اقدامات اساسی پیامبر (ص) در مدینه چه بود؟

0 362

اقدامات اساسی پیامبر(ص) در مدینه چه بود؟

۱. پایه‌گذاری مسجد قبا

پیامبر اسلام (ص) در مدینه که در آن زمان «یثرب» نامیده می‌شد، روز دوشنبه، دوازدهم ربیع الاول، هنگام ظهر وارد دهکده «قبا»[۱] شد و در خانه رئیس قبیله، «عمرو بن عوف» میهمان شد.[۲] با اینکه مسلمانان مدینه با اصرار از آن حضرت می‌خواستند که هرچه زودتر وارد شهر گردد؛ ولی ایشان فرمود: تا زمانی که پسر عمویم علی و دخترم فاطمه نیامده‌اند، وارد شهر نمی‌شوم،[۳] لذا در آنجا ماند تا اینکه حضرت علی(ع) به همراه فاطمه (دختر پیامبر (ص) و مادر حضرت علی(ع) (فاطمه بنت اسد) و فاطمه دختر زبیر بن عبدالمطلب و چند نفر از مسلمانان از قبیل: ایمن بن امّ ایمن، ابو واقد و… به «قبا» رسیدند.[۴]

در همان زمان توقف در «قبا» مسجدی را در آنجا پی‌ریزی فرمود که به «مسجد قبا» معروف شده است.[۵]

قرآن کریم این مسجد را به عنوان «اولین مسجدی که بر اساس تقوا تأسیس شده» معرفی نموده و فرموده است: ]لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ  عَلَى التَّقْوى  مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فیهِ فیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرینَ[؛[۶] «آن مسجدی که از روز نخست بر پایۀ تقوا بنا شده، شایسته تر است که در آن [به عبادت] بایستی. در آن، مردانی هستند که دوست می دارند پاکیزه باشند و خدا، پاکیزگان را دوست دارد.»

به نظر اکثر مفسّران قرآن، مقصود این آیه شریفه، مسجد قبا است؛[۷] چون در گذشته درباره مسجد قبا توضیحاتی داده ایم، به همین مختصر اکتفا می کنیم.[۸]

۲. اقامه نمازجمعه

پس از ورود حضرت علی(ع) و همراهانش به قبا در روز پنجشنبه، رسول خدا (ص) صبح جمعه، هنگام طلوع آفتاب، به همراه علی(ع) و همراهان دیگر به سوی شهر مدینه حرکت کردند. به دلیل کثرت استقبال کنندگان حرکت به کندی انجام می‌گرفت. هنگام ظهر به محله قبیله بنی سالم، معروف به «وادی رانوناء» رسیدند. پیامبر (ص) در آن محل مسجدی را خط کشی کرد و قبله‌اش را مشخص ساخته، نمازجمعه را در همان مسجد اقامه فرمود.[۹] در خطبه‌های آن، پس از حمد و ثنای الهی و شهادت به یگانگی خدا و شهادت به رسالت خویش، مردم را به رعایت تقوا و نیکی به یکدیگر سفارش کرده، مرگ و عالم آخرت و… را یادآوری فرمود.[۱۰]

این نخستین نمازجمعه رسول خدا (ص) در مدینه بود و پیش از او «مصعب بن عمیر» و «اسعد بن زراره» به دستور حضرت، در مدینه نمازجمعه تشکیل داده بودند. برای پیامبر (ص) زمانی که در مکه بودند، زمینه تشکیل نمازجمعه فراهم نبود و با ورود به مدینه این زمینه فراهم شد.[۱۱]

اگرچه حکم وجوب نمازجمعه به شرط فراهم بودن شرایط، قبلاً توسط پیامبر اسلام (ص) ابلاغ شده بود و به وسیلۀ مسلمانان در مدینه نیز اقامه می شد؛ ولی پس از هجرت آن حضرت به مدینه، با نزول آیاتی این حکم تأیید شد: ]یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا نُودِیَ لِلصَّلاهِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَهِ فَاسْعَوْا إِلى  ذِکْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ فَإِذا قُضِیَتِ الصَّلاهُ فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْکُرُوا اللَّهَ کَثیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ[؛[۱۲] «اى کسانى که ایمان آورده اید! چون براى نماز جمعه ندا داده شد، به سوى ذکر خدا (نمازجمعه) بشتابید، و داد و ستد را واگذارید. اگر بدانید، این براى شما بهتر است. و چون نماز گزارده شد، در [روى ] زمین پراکنده گردید و از فضل خدا جویا شوید و خدا را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار گردید!»

علامه طباطبایی) ذیل این آیه می گوید: «این آیات تأکید بر وجوب نمازجمعه و تحریم خرید و فروش در وقت نمازجمعه می باشد.»[۱۳] در آیۀ بعدی برای ملامت کسانی که هنگام خطبه های نمازجمعه پراکنده شده و به سوی تجارت و لهو و لعب می رفتند، فرمود: ]وَ إِذا رَأَوْا تِجارَهً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَیْها وَ تَرَکُوکَ قائِماً قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَهِ وَ اللَّهُ خَیْرُ الرَّازِقینَ[؛ «و چون داد و ستد یا سرگرمی اى ببینند، به سوى آن روى آور مى شوند، و تو را در حالى که ایستاده اى، ترک مى کنند. بگو: آنچه نزد خداست، از سرگرمى و از داد و ستد بهتر است، و خدا بهترین روزى دهندگان است.»

