم، چاپ پنجم، تابستان ۱۳۸۹ش، ص۳۱۰.

[۳۸].

]یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَها

وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعیداً وَ یُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِباد[ (آل‏عمران/ ۳۰).

[۳۹].

تفسیر المیزان، ترجمه سیدمحمدباقر موسوى همدانى، ج ۱۲، ص ۴۷۹.

[۴۰].

عوامل همبستگی و گسستگی ایرانیان، عبد‏الرسول یعقوبی، انتشارات مؤسسهآموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، چاپ اول، تابستان ۱۳۸۳ ش، ص ۲۱.

[۴۱].

فرهنگ علوم اجتماعی، آلن بیرو، ترجمه باقر ساروخانی، انتشارات کیهان، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۰ ش، ص ۴۰۰.

[۴۲].

همان، ص ۲۴.

[۴۳].

آل‏عمران/ ۱۰۳.

[۴۴].

همان/ ۱۰۵.

[۴۵].

حجرات / ۱۰.

[۴۶].

کافی، محمد بن یعقوب کلینی، دار الحدیث، قم، ۱۴۲۹ ق، ج ۳، ص ۴۲۵.

[۴۷].

الحیاه، محمدرضا حکیمی، ترجمه احمد آرام، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ اول، ۱۳۸۰ش، ج۵، ص ۱۷۲.

بشردوستی

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.