در شأن نزول این آیه نقل کرده اند: در مدینه خشکسالی بود. روز جمعه رسول خدا (ص) مشغول خطبه نمازجمعه بود که کاروانی تجاری از راه رسید و برای اعلام ورود طبل زدند و دیگر آلات موسیقی نواختند. بیش تر اهل مسجد، پیامبر (ص) را در حال خطبه رها کردند و برای خرید رفتند و فقط گروه اندکی باقی ماندند. در اینجا آیۀ فوق نازل شد و کار آنها را تقبیح نمود. حضرت فرمود: «لَوْ لَا هَؤلَاءِ لَسُوِّمَتْ عَلَیْهِمُ الْحِجَارَۀُ مِنَ السَّمَاءِ؛[۱۴] اگر اینها نبودند، از آسمان سنگ بر مردم می بارید.»

علامه طباطبایی) پس از نقل روایت فوق، می گوید: «این قضیه با طریقهای بسیاری به وسیلۀ شیعه و سنّی نقل شده و در تعداد افراد باقی مانده در مسجد اختلاف است که از هفت نفر تا چهل نفر ذکر شده است.»[۱۵]

۳. جلوگیری از پیدایش اختلاف

حضرت پس از نماز به حرکت خود ادامه دادند. حضرت علی(ع) همراه پیامبر (ص) می‌رفت و از او جدا نمی‌شد. به محله هر قبیله‌ای که می‌رسیدند، با استقبال گرم اهل قبیله مواجه می‌شدند، و از آن حضرت درخواست می‌کردند که میان آنها بماند؛ ولی رسول خدا (ص) ضمن تشکر و دعای خیر برای آنان، در حالی که زمام شتر را رها کرده بود، می‌فرمود: «خَلُّوا سَبِیلَ  النَّاقَهِ فَإِنَّهَا مَأْمُورَهٌ؛ راه شتر را باز کنید که خود برود؛ چراکه آن [از سوی خدا] مأمور است.»

شتر به راه خود ادامه داد تا به محلی رسید که اکنون درب «مسجد النّبی (ص)» می‌باشد. در آنجا زانو زد و خوابید تا پیامبر (ص) پیاده شود. ابوایوب انصاری که فقیرتر از همه و خانه‌اش در آن نزدیکی بود، اثاث حضرت را به خانه خود برد و پیامبر (ص) در منزل او سکونت کرد، تا زمانی که مسجد و منزل آن حضرت و امام علی(ع) ساخته شد و به آنجا منتقل شدند.[۱۶]

رسول خدا (ص) با این عمل (آزاد گذاشتن شتر و وارد شدن به خانه یک مرد فقیر) از برخی اختلافاتی که ممکن بود در مورد میزبانی آن حضرت پیش آید، جلوگیری کرد.

در برخی منابع اهل سنّت آمده است که هنگام استقبال از پیامبر (ص)، زنان مدینه سرودی را می‌خواندند که آغاز آن چنین است: «طَلَعَ البَدرُ عَلَینَا، مِن ثَنِیَّاتِ الوَدَاع…» و آن حضرت اعتراض نکرده، و آن را دلیل بر جواز غنا دانسته‌اند؛[۱۷] لکن علامه سید جعفر مرتضی عاملی) ضمن تضعیف این خبر و اخبار مشابه آن، حرمت غنا را با دلایل متقن اثبات نموده است.[۱۸]

همچنین، آقای «انیس بن احمد» اندونزیایی، پس از بررسی سند و مضمون این خبر، می‌گوید: «نتیجه این بررسی آن است که خبر سرود «طَلَعَ البَدرُ عَلَینَا» از طریق صحیحی روایت نشده و علاوه بر مشکل سندی، دشواری در متن هم دارد.»[۱۹]

البته درباره حرمت غنا آیات متعدد و روایات بسیاری وجود دارد که علاقمندان به کتب مربوطه مراجعه نمایند.[۲۰]

۴. بنای مسجد مدینه

پس از استقرار پیامبر اسلام (ص) در مدینه، لازم بود مرکزی را برای کارهای عبادی، سیاسی و فرهنگی تأسیس کند که به هیچ قبیله‌ای وابسته نباشد تا اینکه مهاجران و قبایل مختلف انصار بدون تکبّر و دغدغه‌های جاهلی در آن جمع شوند. از این رو زمینی را که شترش در آنجا خوابیده و متعلق به دو یتیم بود، از سرپرست آنان خریداری کرد و با همکاری مسلمانان در آنجا مسجدی را تأسیس نمود که به نام «مسجد النّبی (ص)» معروف شد.

خود پیامبر (ص) نیز هنگام ساخت مسجد کار می‌کرد، لذا مسلمانان با شور و شوق فراوان کار می‌کردند و ضمن کار، چنین شعار می‌دادند: لَئِن قَعَدنَا وَ النَّبِیُّ یَعمَلُ

فَذَاکَ مِنَّا العَمَلُ المُضَلَّلُ

«اگر ما بنشینیم و پیامبر (ص) کار کند، این عمل ما گمراهانه خواهد بود.»

پیامبر (ص) نیز می‌خواند: لَا عَیشَ اِلَّا عَیشُ الآخِرَهِ

اللَّهُمَّ ارحَمِ الاَنصَارَ وَ المُهَاجِرَهَ

«زندگی و راحتی جز زندگی آخرت نیست، خدایا! انصار و مهاجر را رحمت کن!»

حضرت علی(ع) نیز می‌خواند: لاَ یَستَوِی مَن یَعمَرُ المَسَاجِدَ

یَدأَبُ فِیهَا قَائِماً وَ قَاعِداً

وَ مَن یَرَی عَنِ الغُبَارِ حَائِداً؛ «کسی که در ساخت مسجد شرکت می‌کند، و ایستاده و نشسته در آن کار می‌کند، با کسی که از گرد و غبار پرهیز می‌کند، یکسان نیست.»[۲۱]

در قرآن کریم نیز در مورد ساخت و تعمیر مساجد می فرماید: ]إِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ أَقامَ الصَّلاهَ وَ آتَى الزَّکاهَ وَ لَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللَّهَ فَعَسى  أُولئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدینَ[[۲۲]؛ «مساجد خدا را تنها کسانى آباد مى کنند که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده و نماز برپا داشته و زکات داده و جز از خدا نترسیده اند، پس امید است که اینان از راه یافتگان باشند.»

بسته شدن برخی درهای مسجد

پس از ساخت مسجد، خانه پیامبر (ص) نیز در کنار آن ساخته شد و چند نفر از مهاجران نیز در کنار مسجد خانه ساختند و هر کدام از آنها دری مخصوص به طرف مسجد گشودند که هنگام نماز از آن در وارد مسجد می‌شدند، این وضع ادامه داشت تا اینکه فرمان الهی صادر شد که تمام درهای خصوصی بسته شود و فقط در خانه حضرت علی(ع) باز بماند.

این موضوع برای برخی گران آمد و برای گلایه نزد پیامبر  (ص) آمدند، حضرت خطبه‌ای خواند و فرمود: «وَ إِنِّی وَ اللَّهِ مَا سَدَدْتُ  شَیْئاً وَ لَا فَتَحْتُهُ وَ لَکِنِّى أُمِرْتُ بِشَیْ ءٍ فَاتَّبَعْتُه ؛[۲۳] به خدا سوگند! من چیزی را (بدون دستور خدا) نبسته و نه گشوده‌ام؛ بلکه از طرف خدا به این عمل مأمور شده و پیروی نموده ام.»

این مطلب، یکی از مناقب و فضایل امیر مؤمنان علی(ع) می‌باشد، لذا در «دعای ندبه» که از امام صادق(ع) و از ناحیه مقدسه امام زمان(ع) نیز روایت شده است،[۲۴] ضمن بیان فضایل آن حضرت، این عبارت نیز آمده که: «وَ أَحَلَ  لَهُ  مِنْ  مَسْجِدِهِ  مَا حَلَّ لَهُ، وَ سَدَّ الْأَبْوَابَ إِلَّا بَابَهُ؛[۲۵] برای او (حضرت علی(ع)) حلال کرد از مسجدش آنچه را که برای خودش حلال بود، و درهای خصوصی مسجد را بست، جز در خانه او که باز ماند.»

۵. پیمان برادری میان مهاجران و انصار

از آنجا که دو گروه مهاجر و انصار در گذشته بر اثر تفاوت شغلی و نژادی رقابتهایی با هم داشتند، و پرورش یافته دو محیط مختلف بودند، این نگرانی وجود داشت که آثار فرهنگ و تفکر گذشته هنوز در ذهن برخی باقی مانده باشد و موجب اختلاف و درگیری داخلی بین مسلمانان گردد، از این رو پیامبر اسلام (ص) میان آنان عقد اخوّت بست و آنها را دو به دو برادر یکدیگر قرار داد و خود نیز تعیین می‌فرمود که چه کسی با چه کسی برادر شود. این تعیین بر اساس تناسب و هماهنگی از نظر ایمان و فضیلت بین دو برادر بود، لذا خودش نیز با حضرت علی(ع) برادر شد و خطاب به وی فرمود: «أَنْتَ  أَخِی  وَ أَنَا أَخُوکَ؛[۲۶] (یا علی!) تو برادر من و من برادر تو هستم».

این حدیث «اُخوّت پیامبر (ص) با حضرت علی(ع)» از احادیث متواتر معنوی از طریق شیعه و سنی می‌باشد.[۲۷]

علامه امینی) این حدیث را با الفاظ مختلفی از کتب اهل سنّت نقل کرده و در یکی از آنها از عبدالله بن عمر روایت شده که: رسول خدا (ص) فرمود: «عَلِیُّ  أَخِی  فِی  الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ؛[۲۸] علی در دنیا و آخرت برادر من است.»

این مسئله نیز یکی دیگر از مناقب افتخارآمیز امام علی(ع) است.

این پیمان (برادری میان مسلمانان) موجب همبستگی بیش تر میان آنان گردید، به گونه‌ای که انصار بیش از پیش در حمایت از مهاجران آمادگی نشان دادند و طبق نقل ابن عباس: روز پیروزی بر یهود «بنی نضیر» رسول خدا (ص) به انصار فرمود: «اگر مایل هستید، اموال و خانه‌هایتان را با مهاجران تقسیم کنید و در این غنایم با آنها شریک باشید، و اگر می‌خواهید اموال و خانه‌هایتان از آن شما باشد و از این غنایم چیزی به شما داده نشود.»؟

انصار عرض کردند: هم اموال و خانه‌هایمان را با آنها تقسیم می‌کنیم، و هم چشم داشتی به غنایم نداریم، و مهاجران را بر خود مقدّم می‌داریم. در اینجا بود که آیه زیر نازل شد و این روحیه عالی آنها را ستود: ]وَ الَّذینَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإیمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیْهِمْ وَ لا یَجِدُونَ فی  صُدُورِهِمْ حاجَهً مِمَّا أُوتُوا وَ یُؤْثِرُونَ عَلى  أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَهٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[؛[۲۹] «و کسانی که در این سرا [سرزمین مدینه] و در سرای ایمان پیش از مهاجران مسکن گزیدند و کسانی را که به سویشان هجرت کنند دوست می‌دارند، و در دل خود نیازی به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمی‌کنند و آنها را بر خود مقدم می‌دارند، هرچند خودشان بسیار نیازمند باشند، کسانی که از بخل و حرص نفس خویش باز داشته شده‌اند، رستگارانند.»[۳۰]

روزی میان دو قبیله «اوس» و «خزرج» اختلافی افتاد و گروهی از آن دو قبیله با چوب و کفش به جان هم افتادند. آیه نهم سوره حجرات نازل شد و به مسلمانان دستور داد که میان آنها صلح و آشتی دهند[۳۱] و در آیه بعدی برای بیان علت این دستور، فرمود: ]إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ[؛[۳۲] «مؤمنان برادر یکدیگرند، پس دو برادر خود را صلح و آشتی دهید و تقوای الهی پیشه کنید، باشد که مشمول رحمت او شوید.»

۶. پیمان‌نامه عمومی یا نخستین قانون اساسی اسلامی

ترکیب جمعیت آن روز مدینه به گونه‌ای بود که هر لحظه امکان داشت اختلافی پیش آید که حادثه آفرین باشد. از این رو، به ابتکار پیامبر اسلام (ص) پیمان‌نامه‌ای نوشته شد که حقوق گروه های مختلف ساکن مدینه را معین و زندگی مسالمت‌آمیز جمعیت و نظم و عدالت را تضمین، و از بروز هر نوع اختلاف و تشنّجی جلوگیری می‌کرد.

متن کامل این پیمان مهم در کتابهای تاریخی، از جمله در «سیره ابن هشام» آمده است،[۳۳] و خلاصه ترجمه فارسی آن در سی و هفت ماده، در کتاب «فروغ ابدیت» تنظیم شده است.[۳۴]

در مقدمه این پیمان نامه چنین آمده است: «بسم الله الرحمن الرحیم، هَذَا کِتَابٌ مِن مُحَمَّدٍ النَّبِیِّ (ص) بَینَ المُؤمِنِینَ وَ المُسلِمِینَ مِن قُرَیشٍ وَ یَثرِبَ وَ مَن تَبِعَهُم فَلَحِقَ بِهِم وَ جَاهَدَ مَعَهُم…؛ این یک پیمان نامه و سندی است که محمد پیامبر (ص) میان مؤمنان و مسلمانان قریش (مهاجران از مکه) و یثرب (انصار مدینه) و کسانی که از آنان پیروی کرده و به آنها پیوسته و آماده جهاد به همراه آنها باشند، منعقد ساخته است…»

متن پیمان نامه در سی و هفت ماده تنظیم شده است که به خلاصه برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

۱. در ماده اول آن آمده است: امضاکنندگان این پیمان، امت واحده و مستقلی را تشکیل می‌دهند…؛

۲. ماده سوم: مسلمانان باید افراد از پای درآمده را کمک کنند و در مخارج سنگینی که بر اثر دادن خونبها یا آزاد کردن اسیر دامن‌گیر مؤمنی می‌گردد، باید او را یاری کنند؛

۳. ماده چهارم: مؤمنان پرهیزکار باید بر ضد هر فردی از آنان که سرکشی کند، یا در صدد ظلم و ستم درآید، متّحد شوند؛ اگرچه مجرم فرزند یکی از آنها باشد؛

۴. ماده پنجم: هیچ کس نمی‌تواند با غلام یا فرزند مسلمان، بدون اذن آقا و یا پدرش پیمان ببندد؛

۵. ماده ششم: هیچ فرد با ایمانی حق ندارد مؤمنی را به خاطرکشتن کافری بکشد و هرگز نباید کافری را بر ضد مسلمانی یاری کند؛

۶. ماده هشتم: مسلمانان دوست و پشتیبان یکدیگرند؛

۷. ماده نهم: هر فردی از یهودیان از ما پیروی کند و اسلام بیاورد، از کمک و یاری ما برخوردار خواهد بود و تفاوتی میان او و مسلمانان دیگر نخواهد بود…؛

۸. ماده یازدهم: گروه های مسلمان به تناوب به جهاد می‌روند…؛

۹. ماده دوازدهم: مسلمانان بهترین مسلک و محکم‌ترین آیین را دارند؛

۱۰. ماده چهاردهم: هرگاه مسلمانی بی‌جهت مسلمانی را بکشد و جنایت از طریق دلایل شرعی ثابت گردد، شخص قاتل اعدم می‌گردد، مگر اینکه اولیای مقتول از او درگذرند…؛

۱۱. ماده شانزدهم: مرجع حلّ اختلاف، همیشه خدا و محمد (ص) است؛

۱۲. ماده هفدهم: تا آنجا که مسلمانان برای حفظ مدینه می‌جنگند، یهودیان باید به سهم خود هزینه جنگی بپردازند؛

۱۳. ماده هجدهم: یهودیان «بنی عوف» با مسلمانان متحد و در حکم یک ملّتند. مسلمانان و یهودیان در آیین و دین خود آزادند…؛

۱۴. ماده نوزدهم نیز چند قبیله از قبایل یهود را نام برده و آنها را نیز به «بنی عوف» الحاق نموده است.

۱۵. ماده بیستم: باید خوبی و نیکی امضاکنندگان این پیمان بر گناهشان غلبه کند؛

۱۶. ماده بیست و سوم: هیچ کس حق ندارد بدون اجازه محمد (ص) از این اتحادیه بیرون رود؛

۱۷. ماده بیست و هفتم: هیچ کس نباید در حق هم پیمان خود ستم کند، در چنین صورتی باید ستم‌دیده را یاری کرد؛

۱۸. ماده سی و دوم: امضاکنندگان این پیمان، دفاع مشترک یثرب (مدینه) را بر عهده دارند؛

۱۹. ماده سی و ششم: این قرارداد از ظالم و مجرم حمایت نمی‌کند؛

۲۰. ماده سی و هفتم: هر کس در مدینه بماند، در امان است و هر کس از آن بیرون رود نیز در امان است، مگر ستم‌کار و گناهکار.

و در پایان پیمان نامه آمده است: «وَ اِنَّ اللهَ جَارٌ لِمَن بَرَّ وَ اتَّقَی وَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله (ص)؛[۳۵] خدایا پناه دهنده نیکوکاران و پرهیزکاران است، و محمد (ص) پیامبر خداست.»

این پیمان سیاسی – که به موادی از آن اشاره شد – نمونه کاملی از آزادی عقیده، رفاه اجتماعی و لزوم همکاری در امور همگانی در اسلام است، و در عین حال اختیارات رهبر و مسئولیت امضاکنندگان را نیز روشن کرده است.

۷. پیمان عدم تجاوز به سه قبیله یهودی

در پیمان قبلی، سه قبیله بزرگ یهود (بنی قریظه، بنی نضیر و بنی قینقاع) شرکت نداشتند؛ ولی پس از آن  خدمت پیامبر (ص) آمدند و گفتند: یا محمد! به چه چیزی دعوت می‌کنی؟ فرمود: «اِلَی شَهَادَهِ اَن لَا اِلَهَ اِلَّا اللهُ وَ اَنِّی رَسُولُ اللهِ الَّذِی تَجِدُونَنِی مَکتُوباً فِی التَّورَاهِ؛ دعوت می‌کنم به ایمان و گواهی دادن بر اینکه معبودی جز خدا نیست و من همان پیامبر خدا هستم که در تورات مکتوب می‌یابید.» و افزود: «من همان کسی هستم که علمای شما خبر داده‌اند: ظهورم در مکه، مهاجرتم به حرّه (مدینه) خواهد بود، و آن عالم شامی شما[۳۶] به شما گفته است: من راحتی را ترک کرده و رنج سفر را تحمّل نموده و به حرّه آمده‌ام برای درک آن پیامبری که در مکه ظهور کرده و به اینجا هجرت می‌کند. او آخرین پیامبر و افضل از تمام انبیا است. میان دو کتفش مهر نبوت هست و … (من همان پیامبر هستم که او به شما معرفی کرده است).»

یهودیها گفتند: سخنان تو را شنیدیم، آمده‌ایم از تو امان نامه بگیریم که ما بی‌طرف باشیم و به نفع یا ضرر تو اقدامی نکنیم و کسی را علیه تو یاری ندهیم، و تو نیز به هیچ کدام از ما و یاران ما متعرض نشوی، تا منتظر باشیم و ببینیم جریان کار تو و یارانت به کجا می‌رسد.

رسول خدا (ص) خواسته آنان را اجابت نموده و برای هر یک از آن سه قبیله پیمان‌ نامه مستقلی با مضمون زیر نوشت و رؤسای قبایل، از طرف بنی نضیر «حیّی بن اخطب»، از بنی قریظه «کعب بن اسد» و از بنی قینقاع «مُخَیریق» این پیمان نامه را امضا کردند.

متن پیمان نامه چنین بود: «أَنْ  لَا یُعِینُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَ لَا عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَصْحَابِهِ بِلِسَانٍ وَ لَا یَدٍ وَ لَا بِسِلَاحٍ وَ لَا بِکُرَاعٍ فِی السِّرِّ وَ الْعَلَانِیَهِ لَا بِلَیْلٍ وَ لَا بِنَهَارٍ وَ اللَّهُ بِذَلِکَ عَلَیْهِمْ شَهِیدٌ فَإِنْ فَعَلُوا فَرَسُولُ اللَّهِ ص فِی حِلٍّ مِنْ سَفْکِ دِمَائِهِمْ وَ سَبْیِ ذَرَارِیِّهِمْ وَ نِسَائِهِمْ وَ أَخْذِ أَمْوَالِهِم ؛[۳۷] یهودیها ملتزم شدند که کسی را به ضرر پیامبر و اصحابش یاری نکنند؛ نه با زبان، نه با دست، نه با سلاح و نه با مرکب ـ اعم از اینکه این نوع همکاری با دشمن پیامبر به صورت مخفی باشد یا آشکار و در شب باشد یا روز ـ و خدا بر رفتار آنان گواه می‌باشد. هرگاه بر خلاف این پیمان عمل کنند، رسول خدا (ص) در ریختن خون آنها و ضبط اموال و اسیر کردن زنان و فرزندانشان آزاد خواهد بود.»

در این پیمان، سه مطلب عمده وجود دارد که هر سه به نفع اسلام و مسلمانان بود:

الف) هر سه قبیله متعهّد شدند که هیچ قدمی بر ضرر پیامبر و مسلمانان بر ندارند و پنهان و آشکار، در زبان و عمل ضرری به آنان نرسانند؛

ب) و نیز تعهد کردند که با دشمنان اسلام همکاری نکنند و مرکب، اسلحه و ابزار جنگی در اختیار آنان قرار ندهند؛

ج) اگر برخلاف این قرارداد عمل کنند، پیامبر (ص) حق هرگونه مجازات آنها ـ اعم از قتل آنها، اسیر کردن زنان و کودکان و ضبط اموالشان ـ را خواهد داشت.

شاید یهودیها، بدین سبب زیر بار این تعهد رفتند که حفظ بی‌طرفی را به صلاح خود می‌دانستند و گمان می‌کردند دشمنان دیگر اسلام برای شکست مسلمانان کافی هستند، یا آن روز خطری از جانب اسلام و مسلمانان احساس نمی‌کردند؛ ولی بعدها هر سه قبیله نقض پیمان نمودند و گرفتار مجازات گشتند.[۳۸]

لازم به یادآوری است که این پیمانها «لازم الاجرا» بوده است و آیۀ ]اُوفُوا بِالعُقُود[؛[۳۹] شامل آنها می شود؛ چون «العقود» جمع محلّی به الف و لام، مفید عموم می باشد و تمام پیمانهای الهی و انسانی و پیمانهای سیاسی، اقتصادی، تجاری و زناشویی و مانند آن را در بر می گیرد، و مفهوم آیه به قدری وسیع است که عهد و پیمانهایی را که مسلمانان با غیر مسلمانان می بستند، نیز شامل می شود.[۴۰]

۸. دستور به ثبت تاریخ بر مبنای هجرت

با اقدامات اساسی پیامبر اسلام (ص) در مدینه، محیط آنجا و حومه مدینه امن و آرام گردید و خاطر حضرت از آشوب و تشنّج داخلی تا اندازه‌ای آسوده گشت و نوبت آن رسید که مقدّمات بنیاد یک جامعه نوین به عنوان «امّت پیامبر اسلام» و «ملت مسلمان» را فراهم سازد که مستقل باشد و وابستگی به یهود و نصاری و ملتهای دیگر نداشته باشد.

یکی از نشانه‌های یک جامعه مستقل، داشتن تاریخ مخصوص و مربوط به خود می‌باشد. از این رو، پیامبر اسلام (ص) دستور داد هجرت از مکه به مدینه را مبدأ تاریخ جامعه اسلامی قرار دهند و خود نیز در مکاتباتش از آن استفاده می‌کرد.

طبری[۴۱] می‌نویسد: «اِنَّ النَّبِیّ (ص) لَمَّا قَدِمَ المَدِینَه ـ وَ قَدِمَهَا فِی شَهرِ رَبِیعُ الاَوَّل ـ اََمَرَ بِالتَّارِیخ؛ هنگامی که پیامبر (ص) در ماه ربیع الاول به مدینه آمد، دستور داد از آن ماه تاریخ گذاری کنند.» و در ادامه آن می‌نویسد: «کانوا یؤرخون بالشهر و الشهرین من مقدمه الی ان تمّت السنه؛ در سال اوّل، با یک و دو ماه و … از آمدن آن حضرت تاریخ‌گذاری می‌کردند، تا اینکه سال تمام شد.» سپس می‌گوید: «و گفته شده اولین کسی که در اسلام به تاریخ ‌گذاری از هجرت دستور داد، عمر بن خطاب بود.»

از کیفیت نقل این مورّخ سنی معلوم می‌شود که بانی بودن «عمر» را برای تاریخ هجری قبول ندارد؛ بلکه به عقیده او بانی تاریخ هجری خود پیامبر اسلام (ص) بوده است. محققان شیعه نیز این نظریه را تأیید می‌کنند.[۴۲]

علامه سید جعفر مرتضی عاملی) درباره این مطلب بررسی جامع و کاملی انجام داده است. ایشان پس از نقل اقوال مختلف مورّخان، با ذکر هفده دلیل اثبات کرده است که بانی تاریخ هجری خود پیامبر اسلام (ص) بوده است، و اینکه مشهور شده بانی آن عمر بن خطاب بوده، قابل قبول نمی‌باشد. کاری که عمر بن خطاب در سال شانزدهم هجرت انجام داد این بود که آغاز سال را از ماه ربیع الاول به ماه محرم برگرداند که در زمان جاهلیت نیز ماه محرم آغاز سال به حساب می‌آمد.[۴۳] این تغییر نیز طبق نظر خود عمر یا مشاوران وی بود؛ ولی نظر حضرت علی(ع) و بعضی از اصحاب پیامبر این بود که آغاز سال، همان روز خروج رسول خدا (ص) از مکه (اول ربیع الاول) باشد و برای اثبات این مطلب نیز شش دلیل اقامه کرده است[۴۴] و در پایان اظهار تأسف نموده از اینکه برخی کشورهای اسلامی به جای تاریخ هجری – که مایه عزت و عظمت ما مسلمانان است – از تاریخهای دیگر استفاده می‌کنند. و از امتهای اسلامی دعوت کرده که در تقویم و تاریخ‌گذاریهایشان از تاریخ هجری قمری استفاده کنند که یادآور مجد و  عظمتشان می‌باشد، به خصوص ملتهای عرب که اگر به وظیفه اسلامی خود عمل نمی‌کنند، لااقل به وظیفه عربی خویش عمل کنند، سپس کلام نورانی سید الشهدا(ع) را متذکّر شده که در روز عاشورا به لشکر یزید فرمود: «إِنْ  لَمْ  یَکُنْ  لَکُمْ  دِینٌ  وَ کُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَکُونُوا أَحْرَاراً فِی دُنْیَاکُمْ هَذِهِ وَ ارْجِعُوا إِلَى أَحْسَابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ عَرَباً کَمَا تَزْعُمُون ».[۴۵]

لازم به یادآوری است که در دین مقدس اسلام، علاوه بر تأیید تاریخ هجری، سال و ماه قمری معیار قرار داده شده است؛ همچنان که در مسئلۀ بلوغ کودک، وجوب روزه و زمان انجام اعمال حج و انجام برخی اعمال مستحب در ماه های قمری قرار داده شده. در قرآن نیز می فرماید: ]إِنَّ عِدَّهَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فی  کِتابِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَهٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکینَ کَافَّهً کَما یُقاتِلُونَکُمْ کَافَّهً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقینَ[؛[۴۶] «در حقیقت، شماره ماه ها نزد خدا، از روزى که آسمانها و زمین را آفریده، در کتاب [علمِ ] خدا، دوازده ماه است. از این [دوازده ماه ]، چهار ماه [ماهِ ] حرام است. این است آیین استوار، پس در این [چهار ماه ] بر خود ستم مکنید، و همگى با مشرکان بجنگید، چنانکه آنان همگى با شما مى جنگند، و بدانید که خدا با پرهیزگاران است.»

_____________________________________________

[۱]. روستای قبا در آن زمان بیرون از مدینه بوده و اکنون جزء شهر مدینه شده است.

[۲]. بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ق، ج ۱۹، ص ۱۰۴.

[۳]. البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم بحرانی، بنیاد بعثت، تهران، چاپ اول، ۱۴۱۶ ق، ج ۳، ص ۶۷۶.

[۴]. بحار الانوار، ج ۱۹، ص ۶۵.

[۵]. همان، ص ۱۲۲.

[۶]. توبه / ۱۰۸.

[۷]. ر.ک: تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، دار الکتاب، قم، چاپ چهارم، ۱۳۶۷ش، ج ۱، ص ۳۰۵؛ المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمد حسین طباطبایی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق، ج ۹، صص۳۹۰ – ۳۹۳؛ تفسیر نمونه، ناصر مکارم و همکاران، دار الکتب، تهران، ۱۳۸۶ش، ج ۸، صص ۱۷۹ – ۱۸۰.

[۸]. جهت آگاهی بیش‏تر درباره مسجد قبا به ماهنامه مبلغان، شماره ۱۶۱، مقاله: «مسجد قبا و مسجد ضرار؛ نماد دو جریان فکری» مراجعه شود.

[۹]. اکنون در همانجا مسجدی به نام «مسجد جمعه» وجود دارد که گاهی به عنوان «مسجد بنو سالم»، یا «مسجد الوادی» و یا «مسجد عاتکه» از آن یاد می‌شود و با مسجد قبا حدود ششصد تا هشتصد متر فاصله دارد. (ر.ک: آثار اسلامی مکه و مدینه، رسول جعفریان، نشر مشعر، قم، چاپ سوم، ۱۳۸۴ش، صص ۲۴۹ ـ ۲۵۱).

[۱۰]. جهت آگاهی از مضمون اولین خطبه پیامبر – در مدینه ر.ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی، ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، ۱۳۷۲ش، ج ۱۰، ص ۴۳۲؛ تاریخ الأمم و الملوک، محمد بن جریر طبری، دار التراث، بیروت، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق، ج ۲، صص ۳۹۴ ـ ۳۹۶؛ بحارالانوار، ج ۱۹، صص ۱۲۶ – ۱۲۷؛ السیره النبویه، ابن هشام، دار المعرفه، بیروت، ج ۱، ص ۵۰۰.

[۱۱]. ر.ک: الصحیح من سیره النبی الاعظم، سید جعفر مرتضی عاملی، دار الهادی، بیروت، چاپ چهارم، ۱۴۱۵ق، ج ۳، صص ۳۱۳ – ۳۱۴.

[۱۲]. جمعه / ۹ – ۱۰.

[۱۳]. المیزان، ج ۱۹، ص ۲۷۳.

[۱۴]. مجمع البیان، ج ۱۰، ص۴۳۳؛ المیزان، ج ۱۹، ص ۳۷۴ و ۳۷۷؛ تفسیر نمونه، ج ۲۴، صص ۱۳۶ – ۱۳۷.

[۱۵]. المیزان، ج ۱۹، ص ۲۷۷.

[۱۶]. الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق، ج ۸، صص ۳۳۸ ـ ۳۴۰، ح ۵۳۸؛ الصحیح من سیره النبی الاعظم، ج ۴، صص ۱۴۱ ـ ۱۴۴.

[۱۷]. تاریخ الخمیس فی احوال أنفس النفیس، شیخ حسین دیار بکری، دار الصادر، بیروت، ج ۱، صص ۳۴۱ – ۳۴۲؛ سیره حلبی، ابو الفرج حلبی، دار الکتب العلمیه، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۲۷ ، ج ۲، ص ۷۵؛ وفاء الوفاء بأخبار المصطفی، علی بن احمد سمهودی، دار الکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، ۲۰۰۶م، ج ۱، ص ۲۰۴.

[۱۸]. ر.ک: الصحیح من سیره النبی الاعظم، ج ۴، صص ۱۰۷ ـ ۱۲۹.

[۱۹]. فصلنامه میقات حج، شماره ۵۴، مقاله «اندر نادرستی خبر «طَلَعَ البَدرُ عَلَینَا»، به قلم انیس بن احمد اندونزیایی، با ترجمه و تلخیص ابوجعفر اصفهانی.

[۲۰]. در کتاب «موسیقی و غنا از دیدگاه اسلام»، محمد اسماعیل نوری، بوستان کتاب، قم؛ حدود ۹ آیه قرآن، طبق روایات معصومین( و نظریه مفسران، از دلایل حرمت غنا و موسیقی ذکر شده است.

[۲۱]. بحار الانوار، ج ۱۹، ص ۱۲۴؛ سیره حلبی، ابوالفرج حلبی شافعی، دار الکتب العلمیه، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۲۷ق، ج ۲، صص ۹۸ – ۹۹.

[۲۲]. توبه / ۱۸.

[۲۳]. درسنامه آشنایی با تاریخ اسلام، سید علی میرشریفی، نشر مشعر، تهران، چاپ اول، ۱۳۸۹ش، ج ۱، صص ۱۵۷ – ۱۵۸؛ فرازهایی از تاریخ پیامر اسلام-، جعفر سبحانی، نشر مشعر، تهران، چاپ بیست و دوم، ۱۳۸۷ش، ص ۲۱۵.

[۲۴]. ر.ک: مفاتیح نوین، ناصر مکارم شیرازی و همکاران، مدرسه الامام علی بن ابی‏طالب(ع)، قم، چاپ ششم، ۱۳۸۶ش، صص ۱۸۷ – ۱۸۸ (پاورقی).

[۲۵]. همان، ص ۱۹۰.

[۲۶]. ر.ک: امالی، شیخ طوسی، دار الثقافه، قم، چاپ اول، ۱۴۱۴ق، صص ۵۸۶ – ۵۸۷؛ بحار الانوار، ج ۱۹، ص ۱۳۰.

[۲۷]. ر.ک: الصحیح من سیره النبی الاعظم، ج ۴، صص ۲۳۰ ـ ۲۴۷.

[۲۸]. الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، غلامحسین امینی، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، قم، چاپ اول، ۱۴۱۶ق، ج ۳، صص ۱۷۳ ـ ۱۷۵.

[۲۹]. حشر / ۹.

[۳۰]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۹، ص ۳۹۰.

[۳۱]. همان، ص ۱۹۹.

[۳۲]. حجرات / ۱۰.

[۳۳]. السیره النبویه، ابن هشام حمیری معافری، ج ۱، صص ۵۰۱ ـ ۵۰۴.

[۳۴]. فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، بوستان کتاب، قم، چاپ بیست و یکم، ۱۳۸۵ ش، صص ۴۴۹ ـ ۴۵۳.

[۳۵]. جهت آگاهی بیش‏تر ر.ک: سیره ابن هشام، ج ۱، صص ۵۰۱ ـ ۵۰۴؛ فروغ ابدیت، صص ۴۴۹ ـ ۴۵۳.

[۳۶]. نام این عالم شامی که به مدینه آمده و اوصاف پیامبر- را به یهود گفته بود «ابن حواش» بوده است. (ر.ک: بحار الانوار، ج ۱۵، ص ۶۰.)

[۳۷]. بحار الانوار، ج ۱۹، صص ۱۱۰ – ۱۱۱؛ اعلام الوری باعلام الهدی، فضل بن حسن طبرسی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ سوم، ۱۳۹۰ ق، ص ۶۹.

[۳۸]. جهت اطلاع از نقض پیمان و مجازات بنی قریظه به ماهنامه مبلغان، شماره ۱۴۵، مقاله «عزوه بنی قریظه»، و اطلاع از عملکرد و مجازات «بنی قینقاع» به شماره ۱۸۰ همان ماهنامه، مقاله «سرانجام یهود بنی قینقاع» به قلم نگارنده مراجعه شود.

[۳۹]. مائده / ۱.

[۴۰]. ر.ک: تفسیر نمونه، ج ۴، صص ۳۱۷ – ۳۱۸.

[۴۱]. تاریخ الامم و الملوک، محمد بن جریر طبری، دار التراث، بیروت، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق، ج ۲، ص ۳۸۸.

[۴۲]. ر.ک: الصحیح من سیره النبی الاعظم، ج ۴، صص ۱۷۴ ـ ۲۰۹؛ فروغ ابدیت، صص ۴۲۵ ـ ۴۳۱؛ تاریخ اسلام، مهدی پیشوایی، دفتر نشر معارف، چاپ شانزدهم، ۱۳۹۰ش، ص ۲.

[۴۳]. ر.ک: الصحیح من سیره النبی الاعظم، ج ۴، صص ۱۸۶ ـ ۲۰۵.

[۴۴]. همان، صص ۱۷۸ ـ ۱۸۲.

[۴۵]. همان، صص ۲۰۶ ـ ۲۰۹.

[۴۶]. توبه / ۳۶.

محمداسماعیل نوری زنجانی

اخلاق

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.